احترام به والدين و ترور شخصیت ایرج میرزا در سریال شهریار
صوفی فراز
صوفی فراز در تازه ترین یادداشتش سریال شهریار و ترور شخصیت ایرج میرزا پرداخته است:
كمال تبريزي با شهريار اعتبار خود را تا حد زيادي از بين برد، وي در حالي در اين فيلم به بزرگ كردن بي اندازه شهريار پرداخت كه خواسته و ناخواسته باعث تحقير و توهين به ساير شاعرين بزرگي شد كه نامشان بيش از شهريار در جامعه ادبي كشورمان مطرح است.
اين نگاه تبعيض آميز به ويژه در يك قسمت از فيلم نظر من را جلب كرد كه ايرج ميرزا را شاعري هزل سرا معرفي مي كرد و در يكي از مجالس شعر ايرج ميرزا در حال خواندن شعري هزل در مورد برخورد مردم بازاري با همديگر بود كه شهريار به او انتقاد مي كند و ملك الشعراء هم پشت شهريار را مي گيرد و وقتي ايرج ميرزا به سراغ شعر اصلي خود مي رود مثنوي زهره و منوچهر را مي خواند.
اما جامعه ادبي هيچگاه نميتوان منكر هنر بي نظير ايرج ميرزا در شعر و ادب شود و اينگونه شعرها نيز نشان از برتري تفكر و هنري دارد كه با اين تبعيضها و بي انصافيها قابل انكار نيست. هنر كم نظيري را در مورد مهر به والدين و تاثير بي نظير آن بر بيننده بخوانيد:
داد معشوقه به عاشق پيغام * كه كند مادر تو با من جنگ
هركجا بيندم از دور كند * چهره پرچين و جبين پر آژنگ
با نگاه غضب آلود زند * بر دل نازك من تيري خدنگ
مادر سنگدلت تا زنده است *شهد در كام من و تست شرنگ
نشوم يكدل و يكرنگ ترا * تا نسازي دل او از خون رنگ
گر تو خواهي به وصالم برسي * بايد اين ساعت بي خوف و درنگ
روي و سينه تنگش بدري * دل برون آري از آن سينه تنگ
گرم و خونين به منش باز آري * تا برد زاينه قلبم زنگ
عاشق بي خرد ناهنجار * نه بل آن فاسق بي عصمت و ننگ
حرمت مادري از ياد ببرد * خيره از باده و ديوانه زبنگ
رفت و مادر را افكند به خاك * سينه بدريد و دل آورد به چنگ
قصد سرمنزل معشوق نمود * دل مادر به كفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمين * و اندكي سوده شد او را آرنگ
وان دل گرم كه جان داشت هنوز * اوفتاد از كف آن بي فرهنگ
از زمين باز چو برخاست نمود * پي برداشتن آن آهنگ
ديد كز آن دل آغشته به خون * آيد آهسته برون اين آهنگ:
آه دست پسرم يافت خراش * آه پاي پسرم خورد به سنگ