ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۱۰۹۷

لیلاز: درآمد اضافی ایران از این جنگ حدود ۲۰ میلیارد دلار بوده است

لیلاز: درآمد اضافی ایران از این جنگ حدود ۲۰ میلیارد دلار بوده است

اگر پزشکیان بتواند بر ناتوانی جمعی دولت‌های ایران غلبه کند و این بروکراسی فلج‌کننده را کنار بزند (که نشانه‌های آن را بروز داده) این جنگ می‌تواند آغازگر یک دوره رشد اقتصادی کم‌نظیر برای ایران باشد

سعید لیلاز، استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و چهره‌ای که موضوعات را از زاویه‌ای متفاوت تحلیل می‌کند  از ناگفته‌های بسیاری پرده‌برداری می‌کند که شاید برای نخستین‌بار است در عرصه سیاسی و مطبوعاتی ایران طرح می‌شود. لیلاز با اشاره به اینکه امریکایی‌ها دو ماه قبل از آغاز جنگ به ایران پیشنهاد داده بودند که جریان فروش نفتش را به دست امریکا بسپارد تا امریکا از جنگ با ایران صرف‌نظر کند! از پاسخ منفی ایران به این درخواست به عنوان یک تصمیم درست راهبردی یاد می‌کند.

به گزارش اعتماد؛ لیلاز، با نقد برخی پیشنهادات درباره همکاری اقتصادی با امریکا و واگذاری کنترل نفت ایران، می‌گوید: در جنگ اخیر، مجموع خسارت‌های مادی کشور حداکثر ۴ تا ۵ میلیارد دلار بوده، در حالی که «حدود ۲۰ میلیارد دلار» درآمد اضافی فقط در بخش فروش نفت نصیب ایران شده است. او معتقد است: حتی «عدم فرار سرمایه» و کاهش سفرهای خارجی، به ‌تنهایی سودی معادل یا بیشتر از خسارت‌های جنگ داشته و اگر دولت پزشکیان بتواند بروکراسی فشل مدیریتی ایران را کنار بزند، پس از جنگ می‌توان شاهد «یک دوره رشد اقتصادی تاریخی» در ایران بود.

   ‌این روزها بحث‌های زیادی درباره جنگ، برجام و مذاکره مطرح می‌شود. ترامپ هم همچنان چشم خود را می‌بندد و هر چه دلش می‌خواهد به زبان می‌آورد. برداشت شما از برخی پیشنهادات برای همکاری اقتصادی با امریکا چیست؟

این پیشنهادات که توسط افراد معتبری هم مطرح شده البته از نظر تبلیغاتی خوب است، اما مساله این است که امریکایی‌ها توجهی به آن نمی‌کنند. مساله‌ امریکایی‌ها طی 1الی 2سال آینده، «کنترل نفت ایران» برای «مهار چین» است؛ صراحتا به مقامات بسیار عالیرتبه ما قبل از حمله گفته‌اند کنترل نفت ایران را به ما بدهید، ما به همان قیمت چین، نفت را از شما می‌خریم.من نمی‌توانم بگویم چه کسی این را به من گفته، چون خبر مثل توپ در دنیا می‌پیچد، ایران طبیعتا نپذیرفته و هیچ ایرانی وطن‌دوستی هم آن را نخواهد پذیرفت.

اما اصل ماجرا این است که امریکایی‌ها می‌خواهند کنترل نفت ایران دست آنها باشد؛ امریکایی‌ها از ایران می‌خواستند بدون جنگ و دعوا مثل عراق بشود! ایرانیان مقاومت را به چنین شرایطی ترجیح می‌دهند. من این مواجهه را صفر و یکی و آخرالزمانی نمی‌بینم. موضوع کاملا عینی و ماتریالیستی است. امریکایی‌ها می‌گویند دعوای ما از دو سال آینده با چین است، بنابراین کنترل نفت ایران باید در اختیار امریکا باشد تا به چین فشار وارد کنیم، مثل مدلی که ونزوئلا به آن تن داد.

  ‌بنابراین مقاومت ایران عملا به نفع چین و روسیه تمام شده. تحریم‌های نفتی روسیه برداشته شده و بالاترین درآمدهای نفتی‌اش از زمان جنگ اوکراین را ثبت کرده، چین هم در حال شناسایی ضعف‌های امریکا در حوزه نظامی و اقتصادی است. اما آیا این دو کشور کمکی به ایران کرده‌اند؟

نمی‌توان انکار کرد که ما از این دو کشور چیزهایی می‌گیریم که در جنگ به کارمان آمده است. تجهیزات پهپادی و موشکی ایران عمدتا متریال چینی دارند، بخش قابل توجهی از اطلاعات نظامی کلیدی را نیز روس‌ها به ایران می‌دهند. ذخیره پهپادی ایران در این جنگ تمام نشده، مرتبا پرواز انجام می‌شود؛ این ظرفیت‌ها بدون پشتوانه فنی و اطلاعاتی روسیه و چین اگر نگوییم ناممکن بسیار دشوار بود. در شرق کشور، کریدورهایی که با کمک سرمایه‌گذاری چین راه افتاده، باعث شده در دوران جنگ، با کمبود کالا روبه‌‌رو نشویم؛ بندر امیرآباد و دیگر بنادر شمالی هم تقسیم کار مشخصی در تامین غذا، دارو و کالاهای اساسی دارند.

  ‌شما اعداد خیلی بزرگی درباره سود و زیان اقتصادی جنگ مطرح می‌کنید. جمع‌بندیتان از تاثیر اقتصادی و راهبردی این جنگ چیست؟

من به هیچ‌وجه نباید و نمی‌خواهم تلفات انسانی را کوچک بشمارم؛ تنها چیزی که از این جنگ برایم واقعا تاسف‌آور است، همین جان‌‌هایی است که از دست رفته. ما با جنایتکارانی روبه‌رو هستیم که کارشان گرفتن جان‌های بی‌گناه است. همان‌طور که در غزه و لبنان و عراق و افغانستان چنین کردند. اما حتی اگر صرفا «مادی و ماتریالیستی» به موضوع نگاه کنیم، تا امروز درآمد اضافی ایران از این جنگ حدود ۲۰ میلیارد دلار بوده است؛ در مقابل، مجموع خسارت‌هایی که دیده‌ایم (به تاسیسات، واحدهای مسکونی و…) به سختی به ۴ یا ۵ میلیارد دلار می‌رسد.

امریکا و اسراییل جنایتکارند و نمی‌توان این حقیقت را انکار کرد. همین امروز هم مردم جهان و داخل خود امریکا با نفرت از این افراد و اقداماتشان یاد می‌شود. اما از منظر مادی حتی اگر تمام ساختمان‌های تخریب ‌شده در یک ماه و نیم گذشته ۱۰ میلیون مترمربع هم باشد (که به نظرم خیلی بزرگ‌نمایی است) این رقم معادل توان تولید یک ماه مسکن در ایران است. ما ماهی حدود ۱۰ میلیون مترمربع واحد مسکونی می‌سازیم؛ یعنی در دو، سه ماه می‌توانیم همه این خرابی‌ها را از نظر فنی و مهندسی جبران کنیم، به شرطی که بروکراسی دست و پایمان را نبندد.

  ‌علاوه بر درآمد نفتی، شما از «عدم فرار سرمایه» به عنوان یک منفعت جنگ نام می‌برید. منظورتان چیست؟

یکی از چیزهایی که هیچ‌ کس به شما نخواهد گفت، همین است. ما در شرایط عادی، فقط از طریق کانال‌های رسمی و سفرهای خارجی، روزانه حدود ۱۰۰ میلیون دلار خروج سرمایه از ایران داشتیم (عدد بسیار بالایی است)؛ این رقم حداقل است و من می‌توانم با آمار بانک مرکزی آن را ثابت کنم.در 40روزی که جنگ شده، بخش بزرگی از این فرار سرمایه متوقف شده است؛ سفرهای خارجی کم شده، خرید دارایی در خارج کاهش یافته، ظرفیت‌های انسانی و مادی ایران در امارات به وطن بازگشته‌اند و… اگر فقط همین «نرفتن پول» از داخل به خارج را حساب کنید، منفعتش از مجموع خسارت‌‌های جنگ شاید بیشتر باشد. این عددها شوخی نیست.

از طرف دیگر، بانک مرکزی و تیم اقتصادی دولت (فارغ از قبول داشتن یا رد سیاست‌هایشان) در این دوره مراقب بوده‌اند که دلار در بازار نریزد، همین هم باعث شده قیمت ارز جهش غیرقابل‌ کنترل نداشته باشد. عملکرد دولت در این خصوص کاملا قابل دفاع است. بخشی از درآمد اضافی نفتی هم هنوز وارد ترازنامه رسمی بانک مرکزی نشده و در جاهای امن‌‌تری نگه داشته می‌شود.

  ‌قبول دارید حتی اگر حساب ‌کتاب مالی مثبت باشد، جان انسان‌ها با هیچ پولی قابل جبران نیست. چگونه می‌توان جلوی کشتار بیشتر بی‌گناهان را گرفت؟

کاملا درست است؛ تلفات انسانی تنها بخش ماجراست که نمی‌شود روی آن قیمت گذاشت. من هم تاکید می‌کنم که از این منظر، جنگ همیشه فاجعه است. اما پرسش اصلی این است: «بدیل این وضعیت چه بود؟» ما دو نمونه روشن در دنیای معاصر داریم: عراق و افغانستان. چند میلیون انسان بی‌گناه عراقی و افغانستانی به دلیل تجاوز امریکا جان باخته‌اند؟ درآمد سرانه هر عراقی امروز بین ۷ تا ۱۰ برابر هر ایرانی است؛ اما نه آب دارند، نه برق، نه جاده، نه امنیت، نه بهداشت. چرا؟ چون این پول‌ها در بانک‌های امریکا می‌نشیند، غارت می‌شود و بعد بخش کوچکی از آن به الیگارشی مالی حاکم بر عراق می‌رسد؛ مردم تقریبا هیچ سهمی ندارند.در سوریه هم میزان خرابی‌های ناشی از حمله نظامی بعد از روی کار آمدن حکومت مورد حمایت امریکا (جولانی)، ۱۰ برابر کل ۲۰ سال قبل از آن است. افغانستان، مصر، پاکستان و… همه اینها نمونه‌های کشورهایی هستند که «تسلیم شدند»، اما خسارتشان کمتر از ما نبوده، بلکه بیشتر بوده است. به نظر من، هزینه عدم‌ مقاومت در خاورمیانه، در تحلیل نهایی، از هزینه مقاومت کمتر نیست؛ بلکه معمولا بیشتر است.در تاریخ، کشورهایی که می‌خواستند جنگ‌آوری خودشان را حفظ کنند، مجبور بودند دایما هزینه نظامی بدهند. هر وقت تصمیم گرفتند فقط به رفاه و توسعه اقتصادی فکر کنند و قدرت نظامی را رها کنند، به ملت‌هایی بی‌‌پناه تبدیل شدند.

در مورد ایران، از نیمه دوم صفویه به بعد - بعد از قرارداد زهاب - ما عملا جنگ‌‌آوری را کنار گذاشتیم و به سمت رفاه بدون پشتوانه نظامی رفتیم؛ نتیجه‌اش این شد که هر وقت عثمانی اراده می‌کرد تا همدان می‌آمد جلو.حالا هم مساله همین است؛ ایران در خاورمیانه است و نمی‌تواند از جغرافیای خودش فرار کند. اگر می‌توانستیم کشور را با ۹۰ میلیون جمعیت ‌برداریم ببریم وسط اقیانوس آرام، شاید داستان فرق می‌کرد؛ ولی اینجا خاورمیانه است و در چنین محیطی نمی‌شود به فکر «کاهش هزینه‌های نظامی و تلفات انسانی» به معنای تعطیل کردن قدرت دفاعی بود. تنها کاری که می‌توان کرد، این است که از شهدا و جانبازانمان شایسته تجلیل کنیم و این هزینه را به عنوان یک «ارزش» در روایت ملی جا بیندازیم؛ این تعبیر من نیست، این حرف احسان طبری است.

  ‌شما از «یک دوره رشد اقتصادی عجیب» بعد از جنگ حرف می‌زنید. این سناریو بر چه فرضی استوار است؟

شرط اصلی‌اش حل مشکل بروکراسی است. اگر آقای پزشکیان و دولت چهاردهم بتواند بر ناتوانی ذاتی و جمعی دولت‌های ایران غلبه کند و این بروکراسی فلج‌کننده را کنار بزند (که نشانه‌های آن را بروز داده‌اند) این جنگ می‌تواند آغازگر یک دوره رشد اقتصادی کم‌نظیر برای ایران باشد. چرا؟ چون از یک طرف، بخشی از زیرساخت‌ها و واحدهای تخریب‌ شده را می‌توانیم با تکنولوژی بهتر و بهره‌‌وری بالاتر بازسازی کنیم؛ از طرف دیگر، با تثبیت نسبی موقعیت امنیتی ایران در منطقه، سرمایه‌گذاری داخلی جسورتر می‌شود و بخشی از سرمایه‌ای که تا دیروز فرار می‌کرد، در داخل می‌ماند. ظرفیت ساخت‌وساز، صنعت و نیروی انسانی ایران برای یک جهش بزرگ کافی است؛ مساله این است که دولت با خودش کنار بیاید و جلوی خودش مانع درست نکند.

  ‌در حوزه رسانه‌ای، به ‌نظر شما بعد از این جنگ، چه نوع روایتی باید در داخل کشور ساخته شود؟

به نظرم دو کار باید همزمان انجام شود؛ اول، باید به مردم به‌طور کاملا مادی و عددی توضیح داد که این مقاومت، از نظر اقتصادی هم «بی‌معنا» نبوده؛ یعنی نشان داد که هزینه‌های مادی و فرصت‌های از دست‌ رفته، در برابر منافع حاصل از این جنگ (از درآمد اضافی نفتی تا عدم فرار سرمایه، تسلط بر هرمز و...) چگونه است. دوم، باید روایت ارزشی درستی از شهدا، جانبازان و خانواده‌هایشان ساخته شود؛ جامعه باید بداند چه بهایی داده و چرا.مشکل من با برخی چهره‌ها این است که یا این معادله را نمی‌دانند یا نمی‌خواهند همه‌اش را بگویند. ما اگر قرار باشد در افکار عمومی پیروز باشیم، باید «تمام حقیقت» را بگوییم؛ هم درد را، هم دوا را. رسانه‌ها، از صداوسیما گرفته تا مطبوعات، اگر این دو خط را جدی بگیرند، می‌توانند نقش مهمی در عبور از دوره پساجنگ داشته باشند.

ارسال نظرات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات متنی