گاهی جنگ ضروری است اما صلح نیز خیانت نیست/ خیانت واقعی، ترویج جنگ بیمنطق است
صلح و مذاکره همیشه برترین انتخاب است، صلح نه خیانت است و نه ترسویی! گاهی جنگ برای مهار و جلوگیری از خشونت رقیب ضروری است تا زمینه سازش و صلح فراهم شود.
رضا فضلعلی در اعتماد نوشت: بدون تردید این سوال مطرح است، برنده اصلی جنگ کیست؟ اسراییل، ایالات متحده، ایران، روسیه، کشورهای منطقه یا چین. شکی ندارم که امریکا و اسراییل با وجود تمامی خسارات جانی و مالی که به ایران وارد کردند، تا به امروز به هیچ یک از اهداف ابتدایی مورد نظر خود نرسیدهاند.
کشورهای عربی نیز به دلیل وجود پایگاههای امریکا و با ناامن شدن خلیجفارس، هم از لحاظ پرستیژ حاکمیتی و هم از جهت اقتصادی، با مشکلات فراوانی دست و پنجه نرم میکنند. ایران نیز با وجود مقاومت جانانه در عرصه نبرد، شوربختانه مجبور به تحمل خساراتی شده است. لذا هزینههای اصلی جنگ نه تنها بر ایران و امریکا، بلکه بر کشورهای عربی منطقه و اقتصاد جهانی نیز تحمیل میشود. البته بر عکس ظاهر قضیه که چین و روسیه صرفا نقش مصلح را بازی میکنند، در باطن به صورت کنترل شده، به نوعی درگیر ماجرا هستند.
روسیه در عین حالی که جنگ با اوکراین دیگر تیتر اول رسانهها نیست، به دلیل بحران انرژی توانست با لغو یک سری تحریمها، صادرات خود را افزایش بدهد. چین نیز محتاطانه خود را از درگیری درخلیجفارس حفظ کرد. از این رو کشورهایی که خود را از این درگیری دور نگه داشته و همچنین حاکمیتهای رقیب ایالات متحده که بدون پرداخت هیچ هزینهای، صرفا نظارهگر درگیری بودند، برندگان اصلی جنگ بودهاند.
اگر چه سرچشمه ریشههای اصلی این بحران اسراییل است، آن هم در حال حاضر به دنبال تقویت خود است. در این جنگ، ایران میداند که نه نیازی به شکست دادن سختافزاری ایالات متحده دارد و نه توان تجهیزاتی آن را در اختیار دارد. به همین علت راهبرد فعلی ایران، بسیج ظرفیتهای ملی و افزایش هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی با تداوم جنگ سوم برای امریکاست.
در عین حال امریکا نیز با آگاهی از پراکندگی تجهیزات نظامی آشکار و پنهان در گستره ایران، عملیات نظامی خود را، کم خطرتر و کم هزینهتر از گذشته، بلکه به دنبال کاهش توان دفاعی و تهاجمی ایران برای مذاکره با شرایط دلخواه پیش میبرد که بنابر شواهد موجود حدودا سه هفته است که هیچ حملهای صورت نداده است و رایزنیهای کشورهایی همچون پاکستان و عمان آشکارا نشان از اولویت مجدد به گزینه مذاکره به جای نظامیگری است. اغلب جنگها برای رسیدن به یک دستاورد سیاسی آغاز میشوند که در این درگیری نیز دو طرف به دنبال افزایش فشار برای چانهزنی در مذاکرات احتمالی آینده هستند.
بدون تردید نظام حاکمیتی ایران برای عوارض مثبت و منفی هر جنگ و مذاکرهای در جهت منافع ملی تصمیم گرفته و خواهد گرفت. لیکن بهتر نیست اظهارنظرهای تخصصی غیرمسوولانه را از طرف دوستان یا کسانی که در شرایط بحرانی به دنبال تسویه حسابهای گروهی هستند را نداشته باشیم. بخشی از دلایل این وضعیت در وجود اختلاف نظرهای داخلی در هر دو کشور راجع به چرایی جنگ و اهداف آن است.
علاوه بر آن به گواه تاریخ جنگها اغلب به دلیل اثرگذاری منافع ملی دیگر کشورها یا تمایل آنها برای تاثیرگذاری بر روند جنگ در جهت تامین یا به خطر افتادن منافعشان است، جنگ اخیر نیز از این قاعده مستثنی نیست. این چالش به نقل از ونس در امریکا نیز وجود دارد: «ایالات متحده هیچ منفعت راهبردی در گرفتار شدن در یک جنگ بیپایان را ندارد و دیپلماسی همچنان تنها راهحل پایدار این بحران است. برخی عناصر در داخل اسراییل تلاش کردهاند مذاکرات را به شکست بکشانند، زیرا ترجیح میدهند عملیات نظامی «برای مدت نامحدود» ادامه بیابد. »
بر این باورم صلح و مذاکره همیشه برترین انتخاب است، صلح نه خیانت است و نه ترسویی! گاهی جنگ برای مهار و جلوگیری از خشونت رقیب ضروری است تا زمینه سازش و صلح فراهم شود. از اینرو حق نداریم کسانی را که در راستای جلوگیری از تخریب و ویرانی جنگ حرکت میکنند، خائن بنامیم، خیانت واقعی عطش سیریناپذیر داشتن در تخریب و خونریزی بدون منطق است.
به گواه تاریخ، ایران در اغلب مواقع به دنبال درگیری و نزاع نبوده؛ شاهد مدعی نیز مذاکرات در میانه سه جنگ اخیر است. نگارنده به دنبال تهمت زدن و محکوم کردن گروه یا افراد خاصی نیست، اما اینکه برخی مدام بدون هیچ سندی خود را اکثریت مردم مینامند و دیگران را با شکلهای گوناگون در اقلیت دانسته و تخریب میکنند را چه بنامیم، حق نداریم مردمی که با اعتقادات متفاوت و مشکلات فراوان در این چند ماه کف خیابان را رها نکردند، به نام خود مصادره مطلوب کنیم. اگر واقعا قلب و جانتان با این مردم است؛ چرا پشتیبانی از مدیران فعلی را بنا بر نظر رهبری برای حفظ کشور نمیشنوید؟ مگر به گفته رهبر شهید از حالت نه جنگ و نه صلح نباید خارج شویم!
امروز مساله بنیادین، بحران مشروعیت و سرمایه اجتماعی یا زوال هویت نیست، بحران اصلی در اعتماد است. جامعه ایران پس از جنگ سوم، نه منفعل است و نه دچار گسست، بلکه در ساختاری پیچیده و آگاه به دنبال چشماندازی روشن در اقتصاد و حکمرانانی کارآمد و پاسخگو به عملکردهایشان است. منازعه کنونی عملا به یک جنگ فرسایشی تبدیل شده که مشخصه اصلی آن چیزی جز گرفتار شدن در یک چرخه از دورههای متناوب آتشبس و جنگ نیست.
در نظرسنجیها اکثریت امریکاییها با ادامه این جنگ مخالفند و این جنگ حتی از جنگ ویتنام نیز نامحبوبتر شده است. در ایران نیز افکار عمومی خواهان امنیت بدون تقابل دائمی، اصلاحات بدون کشمکش و بحران، حاکمیتی مقتدر و پاسخگو، همراه با دیپلماسی بدون تسلیم است؛ نه جنگی که ادامه آن بیش از آنکه دستاوردی راهبردی داشته باشد، تنها بر دامنه هزینهها میافزاید. آینده روشن پس از جنگ، زمانی است که دولت- ملت در کنار یکدیگر قرار بگیرند.
در همین روزنامه تاریخ هجدهم دی ماه ۱۴۰۴، همان روزی که بسیاری از شهرها در التهاب قرار گرفتند، در یادداشتی پیشاپیش هشدار داده بودم که مدیران باید بدانند تودههای مردم برخلاف گذشته محکوم به ماندن در حاشیه سیاست، انفعال، بیتفاوتی و تماشاگری صرف نیستند؛ بلکه بازیگری فعال در عرصه اجتماعی و سیاسی هستند که حکومتها را دائم مجبور به پاسخگویی مطالبات اقتصادی، صنفی و طبقاتی میکنند. امروزه کف خیابان فریاد میزند که صاحبان قدرت و تصمیم در کجای مسیر ایستادهاند؟ در مسیری یک طرفه و بیارتباط با تودهها یا در بنبستهای پیچ در پیچ خود را گم کردهاند؛ کجا زیادی دور یا نزدیک ایستادهاند و شاید کلا در مسیری بیراهه و ورود ممنوع قدم بر میدارند.
آری، وفاق جمعی میتواند زخمهای گذشته را التیام ببخشد و مسیر حرکت به سوی توسعه، امنیت و آرامش پایدار را هموار سازد. ملتهای متحد، از دل بزرگترین بحرانها میتوانند دوباره برخیزند و آینده بهتری بسازند.