مهمانپرست: آمریکا قبول کرده که مبنای مذاکره پیشنهاد ۱۰مادهای ایران باشد
رامین مهمان پرست گفت: هدف اصلی آمریکا و اسراییل در این دوره از جنگ تحمیلی، نابودی کشور ما بود. علاوه بر این که به دنبال سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بودند، در عمل نشان دادند که {برنامه} نابودی ایران و تجزیه و چند پارچه کردن کشور ما و از بین بردن تمام آثار تمدنی،میراث فرهنگی، صنایع و همه نمادهای پیشرفت کشور را داشتند.
رامین مهمانپرست، سخنگوی پیشین وزارت امور خارجه، در گفت و گویی بیان کرد: «به نظر میآید که چشم انداز روشن است و حتی اگر آمریکاییها و اسراییلیها به دنبال فریبی باشند و اقدامی کنند، صد درصد به ضرر آنها تمام خواهد شد. پایمردی ایران و جبهه مقدومت و فضای بین المللی و افکار عمومی مردم دنیا، حمایت از ایران میکند و آمریکا و اسراییل را محکوم میکند.»
وی با اشاره به نقض آتش بس از سوی امارات و کویت نیز گفت: «ممکن است کسانی که مخالف این وضعیت هستند و این اقدام صورت گرفته را یک پیروزی بزرگ برای ایران تلقی کنند، به دنبال ایجاد اختلال در این کار باشند. اسراییلیها و ضد انقلاب از این وضعیت بسیار ناراحت هستند؛ احساس حقارت و شکست کردند و مورد سرزنش واقع شدند. ممکن است تلاش کنند تا به شکلی اختلال ایجاد کنند. ولی مطمئنم هم فرماندهان نظامی و مسئولین سیاسی کشور ما و کسانی که وضعیت این دوران جنگ و اقداماتی که باید صورت بگیرد را مدیریت میکنند، هم تذکرات لازم و هم پاسخ بسیار محکمی میدهند.»
مشروح گفت و گوی رامین مهمانپرست، سخنگوی پیشین وزارت امور خارجه را بخوانید؛
* در خصوص آتش بس موقت بین ایران و آمریکا، تحلیل شما چیست و چشم انداز این آتش بس از نظر شما چه خواهد بود؟
من فکر میکنم جنگ چهل روزه رمضان که تا به این جا پشت سر گذاشته ایم، به دنبال تجربیاتی بود که از بد عهدیهای آمریکاییها در مذاکرات داشتیم که برای دومین بار در وسط مذاکرات عمل ناجوانمردانه ای انجام دادند و با به شهادت رساندن رهبر عزیز ما و مسئولین و فرماندهان نظامی ما تلاش کردند تا اهداف شوم خود را دنبال کنند. هدف اصلی آمریکا و اسراییل در این دوره از جنگ تحمیلی، نابودی کشور ما بود. علاوه بر این که به دنبال سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بودند، در عمل نشان دادند که {برنامه} نابودی ایران و تجزیه و چند پارچه کردن کشور ما و از بین بردن تمام آثار تمدنی و میراث فرهنگی و صنایع و همه نمادهای پیشرفت کشور را داشتند و این نیت شوم خود را مستند کردند. جالب است که آقای ترامپ با توییتهایی که انجام میداد، رسما نیات پلید خود را مکتوب میکرد. اینها به نام جنایات علیه کشور ما و شروع یک جنگ ناجوانمردانه و رفتن به سمت اهدافی که توسط خود جامعه بین الملل و حتی قوانینی که در آمریکا حاکم است به عنوان جنایات جنگی محسوب میشود، مستند شده است و باید برای پیگیریهای حقوقی و بین المللی آینده در دستور کار قرار گیرد.
چرا آنها وارد این فاز شدند و چرا آنقدر اهداف خود را با گستاخی اعلام کردند و دست به اقداماتی زدند که در دنیای امروز، عجیب و به لحاظ یک رفتار عقلانی، غیر قابل قبول بود؟ شاید تصور و اشتباه محاسباتی آنها این بود که میتوانند ظرف چند روز نظام را به زانو در بیاورند و با شهادت رهبری معظم کشورمان، فرماندهان نظامی و مسئولین سیاسی، این نظام دچار از هم گسیختگی شود و در کنارش از نیروهای تروریستی خارج از کشور برای ورود به کشور و از عوامل و مزدوران داخلی خود استفاده کنند تا امنیت داخلی را به هم بزنند و موجب سرنگونی کشور شوند. با این تصور وارد شدند. وگرنه بعید است که یک حاکم دارای عقل و درایت، با دست خود وارد اقداماتی شود که مورد محکومیت جامعه جهانی قرار بگیرد و دست به رفتاری بزنند که برای آینده خود، عواقب بسیار خطرناکی به عنوان یک جنایتکار جنگی داشته باشد.
نوع پاسخگویی و اقدامات رزمندگان ما بود که آنها را غافلگیر کرد
چرا بعد از چهل روز به نتیجه نرسیدند و به این نقطه منجر شد؟ به نظر میآید که چند عامل بسیار تعیین کننده بود و شرایط را تغییر داد. اولین عامل این بود که فکر میکردند ستون اصلی این نظام و انسجام و اتحادش، مقام معظم رهبری هستند و با شهادت ایشان، نظام دچار اختلاف و به هم ریختگی میشود. مشاهده کردید که با درایتی که در مجلس خبرگان با همیاری همه مسئولین در کشور انجام شد، با کوچک ترین خللی روبرو نشدیم و یک رهبری جوان شجاع با همان ایدهها و افکار و محبوبیت، همان مسیر را هدایت کرند و اجازه نداند کوچک ترین مشکلی در وضعیت کشور پیش بیاید.
عامل دوم، بحث نوع پاسخگویی و اقدامات رزمندگان ما بود که آنها را غافلگیر کرد. فکر نمیکردند برای مدت طولانی، هم به لحاظ کیفی و هم کمی، قدرت ضربه زدن داشته باشیم، بتوانیم به آنها هزینه بالایی تحمیل کنیم. باتوجه به این که تمام توانایی قدرتهای نظامی جهان، آمریکا و اسراییل، با تمام سیستمهای پیشرفته پدافندی خود در منطقه و کشورهای مختلف و کارهایی که متحدین آنها به صورت مستقیم یا غیر مستقیم علیه کشور ما انجام میدادند، وارد درگیری با ما شدند. پس نوع عملیات هوشمندانه رزمندگان ما و ضربات سنگینی که به آنها وارد کردند، دومین غافلگیری برای آنها بود که آنها را به شکست هدایت میکرد.
کنترل تنگه هرمز نشان داد که این عامل میتواند برگ برنده ای در دست کشور ما باشد
سومین عاملی و شاید یکی از مهمترین عوامل شکست دشمنان ما، حضور مردم و انسجام و اتحاد و پایمردی آنها بود که نقش مهمی در جلوگیری از به هم ریختن امنیت کشور را داشت و حمایت خود را از مسئولین کشور و رهبری جدید و رزمندگان ما اعلام کردند.
عامل چهارمی که خیلی تعیین کننده بود، تنگه هرمز بود. با اقتداری که کشور ما در کنترلش از خود نشان داد و تاثیری که کاهش عرضه نفت و گاز و محصولات پتروشیمی در اقتصاد جهانی گذاشت، نشان داد که اگر قرار شود آنها وضعیت را برای کشور ما سخت کنند و جنگ ناجوانمردانه ای را تحمیل کنند و ما را از درآمدهای خود و فعالیتهای اقتصادی محروم کنند، این میتواند کل دنیا را تحت الشعاع خود قرار دهد. پس کنترل تنگه هرمز و مدیریت عرضه نفت به بازارهای بین المللی و محدودیتهایی که ایجاد شد، نشان داد که این عامل میتواند برگ برنده ای در دست کشور ما باشد و تمام تلاشی که آمریکاییها و اسراییلیها انجام دادند تا این تنگه را با قدرت نظامی خود از دست ایران خارج کنند و مدیریت آن را در دست بگیرند، مشاهده شد که به نتیجه نرسیدند.
پنجمین عاملی که آنها را از این مایوس کرد که دستاوردی داشته باشند، اقدامات هالیوودی ای بود که در ذهن داشتند تا سعی کنند نیروی کماندویی پیاده کنند و با فریب این که قصد نجات خلبانان آمریکایی را دارند، عملیات گسترده ای انجام دهند و اورانیوم غنی شده ۶۰ درصدی را به چنگ بیاورند و این را به عنوان عامل پیروزی اعلام کنند. شاهد این بودیم که حتی دولت ترامپ فرماندهان نظامی آمریکایی را که با این اقدام انتحاری آنها مخالف بوده و آن را دارای ریسک بالایی میدانستند، برکنار کرد و دست به اقدام بسیار با ریسک بالا زد و نتیجه اش یک فاجعه بزرگ برای ابرقدرتی شد که ادعای قوی ترین ارتش دنیا را داشت و همه دنیا شاهد این فاجعه و شکست مفتضحانه آنها بود.
خیلی از مقامات آمریکایی تهدید کردند که ترامپ را برکنار و استیضاح میکنند
در کنار این اقدامات، بحثی که در شورای امنیت پیش آمد، یک عامل جدید شد که کشور بحرین که به صورت موقت ریاست شورای امنیت را به عهده داشت، طرحی را مطرح کرد که برای باز کردن تنگه هرمز، کشورها اجازه داشته باشند از هر اقدامی – که منظورشان نظامی بود – استفاده کنند و زمینه را به لحاظ قانونی برای اقدام بزرگ نظامی توسط کشورهای مختلف و ناتو آماده کنند که با مخالفتی که روسیه و چین داشتند که با استفاده از حق وتو آن را منتفی کردند، نشان دهنده آن بود که جنگ در حال ورود به نقطه سرنوشت سازی است و قدرتهای بزرگ، دارند وارد صحنه میشوند و دیگر بی تفاوت نخواهند بود.
مجموعه این شرایط، وضعیت بسیار بدی را برای دولت آقای ترامپ در آمریکا و سطح بین الملل ایجاد کرد. خیلی از مقامات آمریکایی تهدید کردند که ایشان را برکنار و استیضاح میکنند. حقوقدانانی که آن جا بودند بحث این را داشتند که اقدامات اقای ترامپ به عنوان جنایت جنگی قابل پیگیری است و آن را در دستور کار گذاشتند. خیلی از کشورهای اروپایی که جزو متحدینشان محسوب میشدند، حاضر نشدند که با آمریکا در این جنایات همراهی کنند. حداقل در ظاهر این همراهی را نداشتند. هرچند ممکن است که غیر مستقیم کمک میکردند. بنابراین آمریکاییها به نقطه ای رسیدند که باید تصمیمی بزرگ میگرفتند.
باید وارد اقدامی میشدند که یک انتحار نظامی در سطح بسیار بزرگ میتوانست باشد. وقتی تهدید میکردند که زیرساختهای کشورمان و شبکههای برق و نفت و گاز و خطوط ارتباطی و پلها را نابود میکنند، مشخص بود که با پاسخ قاطع رزمندگان ما، کل کشورهایی که متحد آنها بودند به شکل خطرناک و با فاجعه ای روبرو میشدند. پس یا باید به این اقدام - به عنوان آخرین راهی که به ذهنشان میرسید – میپرداختند و یا باید شرایط ایران را بپذیرند. قابل پیش بینی بود که فشاری که از نظر اقتصاد بین الملل و افزایش قیمت نفت و گاز و مواد غذایی پیش آمده بود و همه آمریکا و اسراییل را مقصر اصلی میدانستند و کشورهای منطقه که نابودی زیربناهای خود و اقتصاد خودشان را خیلی نزدیک میدیدند، همه فشار بیاورند تا امریکا به شکلی از این بحران خارج شود. آقای ترامپ به دنبال این بود که یک دستاورد ادعایی برای خود درست کرده و به شکلی اعلام کند که از این اقدام جنگی که شروع کرده است خارج میشود.
مسئولین نظامی ما کاملا آماده عکس العمل باشند و دستها روی ماشه باشد
شاهد پذیرش پیشنهاد ده مادهای ایران به عنوان مبنای مذاکره شدیم که این بزرگترین دستاورد برای کشورما تاکنون است. هرچند چون دشمن ما فریبکار است و به هیچ تعهد بین المللی و اخلاقی انسانی پایبند نیست و هر لحظه ممکن است احساس کند که میتواند از فریب برای ضربه زدن استفاده کند، اینها حکم میکند مسئولین نظامی ما کاملا آماده عکس العمل باشند و دستها روی ماشه باشد. لازم است مردم ما کاملا آماده باشند و صحنه را ترک نکنند و همچنان مانند چهل روز گذشته، پشتیبان رهبری خود و رزمندگان خود باشند. تیم مذاکره کننده ما، با هوشمندی تمام، منافع ملی ما و برنامههایی که بتواند یک صلح پایدار ایجاد کند و زمینه ظهور یک ایران قدرتمند تعیین کننده در منطقه و فرامنطقه را به نمایش بگذارد و وارد مذاکره شوند.
به نظر میآید که چشم انداز روشنی است و حتی اگر آمریکاییها و اسراییلیها به دنبال فریبی باشند و اقدامی کنند، صد درصد به ضرر آنها تمام خواهد شد. پایمردی ایران و جبهه مقدومت و فضای بین المللی و افکار عمومی مردم دنیا، حمایت از ایران میکند و آمریکا و اسراییل را محکوم میکند. به نظر میآید که این میتواند مبنایی باشد تا یک چهارچوب قانونی و بین المللی مصوب شورای امنیت سازمان ملل و داشته باشیم که تحریمها را برطرف کند و ایران قدرتمند بتواند از تنگه هرمز بهره مند شود و خساراتش را بگیرد و هم این که با یک درآمد زایی بالا، با رهبری مقتدر و جوان خود و مسئولین هوشمند خود، با اتحاد و انسجام ملی، آینده ای درخشان داشته باشیم. اقدام احمقانه و جنایتکاران آمریکا و اسراییل باعث تولد یک ایران جدید شد. یک ایران قدرتمند به دنیا معرفی شد و یک شیر خفته را بیدار کردند.
اسرائیلی ها و ضدانقلاب احساس حقارت و شکست کردند و مورد سرزنش واقع شدند
* در حالی که آتش بس برقرار شده است، شاهد حمله کویت و امارات به پتروشیمی لاوان و پاسخ ایران به این حمله بودیم. این نقض آتش بس محسوب نمیشود؟
ممکن است کسانی که مخالف این وضعیت هستند و این اقدام صورت گرفته را یک پیروزی بزرگ برای ایران تلقی کنند، به دنبال ایجاد اختلال در این کار باشند. اسراییلیها و ضد انقلاب از این وضعیت بسیار ناراحت هستند؛ احساس حقارت و شکست کردند و مورد سرزنش واقع شدند. ممکن است تلاش کنند تا به شکلی اختلال ایجاد کنند. ولی مطمئنم هم فرماندهان نظامی و مسئولین سیاسی کشور ما و کسانی که وضعیت این دوران جنگ و اقداماتی که باید صورت بگیرد را مدیریت میکنند، هم تذکرات لازم و هم پاسخ بسیار محکمی میدهند و اشاره میکنند که حتما مسئولین آمریکایی و اسراییلی باید جلوی این اقدامات را بگیرند. چون در این جا به هیچ عنوان ساکت نخواهیم بود و عکس العمل قاطع نشان خواهیم داد.
باید هوشیاری داده شود که عواملی که با ایجاد یک روند پایدار به لحاظ ثبات و امنیت با یک تعریف جدید از وضعیت غرب آسیا و نقش ایران مخالف هستند، ممکن است کارهایی کنند تا مسئولین آمریکایی و اسراییلی را با شکست دیگری روبرو کنند و اجازه ندهند که آنها از این بحران خارج شوند. با این توصیهها و هوشیاری مقامات سیاسی و نظامی ما، فکر میکنم این کنترل میشود و این شیطنتهایی است که مخالفین پیروزی کشور ما در حال دست و پا زدن آخر خود هستند.
آمریکا قبول کرده مبنای مذاکره، پیشنهاد طرف ایرانی باشد که همان پیشنهاد ۱۰مادهای است
* شما به طرح ده ماده ایران اشاره کردید. در حالی که ترامپ مدعی است که طرح ۱۵ ماده ای، بنیان مذاکره است. این تفاوت روایت چه مشکلی ایجاد میکند؟ ضمن این که این بار شاهد آن هستیم که مسئول مذاکرات با ایران، آقای جی دی ونس است. این تغییر رویه آمریکا ممکن است باعث شود این بار مذاکرات به شکل مثبتی پیش برود؟
در اولین توییتی که آقای ترامپ نوشت، صراحتا اشاره کرد که پیشنهادی که ایران ارائه کرده، قابل قبول است و میتواند مبنای مذاکره باشد. پس طبق چیزی که خود آقای ترامپ مکتوب کرده است، چیزی که دستور کار است، پیشنهاد ما که معروف به پیشنهاد ده ماده ای است. اصلا اگر پیشنهاد ما مبنای مذاکره نبود، آن را قبول نمیکردیم و واردش نمیشدیم. پس چهارچوبها همان است که در ما مطرح کردیم و در مذاکرات باید با جزییات، تعیین تکلیف نهایی شوند. اگر بخواهند مجددا حرفهای قدیمی خود را بزنند، مطمئن باشید در همان لحظه اول مذاکرات به پایان خواهد رسید. شاید اینها شیطنت رسانه ای است تا اعلام کنند ما شکست نخورده ایم. الآن همه دنیا میگوید آمریکا با این همه ادعایی که داشت، عقب نشینی کرد و شکست خورد و شرایط ایران را پذیرفت. ممکن است به لحاظ رسانه ای و جنگ نرم بخواهند روایات را به نفع خود تمام کنند. ولی اگر در عمل قرار باشد چنین کاری کنند، اصلا مذاکره ای صورت نمیگیرد. آنها قبول کرده اند که مبنای مذاکره، پیشنهاد طرف ایرانی باشد که همان پیشنهاد ده ماده ای است.
نکته دوم این است که آقای ویتکاف و آقای کوشنر از نظر مسئولین ما اعتباری ندارند. آنها دو بار مسئولیت مذاکره را به عهده داشتند و علیرغم این که مذاکرات به شکل مثبتی پیش میرفت، دیدیم که یا بد منعکس کردند یا تمامش یک اقدام فریبکارانه بود. هرچند هم آقای ترامپ بگوید آقای کوشنر و آقای ویتکاف نماینده من هستند، ولی مقام رسمی در آمریکا نیستند. اگر قرار است کار به یک توافق شود، باید نمایندگان رسمی آمریکا وارد شوند. آقای ونس، معاون اول یا قائم مقام آقای ترامپ است و حضورش میتواند از نظر حقوقی هم تعیین کننده باشد. هرچند ممکن است دیدگاه هایش قدری تفاوت داشته باشد. وقتی سطح مذاکره کنندگان بالا میرود و از مشکلاتی تجربه کسب کرده اند که قبلا به خاطر رویکردهای غلط و فریبها و نتایج آن پیدا کرده اند، میتواند مثبت تلقی شود. همه اینها مشروط بر این است که مذاکره آغاز شود تا ببینیم آنها چه خواهند کرد.