امنیت علمی زیر فشار معیشت؛ وقتی استاد دانشگاه در مرز بقا ایستاده است
در حالی که حقوق اساتید در کشورهایی مانند امارات، عربستان و عمان بین ۵ تا ۸ هزار دلار در ماه برآورد میشود، دریافتی بسیاری از اعضای هیأت علمی در ایران حتی در سطوح بالا به زیر ۳۰۰ دلار سقوط کرده است. این شکاف، صرفاً یک اختلاف عددی نیست؛ بلکه شکاف در امکان زیست حرفهای و آیندهنگری است.
در میانه تشدید بحرانهای اقتصادی و فرسایش قدرت خرید، اینبار نوبت به یکی از حساسترین لایههای سرمایه انسانی کشور رسیده است؛ جایی که معیشت اعضای هیأت علمی، نه فقط یک مطالبه صنفی، بلکه به مسئلهای راهبردی در سطح «امنیت علمی» تبدیل شده است. کشمکش بر سر افزایش حقوق اساتید دانشگاه، حالا از یک اختلاف اداری میان نهادها فراتر رفته و به نمادی از شکاف میان سیاستگذاری و واقعیتهای زیست نخبگان بدل شده است.
به گزارش فرارو، گزارشها و اظهارات رسمی نشان میدهد جامعه دانشگاهی ایران در یکی از دشوارترین مقاطع خود قرار دارد؛ مقطعی که در آن، ترکیب تورم مزمن، کاهش ارزش درآمدها و نبود چشمانداز پایدار، نهتنها انگیزه تولید علم را تضعیف کرده، بلکه مهاجرت نخبگان را به سطحی نگرانکننده رسانده است—پدیدهای که برخی از آن با عنوان «تخلیه ژنتیکی دانشگاهها» یاد میکنند.
سقوط منزلت، صعود مهاجرت
احسان عظیمیراد، سخنگوی کمیسیون آموزش مجلس، با اشاره به فاصله معنادار جایگاه اساتید ایرانی با استانداردهای جهانی، تأکید میکند که در بسیاری از کشورها، استادی دانشگاه همچنان یکی از مشاغل برخوردار از منزلت اجتماعی و امنیت اقتصادی است؛ اما در ایران، فشارهای اقتصادی و افزایش رقابت برای جذب در هیأت علمی، این جایگاه را تضعیف کرده است.
نتیجه این روند، دوگانهای خطرناک است: از یکسو موج مهاجرت اساتید و از سوی دیگر کاهش رغبت نخبگان جوان برای ورود به دانشگاه. وضعیتی که مشابه آن در آموزشوپرورش نیز دیده میشود؛ جایی که معلمان برای تأمین حداقلهای زندگی به مشاغل دوم و سوم روی آوردهاند.
یک سرمایهگذاری ملی در مسیر خروج
هزینه تربیت یک عضو هیأت علمی—از کارشناسی تا پسادکتری—تنها یک عدد در بودجه نیست، بلکه یک سرمایهگذاری چندلایه و عظیم ملی است که با یارانههای آموزشی، زیرساختهای علمی و منابع انسانی شکل میگیرد. از دست رفتن این سرمایه، بهویژه در شرایطی که کشورهای منطقه با پیشنهادهای چند هزار دلاری در ماه اساتید ایرانی را جذب میکنند، چیزی جز «خروج سرمایه ملی» نیست.
در حالی که حقوق اساتید در کشورهایی مانند امارات، عربستان و عمان بین ۵ تا ۸ هزار دلار در ماه برآورد میشود، دریافتی بسیاری از اعضای هیأت علمی در ایران حتی در سطوح بالا به زیر ۳۰۰ دلار سقوط کرده است. این شکاف، صرفاً یک اختلاف عددی نیست؛ بلکه شکاف در امکان زیست حرفهای و آیندهنگری است.
گره اداری، بحران واقعی
در چنین شرایطی، مصوبه افزایش حقوق اعضای هیأت علمی که میتوانست بخشی از این فشار را تعدیل کند، خود به محل مناقشه تبدیل شده است. اگرچه به گفته نمایندگان مجلس، این افزایش به تصویب شورای حقوق و دستمزد رسیده و حتی امضای رئیس سازمان برنامه و بودجه را نیز داشته، اما در مرحله اجرا با مقاومتهایی مواجه شده است.
جبار کوچکینژاد، نایبرئیس کمیسیون برنامه و بودجه، صراحتاً از نارضایتی گسترده دانشگاهیان سخن میگوید و تأکید دارد که اختلاف مجلس با «فرآیند تصویب» بوده، نه اصل افزایش حقوق. با این حال، همین اختلافات نهادی، عملاً به توقف یک تصمیم حیاتی انجامیده است.
دانشگاه؛ هزینه یا پیشران؟
یکی از خطاهای راهبردی در نگاه به نظام آموزش عالی، تقلیل آن به یک نهاد هزینهبر است. در حالی که در اقتصادهای پیشرو، دانشگاهها بهعنوان موتورهای تولید ثروت و نوآوری عمل میکنند، در ایران همچنان نگاه غالب، بودجهای و حداقلی است.
افزایش حقوق اساتید، در این چارچوب، نه یک امتیاز بلکه تلاشی برای جبران عقبماندگی مزدی در برابر تورم و فراهم کردن حداقل تمرکز برای فعالیت علمی است. استادی که درگیر معیشت روزمره است، به سختی میتواند در خط مقدم حل مسائل پیچیده ملی قرار گیرد.
تلاش برای نگهداشت نسل جوان
در عین حال، برخی سیاستها نشاندهنده تلاش برای کنترل بحران است. به گفته مسئولان دانشگاهی، در افزایشهای اخیر، تمرکز بیشتری بر اعضای جوانتر هیأت علمی بوده تا از خروج این گروه که بیشترین تمایل به مهاجرت را دارند، جلوگیری شود. هرچند این رویکرد، بدون حل ریشهای مسئله معیشت، اثرگذاری محدودی خواهد داشت.
پیوند معیشت و امنیت ملی
شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز با ورود به این پرونده، صراحتاً بر اهمیت راهبردی موضوع تأکید کرده است. دبیر این شورا، معیشت اعضای هیأت علمی را یکی از مؤلفههای اصلی حفظ نخبگان دانسته و حتی آن را به پیشرفتهای علمی و دستاوردهای ملی—از جمله در حوزههای راهبردی—پیوند زده است.
این نگاه، یک هشدار روشن در خود دارد: تضعیف دانشگاه، صرفاً یک مسئله صنفی نیست؛ بلکه میتواند پیامدهایی مستقیم برای توان علمی و حتی قدرت ملی کشور داشته باشد.
چشمها به پاستور
اکنون، گره این پرونده بیش از هر زمان دیگری به تصمیم قوه مجریه وابسته شده است. نمایندگان مجلس از ورود رئیسجمهور و ارجاع موضوع به معاون اول خبر دادهاند و امیدوارند این بار، مصوبه افزایش حقوق از پیچوخمهای اداری عبور کند.
در شرایطی که صندلیهای هیأت علمی دیگر جذابیت گذشته را ندارند و بسیاری از نخبگان جوان در دوراهی «ماندن یا رفتن» ایستادهاند، تصمیم نهایی دولت میتواند نقشی تعیینکننده ایفا کند؛ تصمیمی که نه فقط بر سفره اساتید، بلکه بر آینده علمی کشور اثر خواهد گذاشت.
مسئله دیگر صرفا افزایش حقوق نیست؛ پرسش این است که آیا سیاستگذار، هنوز دانشگاه را بهعنوان یک دارایی استراتژیک میبیند یا نه.