کد خبر: ۱۰۱۲۲۹۵

فریدون مجلسی در گفت‌وگو با فرارو بررسی کرد؛

ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» خطر عادی‌سازی شرایط بحرانی را به همراه دارد / اقتصاد فقط از جنگ آسیب نمی‌بیند؛ نااطمینانی هم تصمیم‌های اقتصادی را فلج می‌کند

 ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» خطر عادی‌سازی شرایط بحرانی را به همراه دارد /  اقتصاد فقط از جنگ آسیب نمی‌بیند؛ نااطمینانی هم تصمیم‌های اقتصادی را فلج می‌کند

دیپلمات پیشین ایران معتقد است گاهی فشار می‌تواند زمینه مذاکره را فراهم کند و گاهی نیز به افزایش بی‌اعتمادی و تقویت مواضع سخت‌گیرانه منجر می‌شود. نتیجه به این بستگی دارد که طرف مقابل چه برداشتی از اهداف نهایی ایجاد کننده فشار داشته باشد و چه گزینه‌هایی را برای خود باقی ببیند. فشار بدون ارائه مسیر روشن برای حل اختلافات، ممکن است به‌جای گشودن راه مذاکره، بن‌بست را طولانی‌تر کند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- تأکید مسعود پزشکیان بر ضرورت پایان دادن به وضعیت «نه جنگ، نه صلح»، بار دیگر مسئله بن‌بست در روابط ایران و آمریکا را به مرکز توجه آورده است؛ وضعیتی که نه به جنگی تمام‌عیار منتهی شده و نه چشم‌اندازی روشن برای دستیابی به توافق پیش روی دو طرف قرار داده است.

به گزارش فرارو، در چنین شرایطی،  پرسش اصلی این است که آیا تهران و واشنگتن هنوز اراده‌ای برای رسیدن به توافق دارند یا آنکه اختلافات سیاسی و محاسبات امنیتی، مسیر دیپلماسی را به بن‌بستی فرسایشی کشانده است؟

فریدون مجلسی، دیپلمات با سابقه ایرانی و تحلیلگر ارشد سیاست خارجی در گفتگو با فرارو به بررسی این موضوع پرداخته است:

اختلاف ایران و آمریکا فقط بر سر یک موضوع نیست

 مسعود پزشکیان بار دیگر بر ضرورت خروج از وضعیت «نه جنگ، نه صلح» تأکید کرده است. از نگاه شما، چرا با وجود هزینه‌های این وضعیت برای هر دو طرف، همچنان چشم‌انداز روشنی برای توافق ایران و آمریکا وجود ندارد؟

فریدون مجلسی: مسئله روابط ایران و آمریکا را نمی‌توان صرفاً به یک اختلاف بر سر مذاکره یا حتی یک پرونده مشخص تقلیل داد. ما با مجموعه‌ای از اختلافات سیاسی، امنیتی و راهبردی روبه‌رو هستیم که طی چند دهه انباشته شده‌اند. طبیعی است که حل چنین اختلافاتی به‌سادگی امکان‌پذیر نیست.

مذاکره زمانی می‌تواند به نتیجه برسد که طرفین، علاوه بر بیان خواسته‌های خود، آمادگی داشته باشند درباره خواسته‌های طرف مقابل نیز واقع‌بینانه فکر کنند.

مشکل اینجاست که هر دو طرف ممکن است توافق را از زاویه منافع و انتظارات خود تعریف کنند، اما حاضر نباشند هزینه لازم برای نزدیک شدن به مواضع یکدیگر را بپردازند. در چنین شرایطی، مذاکره ادامه پیدا می‌کند، پیام‌هایی ردوبدل می‌شود و گاهی نشانه‌هایی از تمایل به تفاهم دیده می‌شود، اما این تحرکات الزاماً به معنای نزدیک شدن به توافق نیست.

به اعتقاد من، برای خروج از این وضعیت باید مشخص شود که طرفین دقیقاً چه چیزی را می‌خواهند به دست آورند و در مقابل، حاضرند از کدام خواسته‌های حداکثری خود صرف‌نظر کنند. بدون چنین محاسبه‌ای، دیپلماسی بیشتر به ابزاری برای مدیریت اختلافات تبدیل می‌شود تا راهی برای حل آنها.

حتی در شرایط بی‌اعتمادی هم باید راهی برای توافق محدود باقی بماند

پزشکیان از یک سو بر ضرورت تلاش دوباره برای توافق تأکید می‌کند و از سوی دیگر، واشنگتن را مسئول ناکامی مذاکرات می‌داند. آیا با چنین رویکردی می‌توان انتظار داشت مسیر دیپلماسی دوباره باز شود؟

فریدون مجلسی: در روابط بین‌الملل، مواضع اعلامی دولت‌ها را باید در کنار رفتار عملی آنها بررسی کرد. اینکه یک دولت مسئولیت شکست مذاکرات را متوجه طرف مقابل بداند، به‌خودی‌خود به معنای بسته شدن کامل راه دیپلماسی نیست. 

بااین‌حال، اگر قرار باشد هر طرف تنها بر مسئولیت طرف مقابل تأکید کند، امکان دستیابی به تفاهم کاهش پیدا می‌کند. مذاکره مستلزم آن است که  از مرحله سرزنش عبور شود و دو طرف درباره راه‌حل‌های عملی به گفت‌وگو بنشینند. این به معنای نادیده گرفتن مسئولیت دولت آمریکا یا یکسان دانستن رفتار دو طرف نیست.

هر اقدام باید بر اساس شواهد و تعهدات مشخص ارزیابی شود. اما از منظر دیپلماتیک، مهم این است که حتی در شرایط بی‌اعتمادی نیز راهی برای توافق محدود و قابل اجرا باقی بماند. اگر چنین راهی وجود داشته باشد، می‌توان به‌تدریج از شدت اختلافات کاست.

واشنگتن هم باید بداند فشار حداکثری چه نتیجه‌ای دارد

 در شرایط فعلی، آیا می‌توان گفت آمریکا تصور می‌کند با ادامه فشارها می‌تواند ایران را به پذیرش خواسته‌های خود وادار کند؟

فریدون مجلسی: این احتمال وجود دارد که بخشی از محاسبات واشنگتن بر این اساس باشد که افزایش فشار اقتصادی و سیاسی، هزینه ادامه وضعیت موجود را برای ایران بالا می‌برد و در نتیجه، تهران را به انعطاف بیشتر سوق می‌دهد. اما در سیاست خارجی، فشار همیشه به نتیجه مورد انتظار منتهی نمی‌شود.

گاهی فشار می‌تواند زمینه مذاکره را فراهم کند و گاهی نیز به افزایش بی‌اعتمادی و تقویت مواضع سخت‌گیرانه منجر می‌شود. نتیجه به این بستگی دارد که طرف مقابل چه برداشتی از اهداف نهایی ایجاد کننده فشار داشته باشد و چه گزینه‌هایی را برای خود باقی ببیند.

اگر ایران تصور کند که حتی با پذیرش بخشی از خواسته‌های آمریکا نیز تضمینی برای رفع پایدار تحریم‌ها یا جلوگیری از تکرار اختلافات وجود ندارد، طبیعتاً تصمیم‌گیری دشوارتر می‌شود. از طرف دیگر، آمریکا نیز باید محاسبه کند که ادامه فشار تا چه اندازه می‌تواند اهداف مورد نظرش را محقق کند و چه هزینه‌هایی برای ثبات منطقه‌ای و منافع خودش به همراه خواهد داشت.

بنابراین، مسئله فقط میزان فشار نیست؛ مسئله این است که آیا در برابر فشار، چشم‌انداز قابل قبولی از توافق وجود دارد یا خیر. فشار بدون ارائه مسیر روشن برای حل اختلافات، ممکن است به‌جای گشودن راه مذاکره، بن‌بست را طولانی‌تر کند.

اقتصاد ایران بیش از هر چیز به پیش‌بینی‌پذیری نیاز دارد

 ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» چه پیامدهایی برای اقتصاد ایران دارد؟ آیا می‌توان گفت حتی بدون وقوع جنگ، اقتصاد هزینه‌های تقابل را پرداخت می‌کند؟

فریدون مجلسی: قطعاً باید میان وقوع جنگ و شرایطی که احتمال جنگ همواره در آن مطرح است، تفاوت قائل شد. اقتصاد فقط از جنگ مستقیم آسیب نمی‌بیند؛ نااطمینانی نیز می‌تواند تصمیم‌های اقتصادی را مختل کند. سرمایه‌گذار برای تصمیم‌گیری به افق نسبتاً روشنی از آینده نیاز دارد. اگر نداند که در ماه‌های آینده چه اتفاقی برای روابط خارجی، تحریم‌ها یا شرایط مبادلات اقتصادی رخ خواهد داد، ممکن است سرمایه‌گذاری خود را به تعویق بیندازد.

در چنین فضایی، فعال اقتصادی ترجیح می‌دهد به‌جای توسعه فعالیت خود، منابعش را حفظ کند یا به سمت حوزه‌هایی برود که ریسک کمتری دارند. این رفتار در سطح فردی قابل درک است، اما وقتی در مقیاس گسترده اتفاق بیفتد، می‌تواند بر تولید، اشتغال و رشد اقتصادی اثر بگذارد.

از سوی دیگر، محدودیت‌های ناشی از تحریم و دشواری ارتباطات مالی و تجاری، هزینه مبادلات را افزایش می‌دهد. بنابراین، حتی اگر جنگی رخ ندهد، استمرار تنش می‌تواند به معنای ادامه فشار بر اقتصاد باشد.

البته نباید همه مشکلات اقتصادی ایران را صرفاً به روابط خارجی نسبت داد. سیاست‌گذاری داخلی، کیفیت مدیریت اقتصادی و نحوه استفاده از منابع نیز اهمیت دارند. بااین‌حال، کاهش تنش خارجی می‌تواند بخشی از محدودیت‌ها را کاهش دهد و فضای مناسب‌تری برای اصلاحات اقتصادی فراهم کند.

توافق، پایان همه مشکلات نیست؛ اما می‌تواند نقطه شروع باشد

برخی معتقدند حتی در صورت توافق با آمریکا نیز مشکلات ساختاری اقتصاد ایران باقی می‌ماند. در این صورت، چرا باید خروج از وضعیت فعلی را یک ضرورت جدی دانست؟

فریدون مجلسی: این دو موضوع را نباید در برابر یکدیگر قرار داد. اینکه توافق با آمریکا تمام مشکلات اقتصادی ایران را حل نمی‌کند، گزاره درستی است؛ اما از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که تداوم تنش نیز کم‌هزینه یا قابل قبول است.

اقتصاد ایران برای بهبود وضعیت خود به مجموعه‌ای از اصلاحات داخلی نیاز دارد؛ از اصلاح نظام تصمیم‌گیری اقتصادی گرفته تا ایجاد ثبات در مقررات و فراهم کردن شرایط مناسب برای فعالیت بخش خصوصی. اما اجرای این اصلاحات در شرایطی که چشم‌انداز روابط خارجی نامشخص است، دشوارتر می‌شود.

توافق می‌تواند بخشی از موانع بیرونی را کاهش دهد، امکان برنامه‌ریزی را بیشتر کند و فضای مساعدتری برای تعامل اقتصادی فراهم آورد. البته بهره‌برداری از این فرصت به کیفیت سیاست‌گذاری داخلی بستگی دارد. اگر توافقی حاصل شود، اما اصلاحات لازم انجام نشود، نمی‌توان انتظار داشت همه مشکلات به‌طور خودکار برطرف شوند.

از این منظر، دیپلماسی و اصلاحات اقتصادی دو مسیر مکمل‌اند، نه دو انتخاب جایگزین. ایران برای بهبود شرایط خود به هر دو نیاز دارد. طولانی شدن وضعیت فعلی یک خطر مهم دارد و آن، عادی شدن شرایطی است که در اصل باید موقت تلقی شود. وقتی جامعه و اقتصاد برای مدت طولانی با نااطمینانی مواجه باشند، ممکن است تصمیم‌گیران به‌تدریج به مدیریت روزمره بحران بسنده کنند و حل ریشه‌ای مسئله به حاشیه برود.

در چنین شرایطی، هر دو طرف باید درباره هزینه‌های ادامه مسیر فعلی تجدیدنظر کنند. این به معنای آن نیست که توافق در هر شرایطی و به هر قیمتی باید پذیرفته شود؛ بلکه به این معناست که هزینه‌های نرسیدن به توافق نیز باید در محاسبات سیاسی و اقتصادی مورد توجه قرار گیرد.

تبلیغات
خبرنگار : رویا پاک سرشت
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات