ترنج موبایل
کد خبر: ۹۴۰۷۹۲

تأیید حکم قصاص برای پزشک برادرکش

تأیید حکم قصاص برای پزشک برادرکش

پزکش برادرکش به قصاص و دانشجویش که همدستش بود، به تحمل ۱۵ سال حبس محکوم شد. رای صادر شده در شعبه ۵۱ دیوانعالی کشور مهر تایید خورد و شمارش معکوس برای اجرای حکم شروع شد.

تبلیغات
تبلیغات

پاییز سال ۱۴۰۱ یکی از هولناک‌ترین جنایت‌های سال‌های اخیر در خیابان فرشته تهران رقم خورد. رسیدگی به این جنایت با اعلام فقدانی از سوی یک زن جوان به پلیس آگاهی کلید خورد.

به گزارش هفت صبح، این زن در تماس با ماموران اعلام کرد شوهرش که دندانپزشک مامور هم بود، به‌طور مرموزی ناپدید شده است. همسر آقای دندانپزشک در اولین اظهارات خود گفت: «شوهر من مطابق معمول برای رسیدگی به کارهایش به مطب خود رفت. اما سر ساعت همیشگی به خانه بازنگشت و تلفن همراهش نیز خاموش شد. او پیش از اینکه از مطب خارج شود، با من صحبت کرد و همه چیز عادی به نظر می‌رسید. اگر می‌خواست دیرتر از حد معمول به خانه بیاید، حتما به من خبر می‌داد، اما آن روز چیزی نگفته بود؛ برای همین من مطمئنم که برای او اتفاق هولناکی افتاده است.»

با اطلاعاتی که این زن در اختیار ماموران قرار داد، ردزنی‌های پلیسی برای یافتن ردی از آقای دندانپزشک به نام حمید آغاز شد. 

اولین سرنخ‌ها

در بررسی‌های انجام شده مشخص شد که حمید از مدتی قبل با برادر خود که او نیز یک پزشک سرشناس و استاد دانشگاه است، اختلافاتی داشته. به همین جهت تنها کسی که به عنوان مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت برادر حمید بود.

در ادامه تحقیقات مشخص شد که برادر حمید که صابر نام دارد، اخیرا مطب سه طبقه‌ای در خیابان فرشته اجاره کرده است. ماموران جنایی به سرعت به این مطب رفتند و در حالی که صابر در مطب حضور نداشت، منشی او را که یکی از دانشجویان صابر بود، هدف تحقیقات جنایی قرار دادند.

منشی که جوانی به نام فرزین است، در برخورد ابتدایی با ماموران سعی می‌کرد از بیان حقیقت طفره برود، اما ضد و نقیض‌گویی‌های او سبب شد که او بالاخره لب به اعتراف باز کرده و پرده از راز جنایت هولناکی که با همدستی صابر رقم زدند بردارد. 

اولین اعتراف

فرزین که دانشجوی یکی از رشته‌های علوم پزشکی است، در اولین اعترافات خود به ماموران جنایی گفت: «مدتی قبل با صابر آشنا شدم. او استاد دانشگاه من بود و همیشه به خاطر هوش و ذکاوتم از من تعریف می‌کرد. برای من هم قابل افتخار بود که استادم از من راضی بود و همین باعث شد که بیشتر به استادم نزدیک شدم.»

فرزین ادامه داد: «صابر از من درباره شرایط زندگی‌ام پرسید و فهمید که بچه یک کارگر ساده هستم و خودم هم بیمارم. به من می‌گفت می‌تواند برای آینده‌ام به من کمک کند. او برای من رویاهای زیادی ساخته بود و فکر می‌کردم در کنار او می‌توانم به همه آرزوهایم برسم غافل از اینکه در پشت این رویابافی‌ها او نقشه‌های شومی برای من کشیده بود.»

منشی صابر در ادامه گفت: «مدتی بود که صابر مطب لاکچری خیابان فرشته را اجاره کرده بود ولی اینجا هنوز به‌طور کامل راه‌اندازی نشده بود. صابر در مورد اختلاف با برادرش برای من حرف زد و می‌گفت باید حمید را به بهانه‌ای اینجا بکشانیم. در ابتدا به من گفت فقط قصد دارد اسناد و مدارکی را از برادرش بگیرد، اما کم‌کم متوجه شدم که او قصد دارد برادرش را به قتل برساند. صابر این نقشه را به مرور به من گفت تا بتوانم هضم کنم که همراهش باشم. من هم به امید رسیدن به رویاهای شیرین قبول کردم که با او همراهی کنم.» 

روز حادثه

فرزین در ادامه توضیح داد که با چه ترفندی حمید را به مطب خیابان فرشته کشانده بودند: «صابر در میان صحبت خانواده‌اش متوجه شده بود که حمید قصد دارد یک کلینیک درمانی راه‌اندازی کند. او از همین موضوع استفاده کرد و به من گفت با حمید تماس بگیرم و خودم را برادر یکی از دوستان او جا بزنم. من هم مطابق نقشه صابر همین کار را کردم و با حمید تماس گرفتم. به او گفتم برادر فلانی هستم و از همکاران شنیده‌ام که شما قصد دارید کلینیک بزنید. بعد گفتم که ساختمان خیلی مناسبی جهت راه‌اندازی کلینیک سراغ دارم که خوشحال می‌شوم از آن بازدید کرده و در مورد آن فکر کنید.» 

حمید که گمان می‌کرد ساختمان مناسبی برای کار خودش پیدا کرده است، فریب خورد و به آدرسی که فرزین در اختیارش گذاشت، یعنی به مطب خیابان فرشته رفت: «وقتی حمید به مطب رسید من در را برایش باز کردم و او را به سمت طبقه دوم راهنمایی کردم. صابر با یک اسلحه ساچمه‌ای که در آن طبقه مخفی شده بود، جلویش ظاهر شد. حمید خیلی جا خورد، اما فقط فرصت کرد بگوید صابر تویی؟ حمید می‌خواست از همان راهی که آمده برگردد، چون اختلافات مالی دو برادر اینقدر شدید بود که حمید حاضر نبود با صابر حرف بزند، اما صابر به او مجال نداد و با اسلحه به او شلیک کرد.» 

فرزین ادامه داد: «صابر فکر همه جای ماجرا را کرده بود. او از قبل یک ویلچر آماده کرده و در طبقه سوم مطب قرار داده بود تا به سبک سریال خونسرد برادرش را روی آن ببندیم. حمید سه روز در همان حالت روی ویلچر بود و صابر سر فرصت تمام امضاهایی را که می‌خواست از او گرفت. حدود ۱۰۰ سند تنظیم کرد و برادرش را وادار کرد آن‌ها را امضا کند که مطابق آن بخش زیادی از اموال حمید را صاحب می‌شد.» 

کباب کردن برادر

فرزین در ادامه اعترافات خود پرده از راز جنایت هولناک صابر برداشت: «بعد از اینکه صابر کارش با حمید تمام شد، با تیغ جراحی رگ دست او را زد. او از من خواست دست حمید را بگیرم و دور آن پلاستیک پیچیدم و بعد از اینکه خون زیادی از حمید رفت و مطمئن شدیم که تمام کرده است، مطابق نقشه‌ای که از قبل کشیده بودیم جسد حمید را تکه تکه کردیم. با چاقوی جراحی گوشت بدنش را از استخوان جدا کردیم. 

صابر چرخ گوشت صنعتی تهیه کرده بود که گوشت بدن برادرش را با آن چرخ کند. بعد گوشت‌ها را روی منقلی که روی پشت‌بام قرار داده بود کباب کردیم و برای خوراک حیوانات قرار دادیم. بقایای استخوان‌های جسد را هم روی همان منقل سوزانده و خاکسترهایش را در باغچه ریختیم. چون صابر می‌خواست هیچ ردی از برادرش پیدا نشود.» 

با اطلاعاتی که فرزین از قتل هولناک حمید در اختیار قرار داد، تنها تکه‌های خیلی کمی از بقایای جسد کشف شد و حالا صابر به عنوان مظنون اصلی پرونده تحت تعقیب قرار گرفت. 

من قاتل برادرم نیستم

صابر که از دستگیری فرزین باخبر شده بود، اقدام به فرار کرده و قصد داشت به کشور ترکیه بگریزد، اما درست همان زمان برف سنگینی بارید که منجر به تعطیل شدن پروازهای خارجی شد. برای همین صابر به جزیره کیش فرار کرد، اما در آنجا شناسایی و دستگیر شد. متهم در تمام مراحل بازجویی و تحقیقات و حتی در جریان رسیدگی به پرونده در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران اتهام قتل را انکار کرد. 

او در آخرین دفاع خود ماجرای اختلاف خود با برادرش را اینطور روایت کرد: «مدتی قبل از این حادثه من کاندیدای نمایندگی مجلس شده بودم و حمید اسپانسر من شده بود، اما من رای نیاوردم و حالا چیزی که برایم مانده بود بدهکاری سنگین به برادرم بود که همین جرقه اختلافات بین ما را روشن کرد. حمید حاضر به صحبت با من نبود برای همین من تصمیم گرفتم که او را برای گفت‌وگو به مطب بکشانم. من قصد کشتن او را نداشتم و فقط می‌خواستم با او حرف بزنم. در تمام روزهایی که او در مطب بود هر چه خودم می‌خوردم به او هم می‌دادم، اما یک روز فرزین سراسیمه به طبقه اول دوید. من آنجا نشسته بودم که او با هول و اضطراب گفت: «من برادرت را کشتم.» حالا دیگر اگر به دیگران می‌گفتم که قاتل برادرم نیستم، کسی باور نمی‌کرد. برای همین مجبور شدم گوش به فرمان فرزین باشم و او به من گفت که برادرم را کباب کنیم. »

صابر ادامه داد: «فرزین می‌خواست با این کار از من اخاذی کند و همیشه بتواند با دستاویز قرار دادن موضوع من را تحت فشار قرار دهد.»، اما در همین حال که او چنین ادعایی را مطرح کرد، در جریان تحقیقات دست‌نوشته‌ای از او پیدا شد که وسایل مورد نیاز جهت کشتن و قطعه قطعه کردن جسد برادرش را روی آن نوشته بود که متهم درباره آن ادعای عجیبی مطرح کرده و گفت: «من به خاطر فشارهای روحی ناشی از اختلاف با برادرم نزد روانشناس رفته بودم و به من گفته بودند که هر فکر آزاردهنده‌ای را بنویسم تا به آرامش برسم برای همین هم این موضوعات را نوشته بودم.». 

اما ادله زیادی وجود داشت که نشان می‌داد صابر گناهکار است؛ از جمله اینکه در آخرین دادگاه رسیدگی به پرونده شاهدی در دادگاه حاضر شد و گفت: «من در بازداشتگاه آگاهی در کنار صابر بودم و او به من گفت پیغامش را به فرزین برسانم و به او بگویم صابر گفته تو قتل را گردن بگیر تا من بیرون بروم و تو را هم از اینجا رها کنم.» 

بعد از کش و قوس قضایی بالاخره رای نهایی دادگاه صادر شد. مطابق این رای صابر به قصاص و فرزین به اتهام همدستی در قتل به تحمل ۱۵ سال حبس محکوم شد. رای صادر شده در شعبه ۵۱ دیوانعالی کشور مهر تایید خورد و شمارش معکوس برای اجرای حکم شروع شد.

 

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات