ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۶۵۷۷

از اسلام‌آباد تا مسکو دیپلماسی چند لایه ایران

از اسلام‌آباد تا مسکو دیپلماسی چند لایه ایران

به باور برخی ناظران این تحرکات دیپلماتیک در شرایطی صورت می‌گیرد که همزمان گزارش‌هایی از ارایه یک پیشنهاد جدید ازسوی ایران از طریق میانجی‌ها منتشر شده؛ پیشنهادی که طبق ادعای آکسیوس، ابتدا بر موضوع تنگه هرمز و کاهش تنش‌های دریایی تمرکز دارد و سپس پرونده هسته‌ای را به مرحله بعدی موکول می‌کند.

در ادامه تحرکات دیپلماتیک اخیر، سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان پس از سفر به عمان و بازگشت دوباره به پاکستان، روز گذشته (دوشنبه) وارد روسیه شد و همزمان با این سفر دستور کار مذاکرات خود با مقامات ارشد این کشور را تشریح کرد. این رفت‌وآمدها درحالی انجام می‌شود که همزمان رایزنی‌های منطقه‌ای و پیام‌های غیرمستقیم میان تهران و واشنگتن درباره آینده رویارویی ادامه دارد. 

به گزارش اعتماد، گفتنی است عراقچی در بدو ورود به روسیه تاکید کرد که محور اصلی گفت‌وگوها، بررسی تحولات جنگ اخیر، هماهنگی‌های منطقه‌ای و مرور وضعیت مذاکرات پیشین با امریکا است. او همچنین با اشاره به نقش پاکستان در میانجیگری، گفت این کشور در مقطع اخیر کانال مهمی برای انتقال پیام‌ها است و لازم بوده آخرین وضعیت مذاکرات با اسلام‌آباد مرور شود.  به گفته او، در گفت‌وگوهای انجام ‌شده در عمان نیز بر تقویت روابط با همسایگان و مدیریت تنش‌های منطقه‌ای تاکید شده است.  به باور برخی ناظران این تحرکات دیپلماتیک در شرایطی صورت می‌گیرد که همزمان گزارش‌هایی از ارایه یک پیشنهاد جدید ازسوی ایران از طریق میانجی‌ها منتشر شده؛ پیشنهادی که طبق ادعای آکسیوس، ابتدا بر موضوع تنگه هرمز و کاهش تنش‌های دریایی تمرکز دارد و سپس پرونده هسته‌ای را به مرحله بعدی موکول می‌کند.

این درحالی است که واشنگتن همچنان بر تعلیق غنی‌سازی در یک بازه زمانی مشخص تاکید دارد و اختلافات اصلی پابرجا مانده است. لذا در چنین فضایی، گروهی از تحلیلگران معتقدند رفت‌وآمدهای فشرده دیپلماتیک ایران بیش از آنکه نشانه پیشرفت قطعی باشد، بیانگر تلاش برای مدیریت همزمان بحران‌های امنیتی، منطقه‌ای و هسته‌ای است؛ این درحالی است که به نظر می‌رسد هنوز فاصله معناداری میان برداشت طرفین از مذاکره و نتیجه مطلوب وجود دارد و چشم‌انداز توافق نهایی همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. به این بهانه با هدف ارزیابی افزایش تحرکات دیپلماتیک تهران به واسطه انجام تور دیپلماسی وزیر امور خارجه کشورمان با نادر انتصار، استاد برجسته و بازنشسته دانشگاه آلابامای جنوبی و مقیم در این ایالت گفت‌وگو شده است. مشروح این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید: 

نادر انتصار، استاد بازنشسته دانشگاه آلابامای جنوبی، در رابطه با افزایش تحرکات دیپلماتیک در ابعاد مختلف گفت: به نظر می‌رسد این سفرهایی که تحت عنوان دیپلماسی انجام می‌شود بیشتر شبیه به تبادل پیام باشد.  به ‌نظر می‌رسد تا زمانی که نشانه‌های روشن‌تری از ورود طرف مقابل به یک مذاکره جدی دیده نشود، دستاورد مشخصی به همراه ندارد. 

به گفته انتصار از سویی دیگر امریکا نیز پیام‌های خود را به‌ صورت نسبتا شفاف و از مسیرهای مختلف منتقل می‌کند؛ چه در اسلام‌آباد، چه در مسقط و چه از کانال‌های دیگر ازجمله سوییس. از این منظر، می‌توان گفت آنچه در این چارچوب رخ می‌دهد، بیش از آنکه مصداق دیپلماسی کلاسیک و گفت‌وگوی رسمی باشد، نوعی جابه‌جایی پیام از مسیرهای غیرمستقیم است. بنابراین اگر این روند به نتیجه مشخص و قابل ارزیابی منجر نشود، تداوم آن از نظر کارکردی قابل بازنگری است و می‌توان به سازوکارهای جایگزین و کارآمدتر فکر کرد.

این استاد دانشگاه در باب چرایی اهمیت پایان تنش میان تهران و واشنگتن توسط اسلام‌آباد گفت: به عقیده من تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد که برخی از کشورهایی که در نقش میانجیگری ظاهر می‌شوند، لزوما در جایگاه یک میانجی بی‌طرف به معنای دقیق کلمه قرار ندارند. حال نیز در مورد پاکستان، به نظر می‌رسد انگیزه‌های این کشور صرفا محدود به تسهیل پیام‌رسانی میان طرف‌ها نیست. بخشی از این تحرکات بیشتر در چارچوب تقویت جایگاه و نقش منطقه‌ای اسلام‌آباد قابل تحلیل است؛ به عبارتی دیگر تلاش برای افزایش وزن سیاسی و ارتقای تصویر بین‌المللی خود به عنوان یک بازیگر موثر. در چنین شرایطی، آنچه به عنوان میانجیگری مطرح می‌شود، در عمل بیشتر به نقش «پیام‌رسان» یا تسهیل‌کننده انتقال پیام‌ها نزدیک است تا یک میانجیگری کلاسیک و بی‌طرف. 

به باور انتصار این موضوع البته محدود به پاکستان نیست. در مقاطع مختلف کشورهایی مانند قطر یا عمان نیز در این فرآیندها نقش داشته‌اند و هر کدام در کنار نقش‌آفرینی دیپلماتیک، منافع و ملاحظات خاص خود را نیز دنبال کرده‌اند. بنابراین نمی‌توان این نوع کنش‌ها را صرفا در قالب میانجیگری خنثی و صرفا فنی تحلیل کرد. حال نیز در مورد پاکستان، در ساختار قدرت این کشور نهادهای نظامی نقش بسیار پررنگی در سیاست خارجی و تصمیم‌سازی دارند و در بسیاری از پرونده‌های منطقه‌ای، ازجمله همین نوع تعاملات، وزن آنها گاه از دولت غیرنظامی بیشتر است. این مساله باعث می‌شود جهت‌گیری‌های سیاست خارجی پاکستان بیش از آنکه صرفا دیپلماتیک و کلاسیک باشد، با ملاحظات امنیتی و راهبردی داخلی آن کشور نیز گره بخورد.

انتصار در ادامه تصریح کرد: از این منظر، می‌توان گفت بخشی از این نقش‌آفرینی‌ها با هدف افزایش نفوذ سیاسی و تثبیت جایگاه منطقه‌ای انجام می‌شود، نه صرفا انتقال بی‌طرفانه پیام میان طرف‌ها. البته که در کنار این بحث، درباره نحوه مدیریت پرونده امریکا نیز دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد. برخی تحلیل‌ها بر این باورند که رویکرد واشنگتن در این حوزه بیشتر بر ارسال پیام‌های مستقیم یا غیرمستقیم و تکرار مجموعه‌ای از مطالبات مشخص استوار است و کمتر به شکل یک فرآیند کلاسیک مذاکره چندلایه پیش می‌رود. 

این استاد دانشگاه در ادامه گفت: البته در فضای سیاسی داخلی امریکا نیز روایت‌ها و تحلیل‌های متفاوتی درباره شخصیت و سبک تصمیم‌گیری بازیگران اصلی وجود دارد، اما آنچه در سطح رسمی و قابل استناد اهمیت دارد، نه ارزیابی‌های شخصی یا روان‌شناختی، بلکه سیاست‌های اعلامی و رفتارهای عملی دولت‌هاست. در تحلیل روابط بین‌الملل، معمولا تمرکز اصلی بر ساختار تصمیم‌گیری و منافع ملی کشورها قرار می‌گیرد، نه ویژگی‌های فردی رهبران از جمله دونالد ترامپ یا عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان.

این تحلیلگر مسائل منطقه در ادامه این گفت‌وگو و در ارتباط با چرایی سفر همزمان عراقچی به مسقط و مسکو به گفت: به نظر می‌رسد این رفت‌وآمدها بیش از هر چیز در پیوند با مجموعه‌ای از تحولات منطقه‌ای، به‌ ویژه وضعیت تنگه هرمز و آینده امنیت خلیج‌فارس قابل تحلیل است. از این منظر، نقش عمان همچنان به عنوان یکی از کانال‌های اصلی ارتباطی و تسهیلگر میان ایران و طرف‌های دیگر، به ‌ویژه در دوره‌های تنش یا پس از توقف درگیری‌ها، قابل توجه است. اگر فرض بر این باشد که در آینده آتش‌بس یا توقف درگیری‌ها به شکل پایدار تثبیت شود، طبیعتا بحث درباره شکل‌گیری یک چارچوب امنیتی جدید در خلیج‌فارس و بالاخص تنگه هرمز دوباره پررنگ خواهد شد و در چنین فضایی، کشورهایی مانند عمان تلاش می‌کنند نقش سنتی خود در میانجیگری و ایجاد کانال‌های ارتباطی را حفظ کنند. 

به گفته انتصار در مورد روسیه نیز، بخشی از رایزنی‌ها به موضوعات هسته‌ای و وضعیت مواد غنی‌شده مرتبط است.  در برخی تحلیل‌ها به ذخایر اورانیوم غنی‌شده در سطوح بالا اشاره می‌شود که همچنان در داخل ایران باقی مانده و در محاسبات مذاکراتی می‌تواند به عنوان یکی از اهرم‌های چانه‌زنی تلقی شود. در ادبیات سیاسی، گاهی از این موضوع به عنوان یک «کارت فشار» یا ابزار مذاکراتی یاد می‌شود، هرچند نحوه استفاده یا حفظ آن به تصمیمات کلان سیاسی و فنی بستگی دارد. در عین حال، در سطح تحلیلی این بحث نیز وجود دارد که مسیر کلی پرونده هسته‌ای ایران در سال‌های اخیر به سمت محدودسازی ظرفیت‌های حساس و کاهش سطح غنی‌سازی حرکت کرده است. از این زاویه، برخی معتقدند که روند مذاکرات و فشارهای خارجی درنهایت به دنبال آن است که دامنه فعالیت‌های هسته‌ای ایران به حداقل ممکن کاهش پیدا کند؛ هر چند این برداشت‌ها در فضای سیاسی محل اختلاف جدی است و دیدگاه‌های متفاوتی درباره آن وجود دارد.

این استاد دانشگاه در ادامه خاطرنشان کرد: در این میان، نقش روسیه بیشتر در قالب یک بازیگر میانجی یا تسهیلگر در برخی پرونده‌ها تعریف می‌شود؛ کشوری که هم روابط نزدیکی با ایران دارد و هم در تعاملات خود با غرب، ملاحظات خاص خود را دنبال می‌کند. با این حال، اینکه این روندها چه در عمان و چه در روسیه به چه نتیجه‌ای منتهی شود، همچنان به میزان زیادی به محاسبات طرف‌های اصلی و سطح اعتماد متقابل در مراحل بعدی بستگی دارد.

این استاد دانشگاه درباره سناریوهای احتمالی تشدید تحرکات دیپلماتیک طی روزهای اخیر گفت: برخی تحلیلگران بر این باورند که هدف ایالات‌متحده در قبال ایران، صرفا مدیریت اختلافات یا رسیدن به یک توافق محدود نیست، بلکه در سطحی کلان‌تر، به دنبال تضعیف موقعیت منطقه‌ای ایران و کاهش توانمندی‌های راهبردی آن است. لذا در این چارچوب، گفته می‌شود که فشارهای اعمال‌شده طی سال‌های گذشته، به ‌ویژه در حوزه اقتصادی و تا حدی در بخش‌های صنعتی و زیرساختی، بخشی از این روند تضعیف بوده است. از این زاویه، برخی معتقدند که هدف نهایی چنین سیاست‌هایی، کاهش نقش ایران از یک بازیگر اثرگذار منطقه‌ای به سطحی پایین‌تر در معادلات قدرت است؛ هر چند این برداشت، یک نگاه تحلیلی است و در فضای سیاسی دیدگاه‌های متفاوتی درباره آن وجود دارد.

به گفته انتصار با این همه در مورد مفهوم مذاکره نیز این نگاه وجود دارد که اختلافات میان دو طرف صرفا در قالب یک گفت‌وگوی متوازن و برابر تعریف نمی‌شود، بلکه هر طرف برداشت متفاوتی از هدف مذاکره دارد. در چنین نگاهی، مذاکره زمانی معنا پیدا می‌کند که هر دو طرف به یک حدی از توافق و بده‌بستان برسند، نه اینکه یک طرف صرفا به پذیرش کامل شرایط طرف مقابل تن بدهد، به همین دلیل ارزیابی اثرگذاری سفرها و رفت‌وآمدهای دیپلماتیک نیز با نوعی عدم قطعیت همراه است. اینکه این سفرها تا چه اندازه می‌توانند به کاهش تنش یا تغییر مسیر درگیری‌ها کمک کنند، به میزان زیادی به تصمیمات کلان‌تر و اراده سیاسی طرفین وابسته است.

انتصار در ادامه و در رابطه با در دست داشتن مدیریت تنگه هرمز به عنوان یکی از اهرم‌های ایران در مذاکرات پیش‌رو تشریح کرد: ایران در معادلات فعلی همچنان مجموعه‌ای از ابزارها و کارت‌های فشار را دراختیار دارد، اما میزان اثرگذاری این ابزارها در تغییر توازن کلی قدرت، محدود ارزیابی می‌شود. از این منظر، برخی ظرفیت‌ها مانند موقعیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز یا امکان ایجاد اختلال در مسیرهای انرژی و منافع اقتصادی و نظامی امریکا در منطقه، به عنوان ابزارهای بالقوه فشار مطرح می‌شوند. با این حال این ابزارها تاکنون نتوانسته‌اند به‌گونه‌ای عمل کنند که موازنه قدرت به شکل معنادار و پایدار به نفع ایران تغییر کند یا طرف مقابل را به پذیرش یک توافق جامع و سریع سوق دهد، چراکه این فرضیه ادعایی همچنان مطرح است که ایالات‌متحده نیز توانایی تطبیق و مدیریت این نوع فشارها را در سطح منطقه‌ای دارد و می‌تواند هزینه‌های ناشی از آن را تاحدی کنترل کند.

به گفته این استاد دانشگاه با این همه در کنار تنگه هرمز اما همچنان مساله هسته‌ای نیز علی‌رغم وارد آمدن ضرباتی به این صنعت در جنگ دوازده روزه یک اهرم راهبردی دیگر تلقی می‌شود. لذا در این چارچوب، بحث هسته‌ای بیشتر در سطح مدیریت مواد موجود، سطح ذخایر و نحوه کنترل یا انتقال آنها مطرح می‌شود، نه توسعه گسترده یا گسترش ظرفیت‌های جدید. از این زاویه، برخی تحلیل‌ها بر این نکته تاکید دارند که موضوع اصلی در مذاکرات احتمالی، دیگر برنامه هسته‌ای به عنوان یک پروژه توسعه‌ای نیست، بلکه مدیریت وضعیت موجود و تعیین تکلیف ذخایر حساس و نحوه نظارت بر آنهاست. همین موضوع نیز به عنوان یکی از محورهای اصلی اختلاف و چانه‌زنی میان طرف‌ها باقی مانده است.

این تحلیلگر مسائل غرب آسیا در ادامه و در رابطه با رویکرد واشنگتن به تداوم تنش‌ها برگرفته از مسائل درونی این کشور گفت: واقعیت این است که ایالات‌متحده در مقطع کنونی بر این باور است که بخشی از اهداف راهبردی خود را محقق کرده یا دست‌کم به آن بسیار نزدیک شده است. هر چند در حوزه اقتصادی به تبعاتی مانند افزایش نسبی قیمت انرژی یا نوسانات تورمی اشاره می‌شود، اما این آثار در مقیاس کلان اقتصاد امریکا چندان تعیین‌کننده تلقی نمی‌شوند. به بیان دیگر، این هزینه‌ها در حدی نیست که بتواند به‌ طور جدی در تصمیم‌گیری‌های کلان واشنگتن، به‌ویژه در سطح ریاست‌جمهوری، تغییر ایجاد کند یا مسیر سیاست خارجی را دگرگون سازد.

به باور انتصار براساس این نگاه، مقایسه این وضعیت با تجربه‌هایی مانند جنگ ویتنام نیز مطرح می‌شود؛ جایی که در یک بازه زمانی طولانی و با افزایش هزینه‌های انسانی و مالی، در نهایت محاسبات راهبردی امریکا تغییر کرد و به سمت پایان درگیری و ورود به مذاکرات جدی حرکت کرد. اما در ارزیابی کنونی، تاکید می‌شود که شرایط امروز خاورمیانه و ایران با آن الگو قابل تطبیق کامل نیست و ظرفیت تحمیل هزینه به سطحی که بتواند چنین تغییری ایجاد کند، محدودتر ارزیابی می‌شود. همچنین در این نگاه، به موضوع تغییر رفتار یا ساختار در ایران نیز اشاره می‌شود، هر چند این تعبیر در فضای رسمی به شکل‌های مختلف و با ادبیات متفاوت مطرح می‌شود. در نتیجه، برخی در واشنگتن ممکن است این جمع‌بندی را داشته باشند که بدون نیاز به ورود به یک مذاکره جامع و امتیازدهی متقابل گسترده، می‌توان از طریق تداوم فشار و مدیریت بحران، به اهداف مورد نظر نزدیک شد. بنابراین به نظر می‌رسد تا زمانی که در محاسبات اصلی طرف امریکایی تغییری جدی ایجاد نشود، این نوع رفت‌وآمدها نمی‌تواند به توافقی منجر شود که شامل امتیازهای اساسی و متقابل برای ایران باشد.

انتصار درباره سناریوی انسداد تنگه باب‌المندب توسط انصارالله در صورت شکست دیپلماسی اشاره کرد که ابزارهایی مانند بستن تنگه هرمز یا باب‌المندب، اگرچه در سطح نظری می‌توانند به عنوان اهرم‌های فشار جدی تلقی شوند، اما به ‌تنهایی تعیین‌کننده نتیجه نهایی یک منازعه یا روند مذاکره نخواهند بود. از این منظر، سرنوشت یک تقابل زمانی به نقطه تعیین‌کننده می‌رسد که هر دو طرف به این جمع‌بندی برسند که ادامه مسیر مبتنی بر زور و فشار، دیگر نمی‌تواند اهداف اضافی و مدنظرشان را تامین کند. در واقع، مذاکره زمانی معنا پیدا می‌کند که محاسبه هزینه-فایده برای هر دو طرف تغییر کند، نه صرفا برای یک طرف. براساس این تحلیل، مساله اصلی در شرایط کنونی این است که هنوز چنین نقطه‌ای در نگاه طرف امریکایی شکل نگرفته است. به بیان دیگر، این ارزیابی وجود دارد که واشنگتن همچنان بر این تصور است که می‌تواند از طریق فشار و ابزارهای مختلف، به بخشی از اهداف خود دست پیدا کند و بنابراین ضرورتی برای تغییر اساسی در رویکرد خود احساس نمی‌کند.

به باور این استاد دانشگاه در چنین شرایطی، اقداماتی مانند تهدید یا محدودسازی مسیرهای دریایی نیز بیشتر به عنوان ابزارهای افزایش تنش یا نمایش قدرت قابل فهم است، اما به ‌تنهایی قادر نیستند معادله کلان را به سمت یک توافق پایدار و جامع تغییر دهند. به همین دلیل، در این نگاه نسبت به اثرگذاری مستقیم این اقدامات بر نتیجه نهایی، خوش‌بینی چندانی وجود ندارد. با این حال، تعیین‌کننده نهایی روندهای کنونی همچنان نه میزان خسارت، بلکه تغییر یا عدم تغییر در محاسبات راهبردی طرفین خواهد بود.

انتصار در ادامه و در رابطه با احتمال ایجاد ائتلافی جهانی علیه کشورمان به واسطه وقوع بحران انرژی و تداوم محاصره دریایی توسط واشنگتن گفت: نقش قدرت‌های بزرگی مانند چین و روسیه به عنوان متغیرهای بالقوه در معادله تنش ایران و امریکا بالاخص در رابطه با بحران انرژی تعیین‌کننده است. از این منظر، این ارزیابی وجود دارد که اگر این کشورها صرفا در سطح موضع گیری سیاسی، بیانیه یا محکومیت رفتارها باقی بمانند، اثر عملی چندانی بر موازنه قدرت ایجاد نخواهد شد. در مقابل، اگر چین یا روسیه یا هر دو به‌صورت هماهنگ تصمیم بگیرند نقش فعال‌تری در مدیریت یا کاهش اثرگذاری فشارهای دریایی و اقتصادی امریکا ایفا کنند، می‌تواند در کوتاه‌مدت بر محاسبات طرف مقابل اثرگذار باشد و در برخی حوزه‌ها نوعی بازدارندگی یا تعدیل رفتار ایجاد کند.

با این حال، چنین سناریویی به میزان زیادی به سطح منافع مستقیم این کشورها و اراده سیاسی آنها برای ورود به یک تقابل آشکارتر وابسته است. در این چارچوب اما به نظر می‌رسد چین و روسیه در بسیاری از موارد، رویکردی محتاطانه و مبتنی بر حفظ موازنه منافع اتخاذ می‌کنند و کمتر تمایل دارند به ‌طور مستقیم وارد درگیری‌های پرهزینه با ایالات‌متحده شوند. به همین دلیل، در بسیاری از موارد نقش آنها بیشتر در سطح دیپلماتیک و سیاسی باقی می‌ماند تا ورود عملیاتی به میدان.

این استاد برجسته دانشگاه امریکا در رابطه با آینده روابط ایران و کشورهای منطقه در صورت پایان دایمی جنگ گفت: درباره نقش کشورهای منطقه‌ای در معادلات ایران و امریکا، باید گفت سطح روابط ایران با کشورهای حاشیه خلیج‌فارس یک‌دست و مشابه نیست و هر کشور براساس منافع، موقعیت ژئوپلیتیکی و ائتلاف‌های امنیتی خود، رفتار متفاوتی دارد. در این چارچوب، کشورهایی مانند قطر و تا حدی عربستان سعودی، امکان بازسازی و مدیریت روابط در سطحی محدودتر و کنترل‌شده‌تر را دارند. با وجود اختلافات گذشته، کانال‌های گفت‌وگو و منافع مشترک در برخی حوزه‌ها همچنان می‌تواند زمینه‌ساز نوعی کاهش تنش یا احیای نسبی روابط باشد. عمان نیز در این میان همواره به عنوان یکی از مسیرهای پایدارتر دیپلماتیک و میانجیگر سنتی در منطقه شناخته می‌شود.

به باور انتصار در مقابل، درباره کشورهایی مانند امارات متحده عربی، بحرین ارزیابی‌ها پیچیده‌تر و محتاطانه‌تر است. در این تحلیل، گفته می‌شود که امارات طی سال‌های اخیر بیش از پیش در چارچوب همکاری‌های امنیتی و راهبردی با ایالات‌متحده و اسراییل تعریف شده و همین موضوع، بازسازی روابط را دشوارتر کرده است. از این زاویه، برخی تنش‌های گذشته و اختلافات امنیتی منطقه‌ای نیز به این پیچیدگی افزوده است. در عین حال، پیوندهای اقتصادی گسترده میان ایران و امارات در دوره‌های مختلف و همچنین حضور سرمایه‌گذاران و شبکه‌های اقتصادی مرتبط، نشان می‌دهد که روابط دو کشور صرفا در سطح سیاسی و امنیتی قابل تعریف نیست و لایه‌های اقتصادی نیز در آن نقش مهمی دارد. با این حال، وزن ملاحظات امنیتی در سال‌های اخیر در این رابطه پررنگ‌تر شده است.

این تحلیلگر مسائل منطقه گفت: در مورد بحرین نیز، به دلیل نقش این کشور در ساختارهای امنیتی منطقه‌ای و پیوندهای نزدیک با برخی بازیگران فرامنطقه‌ای ازجمله امریکا و به عنوان میزبان سنتکام، روابط در وضعیت متفاوتی قرار دارد و از نگاه این تحلیل، کمتر امکان تغییرات سریع یا اساسی در آن متصور است. در هر حال کشورهای منطقه خلیج‌فارس در حال حاضر بیش از گذشته تلاش می‌کنند امنیت خود را در چارچوب همکاری‌های گسترده با ایالات‌متحده و برخی ائتلاف‌های بین‌المللی تعریف کنند و همین مساله باعث می‌شود بازتعریف روابط با ایران با محدودیت‌ها و ملاحظات جدی همراه باشد.

ارسال نظرات
خط داغ