ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۱۲۰۹

آهای! صدای تعدیل را می‌شنوی؟

آهای! صدای تعدیل را می‌شنوی؟

تعدیل در نقطه کنونی یک اصطلاح اداری نیست اخراجِ بزک‌شده است؛ موجی است که از کارخانه تا شرکت‌های خصوصی رسیده و در سایه بحران‌های اخیر، هم نان را بریده و هم امنیت روانی را.

فرارو- طنازالسادات حسینی، تعدیل؛ واژه‌ای که جامعه کنونی ایران با آن ناآشنا نیست. در سال جاری اما این واژه دو پیک داشت: اولی از میانه جنگ ۱۲ روزه و دومی پس از ناملایم شدن بازار و سپس ناآرامی‌های دی. 

 ۲ اسفند جامعه با یک تیتر خبری عجیب مواجه شد: «یک برند ملی سقوط کرد». لمس تیتر این خبر کافی بود تا مشخص شود نان کارگران تولی پرس آجر شده. ظاهرا مالک شرکت قصدی برای راه‌اندازی واقعی ندارد؛ در حالی که این مجموعه ظرفیت اشتغال‌زایی برای ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ کارگر و رسیدن به تولید انبوه را دارا بود. 

این درحالی است که نرخ بیکاری نسبت از فصل گذشته روند افزایشی داشته. آخرین آمار منتشر شده از پاییز امسال نشان می‌دهد که نرخ بیکاری به ۷.۸ درصد رسیده که نسبت به فصل مشابه سال قبل ۰.۶ واحد درصد افزایش داشته. نکته این است که این درصد از بیکاری رکوردشکنانه است، آن هم نسبت به سال ۹۷. 

ماجرا تنها به این شرکت ختم نمی‌شود. صبح روز ۳ اسفند، از تعدیل نیرو در رسانه‌های وابسته به سازمان تبلیغات پرده برداشته شد. به جز آن جسته و گریخته خبر تعدیل نیرو از استارتاپ‌ها، شرکت‌های خصوصی و کارگاه‌های کوچک و بزرگ نیز شنیده می‌شود. 

اگرچه جامعه ایران در مدت زمانی کوتاه با دو پیک تعدیل مواجه شده اما این بار جامعه با احساسی از سرخوردگی و سوگواری نیز همراه است؛ اگر پس از جنگ ۱۲ روزه انسجام ملی و احساس امید تا حدی تقویت شده بود، این‌بار این طور نیست. این بار کارمند فرسوده در حالی خبر تعدیلش را می‌شنود که درآمدش او را به ته برج هم نخواهد رساند. او می‌شنود تعدیل؛ واژه‌ای که همان اخراجِ بزک‌شده‌ست. نکته این است تجربه این احساس هم می‌تواند با تصمیم‌گیری‌های متفاوتی مواجه شود، با کنش‌ها و واکنش‌های غیرقابل پیش‌بینی. 

دو پیک ترس

پس از جنگ ۱۲روزه ایران و اسرائیل، کمتر چیزی در امان ماند؛ از آدم‌ها و درخت‌ها تا سیستم‌های اقتصادی و رسانه‌ای. کارمندان هم، مثل بسیاری دیگر، از آوار بلا سهم بردند. در رسانه‌ها و پلتفرم‌ها، زمزمه تعدیل‌نیروها از همان هفته اول شنیده شد. در آن روزها طبق گزارشی که منتشر کرده بود، در برخی تحریریه‌ها، بیش از نیمی از نیروها تعدیل شدند. انگار اقتصاد – که پیش‌تر هم چرک‌آلود بود – با زخمِ کزاززده‌ای ترکید، و حالا نه فقط هوا، که کار و امنیت روانی نیز آغشته به عفونتی جمعی شد. 

امروز هم پس از ناآرامی‌های دی خبر مشابهی آمده؛ «شماری از رسانه‌های نوشتاری و تصویری وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی در آستانه عید با تعدیل نیرو مواجه شده‌اند.» 

در این وضعیت، کسی هم نبود که کمی پنسیلین بریزد بر زخم‌ها. بسیاری از ما اگرچه در برهه‌ای احساس کردیم همه‌چیز به روال برگشته اما حالا با گذشت تقریبا هشت ماه از جنگ ۱۲ روزه می‌بینیم که تعدیل، هنوز تمام نشده است. هنوز مجموعه‌هایی هستند که در سکوت، اسامی را خط می‌زنند. 

یک برش از حس تعدیل از زبان یک نسل زدی

دوشنبه‌ای بود، درست پس از تعطیلات عاشورا و تاسوعا، که در محل کار ما جلسه‌ای تشکیل شد. گفتند قرار است تعدیل انجام شود. از لیست گفتند. از شرایط مالی. از ماندن و رفتن. من، آن روز، گزینه‌ای پیش‌رویم دیدم که شاید برای خیلی‌ها غیرمنطقی بود: ادامه همکاری بدون حقوق. پیشنهاد عجیبی؟ شاید. ولی برای من، شبیه پیمان بستن دوباره با جایی بود که برایم مثل دانشگاه سوم شده بود. 

دانشگاه اول من همان دوره کارشناسی‌ بود. نقطه‌ای برای فرار از کنترل خانواده، برای ساختن خودم، برای آزمودن آزادی. آن سال‌ها پر بودند از رویدادهایی که شکل زندگی ما را عوض کردند؛ اعتراضات ۹۶، آبان ۹۸، شهادت قاسم سلیمانی و بعد، کرونا. ۹۸، سالی بود که ما از شور جوانی کندیم و به تأمل و تردید پرتاب شدیم. من یاد گرفتم با اقتدارگرایی – چه در خانواده، چه در ساختارهای بالاتر – بجنگم، نرم اما پیوسته. 

دانشگاه دومم در مقطع ارشد، با کرونا آغاز شد. سکوت، کلاس‌های مجازی، و در دل همین سکوت، اعتراضات ۱۴۰۱ و تجربه هم‌زمان تحصیل و مشارکت سیاسی. در همان دوره فهمیدم که بیش از هر زمان دیگری باید نوشت، باید مستند کرد. پس نوشتم. نمره گرفتم، و دفاع از پایان‌نامه‌ام، بی‌سروصدا تمام شد. اما آذر ۱۴۰۲، وارد محل کاری شدم که حالا، دانشگاه سوم من شده بود. 

آن روز که گفتند تعدیل، من ماندم چون نترسیدم؛ ماندم چون هنوز کار ناتمام داشتم. گفتم بدون حقوق هم می‌مانم، چون احساس کردم این محل، دانشگاه دیگر من است؛ جایی که هر روزش کلاس درس است.

این شرایط، حق ما نبود

دوستی برایم نوشت: «این شرایط، حق ما نبود.» نوشتم: «اتفاقا حق ما بود.» ما، همان‌هایی هستیم که در زمانش مشارکت نکردیم. که پشت هم را خالی کردیم. که برای آرامش خود، از انتقاد سازنده اجتناب کردیم. معترضان را سرزنش کردیم چون ساختار آشنا را مختل کرده و ما را از زندگی عادی دور ساخته بودند. 

حالا که بحران از راه رسیده، تعدیل نه انتقام، که نتیجه است. 

بله، من مزیتی دارم: خانواده‌ای دارم که فعلا می‌توانم روی کمک‌شان حساب کنم. اما بسیاری ندارند. آیا آن‌ها هم باید از رسالت‌شان دست بکشند؟ شاید نه. شاید کافی باشد هرکس، هرجا که هست، نقش خودش را جدی بگیرد؛ مثل من که دانشگاهم را ترک نمی‌کنم. 

بنابراین شاید این‌بار، نمره را نه رئیس می‌دهد، نه حتی مردم؛ این‌بار وجدان است که باید قلم قرمز بردارد. آیا پاس خواهیم شد؟ اما نان شب کارگری که با حقوق ۱۵ میلیونی زندگی‌اش را می‌چرخاند چه؟ همان نانی که بریده شده؟ همان نانی که با کوپن میوه و خرما در ماه رمضان سفره مردم را به تمسخر می‌گیرد؟ همان کالابرگ یک میلیون تومانی که ما را تبدیل به مضحک دست اقتصاددانان جهان کرد؟

بله من پس از تعدیل خواهم ماند چون رسالتم این است. نه بچه‌ای دارم که رسالتم پرورش دادن او باشد و نه آرزویی برای پوشیدن لباس عروس! اما، آن دختر و پسری که زیر افزایش ۶۰ درصدی قیمت لوازم خانگی کمرش شکسته چه باید بکند؟ این است که باید از تعدیل نوشت تا گوش افرادی که در طول زندگی، با ترسِ این واژه نزیسته‌اند را با آن آشنا کرد و فریاد زد: «آهای! صدای تعدیل را می‌شنوی؟»

نویسنده : طناز سادات حسینی فر
ارسال نظرات
خط داغ