ما من فقط با لجبازی میخواستم به خانوادهام اثبات کنم که نیازی به نصیحت ندارم چرا که آن قدر بزرگ شده ام که خودم دوستانم را انتخاب کنم و خوب و بد را تشخیص بدهم. در میان دوستانم دختری به نام «پریسا» بود که خانواده آشفتهای داشت. پدرش آلوده به مواد مخدر بود و مادرش هیچ توجهی به او نداشت.