عصر هژمونی وحشت
آنچه واضح است، زندگی در جهان پرآشوب فعلی که وضعیتی غیرعادی را به ذهن متبادر می کند، به هیچ وجه نباید مبتنی بر قواعد عادی باشد! کشورها و دولت های مختلف در وضعیت فعلی جهان، به صورت طبیعی ملیگراتر می شوند. تقریبا هر گوشهای از دنیا را که مینگریم، افزایش بودجه نظامی، یکی از اولویتهای دولتها و بلوکهای مختلف قدرت جهان است.
فرارو- در وضعیت کنونی، به هر گوشه ای از جهان که می نگریم، جلوه های متنوعی از تنش و آشوب و ناامنی را مشاهده می کنیم. شرق آسیا، خاورمیانه، اروپا، آفریقا و آمریکای لاتین، همه و همه نمودهایی عینی از هرج و مرج و آشوب را به نمایش می گذارند.
به گزارش فرارو، حتی جهان غرب و به طور خاص آمریکا که همواره بر اصول لیبرالیستی و دموکراتیک تاکید داشته، اکنون به نقطه ای رسیده اند که «مارک روبیو» وزیر امور خارجه آمریکا به صریحترین شکل ممکن میگوید «این اصول اکنون خود به یک مانع بزرگ در مسیر آمریکا جهت حراست از منافع ملیاش تبدیل شده اند و البته که تقویت دشمنان جهان غرب را نیز به دنبال داشته اند!» در جهان فعلی، اتحادها و ائتلافها سُستتر از هر زمان دیگری شدهاند و بدگمانی دولت های مختلف نسبت به یکدیگر و تاکید بر مسلح شدنِ حداکثری، به نحو ملموسی برجسته شده است.
جالب اینکه در همین جهان، فردی نظیر دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا پس از ربایش رئیس جمهور ونزوئلا میگوید که زین پس کنترل نفت این کشور به دست آمریکا است و او سرپرست دولت ونزوئلا نیز است! وی شرکتهای نفتی آمریکا را نیز در جلسه ای فراخوانده و گفته که طرف حساب فعالیت آن ها در ونزوئلا نه دولت این کشور بلکه شخصِ رئیس جمهور آمریکا است!
به بیان سادهتر، ترامپ به صریحترین شکل ممکن هم سعی دارد قدرت ادعاییاش را به رخ بکشد و هم حقِ حساب خود را به عنوان یک تاجر که اکنون رئیس جمهور آمریکا است، از یک معامله شیرین در حوزه انرژی از شرکتهای نفتی آمریکایی بگیرد. همین مسائل است که موجب شده به تازگی صدراعظم آلمان بگوید که «جهان فعلی به یک مجمع و کلُنی از دزدان تبدیل شده است». جهانی که گویی در آن هرکسی قدرت بیشتری داشته باشد، حق بیشتری برای دزدی و استثمار دیگران هم دارد.
اساسا به همین دلایل است که برخی معتقدند حتی اگر جهان کنونی روی آرامش ببیند، از نوعِ صلحِ مسلح خواهد بود. وضعیتی که در قالب آن، تنها آمادگی حداکثری برای جنگ است که می تواند حدی از آرامش را برای کشورها ایجاد کند. برخی در توضیح چرایی ایجاد این وضعیت برای جهان می گویند که به دلیل نظم غرب محورِ جهان و در عین حال برجسته شدن طیف قدرت های نوظهور در دنیا و تلاش آن ها برای استقرار یک نظم جدید جهانی، نظام بین الملل در دوره ای از گذار قرار گرفته که سنتا ویژگی این دوره، اوجگیری تنش و آشوب است.
در قالب این وضعیت، بازیگرانِ طالب حفظ وضع موجود همه تلاش خود را می کنند تا مانع از تحقق دستورکارهای بازیگران تجدیدنظر طلب و یا بانیِ نظم جدید شوند. با این همه، در یکچنین جهانی، دولتها رفتارهای خاصی را در دستورکار قرار می دهند و اولویت می بخشند که به طور خاص به 3 مورد از آنها می توان اشاره کرد.
1. تشدید ملیگرایی
کشورها و دولت های مختلف در وضعیت فعلی جهان، به صورت طبیعی ملیگراتر می شوند. در واقع، بار دیگر تمایز میان «خود» و «دیگری» در کشورهای مختلف برجسته می شود و حراست از هرآنچه به خود تعلق دارد، به اولویت اصلی کشورها و دولت ها تبدیل می شود. ملت ها نیز از ترس امنیت خود، ملی گرایی را مورد تاکید قرار می دهند و دولت ها هم در سطحی کلان برای حراست از امنیت ملی خود و مصون ماندن از خطرات مختلف، این رویکرد را بهترین سیاست برای خودشان ارزیابی می کنند.
در یکچنین شرایطی، کلیه شعارهایی که بر پایه آن ها همگرایی و همکاری جهانی تبلیغ و ترویج می شد، رنگ می بازند. وقتی سایه وحشت و جنگ بر جهان قرار می گیرد، ملت ها و دولت ها گزینه ای جز اینکه از منابع محدود به بهترین وجه در راستای منافع ملی خود استفاده کنند، نمیبینند. تئوریسین های روابط بین الملل به این موضوع اشاره می کنند که بار دیگر عصر هژمونیِ تفکر واقعگرایانه فرا رسیده است.
جهانی که در قالب آن ها دولت ها و ملت ها به افزایش قدرت خود برای کسب حد بیشتری از امنیت فکر میکنند و در عین حال، به جهان خارج بدبین هستند و جز خودپرستی را در محیط بینالمللی تجویز و دنبال نمیکنند. از منظر تفکر واقعگرایانه در روابط بینالملل، در جهان پر هرج و مرج، تنها قدرت است که امنیت می آورد و شعارهای زیبا در این وضعیت، سرابی بیش نیستند!
2. احیای ایده «توازن وحشت»
در جهانی که در آن قویترها برای خود موقعیت برتر قائل هستند، تنها توازن وحشت است که میتواند برای کشورها و ملتها مختلف امنیتساز باشد. این بدان معناست که دولتها و ملتها به قدری باید انباشت قدرت داشته باشند که بتوانند در برابر طیف متنوعی از رقبا و تهدیداتی که علیه آنها مطرح است، قدرت طرحِ تهدید موثر داشته باشند و به دیگران اثبات کنند که اگر علیه آن ها اقدامی صورت گیرد، می توانند با پاسخ های سنگینی واکنش نشان دهند.
وقتی توازن وحشت برقرار شد، می توان در مورد ایجاد امنیت حرف زد. در جهان پرآشوب، امنیت کالایی محدود است. تنها زمانی می توان امنیت داشت که بتوان خلقِ وحشت کرد. وحشتی که واقعی و البته تهنشین شده در ذهن رقبا و دشمنان باشد.
3. تفوق نظامیگری
تقریبا هر گوشهای از دنیا را که مینگریم، افزایش بودجه نظامی، یکی از اولویتهای دولتها و بلوکهای مختلف قدرت جهان است. مثلا دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا میگوید که بودجه نظامی کشورش باید به 1.5 تریلیون دلار افزایش یابد. یا کشورهای عضو اتحادیه اروپا به نحو ملموسی بر اساس آنچه این اتحادیه تایید کرده بودجه نظامی خود را افزایش داده اند. اروپا اساسا به نحو منسجمی خود را آماده جنگهای احتمالی آتی با روسیه میکند. چین و روسیه نیز روندی مشابه را در پیش گرفته اند.
ژاپن به عنوان کشوری که همواره حامی صلح در دنیا معرفی می شد اکنون با نخستوزیری مواجه است که خواستار تقویت کشورش با تسلیحات اتمی است. تقریبا همه جای جهان، شاهد اوجگیری نظامیگری و افزایش بودجه های نظامی است. این مساله یک پیامد عینی دارد و آن هم این است که بودجه کشورها در سایر حوزه ها به ویژه در عرصه خدمات عمومی به شدت منقبض می شود.
با این حال، دولتها پاسخهای روشنی دارند و میگویند که امنیت را به کاهش بودجه مثلا در بخش بهداشت و یا آموزش ترجیح می دهند. آنچه واضح است، زندگی در جهان پرآشوب فعلی که وضعیتی غیرعادی را به ذهن متبادر می کند، به هیچ وجه نباید مبتنی بر قواعد عادی باشد!