ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۶۸۰۳

پشت فریادهای اتاق فرار چه می‌گذرد؟ / درآمد اکتورها ترسناک‌تر از سناریوهاست

پشت فریادهای اتاق فرار چه می‌گذرد؟ / درآمد اکتورها ترسناک‌تر از سناریوهاست

هر شب مردم وارد اتاق‌های تاریک می‌شوند تا بترسند، فرار کنند و هیجان را تجربه کنند؛ پشت این صنعت که با هیجان و آدرنالین شناخته می‌شود اما نسلی ایستاده که از درآمدهای اندک و ناپایدار به تنگ آمده است.

تبلیغات
تبلیغات

فرارو- ملیکا قراگوزلو؛ «کار در اتاق فرار فقط برای رفع نیازهای روزمره است و درآمد آنچنانی ندارد.» معین ۱۷ ساله این جمله را در حالی می‌گوید که بعضی شب‌ها بعد از پایان سانس‌، حتی پول برگشت به خانه را ندارد.

به گزارش فرارو، «تنها تفاوت من با کسی که در فقر مطلق زندگی می‌کند، این است که سقف خانواده هنوز بالای سرم است.» این را هم طرلان می‌گوید. در حالی که ۲۷ سالش شده و بعد از سال‌ها اکتور اتاق فرار بودن، حالا بیکار است. طرلان دانشجوی روانشناسی است و برای تهیه شهریه دانشگاه هم که شده باید کار کند. این شغل را هم واقعاً دوست دارد. اکتور اتاق فرار بودن از آن دسته مشاغلی‌ست که اگر واقعاً دل در گروی آن نداشته باشی، نمی‌توانی ادامه دهی.

میان دکورهای ترسناک و سناریوهای فرار، اکتورهای اتاق فرار از کاری صحبت می‌کنند که ساعت کاری ثابتی ندارد و درآمدش به تعداد سانس‌ها وابسته است. پس ماندن و ادامه دادن، بیش از هر چیز به علاقه احتیاج دارد. زندگی طرلان، معین و دیگران در پسِ دکور ترسناک و فریادهای وحشت، به درآمد پایین و نامنظم، شیفت‌های شناور و بازار ناپایدار گره خورده است.

سبقه اتاق فرار در ایران چندان به گذشته بازنمی‌گردد و تفریح تازه‌ای به حساب می‌آید. نخستین نمونه‌های جدی آن اواسط دهه ۹۰ میان تهرانی‌ها جا افتاد و ظرف چند سال به بخشی از فرهنگ تفریح جوانان و حتی خانواده‌ها بدل شد؛ صنعتی که از ترکیب تئاتر تعاملی، معما، بازی گروهی و آدرنالین بنا شده و حالا در بسیاری از شهرهای ایران جای خود را بین انتخاب‌های تفریحی پیدا کرده است.

پشت صحنه کار در اتاق فرار

معین هنوز به سن قانونی نرسیده اما با وجود این، کار می‌کند. شغلی که البته به گفته خود او، قبل از هر چیز، سرگرمی است. او توضیح می‌دهد: «اتاق فرار در واقع یک تفریح گروهی است. فضایی که لباس، سناریو و شخصیت‌هایی که بازیکنان باید از آن‌ها فرار کنند، دکور شده؛ در پسِ این تجربه یک‌ساعته اما ساعت‌های طولانی آماده‌باش وجود دارد که کمتر به چشم می‌آید.»

مجموعه‌ای که معین در آن کار می‌کند از ۲ بعدازظهر تا ۱۱ شب سانس دارد. پس حتی اگر وسط روز هم مشغول کارهای شخصی باشد، ممکن است ناگهان زمان سانس برسد و باید نیم ساعت بعد خود را به صحنه برساند.

از طرفی، طرلان همین تجربه را با واژه‌های متفاوتی توضیح می‌دهد: «شغل ما ساعت کاری مشخص ندارد و از ظهر تا نیمه‌شب باید آماده باشی تا اگر رزروی ثبت شد، خودت را به مجموعه برسانی.» او اتاق فرار را یک تئاتر تعاملی توصیف می‌کند: «افراد به صورت گروهی وارد داستان می‌شوند، معماها را حل می‌کنند و گاهی از ترس‌ فریاد می‌کشند.» با این حال، درآمدش مثل ترسی که هر عضو گروه تجربه می‌کند، ثابت نیست.

معین می‌گوید: «حقوق اکتورها معمولاً درصدی از بلیت هر سانس است. مثلاً اگر هزینه سانسی یک میلیون تومان شود، سهم یک اکتور ممکن است حدود ۱۰ درصد باشد. پس در نتیجه، هرچه سانس بیشتر باشد، درآمد هم بالاتر می‌رود و هرچه رزروها کمتر شود، درآمد هم کاهش می‌یابد.»

طرلان هم از همین الگو حرف می‌زند. او می‌گوید: «حقوق واقعی اکتورهای اتاق فرار سنخیتی با قانون وزارت کار ندارد و کاملاً وابسته به تعداد سانس‌ها تعریف می‌شود. پس اگر تعطیل باشیم یا رزور نداشته باشیم، درآمدی هم نداریم.»

او ادامه می‌دهد: «در ماه‌های شلوغ‌تر مثل نوروز و تابستان که مسافر هم به رشت می‌آید، درآمدم حداکثر به ۸ یا ۹ میلیون تومان می‌رسد ولی در دوره‌های کم‌کار، واریزی حسابم تا ۳ میلیون هم پایین می‌آید و گاهی حتی صفر است.»

تناقض از همین‌جا شروع می‌شود؛ شغلی که ظاهر پرسروصدایی دارد و با فریاد، هیجان و دویدن تعریف می‌شود، برای پرسنلش گاه به انتظارهای طولانی برای ثبت یک رزرو ختم خواهد شد.

برای این دو نفر که هر کدام در یک دهه از زندگی خود به سر می‌برند، همه چیز از زمانی که فضای جنگ و ناامنی حاکم شد، تغییر کرد. معین در رشت مشغول به کار است. او می‌گوید: «حدود سه هفته تقریباً هیچ مشتری نداشتیم. بیشتر مخاطبان‌مان نوجوان هستند و خانواده‌شان اجازه خروج از خانه را نمی‌دادند. نگرانی و ناامنی باعث شده بود سانس‌ها خالی بماند.»

بعد از چند هفته اما ورق کمی برگشت. او توضیح می‌دهد بخشی از مشتریان جدید، مسافرانی بودند که از شهرهایی مثل تهران و اصفهان به رشت آمده بودند. افرادی که فقط دنبال یک ساعت فاصله گرفتن از اضطراب واقعی و تخلیه آدرنالین بودند تا حداقل ترس مصنوعی مرهم‌شان باشد.

طرلان هم تقریباً همین تصویر را روایت می‌کند اما از زاویه‌ای دیگر. او می‌گوید: «درست زمانی که قرار بود شعبه جدیدمان را راه‌اندازی کنیم، کار متوقف شد. تا چند هفته هم نه حس و حال کار کردن داشتیم، نه احساس امنیت و نه اطلاعی از آینده بازار کارمان.» حدود دو ماه تعطیلی برای شغلی که درآمدش مستقیماً وابسته به هر سانس است، به معنای توقف کامل درآمد بود.

وقتی کار و کاسبی‌شان دوباره از سر گرفته شد، بازار هم تغییر کرده بود. به گفته او: «اغلب مشتری‌های ما مسافر بودند و هر کدام با اضطراب، خستگی و فشار روانی متفاوتی وارد سناریوها می‌شدند. گاهی ممکن بود از شدت ترس و تروما ناگهان دچار حمله عصبی شوند.»

با این حال، هیچ‌کدام از آن‌ها از تعدیل نیرو حرفی به میان نمی‌آورند. معین می‌گوید: «اخراج و کاهش نیرو در کار نبود. همه می‌دانستند بالاخره جنگ روزی به پایان می‌رسد و ما هم از همان اول با این روش حقوق‌دهی موافقت کرده بودیم.»

طرلان اما از استعفای تدریجی پرسنل صحبت می‌کند. او خودش هم یک هفته است استعفا داده: «من واقعاً عاشق کارم بودم اما دیگر نتوانستم ادامه دهم.» کاهش تعداد رزروها، افت درآمد و نیاز به شغلی با شیفت و حقوق ثابت باعث خروج بی‌سروصدای آن‌ها از این صنعت شده است.

حتی معین ۱۷ ساله هم دیگر درآمدش به نیازهای روزمره نمی‌رسد. او می‌گوید: «تا همین چهار یا پنج ماه پیش حداقل کافه می‌رفتم یا یک تکه لباس می‌خریدم.» اما او حالا بعضی شب‌ها پول تاکسی برگشت هم ندارد و نیمه‌شب مسیر خانه را پیاده طی می‌کند.

از دیگر سو، طرلان روایت تلخ‌تری دارد. او اعتقاد دارد شاید تنها تفاوتش با کسی که در فقر مطلق زندگی می‌کند، این است که هنوز ‌خانواده‌اش امکان اجاره خانه دارند و سقفی بالای سرشان مانده. از لباس‌هایی حرف می‌زند که سال‌هاست همان‌ها را می‌پوشد، از بدهی‌هایی که تمام نمی‌شوند و از این احساس که زمان با سرعت زیادی می‌گذرد و در آستانه ۳۰ سالگی هنوز معلق است.

در نهایت هم از شغل مورد علاقه‌اش بیرون آمد. نه چون علاقه‌اش تمام شده بود، برای اینکه دیگر از پس حداقل هزینه‌هایش برنمی‌آید. او حدود یک هفته اخیر بیکار و در جستجوی شغل بوده: «احتمالاً در یک کافه یا بوتیک مشغول شوم. حداقل حقوق ثابتی دارد و می‌توانم همزمان دانشگاه را ادامه دهم.»

معین اما هنوز اکتور اتاق فرار است. نه چون درآمدش کافی است یا آینده روشنی پیش روی خود می‌بیند. او فقط ۱۷ سال دارد و هنوز هیجانش را از دست نداده و همچنان بسیاری شب‌ها ساعت ۱۲ شب پیاده به خانه بازمی‌گردد.

تبلیغات
خبرنگار : ملیکا قراگوزلو
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات