بحران در راه است؟
ایالات متحده استقامت ایران را اشتباه برآورد میکند و تنگه هرمز به مدت سه ماه بسته میماند؛ تاسیسات اصلی نفتی عربستان سعودی، کویت و امارات متحده عربی به شدت آسیب میبیند؛ این کشورها نیز در واکنش، به صنعت نفت ایران حمله میکنند. در چنین شرایطی جهان برای یک فصل ۲۰ میلیون بشکه در روز از عرضه نفت خود را از دست میدهد.
خاویر بلاس در بلومبرگ نوشت: ممکن است خیلی زود مجبور شوم حرفهایم را پس بگیرم. با این حال، به گمان من لازم است در استفاده از اصطلاح «بحران انرژی» کمی دقت و ظرافت بیشتری به خرج دهیم. خلاصه اینکه ما این اصطلاح را بیش از حد آسان به کار میبریم. حمله آمریکا به ایران خبر بدی برای اقتصاد جهانی است، اما انتظار ندارم که به شوک تورمی مشابه سال ۲۰۲۲ منجر شود.
به گزارش دنیای اقتصاد، در ادامه این مطلب آمده است: اگر بازار انرژی را با نگاهی کلی بررسی کنیم، هیچ نشانهای از وضعیتی شبیه درد و فشار سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ نمیبینم؛ دورهای که استفاده از عنوان «بحران انرژی» برای اروپا کاملا مناسب بود. همچنین هیچ چیزی شبیه شوک سالهای ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۱، چه رسد به بحرانهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۴ و ۱۹۷۹ مشاهده نمیشود.
ابتدا اندکی باید به پسزمینه پرداخت. یک بحران انرژی سه عنصر دارد: تعداد کالاهای انرژی که تحت تاثیر قرار میگیرند، میزان افزایش قیمتها، و مدت زمانی که این افزایش قیمت ادامه پیدا میکند. علاوه بر این، هنگام تحلیل بازار انرژی باید همواره عنصر دیگری را نیز در نظر گرفت: نقطه شروع، چه از نظر سطح قیمتها و چه از نظر توازن کلی عرضه و تقاضا.
زمینه تاریخی نیز اهمیت دارد. در جریان بحران ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۴، نفت عملا تنها منبع اصلی انرژی بود، حتی برای تولید برق. در آن زمان، فرآوردههای نفتی نزدیک به ۲۵درصد از تولید برق جهان را تشکیل میدادند. امروز این سهم به کمتر از ۳درصد کاهش یافته است. برای یک خانواده متوسط در اروپا، برق و گاز ممکن است به اندازه نفت، یا حتی بیشتر از آن اهمیت داشته باشد. برای بسیاری از کسبوکارها، بهویژه در اقتصاد خدماتی، نفت اساسا اهمیتی ندارد و آنچه اهمیت دارد برق است. در چین نیز معمولا قیمت زغالسنگ عامل تعیینکننده اصلی به شمار میآید.
بازار انرژی در پنجاه سال گذشته تغییرات زیادی کرده است، اما بسیاری از افراد هنوز آن را با الگوها و چارچوبهایی تحلیل میکنند که متعلق به دوران دیگری است. آنچه سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۲ را واقعا به یک بحران تبدیل کرد این بود که همه اشکال اصلی انرژی قرن بیستویکم نفت، گاز، زغالسنگ و برق همزمان گران شدند. افزایش قیمتها بسیار شدید بود و چندین برابر آن چیزی بود که از آغاز تهاجم به ایران تاکنون مشاهده کردهایم. افزون بر این، فشار ناشی از قیمتها نیز پایدار بود و نه در حد چند روز، بلکه در مقیاس چند فصل ادامه داشت.
طبیعتا سناریوهای بدترین حالت نیز ممکن است رخ دهند. در واقع، بدترین سناریویی که من برای پیامدهای درگیری در خلیج فارس در نظر دارم از بسیاری از برآوردهای دیگر بدبینانهتر است. در برخی مدلها میتوان سناریویی را تصور کرد که در آن اگر همه چیز به بدترین شکل پیش برود، قیمت نفت کمی بالاتر از ۱۰۰ دلار در هر بشکه قرار گیرد. اگر اوضاع واقعا به فاجعه کشیده شود، باید خود را خوششانس بدانیم اگر قیمتها فقط به همین حد برسند.
اجازه دهید یک سناریوی کابوسوار، هرچند بعید، را ترسیم کنم: ایالات متحده استقامت ایران را اشتباه برآورد میکند و تنگه هرمز به مدت سه ماه بسته میماند؛ تاسیسات اصلی نفتی عربستان سعودی، کویت و امارات متحده عربی به شدت آسیب میبیند؛ این کشورها نیز در واکنش، به صنعت نفت ایران حمله میکنند. در چنین شرایطی جهان برای یک فصل ۲۰ میلیون بشکه در روز از عرضه نفت خود را از دست میدهد و سپس برای یک سال دیگر نیز ۱۰ میلیون بشکه در روز کاهش عرضه خواهد داشت. اگر کسی فکر کند که در چنین سناریویی بازار در قیمت ۱۰۰ دلار برای هر بشکه متوقف میشود، من یک میدان نفتی برای فروش به او دارم. اما هنوز در چنین وضعیتی قرار نداریم و گمان میکنم به آن نقطه نیز نخواهیم رسید.
پس در واقعیت چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ جنگ ایران تنها مجموعه محدودی از کالاهای انرژی را تحتتاثیر قرار داده است: نفت و گاز طبیعی مایع. این وضعیت به بازار برق یا زغالسنگ سرایت نکرده است و همچنین بازار مهم اما جداگانه گاز طبیعی در آمریکا و کانادا را نیز تحتتأثیر قرار نداده است. افزایش قیمت نفت محدود بوده و کمی بیش از ۱۵درصد است. از آنجا که جنگ بهتازگی آغاز شده، این افزایش قیمت نیز تاکنون کوتاهمدت بوده است. نقطه شروع نیز مساعد بود: قیمتها پایین بودند و بازارهای نفت و الانجی در سال جاری با مازاد عرضه مواجه بودند.
قیمتهای فعلی نفت و گاز در مقایسه با بحرانهای قبلی چگونه هستند؟ در واقع نسبتا مناسب. قیمت نفت برنت کمی بالاتر از ۸۰ دلار در هر بشکه در نوسان است. پس از حمله روسیه به اوکراین، این قیمت به بیش از ۱۳۰دلار در هر بشکه جهش کرده بود. اگر نگاه گستردهتری داشته باشیم، قیمتهای فعلی در محدودههایی قرار دارند که در گذشته حتی طبیعی و به بیان دقیقتر، نسبتا پایین تلقی میشدند. قیمت گاز در اروپا حدود ۵۰ یورو (۵۸ دلار) برای هر مگاواتساعت است؛ البته این رقم بالاست و تقریبا دو برابر چند روز پیش محسوب میشود، اما فاصله زیادی با رکورد تاریخی ۳۵۰ یورو (۴۰۵دلار) برای هر مگاواتساعت در سال ۲۰۲۲ دارد.
در حالی که فعلا درباره نفت چندان نگران نیستم، فرآوردههای پالایششده نفتی شایسته توجه بیشتری هستند. تنها پالایشگاهها خریدار نفت خام هستند و بنابراین مستقیما در معرض قیمت آن قرار دارند، قیمتی که تاکنون افزایش زیادی نداشته است. اما بقیه ما، یعنی اقتصاد واقعی، محصولات پالایششدهای مانند بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما را خریداری میکنیم. این قیمتهای پس از پالایش است که برای ما اهمیت دارد. در حال حاضر، این قیمتها بسیار سریعتر از قیمت نفت خام در حال افزایش هستند، بهویژه در مورد گازوئیل و سوخت جت. اگر قرار باشد بحران انرژی شکل بگیرد، احتمالا به دلیل همین کالاها خواهد بود.
وضعیت سایر کالاهای انرژی چگونه است؟ تقریبا هیچ. تقریبا صفر. البته حرکتهای کوچکی اینجا و آنجا دیده میشود. برای نمونه، به هزینه برق عمدهفروشی در آلمان نگاه کنیم؛ با استفاده از قرارداد یکساله آینده که معیار مهمی برای کل اروپا به شمار میآید. این قرارداد در حدود ۸۸ یورو برای هر مگاواتساعت معامله میشود، درحالیکه در سال ۲۰۲۲ به ۹۸۵ یورو برای هر مگاواتساعت رسیده بود. بله، درست خواندید: قیمت برق آلمان اکنون ۹۱درصد پایینتر از بالاترین سطح تاریخی خود است. جالب اینکه حتی از چهار هفته پیش نیز ارزانتر است.
وضعیت زغالسنگ نیز مشابه است. این کالا در غرب تا حد زیادی به فراموشی سپرده شده است، اما اگر از هر کسی در آسیا – از هند گرفته تا ژاپن و البته چین – بپرسید، هنوز هم پادشاه منابع انرژی است. شاخص قیمتی زغالسنگ در آسیا در حدود ۱۳۰ دلار برای هر تن متریک معامله میشود، در حالی که در سال ۲۰۲۲ به ۴۴۰ دلار در هر تن رسیده بود. و گاز طبیعی آمریکا چه وضعیتی دارد؟ وفور آن حتی شرمآور است. قرارداد معیار هنری هاب کمتر از ۳ دلار برای هر میلیون بیتییو معامله میشود. در سال ۲۰۰۸، در اوج چرخه فوقالعاده کالاها، قیمت آن به ۱۴دلار برای هر میلیون بیتییو رسیده بود. این همان چیزی است که میتوان آن را سلطه انرژی نامید.
بحرانهای انرژی در تاریخ معمولا به نام محرک اصلیشان شناخته میشوند؛ برای مثال تحریم نفتی عربها در سال ۱۹۷۳ یا جنگ روسیه و اوکراین در سال ۲۰۲۲. اما این بحرانها در خلأ و صرفا بر اثر یک رویداد واحد شکل نگرفتند. مجموعهای از عوامل کمکی نیز در شکلگیری آنها نقش داشتند. در سال ۱۹۷۳، تولید نفت آمریکا به سقف ظرفیت خود رسیده بود و جهان با رشد شتابان تقاضا روبهرو بود. در سال ۲۰۲۲ نیز عوامل متعددی بحران را تشدید کردند: کاهش تولید برق هستهای در فرانسه، افت تولید برقآبی به دلیل خشکسالی، خریدهای هراسانه دولت آلمان و راهبردهای پوشش ریسک نامناسب شرکتهای خدماتی که با موجی از درخواستهای تامین وجه تضمین مواجه شدند.
اما این بار، عوامل کمکی تا حدی یکدیگر را خنثی میکنند. میلیونها بشکه نفت ایران و روسیه پیشتر بدون مشتری مانده بودند و نفتکشها آنها را به صورت ذخیره شناور نگه میداشتند. اکنون این بشکهها در حال یافتن خریدار هستند. برای اروپا بهویژه، زمانبندی نیز مناسب است: مخازن برقآبی وضعیت خوبی دارند و با فرا رسیدن بهار، تولید برق خورشیدی نیز سهم قابلتوجهی خواهد داشت.
البته خطر این است که درگیری ادامه یابد، تشدید شود و فراتر از بازار الانجی و نفت گسترش پیدا کند و قیمت زغالسنگ و برق را نیز بالا ببرد. آیا این وضعیت میتواند دردناک باشد؟ بله، بدون تردید. آیا ممکن است به یک بحران واقعی انرژی تبدیل شود؟ بله، اما تنها در صورتی که سناریوی بدترین حالت را فرض کنیم. در این میان، اگر نمودارهای قیمت را در مقیاس بزرگتر نگاه کنیم، هفته گذشته در مقایسه با یک دهه گذشته چندان هم ترسناک به نظر نمیرسد.