ماجرای گلریزان برای خرید موتورسیکلت یک پیکموتوری
گلریزان برای یک پیک موتوری که بر اثر یک حادثه موتورسیکلتش در آتش سوخت، واکنشهای زیادی با خود به همراه داشت.
همشهری نوشت: روز چهارشنبه هفته گذشته برای احسان بیدخوری روز خاص و عجیبی بود. در این روز موتورسیکلت احسان که وسیله کسبوکارش بود، بر اثر حادثهای در آتش سوخت، اما درحالیکه او فکر میکرد خاکسترنشین شده و عصای دستش را از دست داده، اتفاقی غیرمنتظره رخ داد و مردم با گلریزانگرفتن در همان محل حادثه، کمکهای کوچک و بزرگشان را روی هم گذاشتند تا او بتواند موتورسیکلت تازهای بخرد و چرخ زندگیاش پررونقتر از پیش بچرخد. انتشار ویدئوی این اتفاق در فضای مجازی باعث شد مهربانی و نوعدوستی مردم ایران بار دیگر مورد توجه کاربران این فضا قرار بگیرد و با دیدن شادی دوباره احسان حالشان خوب شود.
راهبندانی که پایانی تلخ داشت
آن روز احسان بیدخوری مثل همیشه صبح زود از خانه بیرون زد تا بعد از چندین ساعت بالا و پایین کردن خیابانهای شهر رزقوروزی خانوادهاش را جمع کند و به خانه ببرد، اما در ترافیک و گرمای عصر چهارشنبه، ۱۸شهریور، وقتی برای بازشدن راهبندان انتظار میکشید، آتشگرفتن موتورسیکلتش روز متفاوتی را برایش رقم زد.
بیدخوری تعریف میکند: «من پیکموتوری هستم و با جابهجاکردن مسافر و بار در بازار روزی خانوادهام را درمیآورم. آن روز وقتی منتظر بودم تا مسیر باز شود و اتوبوس شرکت واحد که جلوی من بود حرکت کند، دیدم از زیر موتور آتش بلند شده. با دیدن آتش دنیا روی سرم خراب شد و سعی کردم با دستمالی که به همراه داشتم آن را خاموش کنم، اما اثری نداشت و مردم که میدیدند آتش به باک موتور رسیده، من را بهزور از موتورم دور کردند تا آسیب نبینم.» رسیدن آتشنشانی و تلاش آنها هم برای خاموشکردن آتش به جایی نمیرسد: «جمعشدن مردم و ماشینها ترافیک را بیشتر کرد و درنهایت آتشنشانها توانستند آتش را خاموش کنند. با ترکیدن باک بنزین من ماندم و موتوری سوخته که وسیله تأمین رزقوروزی خانوادهام بود.»
دستهایی که برای کمک بلند شد
احسان با همان حال ناخوشش هم وقتی صدای دامون ایراندوست را شنید که مردم را به کمک دعوت میکرد، کمی دردش تسکین پیدا کرد: «در همان حال که برای موتورم گریهوزاری میکردم، جوانی که بعدا فهمیدم اسمش آقادامون است، از من شماره کارتی خواست که مردم کمکهایشان را به آن واریز کنند.» احسان قدردان همدردی همکارانش و کارکنان بازار است که خیلی زود برای حل مشکل او با دامون همراه شدند: «همین که آن جوان شماره کارتم را خواند، همه دستبهکار شدند تا برایم پول واریز کنند. کاسبان و چرخیها و دیگر کسانی هم که من را میشناختند، به کمک آمدند و همانجا برایم گلریزان گرفتند.»
انتشار تصاویر این گلریزان در فضای مجازی سبب میشود مردم گوشهوکنار کشور هم از این اتفاق باخبر شوند و با واریز کمکهای کوچک و بزرگشان به کارت احسان، مبلغ جمعآوریشده در گلریزان را افزایش دهند. نقطه ختمبهخیرشدن ماجرا هم پای کار آمدن محسن چاوشی است که مبلغ لازم برای خرید موتورسیکلتی مناسب برای احسان بیدخوری فراهم میشود: «مبلغی که جمعآوری شده بود، برای خرید موتورسیکلتی مناسب کافی نبود و وقتی این خواننده مبلغ کسری را پرداخت کرد، من با کمک محسن چاوشی و مردم توانستم دیروز یکموتور نو بخرم تا زندگیام لنگ نماند.»
![]()
مدیریت بحران به سبک آقاایراندوست
اتفاق تلخی که برای بیدخوری رخ داده با موقعیتسنجی و تیزهوشی «دامون ایراندوست» به فرجام و عاقبتی خوش رسیده است. آن روز دامون در مسیر رسیدن به محل کارش شاهد این اتفاق بوده و با گرفتن گلریزان مردم را برای کمک به احسان بیدخوری بسیج کرده است.
دامون تعریف میکند: «داشتم از آنجا رد میشدم که متوجه آتشسوزی شدم. صحنه بسیار تلخی بود و درحالیکه احسان گریان و ناامید قطعههای موتور سوختهاش را از کنار خیابان جمع میکرد، مردم در حال فیلمگرفتن بودند. با دیدن حالوروز احسان و منفعلبودن مردم حس عجیبی پیدا کردم و بهدنبال راهی میگشتم که به او کمک کنم. در یک لحظه به ذهنم رسید برای کمک به او گلریزان بر پا کنم تا مقداری از خسارتش جبران شود.»
پیشنهاد او برای برگزاری گلریزان کافی بود تا همه دستبهجیب شوند و صحنههای قشنگی خلق کنند که یادآوری آنها چشمهای دامون را به اشک مینشاند: «آن روز ۳، ٤ساعت روی سکوی دور میدان بودم و با کمک مردم ۲نایلون پول جمع شد که در میان آنها اسکناس درشت تا اسکناسهای دههزار تومانی وجود داشت. هرکس هرچه میتوانست کمک میکرد. باربران بازار لالهزار که از صبح روی کولشان بارهای سنگین حمل کرده بودند، دستمزدشان را توی نایلون میریختند، پیرزنها و پیرمردهایی که از آنجا رد میشدند هرچه در توان داشتند کمک میکردند و حتی بچههایی که شاهد ماجرا بودند، با پولتوجیبیهای مختصرشان در گلریزان شرکت میکردند.»
شاید پیام همسر احسان بیدخوری بهترین پاداش مردمی باشد که این ماجرای زیبا را رقم زدند. او که سالها پیش همراه همسرش از سبزوار به تهران آمده و در زندگی مشترکش شاهد روزهای خوش و ناخوش بسیاری بوده، میگوید: «هر روز صبح که همسرم این موتور را روشن میکند تا برای کار بیرون برود، من از خدا میخواهم مشکلات همه کسانی را که به ما کمک کردند، طوری حل کند که بودن خدا در کنار خود را احساس کنند.»
رفقا حساب کردند
در این اتفاق دستبهگوشیبودن و ویدئوگرفتن مردم فقط به گرفتن لایک، بازدید و کامنت در فضای مجازی ختم نشد و انتشار این ویدئوها در گروهها و کانالهای خبری مختلف باعث شد با کمک محسن چاوشی و سایر مردم ٧٠میلیون تومانی که در گلریزان بهدست رهگذران جمعآوری شده بود، به مبلغ لازم برای خرید موتورسیکلت برسد. مرتضی قربانی، یکی از فعالان فضای مجازی است که از ظرفیت کمپین «رفیقت حساب کرد» برای جمعآوری کمک مردم استفاده کرده است.
او این کمپین را برای روی هم گذاشتن کمکهای کوچک و بزرگ و بازکردن گره از کار افراد گرفتار راه انداخته و میگوید: «بسیاری از اعضای کمپین از فعالان رسانهای هستند و وقتی ویدئوی گلریزان میدان را در گروه مجازی کمپین گذاشتیم، اعضای کمپین در وایرالشدن ویدئو و گوشبهگوشچرخیدن این اتفاق نقش زیادی داشتند. بهترین اتفاق این چرخه هم مطلعشدن محسن چاوشی از کسری ١٦٠میلیون تومانی برای خرید موتورسیکلت بود که پیشقدم شد تا آن را بپردازد و بیدخوری زودتر بتواند موتورسیکلت نو تهیه کند.»
قربانی درباره کمپین «رفیقت حساب کرد» میگوید: «این کمپین ٨سال پیش برای تسویه حسابهای دفتری بدهکاران کمبضاعت سوپرمارکتهای گوشهوکنار شهر راه افتاده، اما در مواردی که افرادی مانند آقااحسان به کمک مردم نیاز پیدا میکنند، از ظرفیت کمپین برای حل مشکل آنها استفاده میکنیم.»