ترنج موبایل
کد خبر: ۹۳۸۹۷۰

گفت‌وگو با قربانیان و متخصصان سوختگی درباره هزینه بالای درمان، کمبود امکانات در بیمارستان‌ها و نوع مواجهه مردم

۹۰ درصد بیماران سوخته از فقرا هستند/ سالانه سه‌هزار نفر بر اثر سوختگی می‌میرند

۹۰ درصد بیماران سوخته از فقرا هستند/ سالانه سه‌هزار نفر بر اثر سوختگی می‌میرند

محمدجواد فاطمی، موسس انجمن ققنوس سوختگی را بیماری مردم فقیر می‌داند. مدیرعامل انجمن هم می‌گوید در کشور ما چون ایمنی امر فراموش‌شده‌ای است، ۹۰ درصد سوخته‌ها از فقرا هستند.

به بیماران سوخته وقتی برای ثبت‌نام در دوره‌های آموزشی شرکت می‌کنند، می‌گویند که نمی‌توانند ثبت‌نام‌شان کنند چون «ترسناک و چندش‌آور» اند و بقیه را می‌ترسانند. وقتی برای استخدام به‌عنوان یک مهندس شیمی به شرکت‌ها و کارخانه‌ها می‌روند از آن‌ها می‌خواهند سرشان را بچرخانند، دست‌هایشان را تکان بدهند و از روی متنی بخوانند چون به توانایی آن‌ها شک دارند. اینها بخشی از رنج زیسته کسانی است که به دلایل مختلف دچار سوختگی می‌شوند. 

به گزارش هم‌میهن، پزشکان و جراحان سوختگی بر این باورند که نبود آموزش، استانداردسازی و اجرا نشدن قانون، موجب افزایش آمار سوختگی در ایران شده است.

محمدجواد فاطمی، موسس انجمن ققنوس سوختگی را بیماری مردم فقیر می‌داند. علیرضا جلالی‌ندوشن، مدیرعامل انجمن هم می‌گوید در کشور ما چون ایمنی امر فراموش‌شده‌ای است، ۹۰ درصد سوخته‌ها از فقرا هستند. آن‌ها از ثبت‌نشدن روز ملی پیشگیری در تقویم رسمی کشور گلایه می‌کنند و معتقدند که گام اول برای پیشگیری ثبت روز ملی پیشگیری از سوختگی در تقویم رسمی است. 

پرستاران بخش‌های سوختگی هم با اینکه در دسته مشاغل سخت و زیانبار دسته‌بندی شدند اما به‌دلیل کمبود پرستار نمی‌توانند با ۲۰ سال بازنشسته شوند و اغلب آن‌ها ۳۰ سال کار می‌کنند. سالانه حدود ۳۰۰ هزار نفر به مراکز سوختگی کشور مراجعه می‌کنند و از این تعداد حدود ۳۰ هزار نفر با سوختگی شدید در بیمارستان بستری می‌شوند. آمار مرگ‌ومیر بر اثر سوختگی سالانه سه‌هزار نفر است اما نیمی از ۲۷ هزار نفری که از بیمارستان‌ها ترخیص می‌شوند، معلول می‌شوند. 

کمبود تخت و امکانات برای درمان بیماران سوخته، یکی دیگر از مشکلات است. در سال ۱۳۹۴ قرار بود تعداد تخت‌های سوختگی در کشور به دو هزار و ۴۰۰ تخت برسد اما حالا پس از گذشت یک‌دهه از آن زمان همچنان رئیس بیمارستان سوانح سوختگی مطهری تهران اعلام می‌کند، تنها هزار و ۳۰۰ تخت برای بیماران سوختگی در کشور وجود دارد و ایران هزار و ۲۰۰ تخت سوختگی کم دارد.

بیمارستان سوانج سوختگی مطهری در سال ۱۳۴۱ ساخته شده و در طول این ۶۳ سال با وجود ساخته شدن بیمارستان‌های متعدد در تهران، اما بیمارستان مخصوص بیماران سوخته اضافه نشده است. 

در میان شاخص‌های جهانی در زمینه سوختگی، شاخصی وجود دارد که نشان می‌دهد چه درصدی از سوختگی باعث مرگ بیماران می‌شود که نشان‌دهنده وضعیت حاد است؛ در دنیا این درصد ۹۰ است که به این معنی است ۵۰ درصد افرادی که سوختگی ۹۰ درصد دارند فوت می‌کنند، اما در ایران این عدد بین ۵۰ تا ۶۰ است؛ یعنی بیماری که در ایران ۵۵ درصد سوختگی دارد، به احتمال قوی فوت می‌کند.

این مسئله به‌دلیل کمبود تخت و نبود تخت استاندارد، رخ می‌دهد که موجب بروز عفونت در بیماران سوختگی می‌شود و مرگ به‌دلیل عفونت در دوران بستری در بیمارستان آمار بالایی دارد. 

سوخته و طرد از جامعه

دست‌وپای نیلوفر ۱۲ سال پیش بود که سوخت؛ یک سوختگی شدید. او همراه پدرش و ۱۷ساله بود. پدر نیلوفر از ناحیه صورت و بدن دچار سوختگی شد و سه‌ماه در کما بود. نیلوفر درباره آن روزها می‌گوید: «پدرم سه‌ماه در کما بود و به همین دلیل من مجبور شدم مراحل درمان را در خانه عمویم بگذرانم. یک‌ماه اول خوب بود اما بعد از مدتی فشارهای روانی شروع می‌شود و با حرف‌هایی که منت گذاشتن است، بسیار تحت فشار بودم. من در آن‌زمان با این ترس روبه‌رو شدم که توان دفاع از خودم را ندارم.» 

پدر نیلوفر درحال‌حاضر قادر به انجام بسیاری از کارها نیست و پذیرش سوختگی برایش سخت است: «دیدگاه‌های مردم خیلی ما را اذیت می‌کند. آن‌ها طوری به ما نگاه می‌کنند که انگار وجود خارجی نداریم. آن‌ها با حرف‌ها و نگاه‌هایشان حس خیلی بدی را به ما منتقل می‌کنند. همان سال اول بود که من دچار سوختگی شده بودم و یک نفر از من پرسید دستم چی شده و من به او گفتم سوخته است. او در جواب به من گفت خدا را شکر بچه من فقط شب‌ادراری دارد. در آن زمان انگار آب یخ روی سرم ریختند.»

نیلوفر می‌گوید کسانی که با سوختگی صورت مواجه‌اند شرایط بسیار بدتری را تجربه می‌کنند. کسانی که سوختگی از ناحیه صورت را تجربه می‌کنند با مشکلات اعتمادبه‌نفس روبه‌رو می‌شوند: «با آن‌ها در جامعه بدتر برخورد می‌شود، ترسناک و چندش‌آور دیده می‌شوند. این بازخوردها زمانی که در سال‌های ابتدایی هستید بسیار سخت‌تر است.»

تامین هزینه‌های درمان هم مشکل دیگری است که آن‌ها با آن روبه‌رو بودند: «پدر من برای درمان ما زیر قرض رفت و بسیاری هم برای تامین هزینه درمان به ما کمک کردند و می‌توانم بگویم ما خوش‌شانس بودیم اما این برای همه نیست. هزینه لباس سوختگی بسیار زیاد است و این هزینه برای ما توسط خیرین جمع‌آوری شد. اگر آن لباس‌ها را تهیه نمی‌کردیم برجستگی‌های ناشی از سوختگی بیشتر می‌شد.» 

علی هم که این روزها ۳۶ساله است، در هفت‌سالگی دچار سوختگی از ناحیه صورت و بدن شده است. مادرش خانه یکی از بستگان‌شان بوده و او به همراه تعدادی از بچه‌های اقوام دور یک آتش بازی می‌کردند. علی تنها پسر میان آن‌ها بود و برای اینکه آن‌ها او را در بازی راه دهند، روسری سر کرده است. در میانه بازی بودند که ناگهان آتش به روسری‌ای که سر علی بود، گرفت و او دستپاچه شد و در آتش افتاد. 

در آن زمان بزرگتری نزدیک آن‌ها نبود و دیر به فریادشان رسیدند: «صورت من دچار ۹۰ درصد دچار سوختگی شد که بیشترین آسیب را دید. ران‌ها و مچ دست‌هایم هم بود که خیلی جدی نبودند. اما کل صورتم درگیر شد.»

او و خانواده‌اش در آن زمان در روستایی حوالی کرمانشاه زندگی می‌کردند: «من به بیمارستانی در کرمانشاه منتقل شدم، ۴۰ روز بستری بودم و پزشک گفت، باید بعد از مدتی برای ادامه درمان به بیمارستان برگردم. اما به این دلیل که در روستا زندگی می‌کردیم و با شهر فاصله داشتیم، خانواده نتوانستند مرا برای ادامه درمان به کرمانشاه ببرند. به همین دلیل درمان من در آن زمان کامل نشد.» 

او پس از آنکه از روستا خارج می‌شود و برای ادامه تحصیل به مدرسه شبانه‌روزی می‌رود با رفتارهای نامناسب همکلاسی‌هایش روبه‌رو می‌شود و از خانواده‌اش می‌خواهد او را برای انجام عمل جراحی ترمیمی، نزد پزشک ببرند، اما پزشک می‌گوید عمل‌های ترمیمی سنگین است، سن او کم است و باید بزرگ‌تر شود که بتواند توان تحمل آن‌ها را داشته باشد: «من در محیط مدرسه با واکنش‌های شدیدی روبه‌رو بودم، کسی پیش من نمی‌نشست و مرا مسخره می‌کردند، با انگشت نشانم می‌دادند و می‌خندیدند.» 

علی درس‌اش را با تمام این فشارها ادامه می‌دهد، به دانشگاه می‌رود و در رشته مهندسی شیمی تحصیل می‌کند اما پس از اتمام دوره لیسانس هرجا برای استخدام مراجعه می‌کند، او را استخدام نمی‌کنند: «من چندین‌بار از سوی آشنایانم برای کار معرفی شدم اما به‌محض اینکه مرا می‌دیدند به من کار نمی‌دادند، بدون آنکه دلیل مشخصی را بگویند. درنهایت وقتی نتوانستم کار پیدا کنم، فکر کردم شاید اگر کارشناسی‌ارشد بخوانم اوضاع برایم بهتر شود و تبدیل به نیروی متخصص شوم. در آزمون ارشد شرکت کردم و مدارکش را گرفتم.» 

او دو سال هم پس از اتمام کارشناسی‌ارشد به جست‌وجوی کار رفت: «تمام هم‌کلاسی‌های من سر کار رفتند و فقط به من کار نمی‌دهند. یعنی فکر می‌کنند شاید من نمی‌توانم با دیگر کارکنان تعامل داشته باشم یا فکر می‌کنند فردی منزوی و گوشه‌گیرم یا خودشان نمی‌توانند با من ارتباط بگیرند.»

علی درباره رفتارهایی که در مصاحبه‌های کاری با او شده، می‌گوید: «از من می‌پرسید سرت را می‌توانی بچرخانی؟ دست‌هایت را می‌توانی تکان بدهی یا در جایی دیگر به من متنی دادند و از من خواستند آن را بخوانم. آن‌ها فکر می‌کردند من حرف‌زدن بلد نیستم.» 

درنهایت او در سال ۹۶ عمل‌های ترمیمی را شروع کرد که هنوز هم ادامه دارد. پروسه انجام عمل‌های جراحی ترمیمی، هم طولانی، هم پرهزینه است: «بسیاری از عمل‌ها مانند عمل بینی، کاشت ابرو، پروتز چانه یا تزریق‌های چربی که لازم بود برای من انجام شود، تحت پوشش بیمه نیستند. پانسمان‌ها و پمادهای مخصوص هم باید آزاد تهیه شوند که آن‌ها هم پرهزینه‌اند.»

او در تمام مدتی که تحت جراحی بود، بیکار بود و امکان سر کار رفتن نداشت: «پدرم برای انجام عمل‌های جراحی من دو قطعه زمین فروخت. مادر یکی از دوستانم هم به من کمک مالی زیادی کرد.» 

به گفته او در بسیاری شهرستان‌ها مثل سیستان و بلوچستان، کردستان و گلستان امکاناتی برای بیماران دچار سوختگی وجود ندارد: «من برای وزیر بهداشت و تعدادی از نمایندگان مجلس نامه نوشتم و از آن‌ها خواستم بودجه‌ای برای درمان افرادی که درگیر سوختگی در مناطق محروم می‌شوند اختصاص دهند. بیشتر آدم‌هایی که من در بیمارستان‌های مختلف با آن‌ها روبه‌رو بودم و دچار سوختگی شدند، فقیرند و در مناطق محروم زندگی می‌کنند. آن‌ها پول عمل‌کردن ندارند. هزینه رفت‌وآمد و اقامت همراه هم برای آن‌ها زیاد است. اینها نیازمند اختصاص بودجه هستند.» 

بازماندگان اسیدپاشی هم بخش دیگری از بیماران سوخته‌اند که با خشونتی جبران‌ناپذیر مواجه شده‌اند. محسن مرتضوی، یکی از آن‌هاست که حالا از اعضای هیئت‌مدیره انجمن قربانیان اسیدپاشی است. او در سال ۱۳۹۱ مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفته و درباره آنچه برایش اتفاق افتاده، می‌گوید: «ساعت شش‌ونیم صبح سه لیتر اسید روی من ریخت. من کارمند بنیاد مستضعفان بودم و نظافتچی اداره به من حمله کرد. او پس از اسیدپاشی به من ۱۹ ضربه چاقو زد. شش‌ماه در کما بودم و تاکنون ۱۰۶ بار جراحی سنگین شدم و این عدد جراحی‌های کوچک و سرپایی را شامل نمی‌شود.»

محسن می‌گوید طول درمان قربانیان اسیدپاشی هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد: «ما باید تا آخر عمر تحت درمان باشیم و هیچ‌گاه جراحی‌های سنگین تمام نمی‌شود؛ چون بافت بدن ما کامل ازبین‌رفته است. زمانی که بافتی را پیوند می‌زنند، رشد و تراکم آن تغییر می‌کند و نیاز به جراحی مجدد داریم. به‌همین‌دلیل جراحی بخشی از زندگی ماست.»

او بارها با پس‌زدگی بافت‌های بدنش روبه‌رو شده است: «پزشکان برای اینکه سر من را درست کنند، بافتی از جای دیگر بدنم برمی‌دارند و پس از مدتی آن هم سیاه می‌شود و باید بار دیگر به اتاق عمل برویم که آن را دور بیاندازند. بخشی از بدنم را هم برای این پیوند ازدست‌دادم. لب پایین من پیوند قبول نمی‌کرد و با هزینه‌های زیاد و زخم‌شدن‌های مکرر، مجبور به عمل مجدد می‌شدم. روزمره زندگی ما با درد، درمان و سوختگی است و پس از مدتی از این شرایط حاد خارج می‌شویم.» 

بازماندگان اسیدپاشی به‌دلیل خشونتی که به آن‌ها شده، بسیاری از زیبایی‌های ظاهری و توانایی‌های آدم‌های معمولی را ندارند و باید تلاش کنند به هویت اصلی خودشان برسند: «اگر یک آدم معمولی می‌تواند به‌راحتی در دوره‌ها شرکت کند، من نمی‌توانم. به من می‌گفتند، صورتم سوخته و بقیه شاگردها می‌ترسند و به‌همین‌دلیل نمی‌توانم در کلاس‌ها شرکت کنم. کسانی که در کودکی سوختند حتی مدرسه آن‌ها را راه نداده و مدیر مدرسه آن‌ها را به‌دلیل ترس دیگر دانش‌آموزان از مدرسه بیرون می‌کند. این افراد باید اراده محکمی داشته باشند که بتوانند رشد کنند.» 

سوختگی، بیماری فقرا

«سوختگی، بیماری فقراست.» این جمله را محمدجواد فاطمی، فوق‌تخصص جراحی پلاستیک، ترمیمی، دست و اعصاب محیطی و موسس انجمن ققنوس، جمعیت حمایت از بیماران سوخته می‌گوید. او معتقد است که هیچ بیماری دیگری این‌گونه نیست: «علت آن هم این است که افراد به‌شرطی نمی‌سوزند که وسایل زندگی آن‌ها شامل وسایل پخت‌وپز و گرمایشی استاندارد باشد و در فضاهای استاندارد زندگی کنند. ماشین آن‌ها استاندارد باشد. اماکن عمومی که در آن رفت‌وآمد دارند، استاندارد باشد و آگاهی داشته باشند که چه عواملی می‌تواند منجر به سوختن آن‌ها شود.» 

افراد پولدار، شعله‌ای برای خوراک‌پزی وسط اتاق ندارند که با همان هم خودشان را گرم کنند و بچه‌هایشان هم دور همان درس بخوانند: «مدارس درست و حسابی در تهران، موتورخانه دارند و سیستم گرمایش آن‌ها شوفاژ است. اما همین مدرسه در سیستان و بلوچستان یا با هیزم روشن می‌شود یا بخاری نفتی قطره‌ای است. هرکجا فقر وجود داشته باشد، سوختگی هست.» او سوختگی را مشکل کشورهایی با وضعیت اقتصادی و اجتماعی پایین مانند بنگلادش، هند، پاکستان، الجزایر، کشورهای جنوب شرق آسیا و کشورهای آفریقایی می‌داند: «در ایران هم سوختگی در حاشیه‌ها و استان‌های محروم اتفاق می‌افتد. 

هرچه فرد فقیرتر باشد، خانه‌اش شلوغ‌تر است و احتمال اینکه بچه‌ای سماور را بیاندازد یا با شعله وسط اتاق برخورد کند بیشتر است. این افراد ارزان‌ترین وسایل گرمایشی را تهیه می‌کنند. آن‌ها ارزان‌ترین اجاق گازها را می‌خرند که ترموکوبل ندارد و گاز نشت می‌کند یا روی گاز پیک‌نیکی آشپزی می‌کنند که باعث می‌شود بسوزند. اعتیاد در این افراد شایع‌تر است و همین باعث می‌شود که در معرض سوختگی بیشتری قرار بگیرند. بنابراین اگر شما می‌خواهید سوختگی را برطرف کنید، باید برای فقر فکری کنید.»

او می‌گوید افراد پولدار هم می‌سوزند، اما در زمان تفریح: «به‌عنوان مثال در حال درست‌کردن کباب هستند یا اتفاقی در یک محیط عمومی مانند ساختمان پلاسکو بودند که سوخته یا درگیر انفجار در جایی شدند. آن‌ها در حوادث روزمره سوختگی نیستند و اغلب سوختگی آن‌ها حادثه‌های اتفاقی است درحالی‌که برای فقرا یک اتفاق روزمره است.» 

فاطمی با انتقاد از این شرایط می‌گوید: «تامین اجتماعی ۲۸۲ بیمارستان دارد و یک تخت سوختگی در آن‌ها نیست. این درحالی است که تعداد زیادی از کارگاه‌ها، کارخانه‌ها و شرکت‌ها زیرنظر تامین اجتماعی هستند و او مسئول درمان آن‌هاست. در تهران هیچ دانشگاهی جز دانشگاه علوم پزشکی ایران، بخش سوختگی ندارد.» 

به گفته او در خیابان ترکمنستان برای دانشگاه شهید بهشتی، زمینی را وقف بیمارستان سوختگی کردند اما دانشگاه شهید بهشتی حاضر نشد آنجا بیمارستان سوختگی بسازد: «در منطقه کن قرار است بیمارستان سوختگی بسازند که من نقشه‌های ساخت آن را برای اولین‌بار در سال ۱۳۸۰ دیدم. آن زمان خاکبرداری شده بود و ما نقشه‌ها را تایید کردیم و درحال‌حاضر هم می‌خواهند آن را مرکز تروما و سوختگی کنند و تعدادی تخت به سوختگی بدهند. این درحالی است که ما در سراسر کشور حتی یک تخت استاندارد سوختگی نداریم. تخت سوختگی، ویژگی‌های خاص خودش را دارد. جدیدترین بیمارستان سوختگی حدود ۱۰ سال پیش توسط خیرین در شیراز ساخته شده که کمی اوضاع بهتری دارد.» 

اینها دلایلی است که به گفته فاطمی، نه پزشکان تمایلی به درمان مریض سوخته دارند، نه بیمارستان‌ها: «در برنامه اول توسعه قرار بود ۱۰ درصد تخت‌های بیمارستان‌های عمومی سراسر کشور، به بیماران روانی و سوختگی اختصاص داده شود اما هرگز اجرا نشد؛ چون به‌صرفه نبود.»

مریض سوختگی می‌سوزد و در بیمارستان‌هایی که تجهیزات، امکانات کافی، فضای فیزیکی مناسب و بخش‌های ویژه سوختگی ندارد، در اتاق‌های شش‌نفره بستری می‌شود درحالی‌که مریض سوختگی باید در اتاق‌های ایزوله بستری شود: «افرادی که می‌سوزند و زنده می‌مانند در بخش بازتوانی نیاز به اعمال جراحی پلاستیک طولانی‌مدت گاهی تا پایان عمرشان دارند. آن‌ها نیاز به فیزیوتراپی، کاردرمانی، پروتز، لباس سوختگی، پماد و پانسمان‌های خاص، حمایت روانی و حمایت اجتماعی دارند که هیچ‌کدام در ایران به‌خوبی انجام نمی‌شود و رها شده است. مریض‌ها می‌سوزند و درمان ناقصی برای آن‌ها انجام می‌شود.»

موسس انجمن ققنوس بر این باور است که بیماران سوختگی، ناقص و با عوارض زیاد خوب می‌شوند: «گاهی زیبایی و بیشتر اوقات عملکردشان را از دست می‌دهند، شغل‌شان را از دست می‌دهند، فقیرتر می‌شوند و خانواده درگیر ماجرایی با هزینه‌های بسیار شده است. جدایی در خانواده‌های آن‌ها بیشتر اتفاق می‌افتد. 

خودکشی هم در آن‌ها از حد طبیعی بیشتر است، مشکلات اعصاب و روان و اختلال اضطراب پس از سانحه پیدا می‌کنند و افسردگی هم در بیماران سوختگی بسیار شایع است. آن‌ها حمایت نمی‌شوند و هزینه درمان‌شان بالاست. درنهایت ایزوله می‌شوند چون تصویرشان از بدن خودشان دچار اختلال شده و از خانه بیرون نمی‌آیند، سر کار نمی‌روند، ازدواج نمی‌کنند و اگر ازدواج کردند، جدا می‌شوند یا زندگی سرد زناشویی دارند.» 

انجمن ققنوس روز اول دی‌ماه را به‌عنوان روز ملی پیشگیری از سوختگی نام‌گذاری کرده، اما این روز هنوز به تقویم رسمی کشور اضافه نشده است: «روز ملی پیشگیری از سوختگی باید وجود داشته باشد و مسئولیت درمان مناسب و استاندارد بیماران سوختگی با دولت است. شما در تقویم ما روزهایی را می‌بینید که هیچ دردی از مردم دوا نمی‌کنند، اما وجود دارند و علت این موضوع آن است که عقل حاکم نیست. ما مشکل عاقلانه فکر کردن و عمل‌کردن داریم.»

فاطمی می‌گوید تمام این حرف‌ها را در مجلس، شورای شهر، دفتر ریاست‌جمهوری و وزارت کشور زده، اما هیچ‌چیزی فرق نکرده است. 

عفونت، عامل افزایش مرگ بیماران سوخته

مداخله در سوختگی سه بُعد دارد؛ پیشگیری، وضعیت درمان بیماران در مرحله حاد و بازتوانی جسمی و روانی بیماران. علیرضا جلالی‌ندوشن، مدیرعامل انجمن ققنوس می‌گوید به‌دلیل کمبودها در بخش پیشگیری است که میزان بروز سوختگی در ایران براساس جمعیت هشت برابر متوسط جهانی در خطر سوختگی است: «در سال حدود ۳۰۰ هزار نفر به مراکز سوختگی کشور مراجعه می‌کنند. از این تعداد حدود ۳۰ هزار نفر با سوختگی شدید در بیمارستان بستری می‌شوند و از ۳۰ هزار نفر متاسفانه سه‌هزار نفر جان‌شان را از دست می‌دهند. آمار سالانه مرگ‌ومیر بر اثر سوختگی سالانه سه‌هزار نفر است. اما خبر بد این است که نیمی از ۲۷ هزار نفری که از بیمارستان ترخیص می‌شوند معلول می‌شوند.»

به گفته او پیشگیری در کشور درست انجام نمی‌شود، چون هم جامعه و هم دستگاه‌های حاکمیتی مسئله ایمنی را فراموش کردند و برایشان اهمیتی ندارد: «پیشگیری جنبه‌های مختلفی مانند آموزش، استانداردسازی و قانون دارد و ما در هر سه جنبه با مشکل مواجه‌ایم. آموزش فراگیر، موثر و مداوم برای سوختگی در کشور نیاز است اما ما نه‌تنها این آموزش را نداریم بلکه نهادهای اصلی آموزش کشور مانند آموزش‌وپرورش، صداوسیما، دانشگاه‌ها، وزارت بهداشت، شهرداری‌ها و شورای شهر مسئله آموزش در حوزه سوختگی، نه برایشان اولویت دارد، نه در دستور کارشان است.» 

سال‌هاست این درخواست مطرح‌شده که آموزش پیشگیری از سوختگی، در متون درسی آورده شود: «چون ۴۰درصد سوختگی‌ها برای افراد زیر ۱۸ سال رخ می‌دهد و فردی که زیر ۱۸ سال دچار سوختگی می‌شود، بیشترین بار را برای نظام سلامت دارد، اما نسبت به این موضوع بی‌توجه‌اند. در صداوسیما به‌جز شبکه سلامت، موضوع پیشگیری از سوختگی در دستور کارشان نیست.» 

جلالی می‌گوید در حوزه ایمنی و استاندارد قوانین زیاد وجود دارد اما دستگاه‌هایی که قانون برای آن‌ها وضع‌شده، در برابر قانون مسئولیت‌پذیر نیستند: «بسیاری اوقات ایمنی برایشان اولویت ندارد و به فراموشی سپرده می‌شود. در بحث استانداردسازی هم کافی است به همین اشاره کنیم که ۱۵۰۰ مدرسه ناایمن در تهران وجود دارد. بیمارستان سوختگی مطهری، یکی از بیمارستان‌های ناایمن است و این مشکلات در هر سه حوزه پیشگیری قانون و استانداردسازی باعث‌شده ما آمار بسیار بدی در حوزه سوختگی داشته باشیم.»

براساس آمار سازمان بهداشت جهانی ۹۵ درصد بیماران سوخته، فقرا هستند: «در کشور ما چون ایمنی امر فراموش‌شده‌ای است، من معتقدم ۹۰ درصد سوخته‌ها از فقرا هستند. 

در سال‌های اخیر ۹۰ درصد هزینه درمان بیماران سوخته در مرحله حاد بستری و ۵۰ درصد هزینه درمان بیماران سوخته در مرحله سرپایی از سمت دولت پرداخت می‌شود. اما بیماری سوختگی بسیار پرهزینه است و کمک‌های دولتی پاسخگوی این هزینه نیست و به‌همین‌دلیل کیفیت درمان با وجود تلاش کادر درمان بخش سوختگی خوب نیست و بیماران دچار عفونت می‌شوند. بیماران سوخته گاهی نیازمند ۲۰ عمل جراحی‌اند؛ ما بیماری داشتیم که ۶۰ عمل جراحی انجام داده است. در سال گذشته پانسمان‌های نوین مشمول بیمه شدند. 

این بیماران به‌ازای هر یک‌درصد سوختگی، هر سه‌روز به یک پانسمان نوین نیاز دارند که قیمت آن با دلار دوهفته پیش، بین ۵۰۰ هزار تا دو میلیون تومان است. اگر فردی ۲۰ درصد سوخته و حدود یک‌ماه به این پانسمان نیاز داشته باشد، هزینه پانسمان او حدود ۲۰۰ میلیون می‌شود که به‌دلیل فقیر بودن بیماران، امکان استفاده از آن را نداشتند. اگر از این پانسمان استفاده نکنند در آینده باید حدود دو میلیارد هزینه جراحی بدهند.» 

اولویت سوختگی است، نه زیبایی

«آموزش می‌تواند از بروز ۸۰ درصد حوادث سوختگی پیشگیری کند؛ به‌شرطی‌که آموزش از مهدکودک و مدرسه شروع شود.» اینها را حسن طاووسی، فوق‌تخصص جراح ترمیمی در مشهد می‌گوید: «ساده‌ترین آموزش این است که اگر فردی دچار سوختگی شد به‌جای دویدن، خودش را روی زمین بیاندازد و غلت بزند. اگر آب‌جوش روی بدن یا لباس‌اش ریخت، آن را با آب خنک سرد کند. سیم‌های برق را زیر فرش جمع نکنند و کلید و پریز، آویزان و لخت نباشند. اینها ساده‌ترین آموزش‌هاست، اما وجود ندارد.» 

او در پاسخ به سوالی درباره مشکلات پزشکان در مواجهه با بیماران سوخته می‌گوید: «یکی از معضلات ما این است که بیماران سوخته به افراد غیرمتخصص مراجعه می‌کنند، هنوز در کشور ما مردم نمی‌دانند که سوختگی درمان خاص خودش را دارد و نمی‌دانند باید به چه‌کسی مراجعه کنند؟ درحالی‌که بیمار باید به درمانگاه سوختگی مراجعه و درمان اصولی دریافت کند. 

گاهی اوقات یک‌نفر سوختگی عمقی پیدا می‌کند که با یک جراحی ساده می‌توان آن را درمان کرد، اما بسیاری از افراد به‌نام طب سنتی، درمان زخم و اسامی متعدد دیگری، این افراد را به‌ظاهر درمان می‌کنند، اما درواقع زمان طلایی درمان را از ما می‌گیرند و با وجود هزینه‌های بسیار زیاد، با زخم‌های ناقص و گوشت‌اضافه به ما مراجعه می‌کنند.» 

به گفته او پزشک اگر تخلفی کند، می‌توانند از او شکایت کنند و مرجع قضایی قانونی برای رسیدگی به پرونده وجود دارد، اما کلینیک‌های غیرتخصصی در همان ابتدا یک رضایتنامه از بیمار می‌گیرند، از خودشان سلب مسئولیت می‌کنند و به هیچ‌کجا هم پاسخگو نیستند: «آن‌ها بیمار را از عمل و پزشک می‌ترسانند اما زخم را بدتر هم می‌کنند. مداخله‌گران غیرکارشناس در زمینه سوختگی به مسئله‌ای جدی برای ما تبدیل شده‌اند. آن‌ها زیر نظر پزشک نیستند، درمانگر نیستند اما همچنان هم به فعالیت خودشان ادامه می‌دهند چون کسب‌وکارهای میلیاردی و سوء‌استفاده‌های کلان در آن‌ها رخ می‌دهد و به‌همین‌دلایل هم جلوی آن‌ها گرفته نمی‌شود.» 

پرداخت ناعادلانه‌کارانه در سراسر کشور مسئله دیگری است که با آن مواجه‌اند: «در تهران کارانه‌ها حداکثری و به‌موقع پرداخت می‌شود اما در شهری مثل مشهد که من حدود ۱۶ سال است در حوزه سوختگی کار می‌کنم، آنچه باید پرداخت شود، نمی‌شود و به‌همین‌دلیل افراد از این رشته استقبال نمی‌کنند، کار نمی‌کنند و اگر این بی‌عدالتی باقی بماند همین جراحان باقی‌مانده در حوزه سوختگی هم از آن خارج می‌شوند.» 

یدالله قاسمی، پرستار بخش سوختگی در یکی از بیمارستان‌های اهواز هم از اختلاف سطح امکانات در شهرهای مختلف می‌گوید: «بیماران سوختگی ایلام به خوزستان و بیماران خوزستان به اصفهان منتقل می‌شوند؛ چون سطح امکانات تفاوت دارد.» 

به گفته او بزرگترین مشکلی که پرستاران بخش‌های سوختگی با آن مواجه‌اند، مسئله آموزش به بیمار و خانواده است: «تفاوت بیماران سوختگی با بیماران دیگر، در عفونت ناشی از آن است. بیماران دیگر با هر بیماری‌ای که مراجعه می‌کنند، روال درمان از ابتدا به‌سمت بهبودی طی می‌شود، اما زخم بیماران سوختگی ممکن است در دفعات اول خوب باشد، اما ممکن است در طول زمان شرایط بدتری پیدا کند. بیمارانی که فوت می‌کنند، نه به علت سوختگی، بلکه به‌دلیل عفونت ناشی از آن جان خود را از دست می‌دهند. 

درنتیجه بزرگترین چالشی که در مواجهه با این بیماران داریم، رعایت نکردن ایزوله‌شدن است.» پرستاران شاغل در بخش‌های سوختگی باتوجه به قانون مشاغل سخت و زیان‌آور، باید بعد از ۲۰ سال بازنشسته شوند؛ قانونی‌که به‌گفته قاسمی اجرا نمی‌شود: «دلیل اجرا نشدن این قانون، کمبود نیروی پرستاری است. حتی برای زنان پرستار هم نه‌تنها قانون مشاغل سخت و زیان‌آور، بلکه بازنشستگی با ۲۵ سال سابقه کار هم اجرا نمی‌شود و همه پرستاران بخش‌های سوختگی باید ۳۰ سال کار کنند.»

 

ارسال نظرات
خط داغ