محسن جلیلوند در گفتگو با فرارو تحلیل کرد
ایران و آمریکا به سمت میز مذاکره میروند یا دور بعدی جنگ؟
محسن جلیلوند، تحلیلگر ارشد سیاست خارجی معتقد است .در شرایط فعلی، شاید مهم ترین هدف این باشد که اجازه ندهیم بحران بزرگ تر شود. اگر مذاکره بتواند بخشی از فشارهای اقتصادی و سیاسی را کاهش دهد، همین خودش یک نتیجه است.
فرارو- در شرایطی که روابط ایران و آمریکا همچنان در وضعیت پرتنش و مبهم قرار دارد، برخی منابع خبری مدعی شده اند تبادل پیام میان دو طرف از طریق میانجی ها ادامه دارد. با این حال، هنوز مشخص نیست این رفت و آمدهای دیپلماتیک تا چه اندازه می تواند به آغاز یک مسیر جدی برای مذاکره منجر شود. آنچه مسلم است اینکه اختلافات اصلی میان ایران و آمریکا همچنان پابرجاست و هیچ یک از دو طرف نشانه روشنی از عقب نشینی از مواضع اصلی خود نشان نداده اند.
به گزارش فرارو، در چنین شرایطی، مسئله فقط مذاکره یا عدم مذاکره نیست. ایران با مجموعه ای از فشارهای اقتصادی و سیاسی مواجه است و ادامه وضع موجود نیز هزینه های خود را دارد. از سوی دیگر، حرکت به سمت تقابل می تواند بحران را وارد مرحله ای پیچیده تر کند؛ به ویژه آن که موضوع تنگه هرمز می تواند در صورت تشدید تنش، ابعاد منطقه ای و حتی جهانی پیدا کند.
محسن جلیلوند، تحلیلگر مسائل بین الملل، در گفتگو با فرارو معتقد است پیام هایی که از طریق عمان میان ایران و آمریکا رد و بدل می شود را نباید لزوما پیام صلح تلقی کرد. به گفته او، این پیام ها می تواند همزمان حاوی پیشنهاد مذاکره و هشدار درباره پیامدهای ادامه وضعیت موجود باشد. جلیلوند همچنین تاکید دارد که در شرایط فعلی، از مذاکره هنوز «بارقه امید» چندانی دیده نمی شود، اما این به معنای بسته شدن راه دیپلماسی نیست و حتی یک توافق محدود نیز می تواند در کاهش فشارها موثر باشد.
آیا می توان تحرکات اخیر را نشانه آغاز یک مسیر تازه برای مذاکره دانست؟
محسن جلیلوند: بحث این روزهای ایران و آمریکا دیگر صرفا درباره توافق کردن یا توافق نکردن نیست. عمان همچنان یکی از کانال های مهم ارتباطی میان دو طرف است و پیام هایی میان تهران و واشنگتن رد و بدل می شود، اما نمی توان هر پیامی را که از این مسیر منتقل می شود، لزوما پیام صلح دانست.این پیام ها می تواند حاوی پیشنهاد مذاکره باشد، اما در عین حال می تواند شامل هشدار درباره پیامدهای ادامه وضعیت موجود نیز باشد. یعنی ممکن است طرف آمریکایی از طریق واسطه این پیام را منتقل کند که اگر مسائل میان دو طرف حل نشود، بحران می تواند وارد مرحله دیگری شود.
در این میان، تنگه هرمز اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر تنش ها به این نقطه برسد، دیگر مسئله فقط اختلاف ایران و آمریکا نخواهد بود. تنگه هرمز یکی از مسیرهای مهم انتقال انرژی در جهان است و هرگونه بحران جدی در آن می تواند بازار نفت، اقتصاد کشورهای منطقه و حتی اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار دهد.
بنابراین نقش عمان را باید در چارچوب میانجیگری و انتقال پیام دید، نه اینکه تصور کنیم هر پیامی که از این کانال منتقل می شود، حتما به معنای نزدیک شدن دو طرف به توافق است.
آیا طرفین عملا باید میان تقابل و توافق یکی را انتخاب کنند؟
محسن جلیلوند: به نظر من چاره ای وجود ندارد. ایران یا باید به سمت تقابل حرکت کند یا به سمت توافق و پذیرش بخشی از شروط طرف مقابل برود. البته این به معنای آن نیست که ایران باید همه شروط آمریکا را بپذیرد. بحث بر سر این است که دو طرف باید ببینند در چه حوزه هایی امکان توافق وجود دارد.
شرایط اقتصادی ایران را هم نمی توان از این معادله جدا کرد. بحران اقتصادی زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که بدانیم ادامه تقابل فقط یک مسئله سیاسی نیست و مستقیما روی اقتصاد، تجارت، سرمایه گذاری و زندگی مردم اثر می گذارد.از طرف دیگر، تقابل هم برای آمریکا بدون هزینه نیست. بنابراین هر دو طرف باید یک محاسبه واقع بینانه از هزینه های ادامه وضعیت موجود داشته باشند.به نظر می رسد حداقل بخشی از جریان تصمیم گیری معتقد است می توان دوباره روی همان تفاهمنامه اسلام آباد متمرکز شد و بازگشت به میز مذاکره را امکان پذیر کرد. البته لزومی ندارد که کل تفاهمنامه محقق شود. در سیاست خارجی، گاهی اجرای بخشی از یک تفاهم نیز می تواند اهمیت داشته باشد.
اگر بخشی از تفاهمات اجرا شود، می توان روی بهبود شرایط موجود و خروج از بحران حساب باز کرد. ممکن است این توافق در ابتدا بسیار محدود باشد، اما همین توافق محدود می تواند فضای لازم برای مذاکرات بعدی را ایجاد کند.
با این حال، آیا مذاکره ایران و آمریکا واقعا می تواند به نتیجه برسد؟
محسن جلیلوند: از دید من، تقابل همچنان به جای خود باقی است و از مذاکره بارقه امیدی دیده نمی شود. طرفین همچنان شرایط خود را حفظ کرده اند و از مواضع اصلی خود کوتاه نیامده اند. بنابراین نمی توان انتظار تغییرات گسترده و ناگهانی داشت.
مشکل اصلی این است که هنوز محاسبه هزینه و فایده در دو طرف به نقطه ای نرسیده که آنها را وادار به یک تغییر جدی کند. ایران همچنان ملاحظات و خطوط قرمز خود را دارد و آمریکا نیز خواسته های خودش را دنبال می کند. در چنین شرایطی، صرفا نشستن پشت میز مذاکره نمی تواند به توافق منجر شود.مذاکره زمانی جواب می دهد که هر دو طرف به این نتیجه برسند که ادامه تقابل هزینه بیشتری از امتیاز دادن دارد. اگر چنین محاسبه ای شکل بگیرد، آن وقت حتی اختلافات جدی نیز می تواند از طریق مذاکره مدیریت شود.
بنابراین من فعلا انتظار یک توافق بزرگ و جامع را ندارم. اما این به معنای آن نیست که مذاکره را باید کنار گذاشت. ممکن است در شرایط فعلی، هدف اصلی مذاکره نه حل همه اختلافات، بلکه جلوگیری از بدتر شدن وضعیت باشد.
آینده روابط ایران و آمریکا را چگونه می بینید؟ آیا باید منتظر توافق باشیم یا تشدید تقابل؟
محسن جلیلوند: اگر طرفین بر مواضع فعلی خود اصرار کنند، تقابل ادامه پیدا خواهد کرد. اما اگر به این نتیجه برسند که ادامه این وضعیت برای هر دو طرف پرهزینه است، امکان شکل گیری یک تفاهم محدود وجود دارد.نباید از مذاکره انتظار داشته باشیم که در کوتاه مدت همه مشکلات ایران و آمریکا را حل کند. حتی اگر بتوانند در یک موضوع مشخص به تفاهم برسند، همین می تواند اهمیت داشته باشد.در شرایط فعلی، شاید مهم ترین هدف این باشد که اجازه ندهیم بحران بزرگ تر شود. اگر مذاکره بتواند بخشی از فشارهای اقتصادی و سیاسی را کاهش دهد، همین خودش یک نتیجه است.
آینده روابط ایران و آمریکا به این بستگی دارد که دو طرف چه زمانی به این جمع بندی برسند که ادامه تقابل بیش از آنکه برایشان دستاورد داشته باشد، هزینه ایجاد می کند. تا زمانی که چنین محاسبه ای شکل نگرفته باشد، مذاکره بیشتر یک ابزار مدیریت بحران است تا مسیر رسیدن به یک توافق نهایی.واقعیت این است که میان ایران و آمریکا هنوز تقابل وجود دارد، اما در همین فضای تقابل، پنجره کوچکی برای مذاکره باقی مانده است؛ پنجره ای که اگر دو طرف از آن استفاده نکنند، ممکن است بحران به سمت مسیرهای بسیار پرهزینه تری حرکت کند.