ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۱۱۶۷

بیژن جلالی خواهرزاده صادق هدایت: روح سرگردانی در تاریخ ادبیات فارسی

بیژن جلالی خواهرزاده صادق هدایت: روح سرگردانی در تاریخ ادبیات فارسی

بیژن جلالی از شاعران مهم تاریخ معاصر ادبیات فارسی است. بااین‌همه شعر و زندگی او دارای ظرایفی است که برای بسیاری از افراد قابل‌درک نبوده و نیست.

فرارو- بیژن جلالی ازآن‌دست از شاعران ایرانی است که هرگز به شهرت عمومی نرسید. بااین‌حال، شعر و حس شاعرانه وی برای اهالی ادبیات به‌هیچ‌عنوان غریب نیست.

به گزارش فرارو، بیژن جلالی در 30 آبان سال 1306 در تهران متولد شد و در 24 دی 1378 از دنیا رفت. جلالی به‌شهادت بسیاری از اهالی فن، بیشتر از آنکه اهل نوشتن شعر باشد، اهل زندگی شاعرانه بود.

خواهرزاده صادق هدایت: روح سرگردانی در تاریخ ادبیات فارسی

خواهرزاده صادق هدایت بود. روزگار نوجوانی و جوانی‌اش را با معاشرت با دایی‌اش به‌سربرد و چه‌بسا که تحت‌تاثیر همین نشست‌ها بود که روح شاعرانه‌اش را شناخت. مدت زیادی را در پاریس به تحصیل مشغول بود. بااین‌حال به‌سبب اینکه با ادبیات دمخور شده بود، تحصیل در رشته علوم طبیعی را کسالت‌بار دید و ترجیح داد تا از خیر آن بگذرد.

روزگار جوانی‌اش را با کار در محیط‌های متفاوتی پشت‌سر گذاشت و زندگی آرام و بدون حاشیه‌اش را زیر پوست تهران سپری کرد. ادبیات درس داد. کارمند شرکت نفت شد. در وزارت فرهنگ اشتغال داشت و بسیاری دیگر از این نوع اشتغال‌ها. بااین‌حال این ادبیات بود که باعث می‌شد تا جلالی از زیر پوست شهر بیرون خزیده و وارد شریان‌های اصلی آن بشود.

شعر جلالی هم مانند خود او ساده و بی‌آلایش بود. آرام و رفته‌رفته، چنان قطرات باران که در دل سنگی نفوذ کنند، تاثیرش را می‌گذاشت و رد می‌شد تا به عمق خاک فرو برود. شاعر بود اما با اهالی ادبیات چندان نشست‌وبرخاست ویژه‌ای نداشت. شعرش را می‌نوشت و پس‌از چندی، دوباره می‌خزید در خلوتی که برایش میعادگاه ملاقات با شعری جدید بود.

در فرانسه با ادبیات نوین آشنا شده بود. از اولین افرادی بود که بدون اینکه از جریانی که نیما در ایران راه انداخته بود مطلع باشد، رو به سرودن شعر در قالب‌های نوین آورده بود. بااین‌حال، جلالی ازآن‌دست از شاعرها نبود که وارد انجمن‌های ادبی بشود و قصد مکتب‌سازی داشته باشد. همچون سایه‌ای می‌خزید و شعر را تنها به‌آن‌دلیل دوست داشت که رفیق تنهایی‌هایش بود و البته با‌آن‌توجیه که شعر، شعر است و زیباست.

همین روحیه باعث شد تا برای انتشار آثارش نیز کمی تعلل کند و برخلاف بسیاری از شاعرام هم‌دوره‌اش که در جوانی دست به چاپ اشعارشان زده بودند، منتظر ماند تا شاید صبح دولتی برای اشعارش بدمد. در دهه چهل آثارش را منتشر کرد و اگرچه که در بین عموم به شهرت نرسید، اما صبح دولت موعودش در میان اهالی ادبیات دمید و جلالی به یکی از شاعران مهم زمانه‌اش بدل شد.

بااین‌همه، جلالی، شاعری بود که شعر را به‌شکل جوششی با خود داشت و تنها به همین جوشش نیز اکتفا می‌کرد؛ و کیست که نداند که جوشش، بدون کوشش، راهی به دهی نخواهد برد. این شد که شعرهای جلالی -علارغم همه استعدادی که شاعر آن‌ها داشت- هرگز به پایه‌ای که شعرهای افرادی مانند شاملو و اخوان داشتند، نزدیک هم نشدند.

جلالی آنچه را که دوست داشت و حس می‌کرد می‌نوشت. بدون اینکه چندان در قید صنایع و مسائل ادبی باشد. این مسئله اشعار وی را اگرچه که به عاطفه‌ای بی‌بدیل می‌رساند، اما آفتی هم در خود داشت که غیرقابل‌انکار بود؛ و البته که آفتی بزرگتر از اینکه شاعری با آن میزان از هوش و استعداد، برای همیشه تنها در سطح انجمن‌های ادبی باقی بماند؟ صدالبته که مسائل دیگری نیز در ناشناخته بودن جلالی تاثیر داشته و دارند، اما چه‌بسا که جلالی توان آن را داشت که بر همه این موانع فائق آمده و آن‌ها را از پیش رو بردارد.

جلالی تا پایان عمر در سکوت زندگی کرد. بدون اینکه یاری برگزیند و زن و فرزندی داشته باشد. جلالی مرد سروصداهای جوامع مدرن نبود. روح ظریف او بیشتر دوست داشت که به‌جای شلوغی‌های شهری، با تنی دردمند و شاعرمسلک خلوت داشته باشد.

ارسال نظرات
خط داغ