ایران اینترنشنال هیولایی نیست که صرفا از بیرون بر ما تحمیل شده باشد
«استراتژی محتوایی ایران اینترنشنال، محصول یک سیاستگذاری هدفمند و آگاهانه در نبرد روایتهاست. این شبکه با آگاهی از خلأ اعتماد و انسداد اطلاعرسانی در رسانههای رسمی داخلی، تلاش میکند خلأ را با سرعت، شفافیت نسبی و روایت تصویری پر کند.»
قادر باستانی تبریزی، در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: در میانه تجاوز نظامی دشمن، وقتی افکار عمومی نیازمند حمایت روانی، روایت دقیق و تقویت حس همبستگی ملی است، شبکه «ایران اینترنشنال» نبض مخاطب ایرانی را به دست گرفته و توانسته خود را به مرجع خبری تبدیل کند. به راستی چرا بخش مهمی از افکار عمومی بهرغم عیان بودن همدستی با دشمن، این شبکه را دنبال میکند؟
پاسخ در خلئی نهفته است که رسانههای رسمی داخلی، بهویژه صداوسیما، با پوشش غیرحرفهای، تکسویه و غیراقناعی ایجاد کردهاند. فوریترین اقدام در این شرایط، بازتعریف راهبری خبری در رسانه ملی است از جمله، سکان خبری دستکم یکی از شبکههای رسانه ملی، به یک تحریریه حرفهای متشکل از روزنامهنگاران مستقل و معتبر داخلی سپرده شود. ایران اینترنشنال با وجود موقعیت سیاسی بحثبرانگیزش، به جای توقف صرف در تخطئه این شبکه خبری و گردانندگانش - که تا همیشه ننگ ایستادن در کنار دشمن در حملهای آشکار به میهن را بر پیشانی خواهند داشت - باید به بررسی ریشههای توفیق این رسانه پرداخت؛ موفقیتی که تا حد زیادی حاصل ناکارآمدی و خطاهای راهبردی در سیاستگذاری رسانهای داخل کشور است.
استراتژی محتوایی ایران اینترنشنال، محصول یک سیاستگذاری هدفمند و آگاهانه در نبرد روایتهاست. این شبکه با آگاهی از خلأ اعتماد و انسداد اطلاعرسانی در رسانههای رسمی داخلی، تلاش میکند خلأ را با سرعت، شفافیت نسبی و روایت تصویری پر کند. در شرایطی که رسانههای داخل کشور روایت یکنواخت و هیجانی و رجزخوانی ارایه میدهند، ایران اینترنشنال با پخش فوری اخبار و تصاویر، گزارشهای لحظهای- اگرچه متکی بر منابع غیررسمی و شهروندخبرنگاران - و تحلیلهای زنده و بهروز، توانسته نوعی مرجعیت اضطراری برای مخاطب ایرانی فراهم آورد. تمرکز این رسانه بر سرعت در انتشار اطلاعات، پوشش مستمر و زنده از تحولات، دعوت از طیف خاصی از کارشناسان و تحلیلگران اعم از ایرانی، غربی، عبری و عرب و پرهیز آگاهانه از کلیشههای رسمی، فضای متفاوتی نسبت به رسانههای رسمی ایجاد کرده که در آن مخاطب احساس میکند در جریان امور است، نه در معرض تبلیغات.
ایران اینترنشنال با وجود تلاش برای حرفهاینمایی، به دلیل وابستگی مالی و سیاسی، روایت خود را با سوگیری خاص ارایه میدهد. گزینش مهمانان، انتخاب سوژهها، برجستهسازی گزینشی اخبار و چینش گرافیکی، همگی در خدمت نگاهی خاص به تحولات است به نحوی که پرپر شدن نزدیک به ۲۰۰ نوگل مینابی در بمباران دشمن را سانسور میکند، اما همچنان مخاطب را توانسته حفظ کند.
مخاطبشناسی و تحلیل الگوی مصرف رسانهای نشان میدهد که مصرف محتوای ایران اینترنشنال در جنگ دوازده روزه تقریبا دوبرابر شد. این افزایش چشمگیر در بازدیدها بهویژه در شبهایی که حملات موشکی و تحولات میدانی برجستهای رخ میداد، به اوج خود رسید؛ زمانی که مخاطبان به دنبال دریافت سریعترین و جامعترین اخبار و تحلیلها بودند. مخاطب ایرانی سالهاست بخشی از اعتماد خود به روایتهای رسمی را از دست داده است؛ شکافی که به تدریج عمیقتر و اکنون به یک مساله ارتباطی جدی بدل شده است. ایران اینترنشنال نیز دقیقا بر همین شکاف سرمایهگذاری کرده و با ارایه روایتهای سریع، پرحجم و ظاهرا بیپرده، خود را به عنوان آلترناتیوی برای روایت رسمی جا زده و از بیاعتمادی موجود، سرمایه اجتماعی برای خویش ساخته است.
شواهد غیررسمی و مصاحبههای کیفی با کاربران ایرانی نشان میدهد که این شبکه توانسته خلأ عاطفی و اطلاعاتی را پر کند. همچنین برای برخی تماشای این شبکه انگار نوعی عمل سیاسی و مقاومت سمبلیک به شمار میرود. ظهور هیولای خودساخته ایران اینترنشنال، اگرچه امروز به عنوان ابزار جنگ روانی دشمن و رسانهای ضدملی معرفی میشود، اما نباید فراموش کرد که ریشههای این رسانه در بطن جامعه و فضای رسانهای خود ایران نهفته است. بخش قابلتوجهی از نیروی انسانی و زیرساخت فکری ایران اینترنشنال، محصول تنگنظریها، محدودیتها و برخوردهای رسانهای داخلی است. روزنامهنگاران و فعالان رسانهای که در پی بسته شدن مطبوعات مستقل، محدودیتهای قانونی و سیاسی و سخت شدن امکان فعالیت حرفهای آزاد در داخل کشور، مسیرشان به سوی رسانههای خارجی چون بیبیسی فارسی، رادیو فردا، صدای امریکا و نهایتا ایران اینترنشنال کشیده شد.
برای عبور از وضعیت کنونی و کاهش نفوذ رسانههای فرامرزی، چند راهبرد کلیدی باید به صورت همافزا و پیوسته دنبال شود: نخست، تقویت رسانههای مستقل داخلی ضرورت دارد؛ رسانههایی که در چارچوب قوانین موجود فعالیت میکنند، اما از مداخلههای سلیقهای و نگاههای انقباضی مصون بمانند. دوم، باید زمینه بازگشت و فعالیت مجدد روزنامهنگاران حرفهای و متخصصانی که در دهههای گذشته از فضای رسانهای کشور رانده شدند، فراهم شود. سوم، واگذاری مدیریت رسانههای کلان -بهویژه صداوسیما- به مدیرانی مخاطبمحور و آشنا با ذائقه پیچیده مخاطب امروز و ملتزم به اعتماد و اعتبار رسانه، از مهمترین تغییرات لازم است.
مرجعیت رسانهای، امری از دست رفته نیست و میتوان آن را بازگرداند، به شرط آنکه باور کنیم رسانه ملی، باید به فضایی برای گفتوگو، اقناع، تنوع روایت و بازنمایی جامعه بدل شود. ایران اینترنشنال هیولایی نیست که صرفا از بیرون بر ما تحمیل شده باشد؛ بخشی از پیکره این هیولا، از درون ما زاده شده است؛ از دل سالها سیاستگذاری ناصحیح، تنگنظری، بیاعتمادی به جامعه رسانهای و حذف روزنامهنگاران حرفهای. این رسانه عملا به بلندگوی بیرحم روایتهای دشمن تبدیل شده است.
عملکرد ایران اینترنشنال پر است از سوءاستفادههای آشکار خبری و سیاسی که بر پایه اهداف ضدملی و خصمانه استوار است. اما این واقعیت تلخ را نیز نباید نادیده گرفت که این رسانه، محصول ناکارآمدی و ضعف ساختار رسانهای داخلی است، بنابراین به جای تخطئه صرف و انکار این تهدید، باید به بازنگری اساسی در مدیریت رسانههای داخلی، تقویت استقلال حرفهای و پاسخگویی رسانهها پرداخت تا اعتماد مخاطب بازسازی و از تسلط روایتهای معاند جلوگیری شود.