بنتام تاکید داشت قبل از انجام هر عملی، باید خوشی و لذت یا رنج و دردِ نتیجۀ آن را در نظر گرفت. فایدهگرایی او بیش از عقاید سایر فایدهگرایان، مبتنی بر مقاصد اجتماعی بود و تاثیر مثبت و مفیدی هم بر امر قانونگذاری در جوامع غربی بر جای گذاشت.
۱۶۵ مطلب
بنتام تاکید داشت قبل از انجام هر عملی، باید خوشی و لذت یا رنج و دردِ نتیجۀ آن را در نظر گرفت. فایدهگرایی او بیش از عقاید سایر فایدهگرایان، مبتنی بر مقاصد اجتماعی بود و تاثیر مثبت و مفیدی هم بر امر قانونگذاری در جوامع غربی بر جای گذاشت.
فلاسفهای همچون افلاطون، ارسطو، اسپینوزا، هیوم، کانت و نیچه «عاطفه» را بهعنوان یکی از عناصر کلیدی در شکلدهی به اخلاق و طبیعت انسانی بررسی کردهاند. در اینجا به طور مختصر دربارۀ نقشی که عاطفه درنظامهای فلسفی و اخلاقی این فیلسوفان دارد توضیح خواهیم داد.
آیا میتوان میان منافع شخصی و کمک به دیگران تعادل برقرار کرد؟ فلسفه جهانوطنی، با ریشه در یونان و روم باستان، دیدگاهی ارائه میدهد که خودخواهی و دیگرخواهی را هماهنگ میکند. این مقاله را بخوانید تا با ایدههای رواقیان آشنا شوید.
مارتین هایدگر که به عنوان یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان معاصر شناخته میشود، اساسیترین دغدغهاش «مسئلۀ وجود» بود. او اعتقاد داشت که ما «وجود» را فراموش کردهایم و حتی فراموش کردهایم که آن را فراموش کردهایم! او فکر میکرد طرح دوبارۀ «پرسش وجود» ضرورتی است که سعادت آیندۀ بشر میتواند وابسته به آن باشد. اما اصلا مقصود او از وجود چه بود؟
کتاب «دائو د جینگ» بسیار متفاوت با دیگر آثار فلسفی است. این کتاب مجموعهای از جملات کوتاه و گاه مبهم است که بهجای ارائه پاسخ، ما را به تفکر و تأمل درباره پرسشهای زندگی دعوت میکند.
برای نشان دادن مضحک بودن وضعیت کنونی ما، برتراند راسل از ما میخواهد که یک سناریو در مورد تولید سوزن را تصور کنیم. فرض کنید تولید سوزن جهان بهاندازه کافی با کارگرانی که روزانه هشت ساعت کار میکنند تأمین میشود. حال اگر کسی ابزاری اختراع کند که کارایی هر کارگر را دو برابر کند، چه اتفاقی میافتد؟
شوپنهاور، فیلسوف برجستهای که مکتب «ایدهآلیسم آلمانی» را به اوج خود رساند، بر این باور بود که جهان چیزی جز یک رؤیای پیچیده نیست. از نظر او در اصل و اساسِ این رویا نیرویی شوم و رنجآفرین به عنوان «اراده» وجود دارد.
گلچینی از جملات افراد مشهوری چون سنکا، مارکوس آئورلیوس، کارل گوستاو یونگ، کنفوسیوس، فیثاغورث و لائوتزو در مورد کلیت زندگی را در ادامه مشاهده میکنید.
کلمۀ «خود» در زبان روزمرۀ ما کلمۀ بسیار پرکاربردی است؛ «خودم این کار را میکنم» یا «خودم این را میدانم» و جملههای بیشماری مثل اینها هستند که دربارۀ «خود» سخن میگویند. اما اصلاً «خود» چیست؟ برخی از فلسفههای شرقی که از دل اندیشۀ بودایی بیرون آمدهاند، پاسخ جالب توجهی به این پرسش میدهند.
ما میتوانیم دیدگاه "بیخودی" را با نظریه دیگری درباره هویت شخصی مقایسه کنیم؛ نظریهای روانشناختی که فیلسوفی انگلیسی به نام جان لاک (۱۶۳۲-۱۷۰۴) دربارۀ "خود" ارائه داده است. طبق نظر لاک، روان ما که از چیزهایی مانند تجربیات، افکار و خاطرات ما تشکیل شده، "جوهره" ما است. تا زمانی که روان ما پایدار بماند، لاک میگوید که ما همچنان وجود داریم.