ترامپ در پی توافق است یا تسلیم طرف مقابل؟
آیا راهبرد «مرد دیوانه» ترامپ در پرونده ایران شکست خورده است؟
این گزارش نشان میدهد سیاست خارجی ترامپ بر تهدید، فشار نظامی محدود و ابهام عامدانه استوار است؛ الگویی که از حمله به تأسیسات هستهای ایران تا فشار اقتصادی بر عراق، خروج تدریجی از سوریه و میانجیگری مشروط در لبنان و غزه امتداد دارد. هدف، کسب امتیازهای کوتاهمدت بدون ورود به جنگهای فرسایشی است. با این حال، در مورد ایران، احساس تهدید وجودی و بیاعتمادی عمیق، کارآمدی این راهبرد را با تردید جدی مواجه کرده است.
فرارو– ابوبکر الشماحی، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل شبکه الجزیره
به گزارش فرارو به نقل از شبکه الجزیره، در ژوئن ۲۰۲۵، ایالات متحده با انجام حملات نظامی، برخی تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار داد؛ حملاتی که با وجود حساسیت و دامنه بالقوهاش، از سوی کاخ سفید بهعنوان آغاز یک جنگ تمامعیار میان واشنگتن و تهران معرفی نشد. در همان مقطع، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تلاش کرد بهسرعت بر این عملیات خط پایان بکشد و مانع از سرریز شدن آن به یک رویارویی گستردهتر شود. پیام او صریح و حسابشده بود: «اکنون زمان صلح است.»
با این حال، گذر زمان معادله را تغییر داده است. ترامپ اکنون با لحنی تندتر، ایران را به حملاتی حتی فراگیرتر تهدید میکند و برای تقویت اعتبار این تهدیدها، دستور جابهجایی گسترده تجهیزات نظامی آمریکا را صادر کرده است؛ از جمله میتوان به اعزام یک ناو هواپیمابر به آبهای نزدیک ایران اشاره کرد. او تأکید میکند که این فشار نظامی بخشی از راهبرد کلان وی برای واداشتن تهران به پذیرش یک توافق جدید است؛ توافقی که بنا بر گزارشها شامل مطالباتی همچون توقف کامل برنامه هستهای ایران، محدودسازی توان موشکهای بالستیک و قطع حمایت از متحدان منطقهای در سراسر خاورمیانه میشود.
بازدارندگی با چهره غیرقابلپیشبینی؛ ترامپ و احیای «نظریه مرد دیوانه»
این رویکرد، تجسم همان «مکتب سیاست خارجی ترامپ» است؛ الگویی مبتنی بر اتکای سنگین به تهدید، همراه با آمادگی برای اجرای اقدام نظامی محدود و حسابشده با این هدف که ارتش آمریکا در باتلاق یک جنگ تازه و طولانیمدت گرفتار نشود. در همین چارچوب، ترامپ تأکید میکند که الزاماً بهدنبال تغییر نظام ایران نیست، اما آگاهانه از بستن کامل این گزینه نیز خودداری میکند.
او همزمان، بهطور فعال در حال ساختن تصویری از خود است که در توصیفی انتقادی میتوان آن را نسخهای از «نظریه مرد دیوانه» در سیاست خارجی دانست؛ مفهومی که گفته میشود نخستینبار در اواخر دهه ۱۹۶۰ و در دوران ریاستجمهوری ریچارد نیکسون مطرح شد. این نظریه بر این فرض استوار است که طرف مقابل باید همواره در تردید بماند که شما تا کجا حاضر به پیشروی هستید، حتی اگر این پیشروی در نگاه بیرونی غیرعقلانی یا غیرقابلپیشبینی جلوه کند.
ترور سردار قاسم سلیمانی توسط ایالات متحده در سال ۲۰۲۰، یکی از شاخصترین مصادیق رفتار ترامپ بر مبنای این منطق در دوره نخست ریاستجمهوریاش بود. حذف ناگهانی یکی از مقامهای ارشد دولتی یک کشور دیگر، خطر کشیده شدن مستقیم دو طرف به جنگ را بههمراه داشت و با ارزیابی بسیاری از کارشناسان سیاست خارجی در تضاد بود. با این حال، ترامپ این اقدام را نمادی از بازدارندگی و نمایش قدرت تلقی میکرد و تصمیم خود را موجه و موفق دانست.
فشار بهجای اشغال؛ نسخه ترامپ برای مهار بحرانهای خاورمیانه
در دوره دوم ریاستجمهوری، ترامپ این سبک از سیاست خارجی را با شدت و صراحت بیشتری دنبال کرده است؛ رویکردی که شاخصترین جلوه آن، ربایش نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا بود. این اقدام، اکنون به تهدیدهای تازه او علیه ایران وزن سیاسی و اعتبار عملی بیشتری بخشیده است.
این تاکتیک بهطور همزمان به دو گرایش متفاوت در اندیشه و حلقه اطراف ترامپ پاسخ میدهد: از یکسو، تمایل به فاصله گرفتن از نئومحافظهکارانی که آمریکا را به جنگ ۲۰۰۳ و اشغال پرهزینه و فاجعهبار عراق کشاندند؛ و از سوی دیگر، تلاش برای تضعیف هر بازیگر یا نیرویی در منطقه که بهعنوان تهدیدی علیه منافع آمریکا یا اسرائیل تلقی میشود.
در جوهره این رویکرد، ترامپ تلاش می کند با تکیه بر تهدید به زور و در مواردی اجرای حملات محدود، به «دستاوردهای» کوتاهمدتی دست یابد که توان و موقعیت دشمنان آمریکا را تضعیف کند، بیآنکه ایالات متحده را درگیر جنگهای طولانیمدت، پرهزینه و فرسایشی سازد. میزان موفقیت چنین راهبردی، در نهایت به بزرگی و دامنه اهداف آن بستگی دارد. هرگاه امتیازهای محدود و قابلقبول برای هر دو طرف هم آمریکا و هم طرف مقابل قابل تصور باشد، تهدیدهای ترامپ میتواند به نتایجی منتهی شود که از نگاه او، به سود واشنگتن تمام شود.
تهدید اخیر رئیسجمهور آمریکا مبنی بر اینکه در صورت بازگشت نوری المالکی به مقام نخستوزیری عراق، واشنگتن «دیگر هیچ کمکی» به این کشور نخواهد کرد، نمونهای روشن از همین رویکرد بهشمار میرود. ترامپ ممکن است در حال اعمال فشار و تحمیل اراده خود بر بغداد باشد، اما این فشار نه از مسیر تهدید نظامی، بلکه بر پایه پیامدهای اقتصادی احتمالی بنا شده است؛ مسیری که احساس تعرض مستقیم به حاکمیت عراق را تا حدی کاهش میدهد و همزمان، فضا را برای ظهور و حمایت از دیگر سیاستمدارانی که از نگاه آمریکا قابلقبولاند، باز میگذارد.
در سوریه، به نظر میرسد سیاست ایالات متحده بیش از هر چیز بر خروج تدریجی متمرکز شده است؛ چرا که ترامپ معتقد است در این کشور شریکی وجود دارد که میتوان با او کار کرد. رویکرد واشنگتن در سوریه حول دو هدف اصلی شکل گرفته است: جلوگیری از احیای قدرت داعش و اطمینان از اینکه هیچ تهدیدی از خاک سوریه متوجه اسرائیل نخواهد شد. در همین چارچوب، ترامپ تردیدی به خود راه نمیدهد که نیروهای دموکراتیک سوریه به رهبری کردها را به حال خود رها کند.
در مقابل، قدرتهای عربی حوزه خلیج فارس به رهبری عربستان سعودی اعلام کردهاند که قادرند اعتبار و تضمینهای لازم را برای دولت سوریه و شخص الشرع فراهم کنند. برای ترامپ، چنین وضعیتی فرصتی فراهم میآورد تا دستکم از یک بحران در منطقهای که همواره آن را مستعد جنگهای بیپایان دانسته است، تا حد زیادی شانه خالی کند.
صلح زیر سایه تهدید؛ راهبرد دوگانه ترامپ در لبنان و غزه
در لبنان و غزه، ترامپ تلاش کرده است با اتکا به تهدید استفاده از نیروی نظامی، بهطور همزمان به دو هدف دست یابد: پایان دادن به جنگهای تمامعیار و واداشتن نیروهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی به پذیرش خلع سلاح. اهداف سیاستی او در این دو پرونده، در مقایسه با ایران، ماهیتی حداکثری ندارند، اما تحقق آنها بهمراتب پیچیدهتر از امتیازهای نسبتاً محدودی است که از عراق مطالبه میشود.
در هر دو مورد لبنان و غزه، ایالات متحده پس از جنگهای ویرانگر اسرائیل وارد صحنه شده و خود را در جایگاه میانجی صلح معرفی کرده است؛ آن هم در حالی که در هر دو درگیری، حمایت کامل و بیقیدوشرطی از اسرائیل به عمل آورده است. با این حال، صلح پیشنهادی واشنگتن مشروط به خلع سلاح کامل حزبالله در لبنان و حماس در غزه است.
در جریان مذاکرات تدریجی در هر دو پرونده، آمریکا تلاش کرده است خود را بهعنوان نیرویی بازدارنده در برابر اسرائیل نشان دهد؛ بازیگری که مانع بازگشت به یک جنگ تمامعیار میشود. همزمان اما به اسرائیل اجازه داده است حملات محدود و پراکندهای را ادامه دهد؛ حملاتی که پیوسته این پیام را منتقل می کند که اسرائیل و آمریکا، در صورت برآورده نشدن مطالباتشان، تا چه اندازه آمادگی پیشروی دارند.
سیاست «مرد دیوانه» در مرز شکست؛ تهران و نقطه بیبازگشت فشار
تجربههای پیشین ایران در مواجهه با ترامپ، همراه با برداشت تهران از تهدیدی که آن را ماهیتی وجودی میبخشد، میتواند مرزهای کارآمدی رویکرد سیاست خارجی او را به چالش بکشد. ترامپ اصرار دارد که هدفش دستیابی به یک توافق است، اما دولت ایران با ارسال نشانههایی روشن نشان میدهد که به این ادعا باور ندارد؛ بیاعتمادیای که از نگاه تهران، ریشه در آنچه «حملات فریبکارانه» ترامپ در جریان مذاکرات گذشته میداند و نیز آمادگی او برای ربایش رهبران خارجی بهعنوان ابزاری برای نمایش قدرت آمریکا دارد.
به نظر میرسد ایران راههای خروج محدودی پیش روی خود میبیند و بر پایه تجربههای یک سال گذشته، امتیاز دادن را نه مسیری برای کاهش تنش، بلکه دعوتی به اعمال فشارهای بیشتر تلقی میکند.
در این شرایط، این پرسش اساسی مطرح میشود که آیا رویکرد «مرد دیوانه» در سیاست خارجی میتواند کارآمد باشد یا نه. در نهایت، راهبرد ترامپ در نمایش و اعمال قدرت نظامی آمریکا میتواند طرف مقابل را تا حدی به دادن امتیاز وادار کند؛ اما این اجبار تنها تا نقطهای مؤثر است که آن طرف احساس نکند هدف حذف و نابودی قرار گرفته است.