ترنج موبایل
کد خبر: ۹۹۳۱۴۴

هاشم آقاجری: ۱۲۰ سال پس از مشروطه همچنان در تعلیق بین رعیت‌بودگی و شهروندی هستیم

هاشم آقاجری: ۱۲۰ سال پس از مشروطه همچنان در تعلیق بین رعیت‌بودگی و شهروندی هستیم

هاشم آقاجری درباره مشروطه گفت: واقعیت این است که ما هنوز پس از ۱۲۰ سال از ایده شهروند به واقعیت شهروند گذر نکرده‌ایم؛ یعنی همچنان به لحاظ تاریخی در تعلیق بین رعیت‌بودگی و شهروندی هستیم. تفاوت بین ایده و واقعیت، تمهید روش‌شناختی است.

هاشم آقاجری، پژوهشگر و تاریخ‌پژوه، در نشست «بازخوانی مشروطه در افق ایران امروز» اظهار کرد: در شرایطی که زندگی ایرانیان در گرداب پرمخاطره‌ای قرار گرفته است، سخن گفتن از مشروطیت سهل و ممتنع است؛ اما از منظر تاریخی اتفاقاً بحث بسیار ضروری است و سخن بنده این است که «مشروطیت، پروژه‌ای ناتمام است». 

او ادامه داد: چرا این پروژه ناتمام است؟ برای این‌که ما همچنان با همان «پروبلماتیکی» مواجهیم که پدران ما و نسل ۱۲۰ سال گذشته ایران با آن روبه‌رو بودند؛ یعنی هنوز از نظر تاریخی پروبلماتیک مشروطیت را نسخ نکرده‌ایم و تا زمانی که آن را نسخ تاریخی و بلاموضوع نکنیم، بحث راجع به مشروطیت نه‌تنها موضوعیت دارد، بلکه حیاتی است. 

آقاجری در ادامه خاطرنشان کرد: واقعیت این است که ما هنوز پس از ۱۲۰ سال از ایده شهروند به واقعیت شهروند گذر نکرده‌ایم؛ یعنی همچنان به لحاظ تاریخی در تعلیق بین رعیت‌بودگی و شهروندی هستیم. تفاوت بین ایده و واقعیت، تمهید روش‌شناختی است که من می‌خواهم خیلی مختصر به آن اشاره کنم؛ این تمهید دو مرحله دارد: نخست این‌که به گمان من، از منظر روش‌شناختی مورد نظر من، فرایندهای تاریخی از یک سو حاصل دیالکتیکِ زیربناهای مادی، اجتماعی و طبقاتی، و از سوی دیگر حاصل روبناهای فرهنگی، ایدئولوژیک، حقوقی و سیاسی هستند. 

وی افزود: در این دیالکتیک، در برخی از لحظه‌ها و مقاطع تاریخی، یکی نسبت به دیگری دچار تأخر یا تقدم می‌شود؛ هرچند گسست میان ذهن و عین در تحلیل نهایی و در نگاه بلندمدت تاریخی ناممکن است، اما گسست بین ذهن و عین، یا گسست بین زیربنا و روبنا در کوتاه‌مدت ممکن است. 

این پژ. هشگر تاریخ در ادامه تاکید کرد: مشروطیت، پروژه‌ای ناتمام است. ما هنوز پس از ۱۲۰ سال از ایده شهروند به واقعیت شهروند گذر نکرده‌ایم و همچنان به لحاظ تاریخی در تعلیق بین رعیت‌بودگی و شهروندی هستیم. مشروطیت پروژه‌ای بود که پاسخ نخبگان ایران بود به بحران‌های ایران سده نوزدهم؛ بحران وابستگی دوگانه به روس و انگلیس، بحران توسعه‌نیافتگی، بحران دولت ضعیف، بحران فقر و بی‌عدالتی. 

او بیان کرد: انقلاب مشروطیت اساساً یک انقلاب نخبه‌محور با مشارکت توده مردم بود و ما در انقلاب مشروطه شاهد پس‌افتادگی نیروهای مادی، اجتماعی و طبقاتی از فرهنگی، ایدئولوژیک، حقوقی و سیاسی هستیم. متاسفانه ایران در آغاز قرن بیستم یک بورژوازی کمپرادور داشت و نخبگان نشان دادند که هنوز فرهنگ سیاسی لازم را برای نظام مشروطیت ندارند. 

وی افزود: ما در فاصله مشروطه تا کودتا شاهد تحولاتی هستیم که نهایتاً زمینه را آماده کرد. پدیده ترور، افراط‌گرایی، جنگ جهانی اول و قحطی به‌تدریج ذهنیت‌ها را عوض کرد و بخشی از منورالفکران به این نتیجه رسیدند که اولویت نظم و امنیت است، ولو سرکوبگر. 

او اضافه کرد: ما سه لحظه تاریخی بسیار مهم و سرنوشت‌ساز داریم در قرن بیستم ایران؛ سه لحظه تاریخی مشروطیت، نهضت ملی و انقلاب ۵۷. 

آقاجری بیان کرد: مشروطیت پروژه‌اش مدرنیزاسیون مبتنی بر مدرنیته بود نه فقط مدرنیزاسیون. دوره رضاشاهی مدرنیته را گذاشت کنار و مدرنیزاسیون را آن هم در بخش‌هایی پیش برد؛ در بخش‌های نهادی ارتش و بروکراسی و ساختمان‌سازی برای دانشگاه و این‌ها؛ ولی مدرنیته، روح مدرنیته یعنی تبدیل رعیت به شهروند، یعنی حکومت قانون، یعنی نظام نمایندگی و پاسخ‌گویی، یعنی آزادی و برابری، یعنی فعال شدن و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خودشان، همه این‌ها تعطیل شد. حالا دوره دکتر مصدق دوره‌ای بود که مصدق و مردم ایران در نهضت ملی می‌خواستند یک تجدید عهد دوباره‌ای بکنند با مشروطیت. متاسفانه کودتای ۲۸ مرداد این فرصت بزرگ تاریخی را از مردم ایران گرفت تا رسیدیم به انقلاب؛ در واقع انقلاب ۵۷ محصول منطقی کودتای ۲۸ مرداد بود. 

این پژوهشگر تاریخ همچنین اظهار کرد: در انقلاب ۵۷، نیروهایی که شرکت داشتند در آن انقلابِ ضد استبدادِ سلطنتیِ وابسته، دو بخش بودند: یک بخش نیروهای مدرن بودند و یک بخش نیروهای سنتی و حتی بنیادگرا بودند؛ یعنی یک ائتلافی میان این دو نیرو. و بعد قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی درواقع انعکاس این ائتلاف ناپایدار میان این دو بخش بود که به‌تدریج در اثر شیفت‌های پارادایمی و شیفت‌های اجتماعی، بخش سنتی و بنیادگرا بر بخش مدرن غلبه یافت. 

وی افزود: جمهوری اسلامی از سال ۵۸ به بعد در درون خود به لحاظ گفتمانی حاوی پارادوکس بود و این پارادوکس در قانون اساسی دوم در ۱۰ سال بعد در سال ۶۸ و بعد در پروسه‌های عملی سیستم سیاسی تا امروز تشدید شد.

ارسال نظرات
خط داغ