فریدون مجلسی در گفتگو با فرارو تحلیل کرد:
پیام پنهان بیانیه تروئیکای اروپایی؛ خلیج فارس در آستانه یک نظم جدید!
دیپلمات پیشین ایران معتقد است بیانیه اخیر کشورهای اروپایی درباره تنگه هرمز، پیشدرآمدی برای مداخله نظامی نیست، بلکه تلاشی استراتژیک برای بازگشت به معادلات خلیج فارس و جبران کاهش نفوذشان در خاورمیانه است.
فرارو- تحولات پرشتاب ژئوپلیتیک در خاورمیانه و افزایش حساسیتها پیرامون امنیت کشتیرانی، بار دیگر آینده راهبردی تنگه هرمز را در کانون توجهات بینالمللی قرار داده است. صدور بیانیه اخیر سه کشور اروپایی مبنی بر آمادگی برای ایفای نقش در ترتیبات امنیتی این آبراه حیاتی، با واکنش صریح و هشدارآمیز تهران مواجه شد. در همین رابطه، مقامات ارشد دیپلماتیک ایران از جمله کاظم غریبآبادی، نسبت به پیامدهای منفی هرگونه مداخله بازیگران فرامنطقهای هشدار داده و بر لزوم بومیسازی امنیت خلیج فارس تأکید کردهاند.
به گزارش فرارو، این صفآرایی دیپلماتیک در شرایطی مطرح میشود که دغدغههای جهانی درباره ثبات زنجیره تأمین انرژی به بالاترین سطح خود رسیده است و مداخلهجوییهای احتمالی قدرتهای غربی، توازن شکننده فعلی را با چالشهای تازهای روبهرو میکند.
اکنون مهمترین پرسشهای مطرح در محافل رسانهای و تحلیلی این است که آیا اروپا واقعاً قصد دارد نقشی عملیاتی و فراتر از حمایتهای سیاسی در ترتیبات امنیتی تنگه هرمز ایفا کند؟ آیا این رویکرد جدید، صرفاً تلاشی برای حفظ هژمونی و بازیابی جایگاه سیاسی اروپا در نظم در حال تغییر خلیج فارس است؟
فرارو برای واکاوی این پرسشها و بررسی ابعاد این تقابل دیپلماتیک، گفتوگویی با فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین و تحلیلگر سیاست خارجی انجام داده است که مشروح آن را در ادامه میخوانید:
اروپا و وسوسه بازگشت به خلیج فارس
فریدون مجلسی در ارزیابی خود از بیانیه سه کشور اروپایی به فرارو گفت: «این بیانیه پیش از آنکه از یک مداخله عملیاتی یا نظامی قریبالوقوع حکایت داشته باشد، تلاشی استراتژیک برای بازتعریف جایگاه اروپا در نظم جدید منطقه است. در عرصه سیاست بینالملل، بسیاری از تحولات بزرگ و جریانساز با صدور همین بیانیههای دیپلماتیک آغاز میشوند. بیانیه اخیر درباره آمادگی برای ایفای نقش در تأمین امنیت تنگه هرمز و واکنش سریع کاظم غریبآبادی، اگرچه در ظاهر تنها یک رفتوآمد دیپلماتیک به نظر میرسد، اما در واقع بازتابدهنده مسئلهای بسیار عمیقتر است.»
وی در ادامه با اشاره به ماهیت این کشمکش افزود: «این تقابل نشان میدهد که رقابت اصلی بر سر این است که در آینده چه کسی درباره امنیت مهمترین آبراه انرژی جهان تصمیمگیری خواهد کرد. اروپا پس از سالها تجربه کاهش نفوذ در خاورمیانه، اکنون در تلاش است نشان دهد هنوز از معادلات ژئوپلیتیکی منطقه کنار گذاشته نشده است. در نقطه مقابل، جمهوری اسلامی ایران با قاطعیت بر این اصل راهبردی پافشاری میکند که امنیت خلیج فارس منحصراً باید محصول همگرایی کشورهای منطقه باشد؛ چرا که سابقه حضور قدرتهای فرامنطقهای بیش از آنکه امنیتآفرین باشد، همواره با رقابتهای استعماری و مداخلهجویانه گره خورده است.»
این دیپلمات پیشین درباره جبر جغرافیایی منطقه خاطرنشان کرد: «کمتر نقطهای در جهان را میتوان یافت که جغرافیا تا این اندازه سرنوشت سیاسی و اقتصادی آن را تعیین کرده باشد. تنگه هرمز صرفاً یک گذرگاه آبی برای عبور روزانه نفتکشها نیست، بلکه شاهراهی حیاتی است که شریان امنیت انرژی جهان از آن عبور میکند. هرگونه اختلال در این مسیر، نه تنها کشورهای صادرکننده نفت را متضرر میسازد، بلکه اقتصاد کلان جهانی را نیز با تلاطمی شدید روبهرو خواهد کرد. به همین دلیل، این آبراه همواره فراتر از یک موضوع محدود منطقهای ارزیابی شده و قدرتهای بزرگ همواره کوشیدهاند تحت لوای حفظ آزادی کشتیرانی، برای خود پایگاهی در آن تعریف کنند.»
خاطرهای که اروپا فراموش کرده و منطقه هنوز به یاد دارد
این دیپلمات باسابقه ایرانی، در تشریح اهمیت استراتژیک تنگه هرمز برای کشورهای همسایه تأکید کرد: «اهمیت ژئوپلیتیک تنگه هرمز، به طور طبیعی حساسیت و دغدغه دولتهای ساحلی را نیز به شدت افزایش داده است. از نگاه این کشورها، امنیت تنگه هرمز بخش جداییناپذیری از حاکمیت ملی و امنیت کلان منطقهای به شمار میرود. واگذاری این امنیت به بازیگران فرامنطقهای، در عمل به معنای کاستن از استقلال و نقش کشورهای ساحلی در تعیین سرنوشت خودشان خواهد بود. این دو نگاه متضاد، دهههاست که در برابر یکدیگر صفآرایی کردهاند و هر از گاهی، با صدور یک بیانیه سیاسی یا بروز یک بحران میدانی دوباره آشکار میشوند.»
وی با اشاره به ریشههای تاریخی این تقابل افزود: «شاید یکی از خطاهای محاسباتی رایج در تحلیل تحولات امروز، نادیده گرفتن حافظه تاریخی ملتهای منطقه باشد. اروپا ممکن است تلاش کند حضور جدید خود در خلیج فارس را با ادبیات مدرن حقوق بینالملل و لزوم تأمین امنیت دریانوردی توجیه کند، اما افکار عمومی خاورمیانه و بهویژه ایران، این حضور را در امتداد یک پیوستار تاریخی طولانیتر میبیند. این پیوستار تاریخی از رقابتهای استعماری قرن نوزدهم میلادی آغاز میشود و تا مداخلات مستقیم قدرتهای خارجی در سده بیستم امتداد مییابد.»
مجلسی تصریح کرد: «بریتانیا برای بیش از یک قرن، قدرت هژمونیک و مسلط خلیج فارس محسوب میشد و بخش عمدهای از ترتیبات سیاسی این منطقه در همان دوران شکل گرفت. هرچند در جهان امروز نه امپراتوری بریتانیا با آن مختصات وجود دارد و نه ساختار نظام بینالملل مشابه گذشته است، اما باید پذیرفت که حافظه تاریخی ملتها با سرعت تحولات سیاسی تغییر نمیکند. از همین رو، هرگونه سخن گفتن از مفاهیمی نظیر "مدیریت مشترک" یا "مشارکت" قدرتهای اروپایی در ترتیبات امنیتی هرمز، ناخواسته خاطراتی را زنده میکند که هنوز از ذهن بسیاری از دولتها و ملتهای منطقه پاک نشده است.»
اروپا به دنبال مدیریت نیست؛ به دنبال حضور موثر است
این تحلیلگر ارشد حوزه سیاست خارجی، در واکاوی اهداف واقعی اروپا و نوع اثرگذاری آنها بر تنگه هرمز تصریح کرد: «به نظر میرسد بزرگترین خطای تحلیلی آن است که تصور کنیم کشورهای اروپایی در پی در اختیار گرفتن مدیریت کامل و انحصاری تنگه هرمز هستند. چنین هدفی نه از منظر موازین حقوق بینالملل امکانپذیر است و نه با واقعیتهای موازنه قدرت همخوانی دارد. آنچه اروپا به صورت جدی دنبال میکند، بیشتر تثبیت جایگاه و تضمین سهم خود در ترتیبات امنیتی آینده منطقه است. واقعیت غیرقابل انکار این است که اتحادیه اروپا در سالهای اخیر، از جریان تصمیمگیری در پروندههای مهم خاورمیانه تا حد زیادی کنار گذاشته شده است.»
وی در تشریح دلایل این کاهش نفوذ توضیح داد: «عواملی نظیر جنگ اوکراین، تعمیق شکافهای داخلی در قاره سبز، کاهش تمرکز استراتژیک آمریکا بر خاورمیانه و همچنین ورود قدرتمندانه بازیگران جدیدی مانند چین، سبب شده تا وزن ژئوپلیتیکی اروپا به شدت کاهش یابد. در چنین شرایطی، مداخله در هر پرونده مهم منطقهای برای اروپا به مثابه یک فرصت است تا ثابت کند هنوز بخشی جداییناپذیر از معادلات بینالمللی است.»
مجلسی با اشاره به تغییر رویکرد کشورهای خاورمیانه افزود: «آنچه شاید در محاسبات برخی بازیگران اروپایی کمتر مورد توجه قرار میگیرد، این واقعیت میدانی است که خاورمیانه امروز، دیگر همان خاورمیانه منفعل دهههای گذشته نیست. کشورهای منطقه، به رغم تمامی اختلافهای سیاسی، امروز بیش از گذشته به ضرورت گفتوگوهای درونمنطقهای و کاستن از وابستگی امنیتی خود به قدرتهای فرامنطقهای پی بردهاند. حتی آن دسته از دولتهایی که روابط بسیار نزدیکی با غرب دارند، به وضوح تمایل دارند نقش فعالتری در مدیریت امنیت پیرامون خود ایفا کنند.»
این دیپلمات پیشین ادامه داد: «از سوی دیگر، قدرتهای نوظهوری مانند چین توانستهاند بدون نیاز به حضور نظامی گسترده، نقش سیاسی و اقتصادی خود را در منطقه به شکلی چشمگیر افزایش دهند. برآیند تمامی این تحولات نشان میدهد که الگوی سنتی مداخله قدرتهای غربی، دیگر به سادگی در این جغرافیا قابل تکرار نیست.»
آینده هرمز را دیپلماسی تعیین خواهد کرد
این کارشناس مسائل بینالملل، با تأکید بر اینکه بیانیه سه کشور اروپایی را نباید به عنوان زنگ آغاز یک رویارویی تازه تفسیر کرد، گفت: «همانگونه که نباید این بیانیه را صرفاً یک اقدام تبلیغاتی تلقی نمود، نباید آن را نشانه یک درگیری قریبالوقوع دانست. این بیانیه، در واقع نشانه یک رقابت آرام و زیرپوستی بر سر تعریف نظم آینده خلیج فارس است؛ نظمی که هنوز قواعد آن تثبیت نشده است. در این دوران گذار، هر بازیگر میکوشد پیش از بسته شدن این پرونده استراتژیک، جایگاه خود را در آن مشخص کند.»
وی در پایان، راهبرد مطلوب برای دستگاه دیپلماسی را اینگونه ترسیم کرد: «برای ایران نیز بهترین راهبرد، پرهیز از واکنشهای احساسی و تمرکز بر استمرار دیپلماسی فعال است. تقویت همهجانبه همکاریها با همسایگان و بهرهگیری از ظرفیتهای حقوق بینالملل، مؤثرترین مسیر برای حفظ منافع ملی است. هر اندازه که معماری امنیت خلیج فارس بیشتر بر پایه همکاری کشورهای منطقه استوار شود، امکان و بهانه توجیه حضور قدرتهای فرامنطقهای نیز به همان نسبت کاهش خواهد یافت.»