از پهلوان شاهنامه تا سرباز وطن
دفاع از کشور، مسئولیت یک نهاد یا یک قشر نیست؛ مسئولیت همه ماست. سرباز در خط مقدم میایستد، اما پشتوانه او ملتی است که بداند امنیت، بدون هزینه به دست نمیآید. اگر جامعه، دفاع را بیارزش بداند، سرباز نیز تنها میشود؛ و سرباز تنها، یعنی کشوری که ستون دفاعش سست شده است.
شیدا بهاری، کارشناس ارشد میراث فرهنگی و مسائل اقوام
روح بزرگان شاهنامه خوان در آرامش
شاهنامه میخواندند نه از سر تفنن، نه برای گذران شبهای سردو بلند زمستان، برای آنکه رستم و گیو بسازند.
تا زنان و مردانی خلقشوند برای دفاع از خاک خانه و وطن.
شاهنامه را نباید فقط یک اثر ادبی دانست. شاهنامه، حافظه تاریخی و منشور حماسی ایران است. اگر قرار باشد این کتاب در روزی که جامعه بیش از هر زمان دیگری به روحیه دلاوری، مسئولیت و دفاع نیاز دارد، نتواند اثر حماسی خود را بگذارد، همان بهتر که تنها در قفسه کتابخانهها بماند و به عنوان یک شاهکار ادبی خوانده شود. همانطور که هیچکس از حافظ انتظار ندارد غزلهایش روحیه رزم و حماسه بیافریند، شاهنامه نیز اگر نتواند در بزنگاههای تاریخ، روح پهلوانی را زنده کند، از مهمترین کارکرد خود فاصله گرفته است.
اگر امروز رستم، گیو و گودرز در میان ما بودند، آیا از ما میخواستند که جنگ را دوست داشته باشیم؟ هرگز. اما اگر ایران در خطر بود، آیا از دفاع روی برمیگرداندند؟ پاسخ شاهنامه روشن است. پهلوانان فردوسی جنگطلب نیستند؛ آنان زمانی شمشیر میکشند که پای ایران و امنیت مردمش در میان باشد. اگر امروز پهلوانی را فقط در داستانها تحسین کنیم، اما همان روحیه را در سرباز امروز نپسندیم، در حقیقت شاهنامه را خواندهایم، نه فهمیدهایم.
شاهنامه، کتاب ستایش جنگ نیست؛ کتاب ستایش دفاع است. فردوسی هیچگاه خونریزی را ارزش نمیداند، اما آنجا که پای ایران و موجودیت سرزمین در میان است، دفاع را یک فضیلت میشمارد. تفاوت این دو را نباید از بین برد. ما جنگ را دوست نداریم و هیچ انسان عاقلی آرزوی جنگ ندارد. اما میان جنگطلبی و دفاع، فاصلهای به اندازه شرافت یک ملت وجود دارد. دفاع، انتخاب جنگ نیست؛ پاسخ به تجاوز است. اگر روزی دشمن جنگ را بر ما تحمیل کرد، دفاع دیگر یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه یک وظیفه ملی است.
این روزها در فضای مجازی، حجم زیادی از تصاویر و روایتهای احساسی از سربازان شهید منتشر میشود. سوگواری برای جانهای از دسترفته، امری انسانی و محترم است؛ اما باید از خود بپرسیم خروجی این روایتها چیست؟ اگر نتیجه این باشد که جامعه از دفاع بترسد، سرباز از انجام وظیفه خود احساس شرمندگی کند و جوان ایرانی دفاع از وطن را عملی ناپسند یا بیهوده بداند، آنگاه بزرگترین سرمایه یک ملت، یعنی اراده دفاع، آسیب دیده است.
![]()
نباید تصویر سرباز را از یک مدافع وطن به موجودی صرفاً قابل ترحم تقلیل داد. سرباز، فرزند یک خانواده است و جانش از هر جان دیگری عزیزتر؛ اما ارزش سربازی در همین است که با وجود آگاهی از خطر، مسئولیت دفاع از کشور را میپذیرد. اگر جامعه فقط اشک ببیند و مسئولیت را فراموش کند، اگر سرباز را فقط «پسر کوچولوی مامان» ببیند که نباید هیچ آسیبی ببیند، دیگر چه کسی باید از مرزها دفاع کند؟ احساسات، اگر جای مسئولیت را بگیرد، ناخواسته روحیه دفاع را تضعیف میکند؛ و این دقیقاً همان چیزی است که هیچ جامعهای در روز خطر نباید اجازه دهد رخ دهد.
دفاع از کشور، مسئولیت یک نهاد یا یک قشر نیست؛ مسئولیت همه ماست. سرباز در خط مقدم میایستد، اما پشتوانه او ملتی است که بداند امنیت، بدون هزینه به دست نمیآید. اگر جامعه، دفاع را بیارزش بداند، سرباز نیز تنها میشود؛ و سرباز تنها، یعنی کشوری که ستون دفاعش سست شده است.
![]()
فردوسی قرنها پیش این حقیقت را در یک بیت خلاصه کرد:
«اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم.»
سالها این جمله را با افتخار تکرار کردهایم که باید از ایران دفاع کرد؛ چه به نام و چه به ننگ. امروز باید مراقب باشیم این باور وارونه نشود؛ مبادا روزی برسد که در ذهن نسل جدید، این اندیشه شکل بگیرد که «دفاع از ایران ننگ است.» اگر چنین شود، نه فقط سرباز را تنها گذاشتهایم، بلکه پیام شاهنامه را نیز انکار کردهایم.
صلح، آرزوی همه ماست. هیچ انسان عاقلی جنگ را دوست ندارد. اما اگر جنگ بر کشوری تحمیل شد، دفاع دیگر انتخاب نیست، وظیفه است. در روز دفاع، احساسات نباید جای مسئولیت را بگیرد. زیرا هر سرزمینی، پیش از آنکه با سلاح دشمن سقوط کند، با فرو ریختن اراده دفاع در ذهن مردمش سقوط کرده است.