مردم خودشان اعتراض و آه و ناله را بلدند؛ هنر نخبگان این نیست که زخم ها را تشدید کنند
در شرایط پیچیده و بعضاً رازآلود امروز، رینگِ سختِ زندگیِ مردم را نباید از آنچه هست، سختتر کرد. و این سختتر شدن، با دمیدن در کوره سوزان «امیدسوزی»، «عصبانیتسازی» و «هیجانپردازی» است.
محمدعلی فیاض بخش در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت:
نخبه فرهنگی و اصلاحگر اجتماعی بداند که مردمِ نشسته در تاکسی و ایستاده در صف ارزاق و انتظارکشیده در ایستگاه مترو و هرگوشه دیگر جامعه، قطعاً بیش از ایشان بلدِ اعتراض و شکایتاند و آماده نفسدرنفس شدن با ادبیاتِ آه و ناله و شِکوه و دریغ و افسوس.
آقای نخبه اگر هنری دارد -و از سر همان هنر، منّت نخبگی بر این مردم میگذارد و در جایش نانش را میخورَد- هنرِ یافتنِ برونرفتاست از گوشه رینگِ غبارگرفته و حصارکشیده، و آن، این است که مربیوار به مشتخورده ناتوان، توان و امید دهد و اجازه ندهد که ازپایْنشسته به تماشای مرگ خویش بنشیند؛ وگرنه برای فریادزدنی که در پیاش آرام و سکونی ماندگار و کارساز نباشد، مردمانِ دستوپنجهنرم کرده در مشکلات، از آقایانِ نخبگان، کاربلدترند! نقش نخبگی آن نیست که اگر خونی از بدن مجروحی میرود، به سوگ مرگِ نیامده او بنشینیم؛ بلکه اگر بلدِ کاریم، خونش را بند بیاوریم، اگر نیستیم، لااقل بختکِ جلوی رویش نشویم.
اکنون تکلیف امثال من -که گرچه نخبه نیستند، اما به سبب تجربیات و زیستهها، درگیر هیجانات و عصبانیتها نمیشوند- آن است که اگر یارِ مردم نتوانند بود، خاری بر انبان کاهشان نشوند. غرولندافزایی، بدون پذیرشِ مسئولیت انسانی و اجتماعی، یا طفره رفتن از عذاب وجدان است و یا کلاهبافی از نمَدِ یأس و حِرمان. امروزِ روز، روز تبدیل دلمردگی و یأس و نومیدی به مسئولیتپذیری مدنی و اخلاقی و عاطفی است. نه کاسب باید منتظر ادب مشتری بماند تا انصاف ورزد، نه مشتری پیش از ادبورزیِ خود منتظر انصاف کاسب بمانَد. انصاف و آداب، تا همزادانِ توأمان نشوند، وضعیت همین است که هست؛ یعنی کاسب منتظر ادب مشتری است و مشتری منتظر انصاف کاسب؛ چرخهی معیوب!
همه شِکوه و ناله و غرولند دارند و معلوم نیست که بالأخره مخاطب کیست؟ مخاطب، من هستم، شما هستید، آنها هستند. من و شما و آنها، هر سه با هم، و نه منتظر هم، آیا «تصمیم داریم» کمی عوض شویم؟