ترامپ در باتلاق جنگ
آمریکا در محاسبه اولیه فروپاشی سریع ایران با فشار بر اقتصاد و زیرساختها دچار خطای فاحشی شده است. نهتنها ایران به زانو درنیامده، بلکه با تغییر ماهیت حملات خود از دفاع متقارن به آفند چندلایه، معادله را کاملا به نفع خود تغییر خواهد داد.
جنگی که ترامپ فکر میکرد سهروزه تمام شود، وارد ماه دوم شده و ترامپ ناامید از پیروزی، ایران را به بازگرداندن به عصر حجر تهدید میکند و آشکارا از دستور حمله به زیرساختها سخن میگوید تا شاید ایران را وادار به امتیازدهی کند.
به گزارش شرق، او که رؤیای پیروزی میبافد، تاکنون به گزارش اکسیوس ۱۲ بار اعلام پیروزی کرده اما این روزها آنچه از سوی سنتکام «عملیات برقآسا برای بازگشایی تنگه هرمز» نامیده میشود، در محافل اطلاعاتی غرب با عنوان «باتلاق ایران» تحلیل میشود. ترامپ به دنبال خروج شرافتمندانه از منطقه است و ورود زمینی را یک راهحل میداند، اما بسیاری هشدار میدهند ورود به خاک ایران یعنی ورود به قتلگاه سربازان آمریکایی. همانگونه که در حمله به ایران، اهداف تغییر رژیم و تسلیم ایران توهمی بیش نبود، حمله نظامی هم توهمی بیش نیست. همانگونه که اهداف اولیه به نابودی زیرساخت و پل و بیمارستان تغییر کرده، موفقیت آمریکا برای بازکردن تنگه هرمز هم فعلا دور از ذهن است.
از اینرو تغییر آشکار راهبرد دشمن «از هدف قراردادن تأسیسات نظامی به بمباران مدارس، بیمارستانها، کارخانههای داروسازی و حتی پلهای افتتاحنشده» در پیش گرفته شده تا شاید ایران وادار به عقبنشینی شود، اما نهتنها ایران را به زانو درنیاورده، بلکه پاسخی را رقم زده که در نوع خود درخور توجه است؛ یعنی همان خروج از معادله «چشم در برابر چشم» و ورود به منطق شکست سامانههای بازدارنده دشمن. درحالیکه سخنگوی جمعیت هلالاحمر از اصابت به ۱۱۸هزارو ۵۸۰ واحد غیرنظامی و ۱۸ دانشگاه بزرگ کشور خبر میدهد که نشانگر میزان آسیب بالا به غیرنظامیهاست و آمار شهدا از هزارو ۲۰۰ نفر فراتر رفته، اما همچنان ایران دست بالا را دارد.
روزنامه دیلیمیل با استناد به تصاویر ماهوارهای، تخریب کامل رادار سامانه تاد در اردن و انهدام دو گنبد راداری مقر ناوگان پنجم آمریکا در بحرین را تأیید میکند. با این حال، یک پرسش راهبردی بیپاسخ مانده است؛ چه عاملی باعث شد یک کشور سالها تحت شدیدترین تحریمها، برای اولین بار در جهان، جنگنده رادارگریز اف‑۳۵ را منهدم کند و همزمان پایگاههای آمریکا در امارات، کویت و بحرین را از کار بیندازد و حداقل ۱۵۵ پهپاد فوقپیشرفته را شکار کند؟ این روزها ایران وارد تغییر پارادایم فرماندهی نظامی شده است. هشداری که سردار موسوی چند روز پیش از موج تازه حملات صادر کرد، «یک بار پیش از این ما را آزمودید؛ این بار معادله دیگر چشم در برابر چشم نیست... منتظر باشید». این جملات یک بیانیه دیپلماتیک نبود؛ اعلام پایان یک راهبرد و آغاز راهبردی دیگر بود. دشمن تصور میکرد با هدف قراردادن صنایع فولاد مبارکه و خوزستان، خط قرمز جدیدی را ثبت کرده است، اما تهران پاسخ داد که دیگر خطوط قرمزی در کار نیست؛ تنها اهداف محاسبهشده برای فروپاشی معادله بازدارندگی دشمن وجود دارد.
مهمترین برگ برنده ایران در این معادله جدید، نه تعداد موشکها بلکه تغییر کیفی هدفگیری بود. ایران ضربه را به ریشههای لجستیکی و اطلاعاتی دشمن زد. انهدام آواکس عربستان، آنهم نه در پارکینگ بلکه روی تاکسیوی فرودگاه، یک دستاورد مهم داشت و آن بستهشدن چشمهای جاسوسی منطقه بود. حالا معادلات جنگ در حال تغییر است و ایران به دور از حملات هیجانی، اهداف خاص را نابود میکند.
خبرنگار شبکه فرانسه از تهران گزارش داد که اهداف اصلی آمریکا و اسرائیل بیمارستانها، هشت کارخانه داروسازی ازجمله مرکز تولید داروهای سرطانی و انستیتو پاستور بوده است، اما در مقابل، ایران دیتاسنتر دو شرکت اوراکل در دوبی و آمازون در بحرین را منهدم کرد؛ یعنی مراکزی که مغز متفکر جنگ اقتصادی و اطلاعاتی علیه ایران به شمار میرفتند.
پایان افسانه نفوذناپذیری جنگندههای اف‑۳۵
در این بین، شاید مهمترین دستاورد میدانی ایران، پایان افسانه دهها نفوذناپذیری جنگندههای اف‑۳۵ باشد. طبق گزارشهای تأییدشده، یک فروند از این هواپیماهای رادارگریز که نماد برتری هوایی آمریکا در منطقه محسوب میشوند، یکی در آسمان جنوب کشور هدف قرار گرفت. سنتکام پس از سکوت و تکذیب اولیه، ناچار به تأیید سقوط در خاک عربستان شد.
در روز گذشته همچنین خبر آمد یک جنگنده مورد هدف قرار گرفته و تکههای متلاشیشده این جنگنده در استان مرکزی پیدا شده و تا لحظه تنظیم این گزارش، از سرنوشت خلبان اطلاع دقیقی منتشر نشده است. کد «LN» روی دم جنگنده ساقطشده، وابستگی آن را به چهلوهشتمین گروه جنگنده مستقر در پایگاه لکنهیث بریتانیا اثبات میکند؛ یعنی هواپیمایی که بخشی از نیروهای هوایی آمریکا در اروپا و آفریقاست. آمریکا به امید یافتن خلبان تا زمان تنظیم گزارش همچنان به دنبال خلبان در حال انجام عملیات جستوجو با چندین بالگرد بلکهاوک برفراز ایران بود.
اصابت موشکهای ایران به اهداف
در سطح منطقهای، دادههای خبرگزاری آناتولی ترکیه نشان میدهد ایران طی ۳۲ روز جنگ بیش از پنجهزارو ۶۴۴ فروند موشک و پهپاد به سوی هفت کشور عربی شلیک کرده است. امارات با ۴۳۳ موشک بالستیک و نزدیک به دو هزار پهپاد، بیشترین حجم حملات را تجربه کرده و پس از آن کویت، بحرین، قطر و عربستان قرار دارند. اما آنچه این آمار را به یک معمای راهبردی تبدیل میکند، تناقض آشکار میان روایت رسمی کشورهای عربی و تصاویر ماهوارهای معتبر است. وزرای دفاع این کشورها مدعی رهگیری و انهدام صددرصدی همه پرتابهها هستند، در حالی که روزنامه نیویورکتایمز چندی پیش در گزارشی اذعان کرد: «همه ۱۳ پایگاه آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس دیگر قابل استفاده نیستند و حملات ایران کارایی آنها را از بین برده است». روزنامه دیلیمیل نیز در تحلیلی مستند به تصاویر ماهوارهای، تأکید کرده که حملات پهپادی ایران خسارات قابل توجهی به زیرساختهای نظامی آمریکا و تأسیسات حیاتی انرژی وارد کرده است. پایگاه هوایی «الموفق» در اردن که بیش از ۶۰ فروند هواپیمای پیشرفته ازجمله جنگندههای اف‑۳۵، اف‑۱۶ و اف‑۱۵ در آن مستقر بودند، چندین بار هدف قرار گرفت. تخریب کامل سامانه دفاع موشکی تاد –که تنها چند نمونه از آن در جهان وجود دارد– نشاندهنده دسترسی ایران به اطلاعات دقیق از نقاط ضعف پدافندی دشمن است.
2 رویداد راهبردی؛ تغییر فاز جنگ
اما شاید فاز تازه جنگ را بتوان در دو رویداد موازی خلاصه کرد. نخست، حمله به پالایشگاه رأس تنوره در عربستان با ظرفیت پالایش روزانه ۵۰۰ هزار بشکه نفت که آتشسوزی گسترده و توقف دوهفتهای فعالیت آن را به همراه داشت. این رویداد همراه با اختلال در عبور نفتکشها از تنگه هرمز، در آن مقطع قیمت نفت برنت را تا آستانه ۱۱۹ دلار در هر بشکه افزایش داد. دوم، اصابت موشک سنگین ایرانی با کلاهک ۴۰۰ کیلوگرمی به مجاورت یک کارخانه استراتژیک در پتح تیکوا در شرق تلآویو.
شبکه ۱۵ رژیم صهیونیستی با رعایت همان قانون سانسور همیشگی اعلام کرد: «یک حفره بزرگ در طرف دیگر جایی که ما ایستادهایم ایجاد شده و تمام دیوارهای کارخانه را در این منطقه از بین برده است».
این ضربه، پاسخ ایران به حملات به انبار داروی هلالاحمر بوشهر و کارخانههای فولاد بود؛ پاسخی که دیگر تقارن را کنار گذاشته و به منطق «چندبرابربودن» رسیده است.
آمریکا در باتلاق خودساخته
در چنین شرایطی، تحلیل راهبردی جنگ نشان میدهد که آمریکا در محاسبه اولیه فروپاشی سریع ایران با فشار بر اقتصاد و زیرساختها دچار خطای فاحشی شده است. نهتنها ایران به زانو درنیامده، بلکه با تغییر ماهیت حملات خود از دفاع متقارن به آفند چندلایه، معادله را کاملا به نفع خود تغییر خواهد داد. اکنون در واشنگتن و تلآویو این پرسش مطرح است که آیا میتوان بدون بازگرداندن توان عملیاتی پایگاههای ازکارافتاده در امارات، بحرین و کویت، به جنگ ادامه داد؟ و آیا اف‑۳۵های باقیمانده هنوز هم «رادارگریز» محسوب میشوند؟ یک امر واضح است: بازگشایی تنگه هرمز که هدف اعلامی چند روز بعد از آغاز جنگ بود دیگر از مسیر بمب و موشک ممکن نیست. ایران با تبدیلکردن پایگاههای آمریکا در همسایگی به گروگانهای استراتژیک خود و با اثبات توانایی در انهدام پیشرفتهترین جنگندههای جهان، معادله را تغییر داده است. از این پس، هرگونه مذاکره درباره تنگه هرمز نه از سر ضعف، که از موضع برابری نظامی رقم خواهد خورد.
ترامپ ایران را همچون شیری بییال و دم میخواهد
هرچند با همه این موفقیتها به قول نصرتالله تاجیک، تحلیلگر مسائل سیاسی: «در حال حاضر استراتژی اصلی ترامپ این است که به هر شکلی که میتواند ایران را به زانو دربیاورد. حتی به قیمت تجزیه ایران که قبلا گفته میشد چنین چیزی هدف ترامپ نیست، بلکه خواست اسرائیل است. به همین دلیل هم ترامپ، اکنون به دنبال استراتژی زمین سوخته است. او میگوید همه زیرساختها را میزنم، اگر ایرانیان به زانو درآمدند که هیچ، اگر نه ویرانهای بر جای میگذارم که بشود شیر بییال و دم و اشکم!».