ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۱۷۹۵

خطرات قطع اینترنت بین الملل/ زبان مردم و رسانه را نبندید، اگر صدای ما را می‌شنوید!

خطرات قطع اینترنت بین الملل/ زبان مردم و رسانه را نبندید، اگر صدای ما را می‌شنوید!

اگر برای پیش‌گیری از شکل گرفتن دوباره‌ی اعتراضات، اینترنت را قطع کرده‌اید، یقین کنید که در حال تحریک مردم هستید، برای بازپس‌گیری سفره‌هایشان. کسب‌وکارهایی که در پی قطع اینترنت آن‌ها را با خطر از بین رفتن مواجه کرده‌اید. اعتراضاتی که تراکم صفوف آن از صف معترضان بازار سنتی تهران، به مراتب بیشتر است. این که امروز چه می‌شود کرد، روشن نیست؛ اما آنچه را نباید کرد عیان است. زبان مردم و رسانه را نبندید. اگر صدای ما را می‌شنوید!

صادق زنگنه در هم‌میهن نوشت: «رای و تدبیر و صواب آن باشد که عقول همگنان بر آن متفق باشد و مشورت ناکردن در کارها از ضعیف‌رای باشد و چنین [است] که کسرا را خودکامه خوانند. چنان‌که هیچ کاری بی‌مراد او نتوانند کرد.» هزار سال پیش، خواجه نظام‌الملک طوسی، این اندرز را در کتاب سیاست‌نامه‌ی خود، خطاب به پادشاهان و حکما بیان کرد. 

او در باب لشکریان و سپاهیان و ساز و برگ نیز اندرزهایی دارد، اما این حکمت را در باب «مشاورت کردن پادشاه با دانشمند و حکیمان» آورده است. سیاست‌مداران ما، این حکمت را پیش از این باید آموختن، نه اکنون که گرفتاریم در گردابی چنین هائل. گویا ایشان، فصول مربوط به لشکرکشی را از بر کرده‌اند، اما درست در فصلی که سخن از تدبیر و خرد جمعی است، کتاب را بسته‌اند و دست‌به‌کار شده‌اند! 

آنچه این اندرز را در خاطر من زنده کرد، سخنانی است از اشخاص‌شناس و ناشناس که داعیه‌ی ایران‌دوستی داشته و دغدغه‌ی نجات ایران، دارند: «اکنون که کشور دچار بحران است و سردرگمی، به ایده و تحلیل روزنامه‌نگاران و روشن‌گران برای گره‌گشایی نیاز است؛ چرا نمی‌نویسید و چاره‌ای تدبیر نمی‌کنید؟» 

«اینکه با استناد کدام خبر و داده، بنویسیم و کجا منتشر کنیم به کنار، اما مگر آنچه پیش از این نوشته شده را خوانده‌اید؟» پاسخ ما چنین است؛ که اگر خوانده بودید، کشور در نقطه‌ی اسفناک امروز نبود. داستان «دباغ و شاگردش که هر دم او را نهیب می‌زد که مراقب سگ‌ها باش که چرم‌ها را نبرند» را شنیده‌اید؟ روزی سگی آمد و چرم‌ها را برد. 

دباغ ساکت شد و دیگر چیزی نگفت. دلیلش را پرسیدند؛ گفت آن نهیب‌ها برای چنین روزی بود. امروز دیگر کار از کار گذشته است؛ نهیب اگر زنم، فرسایش گلو است برای هیچ. حکایت امروز روزنامه‌نگاران، تکرار سکوت دباغ است. آن روز که روزنه‌ی خُرد امیدی بود برای اصلاح و راهی برای پیش‌گیری از فاجعه، هر چه در نظر بود، بیان شد؛ چه با صراحت و چه با ایما و اشاره و ترسان از تیغ سانسورتان. امروز شما که می‌دانید در دنیا چه خبر است، آشفته و بلاتکلیف می‌نمایید، ما که از انتهای کوچه‌ی بن‌بست خود نیز بی‌خبریم. 

اساساً در دیالکتیک میان قلم و تفنگ، چه جای بحث و جدل است! مسیر از پیش تعیین شده و تفنگ تصمیمش را گرفته است. اگر حرکتی برای قلم میسر باشد، چیزی نیست جز امضای تصمیمات تفنگ. به یک دلیل واضح: اصولاً اسلحه ناشنواست. صدای رجزخوانی‌اش چنان مهیب است که سیستم شنوایی خود و اطرافیان را مختل کرده است. به واسطه‌ی قدرت عریانش، خود را نه یک ابزار، که اولی‌ترین راه‌حل و فصل‌الخطاب می‌پندارد. سرمست مونولوگ خود است و توهم عقل کل بودن نیز بر او مشتبه شده و خود را بی‌نیاز از هر گفتمانی می‌بیند. 

به یاد آرید آن روز که بزرگترین دغدغه‌تان، تابوی مذاکره بود. درگیر مناسک پوچ و سطحی. بر ما می‌تاختید که چرا دعوت به دیپلماسی متمدنانه و باشکوه می‌کنیم؛ دیپلماسی‌ای که در آن ایران چونان بازیگری حرفه‌ای و مقتدر در صحنه‌ی بین‌الملل ظاهر شود، نه چون کودکی قهرکرده و در پستوی هتل‌های عمان، بی‌اعتبار و نیازمند دلال و واسطه برای انتقال پیام. با آن ظریف که با کری دست داد چه کردید؟ اکنون چه می‌توان گفت به وزیر خارجه‌ای که او هم در مقام کلاشینکف ظاهر شده و مذاکره را نعمت می‌داند؟ با این همه آخرین توصیه‌ی حیاتی «بازکردن اینترنت» است. 

در شرایطی که به‌زعم خودتان تروریسم و خشونت در خیابان جولان می‌دهد، کور کردن چشم جامعه و بستن دهان رسانه، یک خطای محاسباتی محض است. منطق این انسداد بر هیچ عقل سلیمی آشکار نیست، اساساً اگر منطقی پشت آن باشد. حتی اگر پشت این تصمیم، پنهان‌کاری فاجعه‌ای چون شلیک به هواپیمای اوکراینی نهفته باشد، یقین کنید که تأخیر در بیان حقیقت ماهیت واکنش‌ها را تغییر نمی‌دهد، اما دیرگفتنش باعث انباشته شدن خشم عمومی و انفجار در لحظه‌ی اعتراف می‌شود؛ جرقه‌ای در انبار متراکم باروت! 

اگر برای پیش‌گیری از شکل گرفتن دوباره‌ی اعتراضات، اینترنت را قطع کرده‌اید، یقین کنید که در حال تحریک مردم هستید، برای بازپس‌گیری سفره‌هایشان. کسب‌وکارهایی که در پی قطع اینترنت آن‌ها را با خطر از بین رفتن مواجه کرده‌اید. اعتراضاتی که تراکم صفوف آن از صف معترضان بازار سنتی تهران، به مراتب بیشتر است. این که امروز چه می‌شود کرد، روشن نیست؛ اما آنچه را نباید کرد عیان است. زبان مردم و رسانه را نبندید. اگر صدای ما را می‌شنوید!

ارسال نظرات
خط داغ