ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۸۰۲۱

ظهور معماری امنیتی جدید در خلیج فارس

ظهور معماری امنیتی جدید در خلیج فارس

برای دهه‌ها، امنیت خلیج فارس بر یک ساختار آشنا استوار بود: ایالات متحده چتر اصلی امنیت خارجی را فراهم می‌کرد، کشورهای خلیج فارس روابط دوجانبه با واشنگتن و سایر پایتخت‌های غربی را حفظ می‌کردند و شورای همکاری خلیج فارس چارچوبی منطقه‌ای را فراهم می‌کرد که در آن ادغام دفاعی ناهموار باقی می‌ماند.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- شش ماه پس از جنگ ایران، یک معماری امنیتی جدید در خلیج فارس در حال ظهور است. کشورهای خلیج فارس در حال ایجاد مشارکت‌های همپوشان هستند که نقش امنیتی ایالات متحده را تکمیل می‌کنند، نه جایگزین آن. شش ماه پس از جنگ با ایران، بررسی تغییرات واقعی در اطراف خلیج فارس ارزشمند است.

به گزارش فرارو به نقل از الجزیره، پس از حمله موشکی ایران در ژوئن ۲۰۲۵ به پایگاه هوایی العدید در قطر، من استدلال کردم که سال‌های پیش رو برای خلیج فارس خطرناک‌تر خواهد بود و همکاری و ادغام دفاعی عمیق‌تر در نهایت اجتناب‌ناپذیر خواهد شد. اوایل این ماه، من اینجا نوشتم که خلیج فارس دیگر نمی‌تواند کاملاً به ابزار امنیتی قدیمی متکی باشد و باید یک اکوسیستم امنیتی بیشتر از خود بسازد. تاکنون، رویدادها جهت‌گیری کلی هر دو استدلال را تأیید کرده‌اند.

آنچه در شش ماه گذشته آشکارتر شده این است که این جنگ صرفاً بودجه‌های دفاعی را تغییر نمی‌دهد یا توافق‌نامه‌های امنیتی جدیدی ایجاد نمی‌کند. این جنگ در حال تغییر نحوه تفکر کشورهای خلیج فارس در مورد خود امنیت است: اینکه با چه کسی باید همکاری کنند، از شرکای خود چه انتظاری باید داشته باشند و همکاری در هنگام شروع بحران چگونه باید باشد.

برخی از این تغییرات آشکار هستند. این جنگ، به مستقیم‌ترین شکل ممکن، آسیب‌پذیری شهرها، زیرساخت‌های انرژی، فرودگاه‌ها، بنادر و خطوط کشتیرانی را در برابر موشک‌ها، پهپادها و سایر اشکال اختلال نشان داده است. تهدیداتی که اغلب در رزمایش‌ها و اسناد برنامه‌ریزی مورد بحث قرار می‌گرفتند، به مشکلات عملیاتی فوری تبدیل شده‌اند.

برای دهه‌ها، امنیت خلیج فارس بر یک ساختار آشنا استوار بود: ایالات متحده چتر اصلی امنیت خارجی را فراهم می‌کرد، کشورهای خلیج فارس روابط دوجانبه با واشنگتن و سایر پایتخت‌های غربی را حفظ می‌کردند و شورای همکاری خلیج فارس چارچوبی منطقه‌ای را فراهم می‌کرد که در آن ادغام دفاعی ناهموار باقی می‌ماند.

این سیستم از بین نرفته است. و نباید هم برود. ایالات متحده همچنان برای امنیت خلیج فارس ضروری است و همچنان نقشی محوری در آینده قابل پیش‌بینی ایفا خواهد کرد. چیزی که در حال تغییر است، این فرض است که این ساختار، به خودی خود، کافی است.

این جنگ، حرکت به سمت یک سیستم امنیتی چندلایه‌تر را تسریع کرده است. کشورهای خلیج فارس در حال تقویت همکاری بین خود و در عین حال تعمیق روابط با طیف وسیع‌تری از شرکا هستند. ترکیه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. کشورهای اروپایی پتانسیل بیشتری برای ایفای نقش عملیاتی دارند. از روابط نظامی دوجانبه موجود خواسته می‌شود که دستاوردهای بیشتری داشته باشند، در حالی که ترتیبات منطقه‌ای جدیدی در کنار ترتیبات قدیمی‌تر در حال ظهور هستند.

توافقنامه دفاع مشترک مکه بین عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان شاید واضح‌ترین نمونه اخیر باشد. اعلامیه آن مبنی بر اینکه حمله مسلحانه به یکی از اعضا به عنوان حمله به همه تلقی می‌شود، بلافاصله مقایسه‌هایی را با ناتو برانگیخت.

این اصل برای امنیت خلیج فارس چیز جدیدی نیست. توافق‌نامه دفاع مشترک موجود شورای همکاری خلیج فارس، حمله به یک عضو را به عنوان حمله به همه تلقی می‌کند، تعهدی که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بارها در طول جنگ فعلی آن را تأیید کرده‌اند. آنچه توافق مکه را متفاوت می‌کند این است که این منطق دفاع جمعی را فراتر از شورای همکاری خلیج فارس گسترش می‌دهد و عربستان سعودی را به ترکیه و پاکستان متصل می‌کند.

مقایسه با ناتو قابل درک است، اما می‌تواند از آنچه در واقع اتفاق می‌افتد نیز منحرف شود. خلیج فارس نیازی به بازتولید ناتو ندارد، و خاورمیانه وسیع‌تر نیز به طور خاص برای یک اتحاد امنیتی بزرگ که حول یک سلسله مراتب واحد و درک واحد از تهدید ساخته شده است، مناسب نیست.

تهدیدی که یک کشور خلیج فارس با آن مواجه است، ممکن است یک روز از یک دولت و روز بعد از یک بازیگر غیردولتی ناشی شود. کشورهایی که یک تهدید را تقریباً به یک شکل می‌بینند، ممکن است دیدگاه‌های بسیار متفاوتی نسبت به تهدید دیگر داشته باشند. و هیچ کشور منطقه‌ای، هر چقدر هم که توانمند باشد، احتمالاً به عنوان رهبر دائمی سیاسی و نظامی هر ائتلاف ممکن پذیرفته نمی‌شود.

آنچه به نظر می‌رسد در عوض در حال ظهور است، سیستمی از مشارکت‌های همپوشانی است نه یک اتحاد بزرگ. کشورهای مختلف علیه تهدیدات مختلف با هم همکاری خواهند کرد. برخی از توافقات به رهبری خلیج فارس خواهد بود؛ برخی دیگر شرکای منطقه‌ای یا غربی را به همراه خواهند داشت.

چنین سیستمی همچنین نیاز به طرز تفکر متفاوتی در مورد رهبری دارد. یک معماری امنیتی منطقه‌ای که حول سلسله مراتب دائمی ساخته شده باشد، همیشه با مقاومت روبرو خواهد شد. کشورهای خلیج فارس و خاورمیانه از حاکمیت خود محافظت می‌کنند و قابلیت‌های بسیار متفاوتی را به کار می‌گیرند.

بنابراین، رهبری باید از تهدید پیروی کند. کشوری که با خطر فوری روبروست، باید در تعیین اهداف واکنش، سطح قابل‌قبول تشدید تنش و نحوه استفاده از قلمرو خود، نقش اصلی و تعیین‌کننده سیاسی را ایفا کند؛ با این حال، لزومی ندارد که ساختار فرماندهی عملیاتی دقیقاً بازتاب‌دهنده سلسله‌مراتب سیاسی باشد.

یک بحران دریایی ممکن است توسط شریکی که قوی‌ترین توانایی دریایی را دارد، به بهترین شکل مدیریت شود. یک بحران دفاع هوایی ممکن است نیاز داشته باشد که شریکی که مرتبط‌ترین توانایی‌ها را دارد، نقش عملیاتی بزرگ‌تری را بر عهده بگیرد.

این نوع انعطاف‌پذیری ممکن است تنها مبنای واقع‌بینانه برای همکاری امنیتی عمیق‌تر باشد. اما بستگی به این دارد که آیا این روابط همپوشانی می‌توانند در صورت نیاز با هم ارتباط برقرار کنند یا خیر.

اینجا جایی است که قابلیت همکاری اهمیت پیدا می‌کند. اگر چندین کشور توافق کنند که در یک بحران از یکدیگر حمایت کنند، آیا واقعاً می‌توانند این کار را انجام دهند؟ آیا می‌توانند به سرعت اطلاعات را به اشتراک بگذارند، بین ارتش‌های خود ارتباط برقرار کنند، تصمیمات را هماهنگ کنند و از قبل بدانند چه کسی مجاز به انجام چه کاری است؟

حمله به یک کشور لزوماً به این معنی نیست که هر شریک باید دقیقاً به یک شکل پاسخ دهد. حمایت می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشد، از اطلاعات، دفاع هوایی و لجستیک گرفته تا حفاظت دریایی یا در جدی‌ترین شرایط، اقدام نظامی مستقیم. هرچه این انتظارات قبل از بحران واضح‌تر باشد، تعهد هنگام وقوع بحران معتبرتر می‌شود.

در حال حاضر نمونه‌هایی از چگونگی ادغام عمیق‌تر بدون نیاز به یک نهاد منطقه‌ای بزرگ وجود دارد. رابطه نظامی قطر با بریتانیا فراتر از مدل سنتی خریدار-فروشنده رفته است. پرسنل بریتانیایی و قطری از طریق اسکادران مشترک، هواپیماهای تایفون را آموزش داده و به کار گرفته‌اند، در حالی که قطر و ترکیه یک ساختار فرماندهی نظامی مشترک ایجاد کرده‌اند.

این ترتیبات به پیش از جنگ فعلی برمی‌گردد. با این حال، رابطه بریتانیا و قطر نیز در طول آن مورد آزمایش قرار گرفت: در ماه مارس، یک فروند تایفون نیروی هوایی سلطنتی که با اسکادران مشترک کار می‌کرد، یک پهپاد تهاجمی ایرانی را که به سمت قطر هدایت می‌شد، سرنگون کرد.

ادغام همیشه نباید با امضای یک معاهده توسط ده کشور آغاز شود. گاهی اوقات با یادگیری نحوه همکاری صحیح دو ارتش آغاز می‌شود.

اروپا می‌تواند بدون جایگزینی ایالات متحده، نقش بزرگتری ایفا کند. واشنگتن احتمالاً مهمترین شریک امنیتی خلیج فارس باقی خواهد ماند، در حالی که کشورهای خلیج فارس روابط عملیاتی عمیق‌تری با بریتانیا، فرانسه، ترکیه و سایر شرکای توانمند برقرار می‌کنند.

شش ماه گذشته، این امر را تقویت کرده است. ارتش‌های خلیج فارس و اروپا به طور فزاینده‌ای با بسیاری از مشکلات عملیاتی مشابه روبرو هستند: موشک‌ها، پهپادها، ناامنی دریایی، جنگ الکترونیکی و تهدید زیرساخت‌های حیاتی. بنابراین، مرحله بعدی روابط دفاعی خلیج فارس و اروپا باید کمتر بر اساس ارزش قراردادهای امضا شده و بیشتر بر اساس این قضاوت شود که آیا نیروهای آنها واقعاً می‌توانند در مواقع ضروری با هم همکاری کنند یا خیر.

این به معنای رزمایش‌های بیشتر، پرسنل مستقر و برنامه‌ریزی مشترک، و همچنین ترتیباتی است که به مشارکت‌های دوجانبه اجازه می‌دهد تا با ساختارهای گسترده‌تر شورای همکاری خلیج فارس و منطقه‌ای ارتباط برقرار کنند.

توافق مکه نیز با همین آزمون روبرو خواهد شد. وزارت دفاع ترکیه گفته است که این سه کشور هماهنگی سیاسی و نظامی، رزمایش‌های مشترک، همکاری دفاع هوایی و روابط عمیق‌تر دفاعی-صنعتی را برنامه‌ریزی می‌کنند.

با این حال، فعلاً این‌ها بیشتر در حد طرح هستند تا اثباتی بر ادغام عملیاتی. اهمیت این توافق در نهایت به این بستگی دارد که آیا نیروهای سعودی، ترکیه و پاکستان عادت به همکاری پیدا می‌کنند یا خیر: اینکه آیا می‌توانند اطلاعات را به اشتراک بگذارند، دفاع هوایی را هماهنگ کنند، عملیات را با هم ادامه دهند و از همکاری دفاعی-صنعتی برای حل مشکلات نظامی عملی استفاده کنند.

بنابراین، با گذشت شش ماه از جنگ ایران، خطوط کلیِ یک ساختار امنیتی متفاوت برای منطقه خلیج [فارس] در حال نمایان شدن است.

بعید است که این ساختار تنها شامل یک ائتلاف، یک رهبر یا یک تعریف واحد از تهدید باشد. همچنین، کشورهای حوزه خلیج [فارس] نه آمریکا را رها می‌کنند و نه روابط امنیتی‌ای را که دهه‌ها برایشان کارآمد بوده است، از بین می‌برند. در عوض، نظامی منعطف‌تر حول محور همین روابط موجود در حال شکل‌گیری است: همکاری قوی‌تر میان کشورهای خلیج [فارس]، مشارکت‌های منطقه‌ایِ بیشتر، پیوندهای عمیق‌تر با نیروهای نظامی اروپایی و تأکید بیشتر بر توانایی عملیاتیِ مشترک کشورها.

اگر تهدید فوری فروکش کند، ممکن است بخشی از این شتاب و تحرک نیز کاهش یابد. چالش کنونی، پایدار ساختن درس‌های آموخته‌شده در این شش ماه است. در نهایت، معیار سنجش ساده است: زمانی که موشک بعدی شلیک شود، پهپاد بعدی از مرزی عبور کند یا مسیر کشتیرانی بعدی در معرض تهدید قرار گیرد، آیا کشورهای ذی‌نفع می‌توانند خطر را به‌طور مشترک ببینند، با هم تصمیم بگیرند و با هم واکنش نشان دهند؟

اگر آن‌ها قادر به انجام این کار باشند، شاید مهم‌ترین میراث این جنگ، نه یک پیمان یا ائتلاف دیگر، بلکه آغاز شکل‌گیری یک نظام امنیتی برای خلیج [فارس] باشد؛ نظامی که پیوسته‌تر و منعطف‌تر بوده و با منطقه‌ای که قرار است از آن محافظت کند، تناسب بهتری دارد.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات