ترنج موبایل
کد خبر: ۹۳۹۸۱۴

سید جواد میری، در گفت‌وگو با فرارو تحلیل کرد

ابعاد «اعتراضات» دی ۱۴۰۴

ابعاد «اعتراضات» دی 1404

جامعه‌شناسان با بررسی وقایع اخیر ایران می‌گویند که ناآرامی‌ها تنها محدود به مسائل اقتصادی نیست و ابعاد سیاسی و اجتماعی نیز در آن نقش دارند. برخی کارشناسان تاکید دارند مدیریت این اعتراضات نیازمند بازنگری در ساخت قدرت و بازگرداندن نیروهای سیاسی دفع‌شده است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- چیستی وقایع اخیر ایران و قرار گرفتن آن در مرزی باریک میان مطالبات معیشتی و سایر مطالبات اجتماعی، این روزها به یکی از محورهای اصلی بحث میان جامعه‌شناسان تبدیل شده. پرسش محوری در این میان آن است که شرایط به‌وجودآمده تا چه اندازه ریشه در ساحت اقتصادی دارد و در نهایت به کدام سو حرکت خواهد کرد.

به گزارش فرارو، اعتقاد سید جواد میری، استاد دانشگاه و جامعه‌شناس این است که هر اعتراضی دارای جنبه‌های ظاهری یا سطوح اولیه‌ای است که می‌توان به آن‌ها اشاره کرد و به‌عنوان مولفه‌های اصلی آن در نظر گرفت. اما هر اعتراضی زمانی که از آن ساحت و میدان اولیه خود خارج شده و به ابعاد دیگر وارد می‌شود، نشان می‌دهد که ممکن است مطالبات دیگری نیز وجود داشته باشد و این اعتراضات کانالی ایجاد می‌کنند تا مطالبات مختلف بتوانند خود را در جامعه بیان کنند.

جواد میریسید جواد میری، در گفت‌وگو با فرارو به بررسی این مساله پرداخته و می‌گوید: «در چند ماه اخیر، وضعیت معیشت جامعه به‌طور جدی مورد تهدید قرار گرفته است. زمانی که سیر صعود قیمت اقلام، طلا، ارز و غیره شدت می‌گیرد، این وضعیت علامتی برای جامعه و مسئولان دارد که گویی کار از ریل خود خارج شده است. بحث‌هایی که در دولت و صداوسیما مطرح می‌شد، نشان می‌داد ارزهای ترجیحی وجود داشته و مافیا و رانت‌خوارهایی بودند که این ارزها را دریافت می‌کردند؛ اما زمانی که این ارزها از آن‌ها قطع می‌شود، این گروه‌ها از ابزارهای مختلف برای گل‌آلود کردن سیاست‌های دولت استفاده می‌کنند.»

او می‌افزاید: «با این حال، مسئله بنیادی‌تر از آن است که صرفا در سطوح اقتصادی باقی بماند؛ نه به این معنا که اقتصاد و معیشت مهم نیست. وقتی دستگاه‌های رسمی نشان می‌دهند که ۶۰ تا ۷۰ درصد مردم از نظر معیشتی دچار مشکل شده‌اند، این خود نشانه‌ای از یک بحران جدی است؛ بحرانی که عاملی قوی برای آسیب‌زایی به جامعه محسوب می‌شود. به‌تنهایی همین تهدید معیشتی که به‌صورت بنیادین افراد و طبقات مختلف جامعه را دچار نقصان می‌کند، بسیار تعیین‌کننده است».

این جامعه‌شناس می‌گوید: «به نظر می‌رسد در ادوار مختلف، هر زمان که در ساخت بین‌المللی و اقتصادی با مشکل مواجه می‌شویم، ناگهان بخشی از جامعه به سراغ مسائل سیاسی می‌رود؛ یا زمانی که یک واقعه اقتصادی و صنفی به شعارهایی تبدیل می‌شود که اساسا پایه‌های حکومت را نشانه می‌گیرد و در آن‌سوی مرزها نیز چنین تصویرسازی‌ای صورت می‌گیرد. برای اهل نظر، این وضعیت از همان «یوم‌الله‌ها» و نقاط عطف است که نشان می‌دهد نیازمند تحولی بنیادین هستیم و نباید به‌سادگی از کنار آن عبور کرد.»

او می‌افزاید: «به بیانی دیگر، در پنجاه سال اخیر در جامعه ایران نیروهای سیاسی مهمی شکل گرفته‌اند که همگی زیر چتر جمهوری اسلامی و پس از انقلاب ۵۷ رشد و نمو پیدا کرده‌اند و شخصیت، هویت و کارنامه اصلی آن‌ها در این دوره شکل گرفته است؛ البته این جریان‌ها عقبه‌ای بیست‌ساله نیز دارند. از ۲۸ مرداد و ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ گرفته تا حسینیه ارشاد، نیروهای فکری و سیاسی مختلفی، طی حدود هفتاد سال در حوزه سیاسی ایران شکل گرفته‌اند.»

میری می‌گوید: «اما زمانی که نظام جمهوری اسلامی پس از انقلاب شکل گرفت، در این ۴۷ سال بسیاری از این نیروها به اشکال گوناگون از تاثیرگذاری در ساخت قدرت حذف شدند. حتی اگر به اپوزیسیون خارج از کشور کاری نداشته باشیم، نخست‌وزیرها، روسای جمهور و نیروهایی که در داخل نظام بودند نیز به شکل‌های مختلف حذف شدند. در این نقطه، یک زنگ خطر جدی وجود دارد.»

به بیان او: «نیروهای حذف‌شده‌ از ساخت قدرت کنار گذاشته شده‌اند و این‌ها نیروهای سیاسی‌ای هستند که شخصیت، هویت، جایگاه و پایگاهشان در ارتباط با امر سیاسی تعریف شده است. زمانی که آنان پایگاه خود را از دست می‌دهند، یقینا در تداوم و استمرار ساخت قدرت کنونی هیچ گام مثبتی نخواهند داشت. ساخت قدرت چنان از نیروهای خود تهی شده و پایه‌های آن نحیف شده است که برای هر قدرت و ساخت سیاسی وضعیتی بسیار خطرناک به شمار می‌آید؛ چراکه با هر تلنگری ممکن است آن نیروهای نفی‌شده، به‌جای آنکه مطالبات را به سمت مطالبات صنفی و حقوقی هدایت کنند، به سوی تغییرات و تحولات ساختی و بنیان‌های قدرت حرکت کنند و در تقابل با حاکمیت قرار بگیرند.»

در این مورد که ممکن است این وضعیت به کدام سو ختم شود، میری چنین تصویرسازی می‌کند که: «فرض کنید در یک آزمایشگاه هستید و ۱۰ نفر نیرو دارید. اگر ۹ نفر از آن‌ها را کنار بگذارید و هیچ نفعی نصیبشان نشود، حالا از آن‌ها بخواهید درآمد و شهرت آزمایشگاه را بالا ببرند، آن‌ها پاسخ می‌دهند: «ما را بیرون کرده‌اید و حالا انتظار دارید برای حیثیت شما کاری کنیم؟»

او می‌افزاید: «بحث این است که نیروهای سیاسی باید از ساخت قدرت نفع ببرند. در پروسه پنجاه‌ساله اخیر، یکی از اقدامات عمده‌ای که انجام شده این است که بسیاری از نیروهای سیاسی از ساخت قدرت دفع شده و نفعی نمی‌برند. بنابراین کسانی که در اتاق فکر قدرت هستند، باید بیاندیشند چگونه می‌توان نیروهایی که دفع شده‌اند را به ساخت قدرت بازگرداند. باید به عقبه آن‌ها نگاه کرد؛ از اصلاح‌طلب تا اصول‌گرا، که همگی در شکل‌گیری جمهوری اسلامی نقش داشته‌اند. وقتی با فاصله‌یابی و بازیابی نیروهای دفع‌شده این فرآیند صورت گیرد، امکان مدیریت چالش‌ها و اعتراضات فراهم خواهد شد.»

این جامعه‌شناس می‌گوید: «مثال واضح آن نیروهای سیاسی است: اصلاح‌طلب، اصول‌گرا، نواصول‌گرا، جبهه‌ی ملی، نهضت آزادی و تمام جبهه‌هایی که در انقلاب اسلامی شرکت کردند و به تشکیل حکومت خدمت نمودند، اما در طول این چهل و اندی سال از ساخت قدرت کنار گذاشته شده‌اند. وقتی این وضعیت تغییر کند، یعنی همان حذف فاصله‌ها و بازیابی نیروهای دفع‌شده انجام شود، امکان مدیریت چالش‌ها و اعتراضات بسیار ساده‌تر خواهد شد.»

او می‌افزاید: «هنگامی که از سوی حاکمیت به مردم این پیام داده شود که آمادگی تحولات بنیادین وجود دارد و در مرحله‌ی بعد یک خانه‌تکانی در ساختار خود انجام خواهد شد، نیروهای دیگری هم که اساسا به ایران و تمامیت و آینده‌ی آن فکر می‌کنند و جایگاه ایران در جهان برایشان اهمیت دارد، دیگر به نابودی کشور حرکت نمی‌کنند. بله، ممکن است اقلیتی هم باشد که آنارشیست باشد یا اهمیتی برای ایران قائل نباشد، اما این افراد استثنا هستند.»

میری می‌گوید: «در مقابل، همان جوان‌ها و نوجوان‌هایی که تا امروز نسبتی با نیروهای سیاسی اوایل انقلاب نداشته‌اند و شاید حتی شناخت یا اعتماد به آن‌ها نداشته باشند، دغدغه دارند که چرا پدران و مادرانشان در این ساختار مستاصل‌اند. اگر بتوان شرایطی ایجاد کرد که افراد بسیاری در توزیع منافع و منابع کشور شریک باشند و خود را در خیر جمعی سهیم بدانند، این جوان‌ها نیز می‌توانند جذب شوند.»

او می‌افزاید: «اگر تمام هم و فکر ما این باشد که فقط بخواهیم مشکلات را سرکوب کنیم، مانند درمان فردی با سرطان است که سلول‌های سرطانی در حال پیشرفت هستند؛ در حالی که به‌جای درمان اساسی، تنها با مسکن درد را موقتا فراموش می‌کنیم. ما مشکلاتی داریم که باید شناخته شوند و به نظر من یکی از اساسی‌ترین مشکلات، پیش از برق، گاز، آب و حتی روابط بین‌الملل، مسئله سیاسی و چگونگی ساخت و توزیع قدرت میان نیروهای سیاسی است. »

این جامعه شناس در نهایت می‌گوید: «اگر نیروهای سیاسی بتوانند زیر سقف تشخیص مصلحت گرد هم آیند و اختلافات خود را کنار بگذارند، امکان تصمیم‌گیری درست برای جامعه فراهم می‌شود. مجمع تشخیص مصلحت باید جایی باشد که نیروهای سیاسی متکثر همفکری کنند، وارد دیالوگ جدی شوند و مسائل بنیادین را بررسی کرده و نقشه راه ترسیم کنند. اما من چنین روندی را نمی‌بینم.»

تبلیغات
خبرنگار : طناز سادات حسینی‌فر
تبلیغات
ارسال نظرات

نظرات بینندگان

(۱۲ نظر)
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات