تفاوت اعتراضات ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ از نگاه یک جامعهشناس/ مطالبه مردم نان و بقا است
یک جامعهشناس گفت: از سالهای ۹۸.۹۹، ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱، بهویژه با در نظر گرفتن دوران کرونا، مطالبه اصلی جامعه به مطالبه بقا تبدیل شد. در آن دوران، جامعه در وضعیت تعلیق جهانی قرار داشت و مطالبه اصلی، بقای فیزیکی بود.
اعتراضات اخیر، دیگر صرفاً بازتاب نارضایتیهای مقطعی یا مطالبات سیاسی نیست؛ آنطور که جامعهشناسان و اقتصاددانان نیز پیش از این تاکید کرده بودند، نشانه ورود جامعه ایران به مرحلهای است که مطالبات اقتصادی و معیشتی محور اصلی اعتراضات شده است.
به گزارش اقتصادنیوز، سیدجواد میری، جامعهشناس و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، با تأکید بر فرسایش بنیانهای معیشتی، پیوند تحریمهای خارجی و رانت داخلی، و فروپاشی اعتماد اجتماعی، هشدار میدهد که جامعه امروز در نقطهای ایستاده که فریاد خیابانی، آخرین ابزار حفظ جمعبودگی است؛ نقطهای که بدون گفتوگوی جدی درون حاکمیت و اجماع سیاسی، میتواند به صحنهای «وحشتناک و خطرناک» تبدیل شود.
مشروح گفتگو با این جامعهشناس را بخوانید؛
نگاه کلی این است که اعتراضات و مطالبات اخیر مردم، تفاوتهایی با اعتراضات سالهای ۹۸ و ۱۴۰۱ دارد. بارها درباره مطالبات اقتصادی هشدار داده شده بود و به نظر نمیرسد دولت غافلگیر شده باشد. شما این تفاوت را چگونه میبینید و فکر میکنید اینبار چه طیفی از مردم در حال طرح مطالبات هستند؟
من فکر نمیکنم این اعتراضات خیلی تفاوت ماهوی با اعتراضات قبلی داشته باشد که حداقل اگر نخواهیم از سال ۷۶ شروع کنیم، از سال تقریباً ۸۸ به این سو در جامعه ایران شکل گرفته است. جامعه ایران در این سالها نشان داده که مطالبات بنیادین دارد. این مطالبات بنیادین در هر دورهای، چه در انتخابات مجلس و چه در انتخابات ریاستجمهوری، به اشکال گوناگون مدیریت شدهاند. مثلاً این تصور وجود داشت که اگر یک نامزد یا کاندیدای اصلاحطلب یا جریان اصلاحطلب وارد حاکمیت و دولت شود، امکان چانهزنی و طرح مطالبات طبقه متوسط و جامعه هم فراهم میشود. از آن سو، بدنه سنتی جامعه یا آن بخشی که معمولاً به آن طبقه سنتی گفته میشود نیز بهعنوان بخشی از جامعه حضور داشته و مطالبات خود را به شیوهای دیگر پیگیری کرده است.
اما از سال ۸۸ به این سو، مطالبات جامعه به اشکال مختلف به حاشیه رانده شده و دائماً به وضعیتهای اضطراری ارجاع داده شده است؛ اینکه الان منطقه در شرایط خاصی است، جهان در وضعیت بحرانی است، یا جامعه در شرایط ویژهای قرار دارد و زمان طرح این مطالبات نیست. در کنار این روند، تحولات اجتماعی دیگری نیز در جامعه ایران رخ داده که مهمترین آن، تضعیف بنیانهای معیشتی جامعه است.
مطالبه اصلی نان و بقا است نه آزادی و عدالت
در مقاطعی، طبقه متوسط دغدغه آزادیهای اجتماعی داشت؛ اینکه بتواند در فضاهای اجتماعی حضور داشته باشد، خود را ابراز کند و بر سیاستگذاریهای حاکمیت اثر بگذارد. در دورههایی نیز بحث نابرابریهای اجتماعی مطرح بود؛ مرکز و پیرامون، حاشیهنشینی و مانند آن. اما از سالهای ۹۸.۹۹، ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱، بهویژه با در نظر گرفتن دوران کرونا، مطالبه اصلی جامعه به مطالبه بقا تبدیل شد. در آن دوران، جامعه در وضعیت تعلیق جهانی قرار داشت و مطالبه اصلی، بقای فیزیکی بود.
پس از آن، بیارزش شدن پول ملی فقط به معنای کاهش ارزش ریال یا تومان در برابر ارزهای خارجی نیست؛ بلکه به این معناست که ساخت حداقلی معیشت در جامعه بهشدت تحت تهدید قرار گرفته است. وقتی بنیان معیشتی جامعه تهدید میشود، دیگر بحث آزادی و عدالت به حاشیه میرود و مطالبه اصلی به نان و بقا تبدیل میشود. جامعه در وضعیت انتخاب میان بقا و فنا قرار میگیرد و در چنین شرایطی، فریاد تنها راه باقیمانده است؛ فریادی که بازتاب آن در خیابان دیده میشود.
آنچه میبینیم اثرات ۱۵ سال تحریم است
در کنار این وضعیت، باید به نقش طراحی تحریمها نیز توجه کرد. از سالهای ۸۹ و ۹۰، مکانیزمهای تحریمی که علیه ایران طراحی شد، اکنون بهوضوح در کف جامعه خود را نشان میدهد. اگر زمانی گفته میشد که این تحریمها اثری بر زندگی و معیشت مردم ندارد، امروز بعد از ۱۵ سال میبینیم که اثرات عمیق و تعیینکنندهای داشته است.
شما به نقش تحریمها اشاره کردید. اما در کنار تحریم، به نظر میرسد عوامل داخلی نیز در تشدید این وضعیت نقش داشتهاند. تحلیل شما در این باره چیست؟
اگر به سیر تاریخی اقتصاد ایران بعد از جنگ نگاه کنیم، میبینیم که تقریباً در همه دولتها، شاهد جهشهای ارزی بودهایم. از دوران دولت آقای هاشمی رفسنجانی که دلار از حدود ۸۰ تومان به بیش از ۲۰۰ تومان رسید، تا دولت آقای خاتمی، دولت آقای احمدینژاد، دولت آقای روحانی و سپس دولتهای بعدی، این الگو بهنوعی تکرار شده است. جامعه ایران به این تناوبها عادت کرده بود؛ اینکه هر هشت سال، قیمت ارز چند برابر شود.
اما نکته اینجاست که هرچه به زمان حال نزدیکتر میشویم، سیاستهای اقتصادی بیمعناتر شده و جامعه، فعالان اقتصادی، تجار و حتی مردم عادی دیگر نمیتوانند درک کنند که اقتصاد کشور بر چه مبنایی استوار است. بخشی از این وضعیت، نتیجه همان طراحی تحریمها است که با هدف تهیسازی جامعه از درون انجام شده است؛ تضعیف بنیانهای اقتصادی، از بین بردن ثروتها و نابودی شریانهای اقتصادی.
تنها ابزار جامعه فریاد است زیرا…
در کنار تحریم خارجی، یک پدیده دیگر نیز شکل گرفته و آن، شکلگیری طبقهای رانتی یا مافیایی در داخل است. این طبقه رانتی داخلی، با شبکههای مافیایی خارجی پیوند خورده و یک شبکه قدرتمند تجارت غیرشفاف ایجاد کرده است. این شبکه، مانند زالو، جریانهای ثروت، قدرت و حیات اقتصادی جامعه را میمکد. در نتیجه، دولت بهجای مدیریت سالم اقتصاد، به این طبقه رانتی متکی میشود.
حاصل این روند، تهی شدن جامعه از اعتماد، اطمینان خاطر و افق آینده است. وقتی حس تعلق جمعی، همبستگی اجتماعی و اعتماد از بین میرود، جامعهای که نهادهای مدنی قدرتمند، انجمنها و سندیکاهای مستقل ندارد، ناگهان به خیابان میریزد و تنها ابزارش فریاد است.
در این میان، نقش نیروهای سیاسی و حاکمیت را چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظر من، اگر نیروهای سیاسی که در پنج دهه گذشته در حاکمیت و دولت حضور داشتهاند، نتوانند به یک زبان مشترک برسند و با یکدیگر گفتوگو کنند، وضعیت بسیار خطرناک خواهد شد. نیروهایی که امروز در داخل یا خارج از ساخت قدرت قرار دارند، اگر نتوانند در یک گفتوگوی جدی، نه صوری، به اصلاحات بنیادین در اقتصاد سیاسی کشور برسند، جامعه به اطمینان خاطر نخواهد رسید.
تنها راه گفتوگوی واقعی و بنیادین است چون…
تنها راه، گفتوگوی واقعی و بنیادین است؛ گفتوگویی که همه نیروهای سیاسی با سلایق مختلف در آن حضور داشته باشند و مصلحت جامعه و کشور، نه مصلحت جناحی و فردی، محور تصمیمگیری باشد. بدون این اجماع داخلی، دیپلماسی خارجی نیز کارآمد نخواهد بود. ما اول باید در داخل به تفاهم برسیم.
پیش از این به نقش دیپلماسی در شرایط اقتصادی ایران اشاره کردید. این نقش را در کاهش فشارهای اقتصادی و اجتماعی چگونه میبینید؟
همانطور که گفتم دیپلماسی زمانی مؤثر است که پشتوانه انسجام داخلی داشته باشد. گفتوگو با قدرتهای خارجی، امتیاز دادن و امتیاز گرفتن، زمانی معنا پیدا میکند که در داخل کشور اجماع و انسجام وجود داشته باشد. اگر نیروهای سیاسی در داخل با یکدیگر دچار شکاف باشند، طرف خارجی این شکاف را بهخوبی تشخیص میدهد و از آن بهرهبرداری میکند.
فضای مجازی امروز به یک نیروی اثرگذار جهانی تبدیل شده و همه بازیگران، یکدیگر را رصد میکنند. در چنین فضایی، اگر نیروهای سیاسی داخلی یکدیگر را به خیانت و وابستگی متهم کنند، نشستن پشت میز مذاکره خارجی نهتنها دستاوردی ندارد، بلکه دستاوردهای قبلی را نیز از بین میبرد.
اعتراض نشانه زنده بودن جامعه است
ارزیابی شما از نوع مواجهه دولت با اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴چیست؟
اگر بخواهیم خوشبینانه نگاه کنیم، به نظر میرسد که تجربه اعتراضات سالهای ۸۸.۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ باعث شده که دولتها امروز بیشتر به شنیدن صدای مطالبات مردم توجه کنند. اعتراض، نشانه زنده بودن جامعه است و نشان میدهد که جامعه هنوز واکنش دارد و میتواند سخن خود را بیان کند.
راه پیشرو این است که به این مطالبات گوش داده شود و برای آنها راهحل پیدا شود. مهمترین مسئله، حفظ بنیانهای معیشتی جامعه است. اگر راه ارتزاق مردم و اصناف بسته شود، با دورنمایی بسیار خطرناک و ترسناک روبهرو خواهیم شد.