زارعیان، جامعهشناس:
جامعه ایران دچار بیفردایی شده و چشماندازی برای آینده ندارد/ استاد هدر دادن سرمایه و فرصتهای اجتماعی هستیم!
یک جامعهشناس گفت: گروههای قدرتمند برای حفظ منافع خود به سمت فساد و انحصار و جلوگیری از رفع تحریمها بودند. این مورد و اخبار فسادی که از گوشه و کنار به گوش مردم میرسید خشم جامعهای که احساس میکند روز به روز در حال فقیرتر شدن است را بیشتر میکند و این گروه در جامعه چشماندازی برای خود نمیبینند.
علت اعتراضات در سالهای اخیر، خصوصا اعتراضات دی ۱۴۰۴ چیست؟ ، چه طیفی در اعتراضات حضور دارند؟ ، شکاف بین مردم و حاکمیت چقدر به این وضعیت دامن زده است؟ و سوالاتی از این دست این روزها به کرات مطرح میشود.
به گزارش اقتصادنیوز، مریم زارعیان جامعهشناس درباره علل مختلف شکلگیری این اعتراضات میگوید اینبار این اعتراضات در شهرهای کوچک شدت بیشتری داشت چراکه آنها بیشترین فشار معیشتی را نیز تجربه میکنند.
به اعتقاد زارعیان جامعه ایرانی امروز مدام در حال مقایسه خود با دیگر کشورها است و وضعیت خودش را حتی با دیروز خودش مقایسه میکند و نگاه میکند که نسبت به سال قبل و حتی شش ماه قبل شرایطش دشوارتر شده است یا نه و این در همه نیازهای حیاتی عموم جامعه دیده میشود.
گفتگو با این جامعهشناس را بخوانید.
تحلیل شما از اعتراضات اخیر چیست؟ حضور چه گروههایی را در این اعتراضات گستردهتر دیدید و مهمترین دلایل و ریشههایی که این نارضایتی را بین مردم و به خصوص کسبه، ایجاد کرد در چه موضوعاتی میبینید؟
این اعتراضات علل ترکیبی دارد از علل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی گرفته تا تحرکات دشمنان خارجی. از نگاه اقتصادی تحریمهای اقتصادی علیه ایران به ویژه بعد از روی کارآمدن ترامپ نه تنها باعث شد فروش نفت ایران به بازارهای جهانی محدود بشود، بلکه درآمدهای ارزی ما را هم کاهش داد، در ادامه بازارهای مالی و ارزی بلافاصله این ریسک را پیشبینی کردند وخودشان را در قیمتها نشان دادند. موضوعی که منجر به افزایش نرخ ارز و تورم شد.
این وضعیت برای شهرهای کوچک و محروم که وابستگی بیشتری به درآمدهای نامنظم داشتند باعث تشدید بحران معیشتی شد و دلیل هم روشن است چرا که فشارهای اقتصادی، اثرات بیشتری در زندگی افراد بیکار یا مشغول در مشاغل کم درآمد دارد و معیشت حداقلی آنها را با مسئله جدی مواجه کرده است مانند اعتراضات در شهرهای کوچک و محرومی مثل آبدانان.
بخش زیادی از طبقه متوسط به زیر خط فقر سقوط کرده است
یکی از نکاتی مهمی که باید به آن توجه کرد این است که تورمی که ما در دهه اخیر با آن درگیر بودیم بخش زیادی از طبقه متوسط را به زیر خط فقر کشانده و سطح رفاه خانواده ایرانی را بسیار پایین آورده است و به همین دلیل فقر در زندگی این افراد نمود زیادی پیدا کرده است. به عبارتی میتوان گفت حداقلهای زندگی برای این افراد چند برابر شده است.
طبق پیمایشهای انجام شده ارزیابی رضایت مردم از عملکرد حکومت در حوزه معیشتی و رفاهی در سال ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۲ در حدود ۵۰ درصد کاهش داشته است.
شهرهای کوچک و محروم از نابرابریها رنج میبرند
از سوی دیگر ما میدانیم که شهرهای کوچک و محروم از نابرابریهای منطقهای نیز رنج میبرند، چون سیاستهای نادرست اقتصادی باعث شده است آنها از روند توسعه شهرهای مرکزی جا بمانند و نابرابری را بیشتر احساس کنند. رانتهای سیستمی و سهمیههای ناعادلانهای که در توزیع منابع به اشکال مختلف وجود دارد باعث شده است بخشی از جامعه در استفاده از این منابع محدود شوند، همچنین تحریمها هم به این رانتها دامن زدند.
در این وضعیت گروههای قدرتمند برای حفظ منافع خود به سمت فساد و انحصار و جلوگیری از رفع تحریمها بودند که همین اتفاق باعث شد اعتماد عمومی در سالهای گذشته بسیار کاهش یابد.
همه این موارد و اخبار فسادی که از گوشه و کنار به گوش مردم میرسید خشم جامعهای که احساس میکند روز به روز در حال فقیرتر شدن است را بیشتر میکند، این گروه در جامعه چشماندازی برای خود نمیبینند و در مقابل کسانی را میبینند که بدون شایستگی و با سهمیه و رانت به جایگاههایی رسیدند.
جامعه ایرانی مدام خود را با کشورهای همسایه مقایسه میکند
از بعد اجتماعی نیز میتوان به موضوع اعتراضها نگاه کرد؛ شاید ما در تاریخ ایران در زمانهای دیگری هم از نظر معیشتی موقعیت سختی را تجربه کرده باشیم، به طور مثال دهه شصت که جامعه در جنگ بود و وضعیت سختتری به نسبت امروز داشت. در این مقایسهها سطح زندگی کنونی را با آن موقع مقایسه میکنند و قابل انکار نیست که رفاه بیشتر شده است؛ اما چرا سختی و دشواری آن موقع کمتر احساس میشد؟ دلیلش در تفاوت زیست شرایط کنونی با دهه شصت است.
جامعه ایرانی امروز مدام در حال مقایسه خود با دیگر کشورهای همسایه است و وضعیت خودش را حتی با دیروز خودش مقایسه میکند و نگاه میکند که نسبت به سال قبل و حتی شش ماه قبل شرایطش دشوارتر شده است یا نه و این در همه نیازهای حیاتی عموم جامعه دیده میشود، اینکه ما هرروز در آمارهای روزانه میبینیم که اولیهترین وسایل سبد خانوار در حال حذف شدن از این سبد هستند و ناگهان شاهد رشد ۵۰ درصدی و ۲۰۰ درصدی کالاهای اساسی هستیم که طبیعتا این موضوع برای خانوار تصویری هراسآور دارد.
نبود چشمانداز و نبود تصویر حداقلی و این تصویر بیفردایی در مقابل تصویر حسرتبارِ گذشته وجود دارد و دائما برای افراد بازتولید میشود انگار که بستر اجتماعی گذشته تبدیل به نوستالژیک شده و برای جوان امروزی که گذشته را ندیده و آینده نیز برای او نامعلوم است آن را به شکل کالایی با ارزش میبیند.
واقعیت این است که این روزها یک جوان ایرانی شاهد افت هرروزه کیفیت زندگیاش است، فرصتهای شغلیاش محدودتر میشوند و در واقع احساس میکنند که حاکمیت هم پلنی برای بهترشدن اوضاع ندارد، آنها فکر میکنند قرار نیست اوضاع بهتر شود. پس در چنین موقعیتی که فرد ناامید است تابآوری او نیز کاهش پیدا میکند و هر رویداد معمولی میتواند خشم او را منفجر کند و در موقعیت نخست خشم خود را نسبت به افرادی که متوجه این خشم هستند ابراز میکند.
استاد هدردادن سرمایه و فرصتهای اجتماعی هستیم!
در ادامه باید بگویم متاسفانه ما استاد هدردادن موقعیتها و فرصتهای اجتماعی هستیم. هر زمانی که حادثه یا رخدادی باعث همبستگی جامعه و دولتها شد این همبستگی را از دست دادیم مثالهای زیادی هم برای این موضوع وجود دارد.
از زمان شهادت سردار قاسم سلیمانی گرفته تا انتخابات دولت چهاردهم و حتی جنگ دوازده روزه. در زمان انتخابات ۵۰ درصد جامعه امید به بهترشدن اوضاع داشت؛ افراد اعتماد کردند و رای دادند به وعدههایی مثل رفع فیلترینگ و مذاکرات دلخوش کردند، اما با انواع سنگاندازی افراد ذی نفع این سرمایههای اجتماعی را در موقعیتهای مختلف هدر دادیم و افراد هم امیدشان ناامید شد.
همچنین بعد از جنگ دوازده روزه نیز همبستگی مردم نقشههای دشمن را نقش بر آب کرد. اما در فاصله کوتاهی فراموش شد که این سرمایه اجتماعی به راحتی ایجاد نمیشود. عدهای در همین زمان اصرار به قانون عفاف و حجاب کردند و دیگر موارد… به همین دلایل میتوان گفت برای هر تغییری همیشه ذینفعانی وجود دارند که درگیریهای سیاسی و رقابتهای قدرت اجازه نمیدهد به راه حل برسند.
صداوسیما به شکاف بین مردم و حاکمیت دامن زده است
در پیمایش دیگری با عنوان ارزشها و نگرشها در سال ۱۴۰۲ دیده شد که اعتماد به نهادهای حکومتی از ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۲ به شدت روندی نزولی داشته است. همچنین در این پیمایش میتوان دید که سال ۱۳۹۴ همچنان اوضاع این اعتماد خوب بوده است، یعنی زمانی که شرایط زندگی و روزمره برای مردم چشم اندازی مثبت داشت، آن موقع برجام امضا شده بود و جامعه فکر میکرد روزهای خوبی در پیش دارد اما وقتی جامعه دید که هر کدام از ارکان حاکمیت راه خودشان را میروند این شاخصها فروریخت و فاصله مردم و حاکمیت هم افزایش یافت.
موضوع دیگری که به شکاف بین مردم و حاکمیت دامن زده و نباید از آن غافل شد صدا و سیما است که آگاهانه یا ناآگاهانه در حال دوقطبیسازی جامعه است. درحالی که رسانههای بینالمللی بزرگ با مخاطبان به گونهای رفتار میکنند که مخاطب احساس بیطرفی را تجربه کند، ما در مقابل میبینیم برنامه روزمرهای که در صدا و سیمای ما پخش میشود از یک موسیقی ساده گرفته تا مسابقهها همچنان شبیه به برنامههای دهه ۶۰ است.
مهمانانی که به برنامههای صدا و سیما دعوت میشوند ارزشهایی را نشان میدهند که با آنچه در جامعه دیده میشود کاملا متفاوت است و گویی صدا وسیما فقط برای مخاطبان خاصی با گرایشی خاص است. افرادی که نه مقبولیت خاصی دارند نه تخصص خاص در موضوعات مهم نظرات کارشناسی هم میدهند. همین صدا و سیما وقتی احساس تنش میکند برنامههایی با کارشناسان در همه حوزهها و گرایشهای مختلف میآورد اما به سرعت وقتی از شرایط بحرانی عبور میکند به قالب اولیه خودش برمیگردد.
اسرائیل و آمریکا در جنگ دوازده روز نتوانستند به اهداف سیاسی و نظامی خودشان برسند بنابراین راه دیگری در پیش گرفتند. تحریمهای اقتصادی را بیش از پیش از پیش کردند و سعی کردند تصویر کلان و بدون جزئیاتی به جامعه ایران بدهند و بگویند تنها راه حل موجود بازگشت به گذشته است.
مسائل اقتصادی پاشنه آشیل این روزهای جامعه ایران است
در این سناریو که از آن میگوییم آمریکا و اسرائیل خودشان را دلسوزان مردم نشان میدهند که میخواهند به مردم کمک کنند به حقوقشان برسند و آیندهای پر از آرامش داشته باشند، اما این یک ادعای سادهانگارانه بیش نیست چرا که در مقابل این شرایط پیچیده اقتصادی و اجتماعی موجود نمیتوان اینقدر ساده از این چالشهای چند وجهی عبور کرد.
در واقع این تصویری که بخشی از جامعه پذیرفته است یک تصویر همه یا هیچ است و گویی مردم را به دو دسته تقسیم کرده اند.
به اعتقاد من شرایط نابسامان اقتصادی امروز به هیچ وجه قابل انکار نیست و میتوان گفت مسائل اقتصادی و معیشتی مردم پاشنه آشیل این روزهای جامعه ایران است.
مشخص است که اعتراضات اخیر مردمی بوده و بازاریان و کسبه نیز در آن حضور داشتهاند. اما نمیتوان انکار کرد که افرادی هم برای تنشهای سیاسی هرچه بیشتر در این روزها توسط دشمن آموزش دیده بودند و در بین این ناآرامیها آنها نیز وارد جریانهای اعتراضی و سیاسی شدهاند.
در شرایط فعلی، شاهد عدم دسترسی گسترده به اینترنت جهانی برای عموم مردم ایران هستیم، از نگاه شما این تعلیق و این محرومیت در فضای فعلی جامعه چه آسیبهایی خواهد داشت؟
تا آنجا که مطلع هستم بخشی از این قطعیها به دلیل ملاحظات امنیتی بوده است اما باید این را در نظر گرفت که این روزها بسیاری از مردم اخباری که میشوند را به دلیلعدم دسترسی به سایتهای معتبر از ماهواره و رسانههایی دریافت میکنند که به دنبال بزرگنمایی جریان و سوء استفاده از احساسات مردمی هستند.
هیچ صدای سومی بین صداوسیما و رسانههای خارجی وجود ندارد
همچنین ما نباید فراموش کنیم که در جامعه امروز ایران بسیاری از کسب و کارها به همین شبکه بزرگ اینترنتی متصل هستند و بعد از حلشدن مسائل امنیتی لازم است که فورا انسداد فضای مجازی و اینترنت بینالملل برطرف شود.
هم اکنون ما در شرایطی هستیم که یک شبکه رسمی قابل اعتماد برای جامعه نداریم و مدام با چنین رویکردهایی افراد را به سمت استفاده از ماهوارهها تشویق میکنیم.
قطع اینترنت دست مردم را از رسانههای معتبر و قابل اعتماد نیز کوتاه کرده و هیچ صدای سومی بین صدا و سیما و رسانههای خارجی وجود ندارد و در این شرایط علاوه بر متضررشدن مشاغل مجازی افراد جامعه به دور از یک رسانه قابل اعتماد نگه داشته شدهاند چون صدا و سیما هم رسانه ملی نیست و برای طیفی خواست محتوا تولید میکند.