پارادایم پس از ۱۱ سپتامبر: بازآفرینی ساختار قدرت و بازتعریف نظم جهانی
بازآفرین نظم جهانی در دوران بعد از ۱۱ سپتامبر به جای ایجاد یک ثبات جدید، منجر به ایجاد یک وضعی گذار دائمی شد.
مقدمه
از نقطهی شروع حملات تا تغییرِ ساختاری:
حملات ۱۱ سپتامبر در سال 2001 فراتر از یک فاجعهی امنیتی یا یک واقعهی تاریخی به مثابهی یک (نقطهی عطف سیستماتیک) عمل کرد که فرآیند بازآفرینی نظم جهانی را تسریع بخشید. این واقعه نه تنها معادلات امنیتی را تغییر داد بلکه بنیانهای حاکم بر تعاملات بینالمللی و مفاهیم سنتی حاکمیت و امنیت را به چالش کشید و منجر به ظهور یک نظم گذرا و پرآشوب شد.
تغییر در ماهیت تهدید و چرخه سیاستگذاری:
با وجود آمدن این حملات پارادایم امنیت جهانی از مدل دولت محور به سمت مدلهای (غیردولتی) و (شبکهای) حرکت کرد. این تغییر ماهیت مستقیماً بر تعیین دستور کار قدرتهای بزرگ اثر گذاشت و باعث شد که امنیت وجودی جایگزین (امنیت مرزی) شود. در پی آن چرخه سیاستگذاری جهانی به سمت (سیاستگذاریهای پیشدستانه) سوق یافت رویکردی که در آن مداخلهی نظامی قبل از وقوع تهدید به عنوان یک ضرورت استراتژیک توجیه شد. این امر مفهوم سنتی حق دفاع مشروع در حقوق بینالملل را با بحرانهای بنیادین مواجه کرد.
خودسرانگی و فرسایش نهادهای چندجانبه:
یکی از پیامدهای اصلی این بازآفرینی ظهور رویکرد خودسرانگی استراتژیک بود. تلاش برای بازسازی نظم جهانی از طریقِ قدرت نظامیِ انفرادی منجر به ضعیف شدن اقتدار و کارآمدی نهادهای چندجانبه (مانند سازمان ملل) گردید. در واقع جایگزینی قانونمداری بینالمللی با قدرت امنیتی باعث شد که نظم جهانی از یک ساختار قاعدهمند به سمت ساختاری حرکت کند که در آن امنیت ملی قدرتهای بزرگ بر تعادل بینالمللی اولویت مییابد. این امر بذر بیثباتیهای ژئوپلیتیک در خاورمیانه و مناطق استراتژیک دیگر را کاشت.
نتیجهگیری:
میراث بیثباتی در نظم معاصر:
در نهایت، بازآفرین نظم جهانی در دوران بعد از ۱۱ سپتامبر به جای ایجاد یک ثبات جدید، منجر به ایجاد یک وضعی گذار دائمی شد. میراث این دورا شکاف عمیق میان قدرتهای سنتی و بازیگران غیردولت و همچنین فرسایش اعتماد به نهادهای حاکمیتی بینالمللی است. نظم جهانی امروزه، محصول همان بازآفرینی پرآشوبی است که با تغییر اولویتهای امنیتی و غلبهی منطق مداخله جویانه آغاز شد نظمی که همچنان در جستجوی تعادلی میان: امنیت و قانون است.