ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۴۱۴۶

جنگ ایران و آمریکا از بالا؛ روابط بین الملل چه می گوید؟

جنگ ایران و آمریکا از بالا؛ روابط بین الملل چه می گوید؟

«بسیاری از تحلیل ها در مورد جنگ افروزی آمریکا علیه ایران؛ عمدتا بر سطح فردی و بین دولتی محدود هستند. این در حالی است که معادلات کلان بین المللی هم در این رابطه ایفای نقش جدی دارند.»

فرارو- مدت زمان زیادی از حمله جدید آمریکا و رژیم اشغالگر قدس به ایران نمی گذرد. تجاوزی که با واکنش همه جانبه ایران رو به رو شده و ابعاد گسترده ای را به خود گرفته است. آمریکا و اسراییل اقدام به شهادت رساندن رهبر معظم انقلاب و البته شماری از فرماندهان نظامی و صدها تن از مردم بیگناه ایران کرده اند. در جبهه مقابل؛ ایران نیز جنگ را منطقه ای کرده و اقدام به مسدود کردن تنگه هرمز نموده و در عین حال تاکید دارد که تا به ثمر نشستن تمامی اهداف خود از پای نخواهد نشست. 

به گزارش فرارو؛ جنگ کنونی بازارهای جهانی را هم به شدت تحت تأثیر قرار داده است. به عنوان مثال قیمت نفت در بازارهای جهانی به بیش از 94 دلار رسیده و البته که گزارشهای رسمی نشان می دهند که پتانسیل افزایش قیمت نفت و گاز در بازارهای جهانی بیشتر از این ها هم است. نشریه آتلانتیک در جدیدترین گزارش خود خسارت روزانه جنگ علیه ایران برای آمریکا را یک میلیارد دلار توصیف کرده است. آنچه واضح است؛ هرچه از جنگ می گذرد؛ تبعات اقتصادی آن مخصوصا برای دشمنان ایران بیشتر و بیشتر می شود.

با این همه؛ ورای تمامی این اخبار و تحلیل ها؛ علم روابط بین الملل نیز می تواند بینش های معناداری را در مورد جنگ افروزی آمریکا و اسراییل علیه ایران ارائه کند. موضوعی که توجه به آن ضروری به نظر می رسد. 

اول اینکه تقلیل دادن جنگ افروزی جدید آمریکا و اسراییل علیه ایران به صرف متغیرهای فردی و بین دولتی چندان درست نیست. آمریکا خود را رهبر نظم جهانی می داند که چشم اندازه‌ای افول آن در چهار گوشه دنیا قوی شده است. به عنوان مثال برای نخستین بار به تازگی شاهد هستیم که ارزش طلا به عنوان ذخیره معتبر و ارزشمند جهانی از دلار پیشی گرفته است. در عین حال؛ آمریکا برای به کرسی نشاندن حرف خود در بخش های مختلف جهان نیز با چالش های عدیده ای رو به رو است و نمی تواند از موضع یک رهبر ظاهر شود. وزیر خارجه آمریکا مدتی قبل اعتراف کرد که آمریکا با روندهای کنونی تا ۵ سال آینده هژمونی و قدرت تحریم کردن دیگران را از دست می دهد. 

حال در این شرایط؛ به نظر می رسد که نظام حکمرانی در آمریکا با سلسله اقداماتی به دنبال تغییر فضای بازی است. در کنترل گرفتن نفت ونزوئلا؛ طرح تهدید علیه گرینلند جهت اشغال آن و جنگ افروزی علیه ایران با هدف تسلط بر منابع و امکانات این کشور؛ همه و همه تکه های پازل تلاش جدی آمریکا جهت احیای موقعیت هژمونیکی خود در جهان هستند. آمریکا این تصور را دارد که آینده قدرت آن جز با تسلط بر منابع انرژی و گلوگاه های مهم ارتباطی جهان محقق نمی شود. از این رو تجاوز به ایران را باید در قالب یک طرحواره کلان بین المللی دید. 

نکته دوم اینکه بسیاری از صاحب نظران به این‌ نکته اشاره دارند که نظم جهانی کنونی میدان تقابل دو جبهه است. آنهایی که به رهبری آمریکا خواهان حفظ وضع موجود هستند و آنهایی که تجدیدنظرطلب هستند و بلوک قدرت های نوظهور را تشکیل می دهند. این طیف از قدرتهای نوظهور به شدت مایل به ایجاد یک نظم جدید جهانی هستند که در قالب آن؛ امتیازات در صحنه جهانی به تناسب قدرت کنونی کشورها و نه ادراکات پس از جنگ جهانی دوم توزیع شود. درست در همین نقطه است که تئوری انتقال قدرت معنا و مفهوم پیدا می کند. 

تئوری که هراس راهبردی آمریکا از کنش‌گری خزنده قدرت های نوظهور جهان جهت تغییر نظم جهانی را مورد اشاره قرار می‌دهد. اگر از این زاویه نیز به جنگ افروزی جدید آمریکا علیه ایران بنگریم این گزاره آشکار می شود که ترامپ پس از اقدام علیه ونزوئلا؛ با حمله به ایران و سپس تحت فشار قرار دادن روسیه و چین با اهرم انرژی؛ سعی دارد تا بلوک قدرت های نوظهور و تجدیدنظر طلب دنیا را با بحران رو به رو کند. اساسا به همین دلیل هم گفته می شود که ماجراجویی جدید کاخ سفید علیه ایران؛ تهدیدی بزرگ برای چین و روسیه نیز است و آنها برای منافع راهبردی خود هم که شده در حوزه های مختلف به حمایت از ایران می پردازند.

در عین حال؛ از یاد نبریم که آمریکا در سطح منطقه ای نیز به دنبال ایجاد یک نظم منطقه ای تازه به رهبری اسراییل یعنی متحد نزدیک خود است. اصلی ترین مانع در این مسیر هم ایران است. معادله ای که باز هم بایستی در چهارچوب ملاحظات کلان دولت آمریکا ادراک شود. 

و در نهایت گزاره سوم اینکه مولفه های سازه انگارانه نیز در تحلیل ماجراجویی جدید ترامپ علیه ایران نباید مغفول باشند. ترامپ درک و تحلیلی در مورد ایران داشت که واقعی نبوده است. او در مورد تحولات در ایران و البته ترور مقام معظم رهبری؛ به شدت با اشتباه محاسباتی رو به رو است. او تصور می کرد با ترور رهبر انقلاب و فرماندهان نظامی؛ نظام سیاسی ایران سقوط می کند اما در عرصه میدانی این گزاره با واقعیت فاصله دارد. 

در عین حال؛ او به دنبال جنگ کوتاه مدت بود اما اکنون به قول اکونومیست یک جنگ نامعلوم و البته بدون راهبرد نصیب وی شده است. ورای این ها؛ ترامپ این محاسبه را نداشت که ایران به منافع آمریکا در کشورهای عربی منطقه حمله خواهد کرد و در این رابطه هیچ خط قرمزی را مد نظر نخواهد داشت. به طور کلی؛ بنیان های اصلی مفروضات ترامپ در مورد ایران؛ هیچ‌کدام درست نبوده آمد. این یعنی او به کل ایران را اشتباه فهمیده است. گزاره ای که می تواند صورت حساب های سنگینی را روی دست ترامپ و متحدانش قرار دهد. آنچه واضح است؛ اشتباه ترامپ در مورد ایران؛ او را در معرض یک بحران بزرگ قرار داده است. وی می خواهد ماجرا را هرچه سریعتر جمع کند اما چشم انداز روشنی پیش رو ندارد. 

 

ارسال نظرات
خط داغ