ترامپ باید به صداهای هشداردهنده در خاورمیانه گوش دهد
ایالات متحده در آستانه تصمیمی قرار دارد که میتواند به جنگی گسترده با ایران و بیثباتی عمیق منطقهای منجر شود. بنیامین نتانیاهو تلاش میکند واشنگتن را به اقدام نظامی سوق دهد، اما تجربه جنگهای عراق، ویتنام و لیبی نشان داده مداخلات نظامی پیامدهای فاجعهبار و غیرقابل مهاری دارند. جنگ با ایران، با توجه به توان نظامی و موقعیت ژئوپلیتیک این کشور، میتواند بحران انسانی، اختلال در بازار انرژی و رکود جهانی ایجاد کند. در مقابل، دیپلماسی مؤثرترین مسیر مهار بحران و جلوگیری از تشدید تنش ارزیابی میشود.
فرارو– دکتر احمد التویجری، استاد و رئیس دانشکده آموزش در دانشگاه ملک سعود در ریاض
به گزارش فرارو به نقل از نشریه میدل ایست ای، ایالات متحده در آستانه اتخاذ تصمیمی قرار گرفته است که میتواند پیامدهایی فاجعهبار برای ثبات خاورمیانه بهدنبال داشته باشد. این تصمیم بالقوه میتواند ساختار امنیتی منطقه را دگرگون کند، جان میلیونها نفر را در معرض خطر قرار دهد و آمریکا را وارد جنگی طولانی، پرهزینه و فرسایشی کند؛ جنگی که هیچ چشمانداز روشنی برای پایان آن متصور نخواهد بود.
آمریکا در آستانه یک قمار خطرناک؛ فشار نتانیاهو برای جنگ با ایران شدت میگیرد
در همین چارچوب، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بار دیگر تلاشهای خود را برای افزایش فشار بر ایالات متحده با هدف واداشتن واشنگتن به اقدام نظامی مستقیم علیه ایران تشدید کرده است. این تلاشها در امتداد یک راهبرد دیرینه قرار دارند که طی سالهای گذشته بهطور مداوم دنبال شدهاند.
بنیامین نتانیاهو طی دهههای گذشته بارها استدلال کرده است که ایران تهدیدی فوری و وجودی برای اسرائیل و ثبات منطقه محسوب میشود. او همواره تأکید کرده است که این تهدید تنها از طریق اعمال قدرت نظامی قابل مهار خواهد بود. این هشدارها بارها با لحنی قاطع و اضطراری مطرح شدهاند و از خطراتی قریبالوقوع، اجتنابناپذیر و تعیینکننده سخن گفتهاند. با این حال، «سناریوهای آخرالزمانی» که در این چارچوب ترسیم شدهاند، در عمل هرگز بهطور کامل تحقق نیافتهاند.
آنچه در مقابل بارها به واقعیت تبدیل شده است، بیثباتی و هرجومرج گسترده منطقهای پس از مداخلات نظامی بوده است که در ابتدا بهعنوان اقداماتی سریع، قاطع و ضروری معرفی شده بودند. تجربههای پیشین نشان دادهاند که چنین مداخلاتی اغلب پیامدهایی فراتر از پیشبینیهای اولیه بههمراه داشتهاند و به پیچیدهتر شدن بحرانهای منطقهای منجر شدهاند. در این میان، هرگونه حمله احتمالی آمریکا به ایران نیز بههیچوجه محدود، کنترلشده یا بدون پیامد نخواهد بود. چنین اقدامی نمیتواند پاک، سریع یا قابل مهار باقی بماند.
سایه جنگهای گذشته بر تصمیم امروز؛ از عراق و ویتنام تا تلاش تازه برای تقابل با ایران
در سال ۲۰۰۳، ایالات متحده با این ادعا که صدام حسین به سلاحهای کشتار جمعی دست یافته است، حمله نظامی به عراق را آغاز کرد. این ادعاها بعدها نادرست از آب درآمدند و اعتبار استدلالهای اولیه را بهشدت زیر سؤال بردند. پیامدهای این جنگ بسیار گسترده و ویرانگر بودند و به کشته شدن صدها هزار نفر، آوارگی میلیونها انسان و تحمیل هزینههایی بالغ بر تریلیونها دلار منجر شدند. این مداخله همچنین به بیثباتی بلندمدت در منطقه انجامید و در نهایت به تقویت موقعیت منطقهای ایران منجر شد.
در نمونهای دیگر، در سال ۱۹۶۴، گزارشهایی تحریفشده درباره حمله به ناوشکنهای آمریکایی در خلیج تونکین، بهعنوان مبنایی برای ورود ایالات متحده به جنگ ویتنام مورد استفاده قرار گرفتند. این جنگ به یکی از پرهزینهترین و طولانیترین درگیریهای قرن بیستم تبدیل شد و به کشته شدن نزدیک به ۶۰ هزار نظامی آمریکایی و حدود سه میلیون شهروند ویتنامی انجامید. این تجربه، به نمادی از پیامدهای تصمیمات نظامی مبتنی بر اطلاعات ناقص یا تحریفشده تبدیل شد.
در سال ۲۰۱۱ نیز مداخله نظامی ناتو در لیبی، که در ابتدا بهعنوان اقدامی محدود و با اهداف «بشردوستانه» معرفی شده بود، به فروپاشی کامل ساختار دولت لیبی انجامید. این مداخله نهتنها ثبات سیاسی این کشور را از میان برد، بلکه زمینهساز بیثباتی مداوم در سراسر منطقه شد و خلأ قدرتی ایجاد کرد که پیامدهای آن همچنان ادامه دارد.
هر یک از این مداخلات نظامی در زمان خود بهعنوان اقدامی فوری، ضروری و اجتنابناپذیر معرفی شدند. با این حال، هر یک در عمل به نمونهای ماندگار از هزینههای سنگین، پیامدهای پیشبینینشده و تبعات بلندمدت جنگهای شتابزده تبدیل شدند و بهعنوان درسهایی تاریخی درباره خطرات تصمیمگیریهای نظامی بدون در نظر گرفتن پیامدهای کامل آن باقی ماندند.
در چنین شرایطی، روز چهارشنبه، بنیامین نتانیاهو که از سوی دیوان کیفری بینالمللی به ارتکاب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت متهم شده است بار دیگر در کاخ سفید حضور پیدا کرد. این حضور، فرصتی تازه برای او فراهم خواهد کرد تا تلاشهای خود را برای متقاعد کردن ایالات متحده به اتخاذ موضعی تهاجمیتر ادامه دهد و بار دیگر مسیر تقابل نظامی را مطرح کند.
سه دهه هشدار و یک آستانه نامعلوم؛ سناریوی جنگ با ایران و پیامدهای غیرقابل مهار آن
بنیامین نتانیاهو نزدیک به سه دهه است بهطور مستمر هشدار میدهد که ایران در آستانه دستیابی به سلاح هستهای قرار دارد. این هشدارها از سخنرانیهای علنی او در اواسط دهه ۱۹۹۰ آغاز شدند و در سخنرانی مشهور او در کنگره آمریکا در سال ۲۰۱۵ به اوج خود رسیدند و تا امروز نیز بهطور مداوم تکرار شدهاند. او در تمام این سالها تلاش کرده است این تهدید را فوری، قطعی و اجتنابناپذیر معرفی کند.
در تمام این هشدارها، جدول زمانی تحقق این تهدید همواره در قالب عبارتی ثابت توصیف شده است: «چند ماه دیگر.» این چارچوب زمانی، بارها تکرار شده است و همواره با یک راهحل مشخص همراه بوده است. راهحلی که نتانیاهو بهطور مداوم پیشنهاد داده است، استفاده از نیروی نظامی برای جلوگیری از دستیابی ایران به توانمندی هستهای بوده است.
با این حال، ایران از نظر ساختار سیاسی، ظرفیت نظامی و موقعیت منطقهای، قابل مقایسه با کشورهایی مانند عراق یا ونزوئلا نیست. ایران کشوری با جمعیتی نزدیک به ۹۰ میلیون نفر است که از توانمندیهای نظامی قابلتوجهی برخوردار است و همزمان شبکهای از متحدان و نیروهای همسو را در نقاط مختلف منطقه، از جمله لبنان، عراق و یمن، در اختیار دارد. این واقعیت، هرگونه اقدام نظامی علیه ایران را به سناریویی پیچیده و پرریسک تبدیل میکند.
در چنین شرایطی، هرگونه حمله نظامی ایالات متحده به ایران، نه محدود باقی خواهد ماند و نه امکان مهار سریع آن وجود خواهد داشت. چنین درگیریای بهطور اجتنابناپذیر پیامدهای انسانی گستردهای بهدنبال خواهد داشت و به کشته شدن دهها هزار غیرنظامی و زخمی شدن شمار بسیار بیشتری از افراد منجر خواهد شد. همزمان، نیروهای نظامی آمریکا که در نقاط مختلف منطقه مستقر هستند، در معرض خطر مستقیم اقدامات تلافیجویانه قرار خواهند گرفت.
در سطح جهانی نیز پیامدهای این جنگ بهسرعت آشکار خواهند شد. بازارهای انرژی با بیثباتی شدید مواجه خواهند شد، زیرا تنگه هرمز که حدود ۲۰ درصد از جریان نفت جهان از آن عبور میکند به یکی از کانونهای اصلی درگیری تبدیل خواهد شد. این تحول، زنجیره تأمین انرژی جهانی را مختل خواهد کرد و اثرات آن بهسرعت در اقتصاد جهانی منعکس خواهد شد.
پیامدهای اقتصادی چنین جنگی نهتنها فوری، بلکه گسترده و جهانی خواهند بود. افزایش تورم، نوسانات شدید در بازارهای مالی و انرژی، و تشدید فشارهای اقتصادی بر کشورها و جوامع مختلف، از جمله نتایج اجتنابناپذیر چنین سناریویی خواهند بود. این پیامدها، محدود به میدان نبرد باقی نخواهند ماند و اثرات آنها در سراسر اقتصاد جهانی احساس خواهد شد.
جنگ، راهحل نیست؛ دیپلماسی تنها مسیر مهار بحران هستهای باقی میماند
مهمتر از همه، جنگ حتی هدف اعلامشده خود را نیز تضعیف خواهد کرد. حملات نظامی نمیتوانند دانش هستهای را نابود کنند. حمله به ایران به احتمال زیاد به پایان بازرسیها، تسریع مسیر تسلیحاتی شدن و تثبیت یک تقابل دائمی در منطقه منجر خواهد شد. در مقابل، دیپلماسی پیشتر نتایج ملموسی ایجاد کرده است. توافق هستهای سال ۲۰۱۵، موسوم به برجام، ذخایر اورانیوم غنیشده ایران را بهطور قابلتوجهی کاهش داد، زمان گریز هستهای را افزایش داد و برنامه هستهای ایران را تحت یکی از سختگیرانهترین نظامهای بازرسی در تاریخ قرار داد.
جنگ، نظارت و راستیآزمایی را با ابهام جایگزین خواهد کرد و بهجای مهار بحران، مسیر تشدید تنش را هموار خواهد کرد. متحدان حق دارند از منافع امنیتی خود دفاع کنند. اما حق ندارند تعیین کنند چه زمانی آمریکاییها باید وارد جنگ شوند و جان خود را از دست بدهند. سیاست خارجی ایالات متحده باید بر پایه منافع ملی، اصول حقوق بینالملل و درسهای پرهزینه تاریخ شکل بگیرد. این سیاست نباید بر اساس روایتهای مبتنی بر ترس یا فشارهای بیرونی تعریف شود.
امروز، جهان بیش از هر زمان دیگری به صلح نیاز دارد. اگر هدف واقعی حفاظت از بشریت است، جهان باید بهسوی حذف کامل سلاحهای کشتار جمعی حرکت کند. ایالات متحده باید به صداهای هشداردهنده در خاورمیانه گوش دهد؛ صداهایی که نسبت به پیامدهای فاجعهبار هرگونه حمله به ایران هشدار دادهاند. و قطعاً نباید به صدای کسانی گوش دهد که خود با اتهامات نسلکشی مواجه شدهاند.