ترنج موبایل
تبلیغات
کد خبر: ۹۷۸۳۱۸

تحلیلگر فلسطینی: ترامپ راهی جز مهار نتانیاهو ندارد

تحلیلگر فلسطینی: ترامپ راهی جز مهار نتانیاهو ندارد

رئیس‌جمهور آمریکا تمام توان خود را پشت سر نتانیاهو گذاشت تا به معادله جدید پایبند باشد و در صورت حمله سربازانش به راهپیمایی‌هایی که اسرائیل قادر به مقابله با آن‌ها نیست، گام‌های تشدیدکننده‌ای برندارد.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- منیر شفیق، تحلیلگر فلسطینی، در یادداشتی با عنوان «بازی تمام شده و ترامپ چاره‌ای جز پایین آوردن نتانیاهو از درخت ندارد» در الجزیره نوشت: «تحولات اخیر در رویارویی ایران و اسرائیل، به اعتقاد برخی تحلیلگران، وارد مرحله‌ای شده است که می‌تواند روابط میان دولت دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو را با چالش‌های جدی‌تری مواجه کند. در این چارچوب، برخی ناظران معتقدند رئیس‌جمهور آمریکا اکنون بیش از هر زمان دیگری ناچار است نخست‌وزیر اسرائیل را به تبعیت از سیاست‌های خود وادار کند؛ سیاست‌هایی که بر جلوگیری از بازگشت به جنگ فراگیر و حرکت به سمت نوعی توافق منطقه‌ای متمرکز شده‌اند.» 

به گزارش فرارو به نقل از الجزیره، منیر شفیق در ادامه آورده است: «شامگاه ۷ ژوئن ۲۰۲۶، سپاه پاسداران ایران در واکنش به بمباران ساختمانی در حومه جنوبی بیروت، مناطقی را در داخل اسرائیل هدف حملات موشکی قرار داد. تهران این اقدام را پاسخی به نقض معادله‌ای دانست که در دوم ژوئن همان سال شکل گرفته بود. 

بر اساس این معادله، ایران هشدار داده بود که در صورت اجرای تهدید دولت اسرائیل برای بمباران تأسیسات غیرنظامی در حومه جنوبی بیروت – در واکنش به هر پهپاد «ابابیل» که از سوی حزب‌الله علیه نیروهای اسرائیلی در لبنان شلیک شود – شمال اسرائیل را هدف قرار خواهد داد.»

تلاش ترامپ برای تثبیت معادله جدید

شفیق در ادامه خاطرنشان می کند: «به گفته تحلیلگران، پس از شکل‌گیری این معادله بازدارندگی، دونالد ترامپ در یک تماس تلفنی پرتنش تلاش کرد نتانیاهو را به پایبندی به آن وادار کند و مانع از برداشتن گام‌های تشدیدکننده شود. 

در این تحلیل آمده است که رئیس‌جمهور آمریکا «تمام توان خود را پشت سر نتانیاهو گذاشت تا به معادله جدید پایبند باشد و در صورت حمله سربازانش به راهپیمایی‌هایی که اسرائیل قادر به مقابله با آن‌ها نیست، گام‌های تشدیدکننده‌ای برندارد.» 

با این حال، تصمیم اسرائیل برای هدف قرار دادن ساختمان مورد نظر در حومه جنوبی بیروت در ۷ ژوئن، این معادله را به چالش کشید. 

در پی این اقدام، گزارش‌هایی منتشر شد مبنی بر اینکه واشنگتن از پیش در جریان عملیات قرار داشته است؛ موضوعی که از دید برخی ناظران می‌توانست نشانه‌ای از رضایت یا تأیید ضمنی آمریکا باشد. با این حال، ایالات متحده هرگونه تأیید رسمی این حمله را رد کرد و پس از پاسخ ایران، از اسرائیل خواست خویشتنداری کند. »

اختلاف بر سر مذاکرات با ایران

او در ادامه نوشته است: «نتانیاهو از تعهداتی که ترامپ بر او تحمیل کرده بود ناراضی بود و تلاش داشت روند پیشرفت مذاکرات میان آمریکا و ایران را که گفته می‌شود با میانجیگری پاکستان و قطر دنبال می‌شد، تضعیف کند. 

به باور نویسنده، تقریباً تمامی دورهای پیشین مذاکرات میان تهران و واشنگتن تا آستانه توافق پیش رفته بودند، اما هر بار با تهدید به اقدام نظامی یا بازگشت به جنگ متوقف شدند.»

به گفته این تحلیلگر، همین الگو در آخرین دور مذاکرات نیز تکرار شد؛ مذاکراتی که «تقریباً به امضای تفاهم‌نامه منجر شد»، اما ترامپ با استناد به ضرورت بررسی بیشتر مفاد آن، امضای توافق را به تعویق انداخت. 

در توصیف وضعیت حاصل از این روند آمده است که شرایط همچنان در وضعیتی متناقض باقی مانده و «شبیه ضرب‌المثل خورشید و باران، همزمان روی یک سطح» شده است. 

سیاست ترامپ پس از جنگ ۴۰ روزه

او در ادامه یاداور شد: «ترامپ از زمان اعلام آتش‌بس پس از جنگ ۴۰ روزه، به مدت حدود ۶۰ روز سیاستی چندوجهی را دنبال کرده است که شامل موارد زیر بوده است: 

مذاکره یا تبادل پیام‌های سیاسی؛ 

تهدید به بازگشت به جنگ یا تبادل محدود آتش؛ 

حفظ چارچوب آتش‌بس؛ 

و استفاده از احتمال جنگ مجدد به عنوان ابزار فشار. 

در همین راستا، ترامپ تبادل آتش اخیر در تنگه هرمز و جنوب ایران را نقض آتش‌بس تلقی نکرد. تحلیلگر معتقد است که او از این طریق تلاش کرد آتش‌بس محدود موجود را به یکی از عناصر اصلی سازوکار ارتباطی و بازدارندگی میان طرف‌ها تبدیل کند.»

دو رویکرد متفاوت در قبال جنگ

در مقابل، نتانیاهو به اعتقاد نویسنده این تحلیل، همزمان دو هدف را دنبال می‌کرد: «ادامه جنگ گسترده و حفظ دو جبهه فعال در لبنان و غزه.»

این موضوع باعث شد رابطه ترامپ و نتانیاهو میان حمایت و محدودسازی در نوسان باشد؛ به‌گونه‌ای که واشنگتن از یک سو پوشش سیاسی و نظامی لازم را برای اسرائیل فراهم می‌کرد و از سوی دیگر تلاش داشت آن را به پایبندی به آتش‌بس‌های موقت وادار کند. 

این تجلیلگر در ادامه تصریح می کند: «در این چارچوب، آمریکا از برخی ترتیبات سیاسی در غزه، از جمله تشکیل «شورای صلح»، حمایت کرد و در عین حال به اسرائیل اجازه داد کنترل حدود ۵۵ تا ۶۰ درصد نوار غزه را حفظ کند و حملات خود را ادامه دهد.»

به گفته نویسنده، رویکرد مشابهی در لبنان نیز دنبال شد؛ جایی که ترامپ اسرائیل را به رعایت آتش‌بس در بیروت و حومه جنوبی ملزم کرد، اما نسبت به عملیات نظامی اسرائیل در جنوب لبنان واکنش جدی نشان نداد. 

افزایش فشارها بر کاخ سفید

منیر شفیق می افزاید: «تحلیلگران بر این باورند که شرایط کنونی دیگر به سادگی گذشته تحت کنترل ترامپ نیست و او ناچار است در سیاست‌های خود تجدیدنظر کند. 

این فشارها از چندین جهت بر دولت آمریکا وارد می‌شوند؛ از جمله: 

ضرورت حل بحران تنگه هرمز؛ 

تشدید درگیری‌ها بر سر محاصره بنادر ایران؛ 

کاهش محبوبیت داخلی ترامپ؛ 

نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا؛ 

و تداوم مشکلات اقتصادی در ایالات متحده و اقتصاد جهانی. »

علاوه بر این، به باور نویسنده، یکی از اهداف اصلی جنگ، یعنی تغییر نظام سیاسی ایران، محقق نشده است. این تحلیل علت این موضوع را «انعطاف‌پذیری و انسجام رهبری ایران، وحدت مردم ایران و برابری سیاسی و نظامی که ایران در مدیریت جنگ و درگیری نشان داده است» عنوان می‌کند. 

حرکت به سوی تفاهم به جای جنگ

بر اساس این ارزیابی، مجموعه این عوامل ترامپ را به سمت جست‌وجوی نوعی توافق سوق داده است؛ توافقی که احتمالاً لبنان و حتی غزه را نیز در بر خواهد گرفت. 

نویسنده معتقد است تأکید ترامپ بر گنجاندن لبنان و احتمالاً غزه در هرگونه توافق یا آتش‌بس آینده، به تشدید اختلافات او با نتانیاهو منجر شده و نشانه‌های این اختلاف در تماس‌های تلفنی اخیر میان دو طرف نیز آشکار شده است. 

در این چارچوب، تحلیلگر نتیجه می‌گیرد که رئیس‌جمهور آمریکا اکنون «فقط می‌تواند عقب‌نشینی کند و به دنبال نوعی تفاهم با ایران باشد، در سطحی که شامل لبنان نیز بشود»؛ روندی که به گفته او با ازسرگیری تبادل آتش میان ایران و اسرائیل در هشتم ژوئن بیش از پیش نمایان شده است. 

ترامپ و ضرورت مهار نتانیاهو

در پایان این تحلیل آمده است که ترامپ ناگزیر است نتانیاهو را به پذیرش سیاست‌های خود وادار کند؛ زیرا در غیر این صورت ممکن است به سمت جنگی کشیده شود که نخست‌وزیر اسرائیل خواهان آن است. 

به باور نویسنده، این مسئله در شرایط کنونی اهمیتی دوچندان دارد؛ زیرا دولت آمریکا همزمان با چالش‌های متعددی از جمله برگزاری موفق جام جهانی، حل بحران تنگه هرمز و انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره روبه‌رو است؛ تحولاتی که می‌توانند تأثیر مستقیمی بر آینده سیاسی رئیس‌جمهور آمریکا و دولت او داشته باشند.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات