هژمونی آمریکا در تله جنگ
راز اشتباه محاسباتی در اتاق بیضی؛ وسوسه دور سوم حملات
این تحلیل هشدار میدهد که اصرار ترامپ بر ادامه جنگ برای اثبات موفقیت تصمیم اولیه، میتواند آمریکا را وارد چرخهای از حملات و ناکامیهای بیشتر کند. تضعیف نظامی ایران الزاماً به تسلیم سیاسی آن منجر نمیشود و تجربه عراق نیز محدودیت قدرت آمریکا را نشان میدهد. از سوی دیگر، تداوم حملات ممکن است استدلال حامیان دستیابی ایران به سلاح هستهای را تقویت کند.
فرارو– مهدی نیک صفت مطلق، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در میدل ایست مانیتور
به گزارش فرارو به نقل از میدل ایست مانیتور، خطرناکترین لحظه برای یک قدرت مسلط زمانی فرا میرسد که ادامه جنگ را شرط اثبات درستی تصمیم خود برای آغاز آن بداند. در این وضعیت، هزینههای گذشته به مطالبه پیروزی بزرگتر دامن میزنند، در حالی که دستیابی به آن دشوارتر میشود. جنگی که قرار بود توان آمریکا برای اعمال قدرت را نشان دهد، اکنون به آزمونی برای سنجش اعتبار همان قدرت تبدیل شده است.
گزارش ۲۲ اکتبر نشریه آتلانتیک، تصویری از این محاسبه در حلقه نزدیکان دونالد ترامپ ارائه میدهد. بر اساس این گزارش، در اطراف رئیسجمهور آمریکا این تصور وجود دارد که فشار اقتصادی، ایران را به آستانه ضعف رسانده و دور دیگری از حملات میتواند زمینه تغییر حکومت را فراهم کند. با این حال، هنوز تصمیم نهایی برای ازسرگیری حملات اتخاذ نشده است. آنچه مطرح شده، این انتظار است که یک مرحله دیگر فشار بتواند نتیجهای تعیینکننده به همراه آورد.
این تصور، بازتاب یک خطای قدیمی است: اینکه آسیبپذیری دشمن الزاماً به معنای امکان کنترل رفتار سیاسی اوست. ایران ممکن است خسارتهایی متحمل شود، اما همچنان از پذیرش نتیجه سیاسی مورد نظر مهاجم خودداری کند. فاصله میان تخریب نظامی و تسلیم سیاسی، نقطه آغاز قمار آمریکا برای حفظ هژمونی است.
دشمن قابلکنترل و محدودیت قدرت آمریکا
در محاسبات قدرتهای مسلط، وجود یک دشمن شناختهشده به سازماندهی اتحادها، توجیه حضور نظامی و تأکید بر ضرورت حمایت امنیتی از متحدان کمک میکند. این نظم بر این تصور استوار است که میتوان سطح تهدید، هزینههای مقابله و شرایط پایان منازعه را مدیریت کرد. ایران در این چارچوب، به اندازهای مهم است که رویارویی با آن پیامدهای منطقهای داشته باشد، اما در عین حال بهعنوان کشوری تصور میشود که میتوان آن را به اندازه کافی تضعیف کرد تا قواعد درگیری را تغییر ندهد.
دیدگاه کارل اشمیت، نظریهپرداز سیاسی آلمانی، برای فهم این رابطه مفید است. در تحلیل او، قدرت حمایتکننده در تعیین دشمن و شکل دادن به وفاداری سیاسی نقش دارد. بر همین اساس، ادعای رهبری امنیتی آمریکا به توانایی حمایت از متحدان و مهار تهدیدها وابسته است. اما اگر به ناامنی طولانیمدت، اختلال اقتصادی و احتمال تلافیجویی منجر شود، توانایی تخریب همچنان باقی میماند، ولی ادعای کنترل بحران زیر سؤال میرود.
تجربه عراق باید واشنگتن را نسبت به این محدودیت هوشیار میکرد. سقوط حکومت صدام حسین به ایجاد نظمی باثبات و مطلوب آمریکا منجر نشد. در ایران نیز حذف افراد لزوماً به معنای از کار افتادن ساختار سیاسی نیست. تنوع نهادهای حکومتی، پیوندهای ملی و تجربه اداره کشور در شرایط فشار، امکان تداوم تصمیمگیری و مقاومت را فراهم میکند.
جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ و عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، این مسئله را آشکار کردهاند. خسارتهای ایران واقعی بوده، اما نتیجه سیاسی مورد نظر واشنگتن و تلآویو یعنی پذیرش آیندهای تعیینشده از سوی آنها، محقق نشده است. ادامه مذاکرات، تهدیدها و فشارها نشان میدهد که برتری نظامی هنوز به نتیجه سیاسی مطلوب تبدیل نشده است.
دور سوم حملات؛ راهی برای ترمیم اعتبار؟
گزارش ۲۷ اوت رویترز به فاصله میان انتظارات اولیه و وضعیت بعدی اشاره میکند. ترامپ ابتدا از کارزاری چهار تا پنج هفتهای سخن گفته بود، اما شش ماه بعد آمریکا میان افزایش فشار و یافتن راهی برای خروج آبرومندانه گرفتار شده بود. طولانی شدن جنگ، معنای پایان دادن به آن را برای قدرت آغازکننده تغییر میدهد.
وقتی رئیسجمهور اعتبار خود را به عقبنشینی ایران گره میزند، توافقی که آزادی عمل تهران را به رسمیت بشناسد ممکن است بهعنوان پذیرش شکست تعبیر شود. در این شرایط، اعتبار شخصی ترامپ با اعتبار تهدیدهای آمریکا و اعتماد متحدان به این کشور درهم میآمیزد. از همین رو، دور سوم حملات میتواند در واشنگتن بهعنوان فرصتی برای جبران ناکامی مراحل قبلی مطرح شود.
اما تکرار وعده «آخرین دور فشار» چرخهای خطرناک میسازد: اگر واکنش سیاسی مورد انتظار رخ ندهد، برای توجیه اقدامات قبلی فشار بیشتری مطالبه میشود. کشوری که عقبنشینی را شکست میداند، ممکن است برای رهایی از بحران به ادامه آن متعهدتر شود.
پیامدهای جنگ برای محاسبات هستهای ایران
اگر تصمیمگیران ایرانی به این نتیجه برسند که ابزارهای موجود هزینه جنگ را برای دشمن افزایش میدهند، اما مانع حملات بعدی نمیشوند، استدلال طرفداران دستیابی به سلاح هستهای تقویت خواهد شد. گزارشی از فایننشال تایمز بازنشر کرده، از افزایش درخواستها در میان برخی سیاستمداران تندرو، نمایندگان مجلس و تحلیلگران برای کنار گذاشتن مخالفت با سلاح هستهای و خروج از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای خبر میدهد.
البته میان انگیزه سیاسی، تصمیم برای ساخت سلاح، توانایی فنی و ایجاد بازدارندگی قابل اتکا فاصله زیادی وجود دارد. گزارش ۷ اکتبر رویترز نیز بر ابهام درباره وضعیت برنامه هستهای ایران تأکید کرده است. بنابراین، دستیابی به سلاح هستهای نه مسیری ساده است و نه نتیجهای اجتنابناپذیر. تلاش برای پیمودن این مسیر نیز میتواند خطر حملات تازه را افزایش دهد.
تناقض سیاست فشار در همینجاست: عملیاتی که با هدف جلوگیری از نظامی شدن برنامه هستهای ایران انجام میشوند، ممکن است نفوذ سیاسی کسانی را افزایش دهند که خواهان تغییر سیاست هستهای کشور هستند.
راه خروج از چرخه جنگ
اسرائیل ممکن است بازسازی توانمندیهای ایران را تهدیدی بداند که باید دوباره مهار شود، اما آمریکا باید پیامدهای گستردهتری مانند امنیت متحدان منطقهای، هزینههای اقتصادی و امکان پایان دادن به جنگ را در نظر بگیرد. یکسان دانستن اهداف واشنگتن و تلآویو میتواند هر مرحله از بازسازی ایران را بهانهای برای مداخله دوباره آمریکا کند.
راه خروج از این وضعیت، پیوند دادن راستیآزمایی بر برنامه هستهای ایران با کاهش معتبر خطر حمله و فراهم کردن فرصت واقعی برای بازسازی است. توافقی که صرفاً وعده توقف موقت حملات را بدهد، نمیتواند استدلال طرفداران بازدارندگی هستهای را تضعیف کند.
آمریکا برای حفظ قدرت خود باید میان پایان دادن به جنگی ناموفق و واگذار کردن جایگاه جهانیاش تفاوت قائل شود. خطر دور سوم حملات این است که واشنگتن برای اثبات قابلیت کنترل ایران دوباره به جنگ بازگردد، در حالی که تهران از تکرار حملات به این نتیجه برسد که باید هزینه حمله به خود را به شکلی بنیادین تغییر دهد. در آن صورت، قماری که با هدف حفظ هژمونی آمریکا آغاز شده، ممکن است انگیزه هستهای را تقویت کند که قرار بود جنگ آن را از میان ببرد.