نقد فیلم «کفایت مذاکرات» با بازی ایمان صفا و محسن کیایی
فیلم سینمایی «کفایت مذاکرات» نه یک کمدی متفاوت، بلکه نمونهای از سینمایی است که خنداندن را با شلوغکاری اشتباه گرفته. این فیلم در پایان، بیش از خنده، این پرسش را ایجاد میکند که چرا هنوز مخاطب باید با چنین آثاری روبهرو شود.
فرارو- اخیرا اکران آنلاین فیلم سینمایی «کفایت مذاکرات» در شبکه نمایش خانگی شروع شده است، اثری به کارگردانی سهیل موفق و بازی محسن کیایی و ایمان صفا که اولین بار در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد.
به گزارش فرارو، اما این فیلم بیش از آنکه یک کمدی باشد نشانهای از بحرانی است که سالهاست سینمای تجاری ایران از آن رنج میبرد.بحرانی که در آن فیلمنامه آخرین اولویت است و سازندگان گمان میکنند چند چهره شناختهشده، چند شوخی جنسی و حجم زیادی داد و فریاد میتواند جای خلاقیت را بگیرد. نتیجه فیلمی است که نه تنها خندهای خلق نمیکند، بلکه مدام این پرسش را در ذهن مخاطب تکرار میکند که تا چه زمانی قرار است چنین آثاری با این میزان بیاعتنایی به شعور تماشاگر تولید شوند؟
«کفایت مذاکرات» از همان ابتدا روشن میکند که برنامهای برای غافلگیر کردن مخاطب ندارد. فیلم با اطمینانی عجیب همان فرمول فرسودهای را تکرار میکند که سالهاست کمدی بدنه ایران را به بنبست رسانده است. سوتفاهمهای کشدار، شوخیهای جنسی، شخصیتهای ابله، فریادهای ممتد و موقعیتهایی که تصور میکنند صرفاً با شلوغکاری میتوان خنده تولید کرد. اما تکرار یک فرمول شکستخورده، آن را به فرمول موفق تبدیل نمیکند.
تکرار فرمولی که سالهاست شکست خورده است
بخش قابل توجهی از شوخیهای فیلم نه تنها بیاثرند، بلکه به شکلی آزاردهنده نخنما به نظر میرسند. تقریبا هر موقعیتی که روی پرده دیده میشود، پیشتر بارها در کمدیهای مشابه امتحان شده است. با این تفاوت که این بار حتی همان کارکرد حداقلی خود را هم از دست دادهاند. شوخیهایی که زمانی شاید لبخندی کمرنگ ایجاد میکردند، اکنون تنها احساس شرم نیابتی به جا میگذارند. این شرم نه از جسارت فیلم بلکه از درماندگی آن در یافتن راهی تازه برای خنداندن ناشی میشود.
بدتر آنکه فیلم اساسا درک درستی از ماهیت کمدی ندارد. خنده محصول ریتم، غافلگیری و شناخت شخصیت است، نه حجم صدا. اما «کفایت مذاکرات» تقریبا تمام انرژی خود را صرف بلندتر حرف زدن، اغراق در بازیها و تکرار شوخیهایی میکند که از همان بار نخست هم رمقی ندارند. فیلم مدام یک شوخی را آنقدر تکرار میکند تا آخرین اثر احتمالی آن نیز از بین برود.
شخصیتها نیز چیزی بیش از ابزار تولید شوخی نیستند. هیچکدام گذشته، هویت یا انگیزهای ندارند و تقریبا همگی در حد تیپهایی تکبعدی باقی میمانند. آنها وارد قاب میشوند، دیالوگ خود را میگویند، چند واکنش به دلیل همین فقر شخصیتپردازی کاملا بیاثر از کار درمیآید.
بازیها قربانی کلیشه و تکرار
![]()
فیلمنامه شاید بزرگترین قربانی این پروژه باشد. روایت نه انسجام دارد و نه پیشرفت دراماتیک. فیلم بیشتر شبیه مجموعهای از آیتمهای پراکنده است که صرفا با چند سوءتفاهم به هم دوخته شدهاند. هر سکانس فقط برای رساندن شوخی بعدی طراحی شده و پس از پایان آن، هیچ تاثیری بر داستان باقی نمیماند. این ساختار وصلهپینهای باعث شده فیلم دائما درجا بزند و هرچه جلوتر میرود، فرسودهتر و خستهکنندهتر شود.
کارگردانی نیز نه تنها این ضعفها را پنهان نمیکند، بلکه آنها را پررنگتر میسازد. میزانسنها فاقد هرگونه خلاقیتاند، دوربین حضوری منفعل دارد و قابها هیچ هویت بصری مشخصی پیدا نمیکنند. در بسیاری از صحنهها، دوربین صرفا شاهد ایستاده است تا بازیگران دیالوگ ردوبدل کنند. انگار با ضبط یک نمایش تمریننشده طرف هستیم نه اثری که برای پرده سینما ساخته شده باشد. تدوین هم از پس پنهان کردن آشفتگی روایت برنمیآید و تنها ریتم نامتوازن فیلم را آشکارتر میکند.
بازیگران قربانی مستقیم این ضعف ساختاریاند. حتی بازیگران باتجربه نیز در میان دیالوگهای کمرمق و موقعیتهای بیجان، فرصت چندانی برای خلق شخصیت پیدا نمیکنند. فیلم از آنها بازی نمیخواهد. انتظار دارد با فریاد کشیدن، اخم کردن، دویدن یا تکرار یک واکنش اغراقآمیز، جای خالی طنز را پر کنند. این نه بازیگری، بلکه تقلیل بازیگر به ابزاری برای پنهان کردن ضعف فیلمنامه است.
آنچه «کفایت مذاکرات» را ناامیدکنندهتر میکند، صرفا کیفیت پایین آن نیست؛ بلکه این است که فیلم هیچ نشانهای از جاهطلبی یا حتی تمایل به فاصله گرفتن از کلیشههای رایج نشان نمیدهد. گویی سازندگان از ابتدا پذیرفتهاند که تماشاگر هر آنچه روی پرده بیاید خواهد پذیرفت. این همان نگاهی است که سالهاست بخشی از کمدی ایران را در چرخهای از تکرار، ابتذال و بیخلاقیتی نگه داشته است.
در نهایت «کفایت مذاکرات» نه یک کمدی شکستخورده، بلکه نمونهای از سینمایی است که مدتهاست خنداندن را با هیاهو اشتباه گرفته است. فیلم نه چیزی به ژانر کمدی اضافه میکند، نه تصویری تازه ارائه میدهد و نه حتی میتواند از کلیشههایی که خود بر آنها بنا شده فراتر برود. وقتی چراغهای سالن روشن میشود، تنها چیزی که از فیلم باقی میماند، این پرسش تلخ است: آیا واقعا هنوز هم میتوان با چنین آثار کمرمقی مخاطب را تا این اندازه دستکم گرفت؟