سوگواری در بهشت زهرا / گزارش میدانی از انتقال اجساد جان باختگان حوادث اخیر
چشمها از در کوچک تحویل پیکرها برداشته نمیشود. همه منتظرند کسی اسم عزیزشان را از پشت بلندگو بخواند تا بروند و جنازه را تحویل بگیرند و بروند و با چشمهای خیس و دستانی لرزان، خاکش کنند.
روزنامه شرق در گزارشی نوشت: همه سیاهپوش و آشفتهاند. جمعیت در میان هم است، آنقدر زیاد که شانه به شانه هم میخورند تا راهشان را پیدا کنند. از جایی به بعد دیگر نمیتوان به میانشان راه پیدا کرد.
در میان دالانهای سالن تحویل اجساد صداهای متفاوتی پیچیده، از فریاد تا جیغهای عزاداری. عدهای از شدت غصه، پلکها را در هم قفل کرده و به سختی نفس میکشند. دو سه نفر دستهایشان را گرفتهاند تا بنشینند و راه بروند و خودشان را به جایی نزدیکتر برسانند؛ نزدیک عزیزشان که قرار است کفنپیچ از داخل دریچهای خارج شود.
بخش عروجیان بهشت زهرا هر روز صبح، شلوغ است و صبح سهشنبه، بیش از هر روز دیگری. در سه روز گذشته، در کنار آنها که هر روز به دلیل بیماری و تصادف و... جانشان را از دست میدهند، گروه دیگری اضافه شدهاند؛ آنها که از پنجشنبهشب، در خیابان، جان باختهاند.
عکسهای قابشده دستبهدست میشود، جوانانی خوشپوش در میانه قابی نشستهاند، برخی با نواری مشکی و برخی بدون نوار با لبخندی بر لب. عزیزانشان با دو دست تصاویرشان را بالا گرفتهاند تا همه ببینند و اسمشان را فریاد بزنند. بخش زنان و مردان عروجیان، آنجا که پیکرها را تحویل میدهند، جدا شده است و سمت مردان، شلوغتر است.
ساعت به ۱۲ ظهر نزدیک میشود و یکبهیک پیکرهای پیچیده در میان پارچهای کرمرنگ روی تختههایی فلزی از میان جمعیت دیده میشود. دستها بالا میرود تا پایههای تخته فلزی را بگیرند و راه بیفتند: «لا الله الا الله»، صداها بلند میشود، لحظه سختی است، آخرین دیدار با دوست، برادر، همسر، پسر. اشکها سُر میخورد روی صورتهایی که در همین دو، سه روز گذشته تکیده شدهاند. پیکرها خیلی سریع به سالن نماز منتقل میشوند و دو، سه دقیقه بعد، داخل آمبولانس به سمت قطعات فرستاده میشوند؛ هرکس در قبری.
فضایی باریک، بخش زنان را جدا کرده است. آنجا زنان در میان قاب نشستهاند؛ اشکها بند نمیآید. گاهی به جیغهای کوتاه و جملاتی نامفهوم تبدیل میشود. چشمها از در کوچک تحویل پیکرها برداشته نمیشود. همه منتظرند کسی اسم عزیزشان را از پشت بلندگو بخواند تا بروند و جنازه را تحویل بگیرند و بروند و با چشمهای خیس و دستانی لرزان، خاکش کنند.
ساعت به یک ظهر نزدیک شده اما جمعیت تکان نخورده است. هر لحظه به تعدادشان افزوده میشود.
جنازهها از جایی نزدیک قبرستان، در پزشکی قانونی کهریزک به بهشت زهرا منتقل میشوند و آنجا شسته و تحویل خانوادهها داده میشوند؛ پروسهای که طولانی است. یکی از میان جمعیت درحالیکه به سختی میتواند حرف بزند میگوید که از صبح روز یکشنبه تا ۹ شب در بهشت زهرا منتظر تحویل جنازه بودند اما خبری نشده است.
روز گذشته هم دوباره از صبح مقابل بخش عروجیان ایستادهاند در انتظار. برادر همسرش در پاکدشت درحالیکه در حال خرید از مغازهای بوده با یک تیر به شانه کشته شده است: «وضعیت پزشکی قانونی کهریزک تلخ بود. به سختی توانستیم «حجت» را پیدا کنیم». «حجت» جوانی ۲۷ ساله، قرار بود هفته آینده به آلمان مهاجرت کند اما به جای دیگری رفت: «جنازه را به سختی به ما تحویل دادند. یک بار هم گفتند که موساد آنها را کشته. آخرش نفهمیدیم چه اتفاقی افتاده است». او میگوید که یکی از اقوامشان هم در اعتراضات کشته شده است. جنازه او را هنوز تحویل ندادهاند.
آدمهای جدیدی به جمعیت اضافه میشوند با تصاویری قاب گرفتهشده. وضعیت عجیبی است. مردی به شیوه اهالی لرستان شیون میکند. دستهایش را روی هم تاب میدهد و بیقراری میکند. چشمخانهها کاسه خون است، سرتا پا سیاهپوش است. روی موهای فر و پیراهن مشکیاش خاک نشسته، کفشها را بدون جوراب پا کرده و خودش را به اینجا رسانده. این سو و آن سو میرود و اشک میریزد.
چشمها به درِ تحویل جسد، دوخته شده. یکی از میان جمعیت میگوید که عزیزش در شهر قدس کشته شده، تیر به کتفش خورده و جان داده است. پدر دو کودک است. مردی ۳۳ ساله که شور جوانی در چهره قاب گرفتهشدهاش پیداست. آن یکی همکارش را از دست داده. به دنبال خانوادهاش میگردد. پدر پاسخی به تماسها نمیدهد، حتما جایی مشغول عزاداری است. به سمت قطعات، جمعیت از هم پراکنده میشود؛ هرکس به سویی میرود. ماشینها، آدمها و موتورها در هم گره خوردهاند.
قطعات جدید بهشت زهرا، شلوغتر از روزهای دیگر است؛ مثل قطعه ۳۲۶. گروهی خم شدهاند روی قبرها و صدای گریه و جیغشان بلند شده است. زنی جوان اما به تنهایی بالای قبری نشسته است؛ قبری که سنگ دارد، پارچهای مشکی و گلبرگهایی قرمز. صدای زن جوان بلندتر از بقیه به گوش میرسد. داییاش همین دو روز پیش تیر خورد و کشته شد. خودش پرستار بیمارستان است و میگوید هرکس را که به بیمارستان منتقل کردهاند از ناحیه سر و سینه زخمی شده است. آماری از تعداد کشتهشدگان نیست. هیچکس نمیداند در روزهای گذشته چند نفر جانشان را از دست دادهاند، چند نفر در صف خاکسپاریاند و چند خانواده باید هر روز صبح این مسیر را بروند و بیایند تا پیکرها را تحویل بگیرند.