ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۲۳۸۷

آیا پایان دیپلماسی به آغاز جنگ منتهی می‌شود؟

آیا پایان دیپلماسی به آغاز جنگ منتهی می‌شود؟

شکست مذاکرات اسلام‌آباد میان ایران و آمریکا در فضایی از بی‌اعتمادی و اختلافات بنیادین رخ داد که در گزارش با مفهوم «جرم بحرانی» توصیف شده است. اختلاف اصلی بر سر برنامه هسته‌ای ایران، غنی‌سازی اورانیوم، تنگه هرمز و مطالبات مالی و غرامت‌ها بود. آمریکا بر توقف کامل ظرفیت هسته‌ای تأکید داشت و ایران خواستار رفع تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌ها بود. تحلیل‌ها این روند را مرتبط با ملاحظات اسرائیل دانسته و هشدار می‌دهند که حرکت به سمت محاصره دریایی می‌تواند بحران و بی‌ثباتی جهانی را تشدید کند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- دانشمندان هسته‌ای در نخستین مراحل توسعه فیزیک هسته‌ای با یکی از بنیادی‌ترین چالش‌ها روبه‌رو بودند؛ مفهومی به نام «جرم بحرانی».

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه القدس العربی، این اصطلاح به حداقل میزان اورانیوم یا در مواردی پلوتونیوم و ایزوتوپ‌های آن اشاره دارد که برای آغاز و تداوم یک واکنش زنجیره‌ای هسته‌ای پایدار ضروری است. دانشی که از این پژوهش‌ها شکل گرفت، بعدها در یکی از مهم‌ترین و تلخ‌ترین نقاط تاریخ معاصر یعنی بمباران اتمی هیروشیما در سال ۱۹۴۵ به کار گرفته شد. با این حال، همین فناوری در مسیری متفاوت نیز توسعه یافت و به بنیان‌گذاری کاربردهای صلح‌آمیز انرژی هسته‌ای انجامید؛ از جمله ساخت راکتورهایی که امکان تولید برق با هزینه کمتر را فراهم کردند

جرم بحرانی دیپلماسی؛ شکست مذاکرات اسلام‌آباد در نقطه بی‌اعتمادی

در توضیح شکست مذاکرات آتش‌بس در اسلام‌آباد، مواضع ایالات متحده و ایران را می‌توان بازتابی سیاسی از مفهوم فیزیکی «جرم بحرانی» دانست؛ نقطه‌ای که در آن، مجموعه‌ای از اختلافات پراکنده در نهایت به یک عامل تعیین‌کننده و غیرقابل مصالحه تبدیل می‌شود.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، اعلام کرده است که دو طرف در خصوص بسیاری از مسائل به توافق‌های نسبی دست یافته‌اند، اما به گفته او تنها یک موضوع ماهیت تعیین‌کننده داشته است: «ایران آماده نیست از بلندپروازی های هسته‌ای خود دست بکشد.» ترامپ تأکید کرده است که سایر اختلافات «در مقایسه با موضوع اجازه  به ایران برای باقی ماندن به‌عنوان یک قدرت هسته‌ای، بی‌اهمیت هستند.»

در سوی دیگر، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران و رئیس هیئت مذاکره‌کننده تصریح کرده است که واشنگتن موفق به جلب اعتماد تهران نشده است. این موضع همچنین از سوی وزارت امور خارجه ایران نیز تکرار شده و فضای گفت‌وگوها را آکنده از «بی‌اعتمادی و سوءظن متقابل» توصیف کرده است.

فراتر از مطالبه هیئت آمریکایی برای تسلیم کامل ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران، منابع ایرانی و غربی بعدها از دو محور «اساسی» دیگر پرده برداشتند که به‌طور مستقیم در شکست مذاکرات نقش داشته‌اند. نخست، درخواست ایالات متحده برای بازگشایی فوری تنگه هرمز از سوی ایران مطرح شد؛ مطالبه‌ای که با حساس‌ترین شریان انرژی جهان گره خورده و ماهیتی راهبردی دارد.

دومین موضوع نیز به بحث غرامت‌های جنگی بازمی‌گشت؛ روندی که بر اساس آن، ایران خواستار آغاز آن از طریق آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده خود در کشورهایی همچون عراق، ترکیه، لوکزامبورگ، بحرین، ژاپن و آلمان شده بود.

در مقابل، تهران اعلام کرده است که موضوع بازگشایی تنگه هرمز را صرفاً در چارچوب یک توافق نهایی برای پایان جنگ قابل بررسی می‌داند. همچنین ایران در واکنش به مطالبه واشنگتن درباره اورانیوم غنی‌شده، پیشنهادی را روی میز گذاشته بود که از سوی آمریکا رد شده است.

از سوی دیگر، هیئت آمریکایی نیز در موضعی متقابل، با آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده ایران مخالفت کرده و این موضوع را از دستور کار مذاکرات خارج کرده است.

از دیپلماسی تا محاصره؛ مسیر پرریسک واشنگتن در برابر تهران

تأکید ویژه رئیس‌جمهور ایالات متحده بر پرونده هسته‌ای ایران، این پرسش اساسی را در محافل تحلیلی برجسته کرده است که چرا واشنگتن چنین اولویت بالایی را به حذف کامل ظرفیت‌های هسته‌ای ایران حتی در سطح استفاده صلح‌آمیز و تحت نظارت بین‌المللی اختصاص می‌دهد؛ ظرفیتی که در توافق پیشین میان ایران و آمریکا تا حدی به رسمیت شناخته شده و مدیریت شده بود.

در این چارچوب، برخی تحلیل‌ها معتقدند مسئله صرفاً به منافع مستقیم آمریکا در فاصله هزاران کیلومتری از ایران محدود نمی‌شود، بلکه بیش از آن با ملاحظات و اولویت‌های اسرائیل گره خورده است که اهداف خود را فراتر از مهار منطقه، تا سطح تبدیل شدن به یک «ابرقدرت»، دنبال می‌کند؛ موضوعی که بنیامین نتانیاهو نیز در اظهاراتی بر آن تأکید کرده است.

این رویکرد، نه تنها در محافل سیاسی اسرائیل به‌طور صریح مطرح شده، بلکه در برخی رسانه‌های عبری نیز در قالب تحلیل‌هایی جنجالی بازتاب یافته است. در یکی از این گزارش‌ها، از شکل‌گیری یک «نظم پساجنگ» سخن به میان آمده که در آن ائتلافی جدید متشکل از اسرائیل، یک «ایران جدید» همسو با تل‌آویو و هند شکل خواهد گرفت. بر اساس این سناریو، این محور جدید قرار است در برابر آنچه «اسلام سیاسی» توصیف شده، صف‌آرایی کند؛ مفهومی که در این تحلیل‌ها به‌طور ضمنی به کشورهایی همچون پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه و مصر نسبت داده می‌شود.

تصمیم رئیس‌جمهور ایالات متحده برای حرکت به سمت گزینه محاصره دریایی ایران، به‌جای پیگیری راه‌حل‌های دیپلماتیک، می‌تواند بار دیگر زمینه‌ساز ازسرگیری درگیری نظامی شود. این رویکرد، در نگاه بسیاری از تحلیلگران، نه تنها مسئله راهبردی تنگه هرمز را حل‌وفصل نمی‌کند، بلکه آن را وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر می‌سازد که پیامدهای مستقیم و گسترده‌ای بر اقتصاد جهانی، کشورهای عربی منطقه و کل خاورمیانه خواهد داشت.

در این چارچوب، برخی ارزیابی‌ها تأکید دارند که منطقی‌ترین مسیر، دستیابی دو طرف به نوعی مصالحه بوده است؛ توافقی که بتواند معادله حساس و پرتنش «جرم بحرانی» را بدون توقف کامل روند مذاکرات و بدون ورود به چرخه جدیدی از تشدید بحران مدیریت کند.

با این حال، تا زمانی که دولت ترامپ چنین رویکردی را نپذیرد و به سمت راه‌حل‌های میانه حرکت نکند، چشم‌انداز غالب در فضای بین‌المللی، تداوم بی‌ثباتی و قرار گرفتن جهان در معرض شوک‌های جدی اقتصادی و ژئوپلیتیکی خواهد بود.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات متنی
تبلیغات