ترنج موبایل
کد خبر: ۱۰۰۵۰۶۹

چند نکته درباره مذاکرات نیویورک و تاثیر ان بر بحران‌های منطقه

چند نکته درباره مذاکرات نیویورک و تاثیر ان بر بحران‌های منطقه

«واقعیت آن است که دیپلماسی در حوزه روابط و سیاست بین‌الملل ماهیت خنثی دارد. مهم‌ترین مساله در روند کنش دیپلماتیک معطوف به نتایج حاصل از مذاکرات می‌باشد. دونالد ترامپ از مذاکرات سه‌ساعته صحبت به عمل آورد که در نگرش مقامات امریکایی، نشانه‌هایی از کنش مثبت و سازنده را به همراه داشته است؛ مذاکراتی که درباره موضوع و دستور کار آن هیچ صحبتی به عمل نیامده و در نتیجه ماهیت پر ابهام پیدا کرده است.»

ابراهیم متقی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت: «سیاست خارجی امریکا در برابر ایران از ژانویه ۲۰۲۵ با نشانه‌هایی از تصاعد تهدید و افزایش سطح منازعه همراه بوده است. در این روند زمینه برای مذاکرات مرحله‌ای به وجود آمد، اما هرگاه دیپلماسی به عنوان محور اصلی سیاست خارجی امریکا در برابر ایران قرار می‌گرفت، نشانه‌هایی از جنگ نیز پدیدار می‌گشت. اقدامات نظامی و تهدیدات امنیتی را می‌توان در زمره واقعیت‌های تکرار شونده سیاست خارجی ترامپ در ارتباط با ایران دانست. دونالد ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود درصدد بود تا کنش نظامی و امنیتی علیه ایران را در دستور کار قرار دهد، اما واقعیت‌های تاکتیکی و ساختار دفاعی امریکا از آمادگی لازم برای «عملیات کم‌هزینه» و «پیروزی تاکتیکی سریع» برخوردار نبود.

در چنین شرایطی، دونالد ترامپ صرفا موفق به انجام عملیات علیه سردار سلیمانی و برخی دیگر از فرماندهان حشدالشعبی در عراق گردید. اگرچه ایران در پاسخ به تهاجم نظامی امریکا، عملیات محدود علیه پایگاه این کشور در عین‌الاسد عراق به انجام رساند، اما واقعیت آن است که موازنه چندانی بین کنش تاکتیکی امریکا علیه سردار سلیمانی و اقدام متقابل ایران وجود نداشته است.

به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در انتخابات نوامبر ۲۰۲۴ با این هدف و انگیزه شکل گرفت که اقدامات نظامی دامنه‌دار و موثری علیه بازیگران گریز از مرکز و کشورهای انقلابی به انجام رساند. چنین سطحی از اقدام نظامی برای کنترل تهدیدات بالقوه علیه سیاست تهاجمی امریکا و اسراییل در محیط منطقه‌ای بوده است. الگوی کنش تاکتیکی ترامپ بیانگر این واقعیت هست که نامبرده به هیچ یک از قواعد و نشانه‌های سیاست بین‌الملل پایبند نبوده و در نتیجه همواره تلاش داشته تا از فرصت‌های ایجاد شده در جهت اقدامات نظامی و کنش امنیتی علیه ایران و سایر سوژه‌های انقلابی در حوزه‌های مختلف جغرافیایی استفاده نماید.

امریکا و اسراییل در سه مرحله مبادرت به جنگ و اقدامات تاکتیکی پردامنه علیه رهبران سیاسی، فرماندهان نظامی و کارگزاران راهبردی جمهوری اسلامی نموده‌اند. مرحله اول مربوط به جنگ ژوئن ۲۰۲۵ بوده‌است. در این روند، اسراییل و امریکا بخش قابل‌توجهی از قابلیت‌های تاکتیکی ایران را هدف قرار دادند. مرحله دوم در روزهای پایانی فوریه ۲۰۲۶ انجام گرفت و مرحله سوم بعد از توافق اسلام‌آباد، امریکا بخش قابل‌توجهی از تاسیسات و قابلیت‌های نیروی دریایی ایران در منطقه بوشهر، هرمزگان، سیستان و بلوچستان را هدف قرار داده و این امر چالش‌های قابل‌توجهی را برای آینده توان نظامی ایران ایجاد خواهد کرد.

نکته قابل‌توجه آنکه هر یک از اقدامات نظامی امریکا در سه مرحله تاریخی یادشده، در شرایطی انجام پذیرفت که با ایران درگیر مذاکره و دیپلماسی سازنده بوده است. در سه مرحله گذشته ایران در فضای «دیپلماسی فریب» واقع شده و در نتیجه نشانه‌هایی از «غافلگیری راهبردی» را تجربه نمود. پرسش آن است که مذاکرات نیویورک چه ماهیتی داشته و چه تاثیری در آینده روابط کشورهای درگیر بحران منطقه‌ای و جنگ‌های تصاعدیابنده جنوب غرب آسیا به‌جا می‌گذارد؟ 

1. مذاکرات نیویورک و پیامدهای آن- سنت‌های دیپلماتیک بیانگر این واقعیت است که رهبران سیاسی کشورها در اجلاسیه مجمع عمومی سازمان ملل، برخی از ملاقات‌هایی را به انجام می‌رسانند که زمینه حل و فصل مشکلات سیاسی و امنیتی را فراهم آورد. 

واقعیت آن است که دیپلماسی در حوزه روابط و سیاست بین‌الملل ماهیت خنثی دارد. مهم‌ترین مساله در روند کنش دیپلماتیک معطوف به نتایج حاصل از مذاکرات می‌باشد. دونالد ترامپ از مذاکرات سه‌ساعته صحبت به عمل آورد که در نگرش مقامات امریکایی، نشانه‌هایی از کنش مثبت و سازنده را به همراه داشته است؛ مذاکراتی که درباره موضوع و دستور کار آن هیچ صحبتی به عمل نیامده و در نتیجه ماهیت پر ابهام پیدا کرده است.

هم‌اکنون بسیاری از رسانه‌ها و تحلیلگران موضوعات سیاست بین‌الملل و مناقشات منطقه‌ای این پرسش را مطرح می‌کنند که مذاکره دارای چه نشانه‌هایی بوده و درباره چه موضوعاتی صحبت به عمل آمده است. نکته جالب توجه آن است که میزان فشارها، محدودیت‌ها، تحریم‌ها و منازعات اعمال شده علیه ایران پس از موافقتنامه استانبول افزایش پیدا کرده و این امر نشان می‌دهد که ایالات‌متحده از «تاکتیک جنگ کم‌شدت» برای محدودسازی قدرت ایران بهره گرفته است. 

کشورهایی که در روند جنگ و منازعه با محدودیت‌های اقتصادی، دیپلماتیک و راهبردی روبه‌رو می‌شوند، طبعا بخشی از قدرت ملی خود را از دست داده و به گونه تدریجی در وضعیت فرسایش قرار می‌گیرند. دیپلماسی نیویورک می‌بایست مبتنی بر دستورالعمل مشخصی باشد. هرگاه مذاکرات ماهیت مبهم داشته باشد، طبیعی است که جریانات و گروه‌های سیاسی رقیب در داخل کشور، موضوعات را براساس قالب‌های ادراکی خود تفسیر نموده و این امر به مفهوم آن است که «ابهام ادراکی» بر ذهنیت اجتماعی، سیاسی و امنیتی کشور غلبه پیدا می‌کند. تجربه تلخ جمهوری اسلامی در دوران گذشته مبتنی بر این ذهنیت بوده که مذاکرات در شرایطی شکل گرفته که زمینه برخی از درگیری‌ها را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد.

به عبارت دیگر، می‌توان نشانه‌ها و شرایطی را موردتوجه قرار داد که دیپلماسی نه تنها نتایج مطلوبی برای ایران به همراه نداشته، بلکه جمهوری اسلامی را در وضعیت غافلگیری تاکتیکی نیز قرار داده است. درک هر یک از اقدامات و کنش ایران و امریکا در شرایطی از اهمیت برخوردار می‌باشد که پیامدهای هر مرحله از مذاکرات مورد توجه قرار گیرد. امریکایی‌ها عموما از دیپلماسی فریب بهره گرفته و در همان شرایط بسیاری از کارگزاران و فرماندهان ایرانی را در وضعیت غافلگیری قرار داده‌اند. کنش دیپلماتیک صرفا در شرایطی سودمند و موثر می‌باشد که دارای خروجی مشخص برای هر یک از کشورهای متبوعه باشد. هرگاه دیپلماسی صرفا برای دیپلماسی به انجام رسد، هیچ‌گونه مطلوبیتی برای کشورهایی مثل ایران نخواهد داشت. 

هم‌اکنون پرسش آن است که دستور کار دیپلماتیک ایران در نیویورک چه بوده است؟ چه همگونی بین مواضع و رویکرد ترامپ با انگاره‌های مطرح شده در مذاکرات وجود داشته است؟ اعمال تحریم‌های ثانویه علیه ایران که توسط تمامی کشورهای منطقه‌ای نیز مورد پذیرش قرار گرفته را می‌توان براساس چه نسبتی با دیپلماسی نیویورک مورد توجه قرار داد؟ پاسخ به هر یک از پرسش‌های یادشده را می‌توان محور اصلی سنجش موفقیت مذاکرات نیویورک دانست. 

2. فرادیپلماسی و آینده‌پژوهی کنش تاکتیکی امریکا - اگرچه در ایران هرگاه صحبت از دیپلماسی به عمل می‌آید، افراد و گروه‌های مختلف مبادرت به طرح پرسش‌ها و ادبیات متناقض می‌نمایند و به نتیجه مذاکرات توجه چندانی ندارند، اما نگاه حرفه‌ای به دیپلماسی براساس نتایج و پیامدهای آن مورد توجه و سنجش قرار می‌گیرد. واقعیت آن است که دیپلماسی یکی از ابزارهای کنش رفتاری و آموزه‌های تاکتیکی کشورها محسوب می‌شود.

کشورهایی که از طریق فرآیندهای دیپلماتیک، هزینه نظامی را به حداقل برسانند، طبعا به مازاد راهبردی بیشتری نایل می‌شوند. جنگ و صلح تابعی از معادله دیپلماسی، قدرت، سیاست و امنیت است. نادیده گرفتن هر یک از مولفه‌های یادشده می‌تواند چالش‌هایی را برای آینده سیاسی کشورها به وجود آورد. متاسفانه در ایران عرصه دیپلماتیک به حوزه‌های دیگر نزول پیدا کرده است. در چنین شرایطی طبیعی است که نتیجه کار دیپلمات‌ها برای امنیت ملی ایران در وضعیت ابهام قرار می‌گیرد. هیچ فردی در برابر کنش و ضرورت‌های رفتار سیاسی خود پاسخگو نبوده و درنتیجه آن، بیشترین هزینه برای امنیت ملی کشورها حاصل می‌شود. ضرورت‌های راهبردی برای هر کشوری ایجاب می‌کند که آنان درک دقیقی از قابلیت‌های اثرگذار خود در حوزه نظامی، امنیتی و دیپلماتیک داشته باشند.

نادیده گرفتن دیپلماسی به مفهوم آن است که یکی از ابزارهای قدرت بازیگران، کارآمدی و اثربخشی خود را از دست بدهد. نکته دیگر آن است که ورود به عرصه دیپلماتیک نیازمند شناخت دقیق بازیگرانی است که اهداف متناقضی را پیگیری می‌کنند. هرگاه دیپلمات‌ها و استراتژیست‌های واحدهای سیاسی درک دقیقی از میزان قدرت، قابلیت و توانایی‌های خود داشته باشند و ازسوی دیگر، شناخت دقیقی نسبت به الگوی کنش رفتاری سایر بازیگران به دست آورند، در آن شرایط به نتایج و مطلوبیت‌های موثرتری نایل می‌شوند. 

نتیجه- واقعیت‌های مذاکرات نیویورک، نشانه‌هایی از ابهام را منعکس می‌سازد. جامعه ایرانی در فضای مذاکرات نیویورک ارزیابی‌های متفاوت و متناقضی را به انجام رسانده است. وضعیت تراژیک آن است که دیپلماسی بیش از آنکه براساس ضرورت‌های منافع و امنیت ملی ایران مورد ارزیابی قرار گیرد، تابعی از رقابت گروه‌های سیاسی خواهد بود. هر یک از کارگزاران و جریان‌های سیاسی عموما تلاش می‌کنند تا قالب‌های ادراکی خود درباره حوادث و فرآیندها را به عرصه سیاست خارجی و موضوعات راهبردی تعمیم دهند. هنوز مشخص نیست که آیا مذاکرات نیویورک با شرایط هفت‌گانه ایران چه نسبتی خواهد داشت؟ نکته دوم آن است که چه بخشی از شرایط ایران مورد پذیرش ایالات‌متحده و اسراییل قرار خواهد گرفت؟

نکته سوم را می‌توان در ارتباط با انتظارات و مطالبات سایر بازیگران نسبت به ایران دانست. آنچه در فضای موجود سیاست خارجی و کنش راهبردی ایران مشاهده می‌شود، آن است که نه تنها کنش عملیاتی امریکا در یک ماه گذشته افزایش یافته، بلکه محاصره دریایی و تحریم‌های ثانویه ایالات‌متحده، چالش‌های فزاینده‌ای را برای عرصه اقتصاد، سیاست و امنیت ملی کشور به وجود آورده است.

ضرورت‌های راهبرد بقا ایجاب می‌کند که عرصه تصمیم‌گیری و سیاستگذاری راهبردی در کشور بتواند نسبت به پیامدهای هرگونه توافق یاعدم توافق، شناخت دقیقی داشته باشد، در غیر این صورت راهبرد فرسایش می‌تواند چالش‌های امنیتی بیشتر و فراگیرتری را برای واحدهای سیاسی به وجود آورد. بسیاری از نشانه‌های موجود بیانگر آن است که سطح جدیدی از کنش تاکتیکی ازسوی امریکا و اسراییل علیه ایران در حال ساماندهی است. محدودسازی ضریب کنش عملیاتی را می‌توان به عنوان یکی از ضرورت‌های بنیادین دیپلماسی و راهبرد امنیتی برای بقا ساختاری در ایران دانست.»

ارسال نظرات
خط داغ