چهار فرصت طلایی و یک ضرورت تاریخی/ درهای دیپلماسی همیشه باز نمیماند
فرصتهای دیپلماتیک نیز مانند فرصتهای اقتصادی، تاریخ مصرف دارند. اگر در زمان مناسب نتوانیم یک توافق پایدار و قابل اتکا شکل دهیم، هم امکان بهبود شرایط اقتصادی دشوارتر خواهد شد و هم احتمال بازگشت تنش و درگیری افزایش مییابد.
قادر باستانی تبریزی در اعتماد نوشت: بقا و امنیت در برابر تهدیدات وجودی، در یک سال گذشته اولویت ناگزیر کشورمان بود و استراتژی بقا برای عبور از آن مرحله ضرورت داشت. اما استراتژی بقا اگر طولانی شود، دو پیامد متضاد دارد: برای دشمنان وسوسهبرانگیز میشود و در داخل همچون موریانه پایههای قدرت را فرسوده میکند. کشوری که دائم در وضعیت اضطرار زندگی کند، فرصت ساختن اقتصاد پویا، رضایت عمومی، نهادهای کارآمد و روابط خارجی پایدار را از دست میدهد.
اکنون یک پنجره محدود، اما مهم، برای دیپلماسی گشوده شده است. ناکامی امریکا و اسراییل در تحقق اهداف اعلامشده خود، ایستادگی جامعه ایران و توان دفاعی کشور و سپس شکلگیری مسیر توافق با امریکا، موقعیتی کمسابقه برای ورود ایران به مذاکره از موضعی عزتمندانه فراهم کرده است. این فرصت را نباید دستکم گرفت، اما نباید تصور کرد که برای همیشه باقی خواهد ماند.
فرصتهای دیپلماتیک نیز مانند فرصتهای اقتصادی، تاریخ مصرف دارند. اگر در زمان مناسب نتوانیم یک توافق پایدار و قابل اتکا شکل دهیم، هم امکان بهبود شرایط اقتصادی دشوارتر خواهد شد و هم احتمال بازگشت تنش و درگیری افزایش مییابد. هنر سیاستگذاری در این مقطع، تبدیل دستاورد جنگ به یک وضعیت سیاسی و اقتصادی باثباتتر است.
پس چهار فرصت مهم پیش روی ایران قرار دارد که میتوانند یکدیگر را تقویت کنند: نخست، بازدارندگی حاصل از ایستادگی مردم و توان دفاعی کشور؛ دوم، تفاوت منافع بازیگران منطقهای با امریکا و اسراییل که امکان مانور بیشتری برای دیپلماسی ایران ایجاد میکند؛ سوم، پنجره محدود اما مهمی که برای مذاکره و تبدیل دستاوردهای میدان به توافقهای پایدار سیاسی و اقتصادی گشوده شده است؛ و چهارم، امکان بازسازی سرمایه اجتماعی و ایجاد اجماع داخلی بر سر عبور از شرایط اضطراری و حرکت به سمت توسعه.
سه فرصت نخست، قدرت چانهزنی ایران در محیط خارجی را افزایش میدهند و فرصت چهارم، پشتوانه داخلی لازم برای تثبیت دستاوردهای آن را فراهم میکند. اما هیچیک از این فرصتها ابدی نیست. قدرت بازدارندگی اگر به دستاورد سیاسی تبدیل نشود، فرسوده خواهد شد. شکاف منافع میان قدرتها میتواند تغییر کند.
پنجره دیپلماسی ممکن است بسته شود و سرمایه اجتماعی نیز در صورت تداوم فشار اقتصادی و بیافقی از دست برود، بنابراین مساله فقط دیدن فرصتها نیست؛ مساله، تبدیل سریع و هوشمندانه آنها به یک وضعیت پایدارتر برای ایران عزیز است. از این منظر، نخستین الزام شرایط کنونی، تغییر نگاه از تهدیدمحوری به فرصتمحوری است.
نقد گذشته ضرورت دارد، اما نقد گذشته با زندانی ماندن در آن متفاوت است. اینکه چه کسی در گذشته درست گفته و چه کسی خطا کرده، اگر به منازعهای بیپایان تبدیل شود، چیزی از مشکلات امروز حل نمیکند، بهویژه آنکه انتظار اعتراف به خطا، راهبرد واقعبینانهای برای اداره کشور نیست. گذشته را باید فهمید و از آن درس گرفت، نه اینکه آینده را به گروگان آن گرفت. هیچ سیاستی، حتی پُرهزینهترین سیاستها، فقط خسارت بهجا نمیگذارند.
هر تحول و تصمیمی، ناخواسته فرصتهایی نیز ایجاد میکند. مساله امروز ایران کشف همین فرصتهاست. هنر سیاستگذاری آن است که به جای ماندن بر سر آوار گذشته، از میان آن راهی برای آینده پیدا کند. البته فرصتمحوری به معنای فراموش کردن خطاهای گذشته نیست. آینده را نمیتوان بدون نقد گذشته ساخت. باید از ایستادگی حماسی مردم و نیروهای کشور روایتی عزتمندانه و هویتآفرین ارایه کرد، اما همین ایستادگی نباید بهانهای برای تکرار سیاستهایی شود که هزینه داده و فرصت سوزاندهاند.
یکی از مهمترین آنها، نقد منصفانه رویکرد تقابلجویی مزمن با نظام بینالملل است که هزینه تامین منافع ملی را افزایش داده و بخشی از ظرفیتهای اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک ایران را هم در معرض فرسایش قرار داده است. مساله اصلا عقبنشینی از مواضع نیست؛ مساله این است که چرا باید برای دفاع از منافع ملی، خود را از بخش بزرگی از گزینههای ممکن محروم کنیم؟ هرچه دامنه روابط و گزینههای ایران گستردهتر باشد، قدرت چانهزنی و توان تامین منافع ملی نیز بیشتر خواهد بود. دیپلماسی موفق، تعداد انتخابهای کشور را کم نمیکند؛ آن را بیشتر میکند.
در جهان امروز، نه روسیه و چین متحدانی هستند که در هر منازعهای، دربست در کنار ایران بایستند و نه تجربه دو جنگ اخیر چنین انتظاری را تایید میکند. آنها با امریکا رقابت دارند، اما رقابت با امریکا الزاما به معنای همپیمانی با کشورمان نیست. ازسوی دیگر، امریکا هم دیگر آن قدرت بلامنازع گذشته نیست که بتواند قواعد خود را بدون هزینه به دیگران تحمیل کند. جهان به سمت توزیع بیشتر قدرت، ائتلافهای موضوعی و منافع متغیر حرکت کرده است. در چنین جهانی، اشتباه است که سیاست خارجی ایران بر انتخاب میان قدرتها بنا شود.
ایران باید به جای انتخاب یک اردوگاه، انتخابهای خود را افزایش دهد و معیار رابطه با هر کشور را منافع ملی قرار دهد. استقلال در جهان امروز به معنای آن است که هیچ قدرتی نتواند گزینههای ایران را به چند انتخاب محدود کند. ایران میتواند با کشورهای منطقه روابط نزدیک و با چین و روسیه همکاری راهبردی داشته باشد، با اروپا مناسبات گسترده اقتصادی و سیاسی برقرار کند و همزمان مسیر تنشزدایی و بهبود روابط با امریکا را نیز باز بگذارد.
اینها نهتنها متناقض نیستند، بلکه لازمه یک سیاست خارجی متوازنند. سیاست خارجی متوازن یعنی هیچ رابطهای را از پیش منتفی نکنیم و هیچ قدرتی را نیز چک سفیدامضا ندهیم. معیار باید یک چیز باشد؛ این رابطه چه چیزی به منافع ملی ایران اضافه میکند و چه هزینهای دارد؟ حتی در مورد اسراییل نیز باید میان مخالفت با سیاستهای دولت افراطی آن و سیاست ایران درقبال جامعه جهانی تفکیک قائل شد. ایران برای مقابله موثرتر با اسراییل نیز به روابط گستردهتر با جهان نیاز دارد، نه به انزوای بیشتر. پس پنجرههای فرصت را نسوزانیم.