چرا قرآن را سوزاندند؟
جواد نوریزاده
جواد نوریزاده از دانشجویان دانشگاه امام صادق، راجع به خبر قرآنسوزی در غرب یادداشتی نوشته و برای فرارو ارسال نموده است. فرارو به منظور باز کردن دریچههای مختلف و متفاوت به این موضوع، این یادداشت را منتشر مینماید:
نقاد و نمایشنامهنویس قهار ایرلندی در مسافرتی به آمریکا با کشتی وارد خلیج «هودسون» نیویورک شد، ناگهان چشم اش به «مجسمه آزادی» افتاد. پرسید: این چیست؟ گفتند: مجسمه آزادی؛ برنارد کمی تفکر کرد و گفت: بله درست است در کشور ما هم رسم این است که چون کسی بمیرد، مجسمهاش را ساخته و بر سر قبرش می گذارند!!
* * *
۱- تجاوز به ساحت پاک قرآن کریم بازنمودی دیگر از تقابل تاریخی غرب با اسلام است. برخلاف استعمال غلط مصطلح «جنگ اسلام و مسیحیت» در توصیف این تقابل، از مفهوم غرب استفاده میکنم؛ چه آنکه تصور رابطه اینهمانی بین دو پدیده «غرب» و «مسیحیت» خطای معرفتی غیرقابل جبران و به مثابه آتشی است که دود آن قرنهاست بشر پاکسرشت، کنجکاو و در عین حال مترقی امروزی را آزار میدهد. در تشریح این تمایز باید گفت اولاً فرکانس دینستیزی در غرب پس از رنسانس و بویژه قرون روشنگری به صورت تصاعدی افزایش یافته و هیچ قیصری در غرب یافت نمیشود که تمایل به انتساب به پاپ داشته باشد، مگر اینکه درصدد برافروختن آتشی از سنخ جنگهای صلیبی باشد. ثانیاً بر خلاف مفهوم «مسیحیت» که ماهیتی صرفاً اعتقادی و تاریخی دارد، مفهوم «غرب» جوهری عمیق و چندلایه -هستیشناختی، فرجامشناختی، انسانشناختی و معرفتشناختی- را یدک میکشد و بدیهی است که چنین جوهری توانایی مقابله با «اسلام» را در خود میبیند. ثالثاً از آنجا که شریعتگریزی دین مسیحیت - به واسطه تحریفات گسترده ارباب کلیسا در قرون وسطی- آن را از هرگونه پتانسیل ایدئولوژیک تهی کرده، دایره انطباق عرفان عیسوی با
اخلاق اسلامی گستردهتر شده و زمینههای جبران انحرافات تاریخی آن با مشرف شدن به تعالیم ناب اسلامی مساعدتر شده است؛ در نتیجه تصور جنگ و جدال و مخاصمه در مناسبات این دو آیین مقدس-یعنی اسلام و مسیحیت- در شرایط عادی امکانپذیر نیست؛ برخلاف آیین یهودیت که به مرور زمان و تدریجاً تبدیل به «فقاهت منهای عرفان» شده و هیچ ابایی از تقابل و مخاصمه با مسیحیت و اسلام ندارد. اعتقاد پیروان دین مسیحیت به اینکه عیسی علیه السلام به دست قوم یهود به صلیب کشیده شده و واقعیاتی که طی دهههای متمادی در سرزمینهای مقدس فلسطین و به صورت استثمار مسلمین توسط قوم یهود شاهد آنیم، برای اثبات این ادعا کفایت میکند. و چه دلیلی واضحتر از کلام خداوند متعال در قرآن کریم که: «دشمنترین مردم به کسانی که ایمان آوردهاند، یهود و مشرکان را مى یابی و مهربانترین کسان به آنان که ایمان آوردهاند کسانى را مى یابی که میگویند: ما نصرانی هستیم؛ زیرا بعضی از ایشان کشیشان و راهبان هستند و آنها سروری نمیجویند. چون آنچه را بر پیامبر نازل کردهایم، بشنوند و حقیقت را دریابند، چشمانشان پر از اشک میشود. میگویند: اى پروردگار ما! ایمان آوردهایم، ما را نیز
در زمره شهادتدهندگان بنویس/ مائده(۸۲ و۸۳ (»
۲- آقای پاپ و همرزمانش آیات مذکور را بارها خواندهاند. آنان همچنین به این مهم که قرآن کریم مادر مقدس(حضرت مریم سلاماللهعلیها) را به عنوان بهترین و پاکترین بانوی زمان خود معرفی کرده وقوف کامل دارند. ارباب کلیسا نیک میدانند که مسلمانان از سوی کتاب مقدسشان قرآن ملزم شدهاند که به حضرت عیسی ایمان بیاورند و فراتر، او را حی و زنده قلمداد کنند. کشیشان و قدیسان مقیم مغربزمین در مطالعات تاریخیشان تعامل مسالمتآمیز پیامبر اسلام با نجاشی پادشاه مسیحی حبشه (اتیوپی) را درک کردهاند. آنان مطلع نامه محمد بن عبدالله (ص) به نجاشی را هم به یاد دارند که نوشت:«گواهی میدهم که عیسی بن مریم روحی است از جانب خدا و کلمهای است که خداوند او را در وجود مریم قرار داد». آقای پاپ و تمام الیگارشی تحت حاکمیتاش احترام مسلمانان به انجیل را چشیدهاند. اسقفان و کاردینالها با مشاهده کلمات وصفاتی چون «روحالله»، «کلمهالله»، «عبدالله»، «رسولالله»، «زکی»، «صالح» و … در کتاب مقدس مسلمانان، دهها صفت و ویژگی مهم نیز درباره حضرت عیسی بر آموخته های قبلیشان افزودهاند. و …
۳- غرب برای تحقق گزاره تجویزی «سهم قیصر را به قیصر بدهید و سهم خدا را به خدا» هزار سال خواری و خفت تحت سلطه کلیسا را تحمل کرده و در این راه هزینه زیادی پرداخت و این چنین است که از آن پاسبانی میکند؛ چه آنکه قیصر اوباما سهم خود را به خوبی ادا کرده و تنها به ابراز نگرانی نسبت به احتمال سوزانده شدن کتاب مقدس مسلمانان اکتفا میکند. خدای قدیسان غرب پاپ بندیکت شانزدهم نیز به نشستن عنوان «هیچ کس قرآن را نمیسوزاند» بر تارک سرمقاله روزنامه واتیکان رضایت داده و این بار ما مسلمانان باید بخروشیم که «آقای پاپ! قرآن ما را سوزاندند!»
۴- البته باید به الیگارشی حاکم بر کلیسا حق داد که در برابر این اقدام - که نه تنها ناقض تعالیم موحدانه و مذهبی اسلامی بلکه ویران کننده مشروعیت مبانی اعتقادی آیین مسیحیت نیز به شمار میرود- سکوت کنند! چه آنکه سرتاپای این الیگارشی آنچنان در منجلاب فساد غوطهور است که روزی باید پاسخگوی پرونده کودک آزاری و سوء استفادههای جنسی از کودکان در اقصی نقاط اروپا باشد؛ روزی دگر لاپوشانی کردن فساد اقتصادی سران کلیسا، روز سوم شنود مکالمه «آنجلو بالدوجی» ملازم نزدیک پاپ بندیکت شانزدهم و مسئول رتق و فتق امور شخصی پاپ که در حال تشریح مشخصات فیزیکی پسر دلخواهش به کشیش فاسد دیگر به نام «چیندو» بوده است! چنین دینی باید هم دستاویز قیصرهای غربی برای به حرکت انداختن چرخهای فرهنگی نئو کولونیالیسم (استعمار نو) باشد.
۵- این پارادوکس تلخ تاریخ را چگونه باور و یا حتی توجیه کنیم که سیاستمداران در مغرب زمین به عنوان میراثداران مکتب ماکیاولی، جهان پس از جنگهای سیساله مذهبی(۱۶۱۸-۱۶۴۸) را با القاب اغوا کنندهای چون «عصر جدید»، «دوران روشنگری»، «مدرنیته»، «عصر صنعت» و …. میآرایند؛ از تفکر و تعقل دم میزنند؛ تلورانس سیاسی و مذهبی را در بوق و کرنا می کنند؛ اعلامیه جهانی حقوق بشر مینویسند؛ به بهانه حفظ صلح و امنیت، سازمانهای متعدد بین المللی تأسیس میکنند و بر جهان پیراسته شده از دین میبالند؛ … اما در آغازه هزاره سوم میلادی، جهان پیراسته شده از دین را به دین جدیدی مسمی به Evangelism (صهیونیسم مسیحی) آلوده میکنند؛ رئیسجمهور جنگطلب آمریکا، بوش کوچک را پاپ اعظم میخوانند و به یاوهگوییهای وی درباره ارتباط با مسیح گوش جان میسپارند! و به ادعای الهام شدن اشغال عراق و افغانستان از سوی عیسی مسیح به وی گردن مینهند.
۶- قیصرهای غربی امروزه بر گفته های خود نیز پایبند نیستند. آزادی برای آنها تنها زمانی ارزش دارد که تنها احترام اعتقادات و عقاید خودشان پاس داشته شود. ماده دو و هجده اعلامیه جهانی حقوق بشر را با صدای بلند میخوانند؛ به تدوین این متون در قلمرو حاکمیتشان مباهات میکنند؛ … اما تنها چند سطر پایینتر و با یادآوری ضمانت اجرایی هنجارهایی که خود تدوین کرده اند - آنجا که از لزوم حمایت قانون در برابر تبعیضهای ناقض اعلامیه سخن به میان میآید؛ یا به رجوع به محاکم ملی صالحه در برابر تجاوز به حقوق اساسی اشاره میشود؛ و یا به این مسئله تصریح میشود که : هیچ یک از مقررات اعلامیه حاضر نباید طوری تفسیر شود که متضمن حقی برای دولتی یا جمعیتی یا فردی باشد که به موجب آن بتواند هر یک از حقوق و آزادی های مندرج در اعلامیه را ازبین ببرد ….- شانه بالا میاندازند و نجواکنان درصدد اعلام مواضعی برمیآیند که برای تفسیر آن، حتی «توجیه» نیز آبرومندتر از آن است که اطلاق شود!
تئوریسینهای اندیشه و استراتژی غرب به مثابه ناخدایان کشتی توسعه سیاسی در غرب نیز در برابر نقض آشکار اصول شناخته شده احترام به ادیان الهی و همزیستی مسالمتآمیز موحدان دم بر نمیآورند
۷- این اقدام موهن و شرمآور، تجربه نخست ما مسلمانان از غرب نبوده و نخواهد بود. ما با مطالعه جنگهای صلیبی - علیرغم اینکه ماهیتی مذهبی داشته- بر سویههایی از آن تأکید میکنیم که ناظر بر انتقال دانش و فناوری حکما و دانشمندان مسلمان به غرب میباشد. ما خاطره جانسوز کشیده شدن کاریکاتور پیامبر اعظممان و به تبع آن اعطای جوایز رنگارنگ به عامل این ترور مذهبی را از یاد نخواهیم برد. و یا شلیک آن سرباز آمریکایی به قرآن در عراق به عنوان هدف تمرینی. دیشهای ماهوارهای مسلمانان، ناگزیر اخبار مربوط به تجاوز شما به حق مسلم آزادی در انتخاب پوشش را نیز رصد میکنند، شهروندان جوامع اسلامی تبلیغات مسموم شما علیه منارههای مساجد در کشورهای اروپایی را از ذهن پاک نخواهند کرد. پیروان حقیقی دین مبین اسلام نسبت دادن خشونت به اسلام و پیامبر (ص) توسط پاپ بندیکت شانزدهم را در ضمیر وجودشان حکاکی کردهاند. میراثداران قتلگاه صبرا و شتیلا و قانا از پدرانشان خواهند پرسید که چرا و به چه جرمی تاوان قتلهای ادعایی واقعه هولوکاست را باید «ما» بپردازیم؟ نسلهای آتی کشورهای اسلامی شما را به خاطر تلاشهای غیرقانونی، غیراخلاقی و غیر
عقلانیتان در محروم کردن مسلمانان از حقوق اولیهشان به چالش خواهند کشید. ما منتظر توحشهای سرشار از عقدهگشایی شما -همسنخ وعده قرآنسوزی تری جونز و تحقق آن به شکلی دیگر- در قرون پیش رو هم هستیم؛ همچنان که ساخت فیلم فتنه برانگیز «فتنه» توسط «گیرت ویلدرز» رئیس حزب آزادی هلند را به عینه دیدیم. ما به اعمال تاریک و مالامال از جهالت شما در دینستیزی عادت کردهایم. ما پیرو دینی هستیم که قربت به آن حکما و اندیشمندانمان را به نور فهم، روشنی بخشید و قرنها به عنوان پیشگامان ساحت دانش، اجتهاد، عقلانیت و نوآوری بر جبین تاریخ نشاند؛ برخلاف پیشقراولان شما که برای نشخوار کردن لذائذ مادی و زودگذر زندگی، مناط و سنجهای جز غربت دینی و دینستیزی قائل نیستند!
۸- اگر بخواهیم واکاوی جامعی در کنه منازعه غرب با اسلام کنیم با دو پدیده مهم و حیاتی به عنوان ریشههای اصلی این مخاصمه مواجه خواهیم بود: الف) غیریتسازی گفتمان لیبرال-دموکراسی غرب. ب) خوانشهای خشن بنیادگرایی اسلامی از متون دینی.
۹- نظریهپردازان تحلیل گفتمان (Discourse Analysis) مثل دریدا، لاکلا و موف با مبنا قرار دادن این گزاره حیاتی که «فهم ما از جهان همواره در قالب گفتمانها صورت می گیرد و ما از دریچه گفتمانها به جهان مینگریم و آن را درک میکنیم»، ثبات و هژمونی هر گفتمان را متأثر از عواملی از جمله مفهوم غیریتسازی (Otherness) تلقی میکنند . در واقع در تحلیل گفتمان مفروض است که هر گفتمانی برای شکل دادن به هویت خود و تثبیت معانی بر لزوم وجود «غیر» یا «خصم» تأکید میکند. بر همین مبنا تاریخ روابط بینالملل بعد از جنگ دوم جهانی ماجرای غیریت سازی های متداوم و متقابل لیبرالیسم و کمونیسم بوده است و سرسلسلههای بلوک غرب و شرق برای تثبیت هویت خود به وجود «غیر» خود متمسک میشدند. بعد از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی، ایالات متحده برای تداوم هژمونی خود، پروژه غیریت سازی را با بهرهگیری از نظریه برخورد تمدنهای ساموئل هانتینگتون در قالب مبارزه با بنیادگرایی اسلامی در دستور کار قرار داد. حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر کانون اصلی این غیریت سازی بوده و در تحلیل حداقل یک دهه اخیر ماوقع نظام بینالملل، به مثابه متغیر مستقل به شمار میرود. به بیان
دیگر، آمریکا توانست پس از ۱۱ سپتامبر نشانه هایی از تمایز گفتمانی را بین خود و «دیگران» ایجاد نماید. در این تمایز گفتمانی «خود» آمریکا تلقی می شود و «دیگری» انعکاس رادیکالسیم اسلامی. جالب اینکه وعده تری جونز اوانجلیست افراطی و سرپرست کلیسای شهر کینزویل ایالت فلوریدا مبنی بر سوزاندن قرآن، دقیقا در سالگرد حمله به برجهای تجارت جهانی اعلام شد. میتوان این احتمال را نیز در ذهن متصور بود که اعلام این تصمیم در واقع سنجهای برای آستانه تحمل مسلمانان و ملاکی برای ارزیابی بازخورد دو حمله خانمانسوز به افغانستان و عراق بود. بویژه اینکه قیصر اوباما کاروان جنگ را از عراق خارج کرده و در صدد گسیل داشتن آنها به سمت افغانستان است. شاید در اینجا معنای این جمله ساموئل هانتینگتون از مقاله معروفش در نشریه Foreign affairs بهتر درک شود که « پایان جنگ سرد، آغاز ابهام در منافع ملی، عدم تمایل برای قربانیشدن بهخاطر کشور و کاهش اعتماد به دولت در ایالات متحده بود.»
۱۰- با شروع انحطاط تمدن اسلامی، از سده چهاردهم میلادی، جریاناتی از دل جوامع اسلامی سر برآوردند که مهمترین خصلت آنها ناتوانی از تحمل نوآوری و خلاقیتهای جهان غرب بود. این جریانات با برافراشتن پرچم خصومت با هر آنچه که منسوب به غرب است، غیریت سازی را از طریق «مبارزات انتحاری با غرب و به هر وسیله ممکن» در دستور کار قرار دادند. مفهوم بنیادگرایی از همان ابتدا با مذهب پیوند خورد چه آنکه این گروه ها و جریانات بر این تاکید داشتند که مسلمانان از خط اصیل اسلام فاصله گرفته اند و تنها راه نجات جوامع بشری بازگشت به دوره های نخست اسلامی است. قاطبه این جریانات در مواجهه با عصر حاضر دچار سردرگمی شدیدی شده بود، زیرا ساز و کاری برای شناخت دنیای امروز نداشت و اساسا ممکن نبود که جهان نو را از عینک دیروز و دیروزیان دید و به شناخت آن همت گماشت. فرهنگ قبیلهای بدلیل اتکای شدید به نیازهای ملموس و البته غریزی، بستر مناسبی برای کنش اجتماعی این گروه ها واقع شد و در این جا بود که نطفه تقابل دگماتیسم مذهبی با مدرنیته سکولار ریخته شد. متون دینی از جمله قرآن کریم محل خوانش های خشن سلفیونی چون طالبان واقع شده و بنیان اندیشه و معرفتی
ناقص بنا نهاده شد که بر اساس آن، طرفین جنگ تن به تکرار تجربه جنگ های صلیبی داده اند.
علیرغم تأکید قرآن و روایات و حتی اذعان شرقشناسان بر حرمت ترور در اسلام ، گروههای افراطی و انحرافی مانند طالبان و القاعده در جهان اسلام با عملیات انتحاری و با بمب گذاریها، غیر نظامیان و انسانهای بیگناه را با استناد به آیات قرآن و سنت رسول الله (ص) به کام مرگ میفرستند.
۱۱- بپذیریم به همان میزان که خصم لیبرال دموکراسی غرب واقع شدهایم با بنیادگرایی قشری و وهابیسم مذهبی مقابله نکردهایم. طالبان با کمتر از ۳ میلیون نفر جمعیت در خاورمیانه، نماینده یک میلیارد و دویست میلیون نفر مسلمان در سراسر جهان شده و مسلمان بودن مساوی است با تروریست شدن. از سال ۲۰۰۱ تا به حال در طی ۹ سال، بیشتر از ۲۰۰۰ مورد عملیات انتحاری در جهان باعث کشتار انسانها شده است که نیمی از آنان مربوط به القاعده است. قرائت طالبانی از دین اسلام اکنون شناختهشدهترین فرقه اسلامی است. بن لادن امروز در مغرب زمین و به یاری رسانههای متلون -نعوذ بالله- نماد و تجسم عینی پیامبر اعظم شده است. در برابر شکلگیری این رابطه زجرآور چه برنامههایی و چه تدابیری اندیشیدهایم؟ در برابر استفاده القاعده از کودکان به عنوان سپر گوشتی مبارزه با آمریکاییها و با بهانه وعده بهشت! چند بار خروشیدهایم؟ اسیدپاشی پیروان بن لادن والقاعده بر سیمای دخترانی که تنها جرمشان تحصیل و علمآموزی بوده است چند بار و تا چه حد وجدانمان را به درد آورده است؟ آیا خبر داریم که خالد شیخ محمد طراح اصلی واقعه ۱۱ سپتامبر ساعاتی قبل از حادثه، در کابارههای
آمریکایی به عیاشی و شرب خمر مشغول بوده است!؟ به جای دلخوش کردن به آمار صعودی گرایش مردمان مغرب زمین به دین اسلام که گاهاً در بوق و کرنا میکنیم، در علل روانی و جامعهشناختی این امر کنکاش کنیم. واقعیت آن است که بخش اعظم این جمعیت، اسلام را نه به مثابه دین نجاتبخش و ضامن سعادت دنیوی و اخروی و نه از روی تعقل و تفکر و سنجش و مقایسه در اصول و فروع آن، بلکه به عنوان عرصهای برای جولان دادن حس انتقامجویی از استثمار و استحمار و تبعیضهای تاریخی لیبرال-دموکراسی و تبانی آن با الیگارشی نامشروع کلیسا برگزیدهاند. اگر نه چنین است، چه ضرورتی دارد که هست و نیست دین عقلانی اسلام را در ماندن یا نماندن برقع بر چهره زنان فرانسوی خلاصه کنیم و با تحریک حس انتقامجویی مردمانی که در دام غیریتسازی غرب گرفتار شدهاند، یاری کننده اهداف شوم کسانی باشیم که به اسم تروریسم، سند عقلانیت و حقانیت ما یعنی قرآن را به آتش بیخردی و اتهام و… بکشند.
۱۲- نگذاریم این نامها به دست فراموشی سپرده شوند: گوستاو لوبون، هانری کربن، آرتور آربری، آن ماری شیمل، جرجی زیدان، محمد ارکون و …
* * *
چند صباحی است که هوس بازدید از «مرکز بین المللی گفت و گوی تمدن ها» کردهام. آدرسش را میدانید!؟