جنگ ایران و بحران فرآوردههای نفتی؛ پایان اعتماد به بازار آزاد انرژی؟
اروپا چطور رو دست خورد؟
جنگ آمریکا علیه ایران و اختلال در مسیرهای انتقال انرژی، آسیبپذیری راهبرد اتکای غرب به واردات فرآوردههای نفتی را آشکار کرده است. کاهش ظرفیت پالایشگاهی، بهویژه در اروپا، اکنون امنیت انرژی را با چالش روبهرو کرده است. دولتها باید میان احداث پالایشگاههای داخلی، تنوعبخشی به منابع تأمین و خطر مازاد عرضه در آینده توازن برقرار کنند.
فرارو- یحیی الصادق، تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل در المیادین
به گزارش فرارو به نقل از المیادین، جنگ آمریکا علیه ایران و اختلال در عرضه جهانی فرآوردههای نفتی، فرضیات اقتصادی بسیاری از کشورهای غربی درباره امنیت انرژی را زیر سؤال برده است. کشورهایی که طی سالهای گذشته به دلایل اقتصادی و زیستمحیطی از ساخت پالایشگاههای جدید فاصله گرفتند و واردات را ترجیح دادند، اکنون با این واقعیت روبهرو هستند که اتکا به بازار جهانی در شرایط جنگ و اختلال در مسیرهای انتقال انرژی میتواند به نقطهضعف راهبردی تبدیل شود.
عقبنشینی اروپا از پالایش نفت
در سالهای گذشته، بسیاری از کشورهای غربی بهویژه کشورهای فاقد تولید و صادرات نفت خام، ساخت پالایشگاههای جدید یا نوسازی تأسیسات قدیمی را متوقف کردند. سیاست آنها بر این فرض استوار بود که تأمین فرآوردههای نفتی از بازار جهانی، در مقایسه با تولید داخلی، هزینه اقتصادی و زیستمحیطی کمتری دارد.
فرانسه نمونه روشنی از این روند است. شمار پالایشگاههای این کشور طی یک دهه از حدود ۱۲ واحد به نزدیک هفت واحد کاهش یافت. در نتیجه، ظرفیت پالایش نفت خام فرانسه از حدود ۹۸ میلیون تن در سال ۲۰۰۹ به ۶۲ میلیون تن در سال ۲۰۱۹ رسید. این تصمیمها به معنای بیارزش دانستن صنعت پالایش نبود، بلکه حاصل ترکیب چند عامل اقتصادی و راهبردی بود که در آن زمان، واردات را به گزینهای جذابتر تبدیل میکرد.
سه عامل پشت سیاست اتکا به واردات
نخستین عامل، فرسودگی پالایشگاههای اروپایی بود. قدمت این تأسیسات هزینه تولید را در مقایسه با پالایشگاههای بزرگ و مدرن در مناطق اصلی تولید نفت افزایش داده بود. دولتها در برابر سه گزینه قرار داشتند: ادامه تعمیر و نگهداری پالایشگاههای قدیمی با هزینه بالا، جایگزینی آنها با تأسیسات مدرن و پرهزینه، یا تعطیلی تدریجی و تأمین نیاز از بازار جهانی.
عامل دوم، گسترش استفاده از انرژیهای غیرفسیلی بود. توسعه این منابع در روشنایی، صنعت، حملونقل و سایر بخشها به کاهش مصرف فرآوردههای نفتی در بسیاری از کشورهای غربی کمک کرد. با کاهش تقاضا، سرمایهگذاری در پالایشگاههای جدید از نظر اقتصادی و زیستمحیطی جذابیت کمتری پیدا کرد و واردات به گزینهای مقرونبهصرفهتر تبدیل شد.
عامل سوم، ثبات نسبی بازار جهانی نفت بود. دولتها تصور میکردند میتوانند نیاز خود به فرآوردههای نفتی را در بازارهای بینالمللی، هم از نظر حجم عرضه و هم از نظر قیمت، تأمین کنند. در این محاسبات، احتمال جنگی طولانی میان آمریکا و ایران، اختلال در تنگه هرمز و آسیب دیدن تأسیسات نفت و گاز منطقه خلیج فارس جایگاه تعیینکنندهای نداشت.
پیشبینی مازاد نفت خام و کمبود فرآوردهها
پیشبینیهای نقلشده از آژانس بینالمللی انرژی نشان میداد که با کاهش فعالیت پالایشگاهی در اروپا و آمریکا طی ادامه دهه و افزایش عرضه نفت در قاره آمریکا، مازاد نفت خام در حوزه اطلس تا سال ۲۰۳۰ روزانه حدود ۸۷۰ هزار بشکه افزایش مییابد و به ۷.۱ میلیون بشکه میرسد.
همچنین انتظار میرفت صادرات فرآوردههای نفتی این حوزه روزانه ۳۲۰ هزار بشکه افزایش پیدا کند و به ۳.۵ میلیون بشکه برسد. بااینحال، پیشبینیها حاکی از آن بود که فعالیت پالایشگاههای شرق سوئز همپای رشد تقاضا برای فرآوردههای پالایششده افزایش نمییابد و شکاف عرضه تا حدی گسترش پیدا میکند. در همین حال، خاورمیانه قرار بود تا سال ۲۰۳۰ به افزایش عرضه جهانی فرآوردههای نفتی کمک کند و نقش خود را بهعنوان یکی از مراکز اصلی صادرات تقویت کند.
اما جنگ ایران و اختلال در جریان انرژی، آسیبپذیری این الگو را آشکار کرده است. فراوانی نفت خام لزوماً به معنای دسترسی کافی به بنزین، گازوئیل و سایر فرآوردههای موردنیاز نیست؛ زیرا عرضه این محصولات به ظرفیت پالایش، محل استقرار تأسیسات و امکان انتقال آنها به بازارهای مصرف وابسته است.
بازگشت امنیت انرژی به اولویت دولتها
با تشدید کمبود فرآوردههای نفتی، کشورها ناچار شدهاند تأمین نیازهای خود را با اولویت بیشتری دنبال کنند. در همین چارچوب، نویسنده به تلاش دونالد ترامپ برای جلب همکاری ولادیمیر پوتین در افزایش عرضه گازوئیل به بازار آمریکا و جهان اشاره میکند. اعطای معافیتهای لازم از تحریمهای آمریکا به این منظور، در این تحلیل نشانهای از نگرانی واشنگتن درباره پیامدهای کمبود انرژی بر بازارهای جهانی و اقتصاد داخلی است؛ بهویژه آنکه انتخابات میاندورهای کمتر از یک ماه فاصله داشته است.
اکنون این پرسش مطرح است که آیا برخی کشورها بار دیگر به ساخت پالایشگاههای ملی روی خواهند آورد؟ چنین تصمیمی آسان نخواهد بود. احداث پالایشگاه به سرمایهگذاری سنگین و زمان طولانی نیاز دارد؛ منابعی که دولتهای تحت فشار اقتصادی ممکن است در کوتاهمدت در اختیار نداشته باشند. بااینحال، ایجاد ظرفیت داخلی میتواند در برابر بحرانهای آینده از جمله جنگ در مناطق تولیدکننده نفت و گاز یا مسیرهای اصلی انتقال آنها، نقش حفاظتی ایفا کند.
احتمال بازگشت مازاد عرضه و تغییر راهبردها
سناریوی دیگری نیز وجود دارد: افزایش محسوس عرضه فرآوردههای نفتی در بازار جهانی، در صورت پایان جنگ روسیه و اوکراین و دستیابی به توافقی پایدار برای آتشبس میان آمریکا و ایران.
این احتمال از دو مسیر قابل تصور است. نخست، کاهش مصرف نفت خام و فرآوردههای آن در کشورهایی است که در ماههای پس از آغاز حملات آمریکا به ایران و اختلال در تنگه هرمز با کمبود و افزایش هزینهها روبهرو شدند. دوم، افزایش تولید پالایشگاههای بزرگ و مدرن در کشورهایی است که میخواهند از ارزش افزوده حاصل از پالایش بهرهمند شوند؛ روندی که میتواند با بازگشایی پالایشگاههای تعطیلشده، نوسازی تأسیسات قدیمی یا احداث واحدهای جدید همراه شود.
در چنین شرایطی، سرمایهگذاری گسترده در ظرفیتهای تازه پالایش ممکن است با خطر مازاد عرضه در آینده مواجه شود. بنابراین، دولتها باید میان هزینه ایجاد ظرفیت داخلی، مزایای امنیت انرژی و احتمال تغییر دوباره شرایط بازار توازن برقرار کنند.
جنگ ایران بار دیگر نشان داده است که تصمیمهای اقتصادی مبتنی بر کارایی و کاهش هزینهها، در شرایط بحرانهای ژئوپلیتیکی ممکن است با محدودیتهای جدی مواجه شوند. اتکا به واردات در دوره ثبات میتواند منطقی به نظر برسد، اما اختلال در عرضه جهانی، آسیبپذیری کشورهایی را آشکار میکند که ظرفیت داخلی خود را کاهش دادهاند.
نتیجه این تحولات لزوماً بازگشت همه کشورها به تولید داخلی نیست. راهبردهای آینده میتوانند ترکیبی از تقویت ظرفیتهای ملی، تنوعبخشی به تأمینکنندگان و افزایش تابآوری زنجیرههای تجاری باشند. بااینحال، اصل محوری روشن است: بازار آزاد و تجارت جهانی دیگر بهتنهایی تضمینکننده امنیت اقتصادی تلقی نمیشوند و دولتها بیش از گذشته به دنبال راههایی برای کاهش وابستگی و محافظت از اقتصاد خود در برابر جنگها و اختلالات بینالمللی هستند.