تهدید «عصر حجری» ترامپ/ افول ادبیات مسئولانه در سیاست بینالملل
اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رییسجمهور سابق ایالات متحده، مبنی بر «بازگرداندن ایران به عصر حجر»، صرفنظر از گوینده و جایگاه سیاسی او، بیش از هر چیز از افول ادبیات مسئولانه در سیاست بینالملل حکایت دارد.
امیرعباس میرزاخانی در اعتماد نوشت: در فضای سیاست بینالملل، به ویژه پس از گذشت ۳۷ روز از جنگ رمضان، هنوز صداهایی شنیده میشود که به جای اتکا به عقلانیت، گفتوگو و قواعد شناخته شده دیپلماسی، بر زبان تهدید، ارعاب و نمایش قدرت تکیه دارند.
این ادبیات خشن که گاه در قالب شعارهای تنشآفرین و اظهارات بزرگنمایانه بروز مییابد، بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، نشانه فاصله گرفتن از اصول مدنیت و معیارهای اخلاقی در روابط جهانی است.
اظهارات اخیر دونالد ترامپ، رییسجمهور سابق ایالات متحده، مبنی بر «بازگرداندن ایران به عصر حجر» نیز در همین چارچوب قابل فهم است؛ سخنانی که صرفنظر از گوینده و جایگاه سیاسی او، بیش از هر چیز از افول ادبیات مسوولانه در سیاست بینالملل حکایت دارد.
در تاریخ روابط بینالملل هر گاه سیاست از مسیر عقلانیت، گفتوگو و مسوولیتپذیری خارج شده، جهان به سوی دورههایی تاریکتر لغزیده است؛ دورههایی که در آن زبان تهدید جایگزین منطق و خشونت به ابزار اصلی اعمال قدرت بدل شده است. تجربه دو جنگ جهانی در قرن بیستم نمونهای روشن از همین انحراف از عقلانیت سیاسی است.
از این منظر، طبیعی است که ادبیات تهدیدآمیز و غیرمسوولانه - حتی اگر از سوی یک مقام بلندپایه سابق یا چهرهای اثرگذار در سیاست امریکا بیان شود - با واکنشهای انتقادی در همان جامعه نیز روبهرو شود. به همین دلیل در خود ایالات متحده نیز بسیاری از تحلیلگران، روزنامهنگاران و برخی روانشناسان سیاسی بارها نسبت به سبک گفتار و شیوه تصمیمگیریهای ترامپ هشدار داده و آن را نشانهای از نوعی بیثباتی در قضاوت سیاسی و نوعی بیماری «دوگانه شخصیتی» دانستهاند.
با این همه، آنچه در این میان اهمیت دارد نه صرفا ماهیت این تهدیدها، بلکه درک تاریخی از ملتی است که هدف چنین سخنانی قرار میگیرد. تاریخ تمدن شش هزارساله ایران یکی از کمنظیرترین نمونههای پایداری فرهنگی در جهان است. این سرزمین در طول هزاران سال بارها در معرض هجوم قدرتهای بزرگ قرار گرفته است…
از یورشهای نظامی و اشغال سرزمینی گرفته تا تلاش برای دگرگون کردن زبان، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی آن. با این حال، آنچه در این میان قابل توجه است، این واقعیت تاریخی است که ایران نهتنها در برابر این فشارها فرو نپاشیده، بلکه در بسیاری از موارد توانسته مهاجمان را نیز در درون فرهنگ و تمدن خود جذب و هضم کند.
از همین رو بسیاری از پژوهشگران تمدن در مطالعات تطبیقی، ایران را یکی از پایدارترین واحدهای فرهنگی تاریخ بشر میدانند. در حالی که بسیاری از امپراتوریها و تمدنها در برابر ضربههای تاریخی از میان رفتهاند یا هویت خود را از دست دادهاند، ایران توانسته پیوستگی فرهنگی و تاریخی خود را حفظ کند. این پایداری نه صرفا نتیجه قدرت نظامی و نه صرفا محصول موقعیت جغرافیایی بوده است؛ بلکه ریشه در شبکهای عمیق از عناصر فرهنگی، اجتماعی و ذهنی دارد که طی قرنها در حافظه تاریخی جامعه ایرانی شکل گرفته است.
ملتهایی که هویت تاریخی خود را بر پایه چنین میراثی بنا کردهاند، در برابر تهدیدهای بیرونی به سادگی فرو نمیریزند. آنان در مواجهه با بحرانها به حافظه تاریخی خود رجوع میکنند؛ حافظهای که مملو از تجربه عبور از بحرانهای بزرگتر از تهدیدهای امروز است. از حمله اسکندر گرفته تا یورش مغولان و دهها بحران تاریخی دیگر، ایران بارها با موقعیتهایی روبهرو شده که در زمان خود پایان یک تمدن تصور میشد؛ اما تاریخ نشان داد که این سرزمین نهتنها باقی مانده، بلکه توانسته خود را بازسازی کند و تداوم بخشد.
در چنین بستری، تهدیدهایی از جنس آنچه امروز در ادبیات برخی سیاستمداران امریکایی دیده میشود، بیش از آنکه حامل واقعیتی تاریخی باشد، بازتاب نوعی سطحینگری نسبت به ماهیت تمدنهاست. تصور اینکه میتوان با چند جمله تند در رسانهها یا شبکههای اجتماعی درباره سرنوشت ملتی با چنین پیشینه تاریخی داوری کرد، نشاندهنده ناآشنایی با مفهوم «دوام تمدنی» در تاریخ بشر است.
ایران در طول تاریخ بارها هدف تهدید قدرتهای بزرگ زمان خود بوده است؛ قدرتهایی که برخی از آنها در دوران خود شکستناپذیر به نظر میرسیدند. با این حال، بسیاری از همان قدرتها امروز تنها در صفحات کتابهای تاریخ حضور دارند، در حالی که ایران همچنان به عنوان یک واقعیت فرهنگی و تاریخی زنده باقی مانده است. همین واقعیت تاریخی نشان میدهد که سرنوشت تمدنها را نه هیاهوی سیاسی و نه تهدیدهای رسانهای، بلکه عمق فرهنگی و توان بازسازی تاریخی ملتها تعیین میکند.
از این منظر، سخن گفتن از «بازگرداندن ایران به عصر حجر» بیش از آنکه بیانگر قدرت باشد، نشاندهنده ناآگاهی از تاریخ و ماهیت تمدن ایرانی است. تمدنی که قرنها پیش از شکلگیری بسیاری از دولتهای مدرن امروز وجود داشته و در طول تاریخ بارها توانسته خود را با شرایط جدید سازگار کند، با چنین تهدیدهایی تعریف یا تعیین نمیشود.
در برابر چنین داوریهای شتابزده و سطحی، شاید بهترین پاسخ همان سخن حکیمانهای باشد که نظامیگنجوی، شاعر نامدار ایرانی در قرن ششم هجری سروده است:
«همه عالم تن است و ایران دل/ نیست گوینده زین قیاس خجل».