چه عواملی نسل جوان را به خیابانها کشاند؟/ نسلی که دیده نشد
پژوهشگر پسادکترای روانشناسی سیاسی گفت: حضور پررنگ نسل جوان در اعتراضات اخیر، بهدلیل تاثیرپذیری بیشتر از هیجانات و فشارهای محیطی، رفتارهای هیجانیتری از خود بروز میدهند.
نسل جوان در هر جامعهای، سرمایه امید و نیروی محرکه توسعه است. چشمانداز روشن و واقعبینانه برای آینده نیز، انگیزه و امید به تلاش و سرمایهگذاری در جامعه میآفریند. اما وقتی نظام حکمرانی برای بلندمدت، برنامهریزی اقتصادی و چشمانداز ملی مشخصی نداشته باشد، جوانان امید به آینده را از دست میدهند و انگیزهشان برای سرمایهگذاری در زندگی و اقتصاد کاهش مییابد.
به گزارش تجارت فردا، تحقیقات نشان میدهد در چنین شرایطی جامعه در چرخه «زندگی در لحظه» گرفتار میشود؛ اولویتها به نیازهای کوتاهمدت و بقا محدود میشود و اعتماد عمومی نیز کاهش مییابد. خروجی آنکه این نسل اگر مهاجرت نکند، ناگزیر است صدای مطالبات خود را به گوش سیاستگذار برساند، پس تحقق اهداف خود را در کف خیابانها میجوید.
پژوهشگران میگویند وقتی جوانان امیدی به ثبات اقتصادی ندارند، اگر دست به اعتراض نزنند بخش مهمی از انرژی و سرمایه فکری خود را صرف تلاشهای کوتاهمدت و درآمدزایی فوری میکنند (مثلاً کارهای پارهوقت یا رفتن به خارج) و کمتر دست به پروژههای بلندمدت میزنند.
بعد اقتصادی زندگی بدون چشمانداز، شاید مهمترین تاثیر آن، بر نسل جوان باشد. وقتی سیاستگذاران برنامه بلندمدت ندارند یا اهداف اقتصادی نامشخصاند، سرمایهگذاری در آموزش، کارآفرینی یا طرحهای توسعهای از سوی جوانان، معنا و حاصلی نخواهد داشت.
درست به همین دلیل است که اقتصاددانان معتقدند در شرایط بیبرنامگی و چشمانداز تاریک، نسل جوان انگیزه لازم برای سرمایهگذاری در آینده را از دست میدهد. از سوی دیگر، نبود ثبات اقتصادی بلندمدت، به مشکلات متعددی منجر میشود یکی از آنها نرخ بیکاری است. جوانان بیشترین آسیب را از رکود و نوسانات اقتصادی میبینند.
برای مثال طبق گزارش رسمی مرکز آمار ایران، در بهار امسال نرخ بیکاری جوانان ۱۵ تا ۲۴ساله حدود ۷/۱۹ درصد بوده است -بیش از دو برابر نرخ بیکاری عمومی. این نشاندهنده کمبود فرصتهای شغلی پایدار و جذاب برای جوانان است. بهاضافه اینکه در نبود چشمانداز، بخش خصوصی هم مردد است که در تولید و فناوریهای جدید سرمایهگذاری کند.
درعینحال، پدیده «زندگی در لحظه» باعث میشود اولویتها به هزینههای کوتاهمدت مانند تامین مسکن و خوراک محدود شود. صنایع آیندهنگر، تحقیقات و توسعه، و کارآفرینی سقوط میکنند و در مقابل، اقتصادی موقتی که سود آن از نوسانات ارزی یا سفتهبازی حاصل میشود، رشد مییابد.
در کنار همه این موارد، سیاستهای بیثبات، از جمله چاپ پول بدون پشتوانه و چشمپوشی از اصلاحات ساختاری، تورم مزمن را تشدید میکنند. تجربیات اخیر نشان میدهد وقتی تورم بالا میرود، قدرت خرید طبقات متوسط و جوانان کاهش یافته و توسعه اقتصادی نیز دچار رکود میشود.
در این گزارش با مشاوره و راهنمایی آقایان احمدرضا فتوت، پژوهشگر پسادکترای روانشناسی سیاسی، و احمد بخارایی، جامعهشناس سیاسی، و خانم مریم زارعیان، جامعهشناس، به این پرسش پاسخ میدهیم که چه عواملی سبب قطع رابطه نسل جوان با ساختار سیاسی و اجتماعی کشور شده و آنان را به معترضان و منتقدان امروز بدل کرده است؟
آنها که دیده نشدند
در کنار این موضوع باید توجه کنیم که بخش بزرگی از نسل جوان انقلاب، در سیستم کشورداری دیده نشدند. انقلاب بهطور کلی جوانان را آزاد کرد، ولی جوانان قبل از اینکه به بلوغ سیاسی و اجتماعی برسند با فوران ارزشی که داشتند در راس قدرت قرار گرفتند و گروههای میانی را کاملاً پر کردند درحالیکه بسیار جوان و فاقد تجربه بودند.
از سوی دیگر، انقلاب موجب آزادسازی بسیاری از ظرفیتها شد و جوانان در عرصههای دانشگاهی، فرهنگی و اجتماعی حضور پیدا کردند. این امر دوگانه مهمی ایجاد کرد؛ فورانی از کنش اجتماعی و انتظارات به وجود آمد، درحالیکه از آنسو، دریچه ورودی هر لحظه بستهتر میشد. جوانان دهههای ۳۰ و ۴۰ که در روند شکلگیری انقلاب اسلامی نقشآفرینی کردند، در اوایل دهه ۶۰ کمکم به حاشیه رانده شدند و بیشتر به پیادهنظام جوانان قبلی تبدیل شدند.
نسل بعدی جوانان هم که متولد دهههای ۷۰ و ۸۰ بودند، فاصلهشان را با ساختار حاکمیت بیشتر کردند. امروز اینترنت، فضای مجازی، رکود اقتصادی و مجموعه عوامل دیگر باعث شده این فاصله بیشتر شود. آنها پشت سد یا کنکور زندگی صف بستهاند، اما این سد، حالا در معرض شکست کامل است.
این شرایط برای زنان و دختران، وخامت بیشتری داشت زیرا تمام متغیرهایی که گفته شد، در مورد زنان جامعه شدیدتر است. آزادیها و حق انتخاب آنها از حق انتخاب پوشش و لباس گرفته تا حضور در عرصههای اجتماعی و شغلی، و بسیاری حوزههای دیگر، بسیار کمتر از مردان است؛ بهتبع آن، شکاف بین دختران و ساختار حاکم نیز بیشتر است. البته عامل دیگری هم این شکاف را تشدید کرده است. پیش از انقلاب، نسبت ورودیهای دانشگاه برای دختران در مقابل پسران، یک به دو یا یک به سه بود؛ این نسبت اکنون به ۶۰ در برابر ۴۰ رسیده است.
این نشان میدهد در دهههای اخیر، از یکسو راهی گشوده شده تا زنان و دختران بیشتری وارد عرصه اجتماع شوند اما از آنسو، این زنان تحصیلکرده که بهتبع تحصیلات و تجربه زیسته خود، مطالبات بیشتری برای اشتغال و حضور فعال در جامعه و اقتصاد دارند، با بنبستهای بیشتری مواجه میشوند. بخش بزرگی از دخترانی که آموزش دیدهاند، حتی در شهرهای کوچک و روستاها به اینترنت دسترسی دارند و فضاهای جدیدی را تجربه میکنند اما، برای ورود به جامعه و حضور فعال در سیاست با محدودیتهای بسیاری مواجهند.
کافی است نگاهی به تعداد زنانِ حاضر در کابینه دولت یا مجلس شورای اسلامی بیندازید. درحالیکه سقف شیشهای، راه را برای حضور فعال و تاثیرگذار زنان در لایههای مدیریتی شرکتها و سازمانها مختلف بسته است، بدنه حکمرانی نیز مقاومتی جدی در برابر حضور زنان در جایگاههای کلیدی دارد. دقیقاً به همین دلیل است که شکاف میان دختران و زنان جوان با بدنه حاکمیت، عمیق و بیش از سایر بخشهای جامعه است.
درنهایت به نظر میرسد، مجموع این عوامل دستبهدست هم داده و سبب شده نسل جوان ایرانی بیگانه با ساختار حاکم پرورش پیدا کند. این نسل نه به لحاظ فرهنگی و اعتقادی با ارزشهای نسل گذشته خود تطابق کافی دارد، نه برای مشارکت و حضور اجتماعی انگیزه کافی دارد و نه میتواند به مشارکت اقتصادی، اشتغال، تحرک اقتصادی و کسب منزلت اجتماعی در این شرایط دشوار، امیدوار باشد.
درحالیکه تجمیع این عوامل خود برای تعمیق شکاف نسلی کافی است، اقتصاد بیمار هم تیر خلاص را به پای این رابطه مخدوش زده است. کشور از اواسط دهه ۹۰، شاهد تضعیف و کاهش چشمگیر رشد اقتصادی بود و تورم شدید و تحریمها هم بر آن افزوده شدند. سیاست فیلترینگ هم سبب شد درِ مشاغل جدید مبتنی بر اینترنت، به روی جوانان نیمهبسته باقی بماند.
و به این ترتیب، جوان ایرانی ناتوان از ورود مؤثر به عرصه اقتصاد و جامانده از پنج نهاد اصلی جامعه-خانواده، دین، آموزش، دولت و رسانه- بهجای تسهیل ارتباط با جوانان، سد راه آنها شدند و بیگانگی این نسل را با نظام سیاسی و اجتماعی کشور رقم زدند.
بدون آینده
احمدرضا فتوت، پژوهشگر پسادکترای روانشناسی سیاسی، در این باره میگوید: بررسیهای کنونی حاکی از آن است که بیشترین آمار معترضین، متعلق به گروه سنی جوانتر است. این در حالی است که در اعتراضات اخیر، حضور افراد مسنتر به نسبت کمتر مشاهده میشود. به نظر میرسد این پدیده، بازتابدهنده این واقعیت است که افراد مسنتر، بهدلیل سابقه طولانیتر در فعالیتهای سازمانی و کسبوکاری، سطح بالاتری از رضایت شغلی را تجربه میکنند. این رضایت، نه ناشی از فراهم شدن شرایط ایدهآل، بلکه حاصل جمعبندی تجربههای گذشته و باور بهعدم وجود تفاوتهای بنیادین میان سازمانها، حاکمیتها و دولتهای مختلف است.
در مقابل، نسل جوانتر، با اتکا به امیدواری و فقدان تجربههای گذشته، تمایل بیشتری به تغییر و دستیابی به بهبود شرایط در حوزههای مختلف از جمله کسبوکار، سازمانها و جامعه دارند. این نسل، بهدلیل تاثیرپذیری بیشتر از هیجانات و فشارهای محیطی، رفتارهای هیجانیتری از خود بروز میدهند.
در زمینه مسائل اقتصادی، افراد مسنتر که داراییهایی مانند خانه و خودرو در اختیار دارند، نگران از دست دادن این داراییها هستند. درحالیکه نسل جوانتر، که فاقد این داراییها هستند، بیشتر به دنبال کسب آنها هستند و بهدلیل آنکه حس میکنند چیزی برای از دست دادن ندارند، انگیزه بیشتری برای مطالبه حقوق خود نشان میدهند.
این روانشناس معتقد است با توجه به روند روبه کاهش فاصله زمانی بین اعتراضات و انقلابها در سطح جهان، و افزایش شدت این اعتراضات، لازم است حاکمیت ضمن ارزیابی دقیق تهدیدات، در برابر خواستههای مردم پاسخگو باشد. همچنین، برای ارزیابی دقیقتر وضعیت، بازنگریهای دورهای (برای مثال، هر ۱۰ سال یکبار) در قانون اساسی و ساختارهای حکمرانی ضروری است. نظرات نسل گذشته دیگر بازتابدهنده مطالبات جمعیت فعلی نیست و باید فکری به حال شنیدن نظرات نسل جدید کنند.
فتوت با اشاره به رویکرد نادرست حکمرانی در پاسخ به اعتراضات معتقد است نسلهای جدید که از دوران کودکی با اینترنت و شبکههای اجتماعی آشنا شدهاند، بهصورت اساسی به این ابزارها برای ارتباط، سرگرمی و کسبوکار وابستهاند.
قطع دسترسی به اینترنت نهتنها مانع از دریافت اطلاعات میشود، بلکه فشار روانی قابلتوجهی بر افراد وارد میکند؛ بهویژه در شرایطی که افراد برای کسب درآمد از پلتفرمهای دیجیتال (واتسآپ، اینستاگرام و…) استفاده میکردند و اکنون قادر به ارسال پیام یا دریافت اطلاعات نیستند. این قطع ارتباط میتواند به اضطراب، افسردگی و تنشهای خانوادگی منجر شود، چرا که افراد دیگر نمیتوانند بهصورت آنلاین سرگرمیهای خود و کار را ادامه دهند و در نتیجه این خود سبب تشدید تنش و اعتراض و ورود آنها به خیابانها میشود.
بهعلاوه، عدم دسترسی به رسانههای داخلی و خارجی باعث میشود که افراد برای کسب اطلاعات، به ارتباطات میان فردی روی بیاورند. شاید این کار بتواند سرعت انتشار اخبار و شدت اعتراضات را کاهش دهد، اما نمیتواند آن را متوقف کند؛ همانند مسدود کردن مسیر جریان آب، که سبب میشود آب از مسیرهای دیگر عبور کند. بنابراین، حتی در صورت قطع اینترنت، اطلاعات از طریق مسیرهای جایگزین بهدست میآید؛ اما این فرآیند زمانبرتر است و با سرعت کمتری انجام میشود.
نابودی اثرگذاری نسل مرجع
احمد بخارایی، جامعهشناس سیاسی معتقد است این نسل در فضای شکاف بین نسلی بزرگ شده و رشد کرده است. گروه مرجع آنها نسل گذشته نیست. این گروه در درون خود چیزی داشته که در فضای اعتراضات این روزها، توانایی عرضاندام پیدا کرده است. نسلی که با هیجانات و اقتضائات سنی مثل پرخاشگری دستوپنجه نرم میکند زمانی که با ناامیدی از آینده خود روبهرو میشود، درنهایت با خشونت پا به میدان اعتراض میگذارد.
حالا اگر این جوانان در اعتراضات هم دیده نشوند، در خلوت خود به سراغ استفاده از مواد مخدر و هرچیزی که بتواند این خلأ را پر کند میروند. احتمالاً بعد از اعتراضات باید شاهد باشید که آمار خودکشی میان نوجوانان تشدید خواهد شد.
او ادامه میدهد: قطعاً دلیل حضور این نسل در اعتراضات و شکل عرضاندام آنها، ارتباط دوسویه و دیالکتیک با عملکرد مسئولان دارد؛ یعنی به همان نسبت که این نسل دیده نشود و آیندهای برای خود متصور نباشد، حضور پررنگتری در خیابانها دارد. در این شرایط مسئولان نمیتوانند بگویند چرا جوانان و نوجوانان ما پا در خیابان گذاشته و دلیل حضور آنها را نقد کنند! این نسل از اینجا رانده و از آنجا مانده است.
من آینده خوبی را برای این نسل تصور نمیکنم. نسلی که با بحران گروه مرجع روبهرو شود و مسیر خود با هیجان، عصبانیت و ناامیدی نسبت به آینده ادامه دهد، متاسفانه اوضاع نابسامانی خواهد داشت. مسبب این اوضاع، مسئولانی هستند که مبتنی بر تفکرات اشتباه، خودشان را از وقایع اجتماعی دور نگه میدارند و واقعیتهای اجتماعی را کتمان میکنند
. شک نکنید که به فرض بازگشتن به شرایط عادی، خشونت مطالبهگرانه این نسل خودش را در قالب خشونت مجازی بازتولید میکند و جامعه برای دور بعد اعتراضات مستعد میشود. دورههای اعتراضات همانطور که شاهد هستید کوتاهتر شده و احتمالاً باید سه تا چهار ماه آینده، منتظر اتفاقات دیگری که آن هم مبتنی بر شرایط وخیم اقتصادی است، باشیم.
بحران خشم و افسردگی
مریم زارعیان، جامعهشناس نیز به تاثیر قطعی اینترنت بر نسل جوان میپردازد. او معتقد است که صدا و سیما، نه ابزار سرگرمی مناسبی برای مردم است و نه ابزار اطلاعرسانی صادق و بیطرف.
او میگوید: واقعیت این است که صدا و سیما با عملکردی که در گذشته داشته عملاً مخاطب چندانی در جامعه ندارد و مخاطبان صدا و سیما قشر فرهنگی و سیاسی خاصی هستند. حتی برنامههای سرگرمی مثل مسابقه و موسیقی را برای گرایش خاصی تولید کرده است. در نتیجه جامعه را اساساً دچار یک دوقطبی کرده است.
حتی کارشناسانی که در صدا و سیما آورده میشوند هم دارای گرایش خاصی هستند و اساساً این رسانه به مقبولیت توجه نمیکند. در این شرایط اینترنت هم قطع میشود، مردم نه ابزاری برای سرگرمی دارند و نه ابزاری برای خبرگیری. رسانههای مجازی که میتوانستند فاصله میان مردم و دولت را تا حد زیادی کاهش دهند، حالا مسدود هستند و تمامیت رسانهای در شرایطی که صدا و سیما اساساً تولیدات مناسبی ندارد، بهدست رسانههایی چون ایران اینترنشنال افتاده است.
او ادامه میدهد: در نتیجه، اعتماد تضعیفشده بین دولت و مردم، بدتر خواهد شد. شایعات قوت بیشتری میگیرند، استرس، اضطراب و ناامنی تشدید خواهد شد و مردم در یک خلأ ارتباطی، حبس خواهند شد. خروجی این موضوع جز خشم انباشتهشده چیز دیگری نیست. به اضافه اینکه کسبوکارها از چرخه درآمدزایی خارج شده و بیکاری هم در این شرایط اقتصادی وخیم اوج میگیرد.
مردم نه ابزار اطلاعرسانی دارند، نه ابزار سرگرمی و برخی از آنها حتی درآمد هم ندارند، در این شرایط جز خشم و افسردگی از آیندهای بدون چشمانداز نمیتوانیم انتظار دیگری از فضای حاکم بر جامعه داشته باشیم.
در کنار همه این موارد، نبود امید به آینده در سطح جامعه میتواند به افزایش خودکشی، حاشیهنشینی گسترده، مهاجرت جوانان و خروج سرمایههای انسانی از کشور منجر شود. درعینحال، اعتماد عمومی به دولتها کاهش مییابد و شکاف میان نسل جوان و حاکمیت، عمیقتر میشود. نتیجه این وضعیت، «سردرگمی و کاهش انگیزه برای سرمایهگذاری و نوآوری» است. در چنین جامعهای، جوانان احساس میکنند حتی اگر توان و مهارت داشته باشند، آینده مشخصی برای آنها وجود ندارد.
در نتیجه، تمایل به مشارکت مدنی و فعالیت جمعی پایین آمده و افراد میکوشند تنها برای تامین نیازهای ضروری خود تلاش کنند. بحران هویت و احساس پوچی نیز میتواند عارض شود؛ چرا که ارزشهای بلندمدت مانند «خدمت به ملت» یا «رشد علمی» در سایه یک چشمانداز روشن تضعیف میشوند و چشمانداز پیشرو به «بیمعنایی» یا ناامیدی بدل میشود.