چرا ایران قبل از اسرائیل ماشه را کشید؟
ایران حملهای بیسابقه به اسرائیل انجام داد که بر معادلات جاری تاثیر خواهد گذاشت. حملهای که با دکترین دفاعی تهران متفاوت بود، ریسک بالایی داشت و نتایجش اهمیت خاصی دارد.
فرارو – محسن صالحیخواه؛ ایران شامگاه یکشنبه در اقدامی بیسابقه، دست به حمله موشکی علیه نقاطی در اسرائیل زد. این اقدام از آن جهت بیسابقه محسوب میشود که جمهوری اسلامی در تقابل با اسرائیل و همچنین آمریکا، همواره در نقطه دفاع میایستاد و حملاتش، واکنشی به حملات طرف مقابل بود. اما این بار، این ایران بود که ابتدا ماشه را کشید.
ایران بر این موضوع تأکید میکند که حملات موشکیاش به نقاطی در اسرائیل، در پاسخ به نقض مکرر آتشبس در لبنان و حملات اخیر به ضاحیه بوده است. درباره این اقدام ایران و صحنهای که مقابل ماست، میتوان چند نکته را مد نظر قرار داد:
اول؛ جمهوری اسلامی دیگر نمیخواهد صرفاً در نقش مدافع دیده شود و اگر شرایط امنیتی به شکلی پیش برود که نیاز باشد، دست به حمله پیشدستانه نیز میزند. حتی اگر مذاکرهای در جریان باشد یا حملهای در شرایط آتشبس صورت بگیرد.
دوم؛ آمریکا و اسرائیل در صحنهای که چیدند، احتمالاً معادلاتشان را بر این پایه بنا کردند که ایران به حملات پاسخ نمیدهد. در گام اول، ایران به حملاتی که علیه خاک خود اتفاق افتاد پاسخ داد، اما در موضوع لبنان دست به عمل نمیزد؛ در حالی که لبنان متغیر مهمی در معادله جاری محسوب میشود. ایران موضوع لبنان را بخشی از تفاهم آتشبس اعلام کرد و این شرط توسط طرف مقابل بارها شکسته شد. وقتی موضوع حمله به بیروت مطرح شد و تهران هم واکنش نشان داد، اگر دست به اقدام نمیزد، اعتبارش به شدت زیر سؤال میرفت و سیگنال ضعف برای افزایش حملات ارسال میکرد. بنابراین، تهران تصمیم گرفت تلاش کند این صحنه را به هم بریزد و واکنش نشان دهد.
سوم؛ بهرغم تمام انتقادهایی که جریان تندرو نسبت به پذیرش آتشبس مطرح کردند، در حال حاضر این موضوع به ذهن میرسد که ایران هم تلاش کرد از این فرصت ۶۰ روزه برای تجدید قوای خود و برطرف کردن برخی ضعفهای آفندی و پدافندی استفاده کند و با تمام هزینههایی که ممکن است داشته باشد، شرایط را تغییر دهد.
چهارم؛ یکی از مسائلی که باید مورد توجه قرار بگیرد، این است که در پرونده تنشهای جمهوری اسلامی و ایالات متحده، اسرائیل متغیری بسیار مهم است. از زمانی که آتشبس برقرار شد، همواره یکی از سؤالهای اصلی این بود که باید با متغیری به نام اسرائیل چه کرد. اسرائیل قابلیت و انگیزه این را دارد که هرگونه توافق ایران و آمریکا برای پایان جنگ را تخریب کند. از این منظر، اگر به موضوع نگاه کنیم، جمهوری اسلامی قصد دارد استراتژی دوگانهای را برای مهار اسرائیل در پیش بگیرد که از یک سو، کنترل آن توسط آمریکا و از سوی دیگر، ایجاد بازدارندگی از طریق بالا بردن هزینه حمله به ایران و اعمال قدرت را دنبال میکند.
پنجم؛ آنچه این بار روی میز است، صرفاً یک مناقشه سیاسی ـ امنیتی درباره پرونده هستهای ایران نیست. دو طرف در نهایت، پس از دو دهه کشمکش در پروندههای مختلف که هستهای یکی از آنها بود، به رویارویی نظامی رسیدند. در نتیجه، توافق خاتمه جنگ چیزی شبیه برجام نیست که بتواند بعد از مدت کوتاهی نقض یا پاره شود. موضوعی راهبردی، ملی و حیاتی است که باید موضوع جنگ و درگیری نظامی را خاتمه دهد. جمهوری اسلامی نمیخواهد این معادله در ذهن طرف مقابل شکل بگیرد که شرایطی مانند غزه یا لبنان دارد که در میان آتشبس هم میتوان به آن حمله کرد یا به سبک اسرائیلی، دست به ترور زد. یکی از ابزارهای ایران در این شرایط، نشان دادن اراده حمله متقابل به طرف مقابل است.
ششم؛ جمهوری اسلامی نمیخواهد از موضع ضعف مذاکره کند و اعتقاد دارد که با دست پر پای میز گفتوگو میرود. آنچه در درگیری کوتاه یکشنبه و دوشنبه رخ داد، احتمالاً با این منطق انجام شد که نتایجش، دست تهران را پشت میز بیشتر پر کند و این معادله را در ذهن طرف مقابل تغییر دهد که جمهوری اسلامی حاضر است هر شرایطی را به هر قیمتی بپذیرد. روی میز کوبیدن محتاطانه کارت بابالمندب نیز پیشنمایشی از شرایط آتی را به رخ آمریکاییها و اسرائیلیها کشید. نکته جالب توجه این بود که در جریان پیام ویدیویی فرمانده هوافضای سپاه، از سهگانه «خیابان، میدان و دیپلماسی» در کنار هم یاد شد که نشاندهنده خواست ایران برای پایان جنگ است، اما نه از جایگاه ضعف.
آخر؛ در نهایت، طی روزهای آینده مشخص خواهد شد که معادلات، جایگاه مهرهها در صفحه شطرنج خاورمیانه و قواعد بازی تا چه اندازه با اقدام ایران تغییر کرده است.