جايزه نوبل افشاگري به چه كسي می رسد؟
صادق زيباكلام
اعتماد ملی: شايد كمتر جامعهاي را بتوان سراغ گرفت كه در آن پديده افشاگري به اندازه جامعه ما رواج داشته باشد. چندي پيش فردي به نام عباس پاليزدار كه در جريان يك تحقيق و تفحص مجلس از قوه قضاييه مسووليتي برعهده گرفته بود، با يكي دو سخنراني بسياري از چهرهها و شخصيتها را زير سوال برد. آقاي پاليزدار كه تا قبل از افشاگريهايش كسي نام او را هم نشنيده بود، يكشبه بدل به قهرمان ملي و اسطوره شد. اسطورهاي كه معلوم شد خودش هم دست كمي از آنان كه ميخواسته افشا كند، نداشته. بعد نوبت به افشاگري دانشجويان زنجان رسيد.
آنان نيز با همكاري يكي از دانشجويان، فيلمي تهيه كردند كه معاون دانشگاه زنجان را كه در عين حال استاد آن دانشگاه نيز بود در وضعيتي خلاف اخلاق نشان ميدهد. باز موج جديدي به راه افتاد. به راستي جامعه ما را چه ميشود؟ چرا در تركيه، آلمان، هند، فرانسه يا ژاپن پديده افشاگري وجود ندارد. نه اينكه مسوولان آن كشورها فرشته باشند، خير. در آن جوامع هم بهكرات معلوم شده كه فلان وزير، رئيسجمهور يا مسوول ارشد، با منشياش يا فرد ديگري غير از همسرش رابطه داشته، فلان مسوول درآمدي نامشروع يا نادرست كسب كرده،؛ فلان مدير شركت بزرگ، چه كرده وقس عليهذا.
اما واقعيت آن است كه در آن جوامع كه اين مسائل بعضا اتفاق ميافتادند؛ روزنامهاي يا يك رسانه خبري ديگر موضوعي را ميفهمد و آن را منعكس ميكند و مدتي آن خبر در رسانهها است بعد هم تمام ميشود، ميرود. آنچه كه در آن جوامع نيست يك عادت، يك روش، يك شيوه سياسي- اجتماعي جاافتاده متداول و عليالدوام است به نام فرهنگ افشاگري.
آنچه در آن جوامع وجود ندارد فرهنگ افشاگري است. فرهنگي كه جمعي، افرادي و عدهاي معمولا هم با انگيزه، اهداف و اغراض سياسي در پي افشاگري مسوولان، چهرهها و شخصيتهاي سياسي، نهادها و سازمانهاي رسمي هستند. هيچ ترديدي به خودمان راه ندهيم كه آنچه در جامعه ما به عنوان افشاگري و فرهنگ افشاگري شكل گرفته، نوعي بيماري است. در جامعهاي كه مناسبات سياسي و اجتماعي آن سالم است، فرهنگ و هنجاري به نام افشاگري خيلي نميتواند جايگاهي داشته باشد.بررسي زمينههاي پيدايش اين بيماري در جامعه ما در وراي اين نوشتار قرار ميگيرد.
يقينا مولفههاي مهم تاريخي و جامعهشناختي موثري در به وجود آمدن اين بيماري در جامعه ما نقش داشته و باز هم يقينا بدون تحليل و بررسي ريشههاي تاريخي و جامعهشناختي اين بيماري نميتوان اقدام به برطرف نمودن آن كرد..آنچه كه بيشتر به اين يادداشت مربوط ميشود، ملاحظات و انگيزههاي سياسي در اشاعه اين فرهنگ است.
متاسفانه در بسياري از موارد، اهداف افشاگران، مبارزه سياسي است و مثل تمامي مبارزات سياسي ديگر، انگيزه و هدف اصلي اين مبارزه (بخوانيد افشاگري) نيز رقابتهاي سياسي، جنگ قدرت و منافع سياسي است؛ منتها مبارزه سياسياي كه به نام و با چهرهاي معصومانه و مظلومانه از سوي افشاگران صورت ميگيرد. آيا نيت و هدف عباس پاليزدار و همكارانش به راستي خدمت و تلاش در جهت مبارزه با فساد بود؟
يكي از مثالهاي ديگري كه ظرف چند هفته گذشته و ماههاي اخير همچون بالني غولپيكر در آن دميده شد داستان عليه دانشگاه آزاد است. يكي دو نماينده مجلس، يك روزنامهنگار و يكي از روزنامههاي طرفدار دولت جلودار افشاگري عليه دانشگاه آزاد شدهاند. اگر حجم مطالبي را كه اين مجموعه عليه دانشگاه آزاد ظرف ماههاي اخير و با استفاده از روزنامه دولتي طرفدار دولت به راه انداختهآدم باحوصلهاي جمعآوري ميكرد، مثنوي هفتاد من كاغذ ميشد.
خلاصه برنامه افشاگران هم اين است: دانشگاه آزاد غيرقانوني عمل كرده و رئيسش غيرقانوني است، سوالات كنكور را فروختهاند، با دادن مدرك الكي به مسوولان كشور آنان را وامدار دانشگاه آزاد كردهاند، به مجلس بياعتنايي كردهاند، به مردم پشت كردهاند، مفسده مديريتي ايجاد كردهاند و... جالب است كه همه اين مفسدهها هم ظرف اين چند ماه اخير رو شده. ظرف 25 سالي كه دانشگاه آزاد وجود داشته براي مملكت و قريب به دو ميليون فارغالتحصيل روانه صنايع، بيمارستانها، موسسات مالي، آموزشي، تحقيقاتي و مطالعاتي، وزارتخانهها، شركتهاي بزرگ و كوچك دولتي، حوزههاي علميه، آموزش و پرورش، مطبوعات، صدا و سيما، قوه قضاييه، سپاه، ارتش، نيروي انتظامي و... كشور كرده كسي از اين مفسدهها آگاه نبوده، اما ظرف چند ماه اخير و به همت چند كه به جز خدمت و خدمت و باز هم خدمت به مردم واقعا هيچ قصد و غرض و نيت ديگري ندارند، معلوم شده كه چقدر اين دانشگاه فاسد بوده، فساد ميكرده و از صدر تا ذيل آن در فساد و تباهي غوطهور بودهاند.
كاش دولت ايران پيشنهاد ميكرد يك جايزه نوبل هم به واسطه داده ميشد تا به اين چند نفر به همراه آن روزنامه دولتي كه اينچنين ، ، و در نهايت تقوا، پاكي، بيطرفي و عاري از حب و بغضهاي سياسي و جناحي و با رعايت صداقت و امانتداري با اين جرثومه فساد كه قريب به 3 دهه است اينقدر فساد و تباهي كرده، درافتادهاند و آن را كردهاند، جايزه نوبل افشاگري را پيشكش ميكرد.
ميماند چند پرسش ساده از افشاگران صادق و متعهد دانشگاه آزاد كه عدالت هم در مقابل آنان سر تعظيم فرود ميآورد. اگر داستان تاسفبار دانشگاه زنجان در يكي از واحدهاي دانشگاه آزاد اتفاق افتاده بود، آيا واكنش دانشگاه آزاد همراه مراكز قدرت و رسانههاي وابسته به آنان به همان ميزاني بود كه نسبت به دانشگاه زنجان نشان دادند؟ اگر به جاي اكبر هاشميرفسنجاني، روحانياي از جناح ديگر و نزديكتر به خودشان در ارتباط با دانشگاه آزاد بود، آيا باز هم عليه دانشگاه آزاد صورت ميگرفت؟ اگر رئيس دانشگاه آزاد هم همانند ساير روسا و مسوولان كه بعد از رياستجمهوري دكتر احمدينژاد بركنار شدند، بركنار ميگرديد و به جاي ايشان فرد ديگري كه منتسب به اصولگرايان بود رئيس دانشگاه آزاد ميشد، آيا باز هم عليه دانشگاه آزاد به راه ميافتاد؟ اگر بعد از ناكامي در تغيير مديريت دانشگاه آزاد در سال 1384 و رفتن به سمت پروژه گسترش سريع يك دانشگاه غيردولتي و غيرحضوري براي ضربه وارد كردن به دانشگاه آزاد آن پروژه موفق شده بود و امروزه توانسته بود جاي دانشگاه آزاد را بگيرد، آيا باز هم عليه دانشگاه آزاد به راه ميافتاد؟