ترامپ در تله «جنگ کوتاه» با ایران
فارن افرز معتقد است که جنگ ترامپ شاید به یک جنگ طولانی تبدیل نشود، اما در حال حاضر به عنوان یک جنگ کوتاه شکست خورده است.
فرارو- مجله فارن افرز در تحلیلی درباره جنگ ایالات متحده علیه ایران استدلال میکند که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با وجود سالها انتقاد از «جنگهای ابدی» خاورمیانه، اکنون خود در درگیریای گرفتار شده که خروج از آن دشوار است و نشانههایی از شکست راهبردی را به همراه دارد.
به گزارش فرارو به نقل از فارن افرز، بر اساس این تحلیل، ترامپ در طول آخر هفته مدعی شد که توافقی برای پایان دادن به جنگ با ایران و بازگشایی تنگه هرمز «تا حد زیادی مذاکره شده» و در آستانه نهایی شدن است. در همین حال، مقامات ایرانی نیز اعلام کردند که دو طرف به دستیابی به یک یادداشت تفاهم نزدیک شدهاند؛ توافقی که میتوانست جنگ را در تمامی جبههها متوقف کرده و محاصره دریایی آمریکا را لغو کند.
با این حال، به نوشته فارن افرز، مفاد این توافق همچنان نامشخص بود و به نظر میرسید تهران و واشنگتن بر سر موضوعات مهمی، از جمله میزان آمادگی ایران برای ارائه امتیازات فوری در زمینه برنامه هستهای خود، اختلافات جدی دارند. این وضعیت با حملات ۲۵ مه نیروهای آمریکایی به اهدافی در جنوب ایران پیچیدهتر شد؛ حملاتی که موجب شد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وعده پاسخ متقابل بدهد و آینده مذاکرات و آتشبس شکننده موجود را در هالهای از ابهام قرار دهد.
نویسنده مقاله معتقد است که جنگ کنونی، خاطرات مداخلات نظامی پیشین آمریکا را زنده کرده است. در جلسات استماع کنگره در اواخر آوریل، جان گارامندی، نماینده دموکرات، این جنگ را یک «باتلاق» و «فاجعه سیاسی و اقتصادی در هر سطحی» توصیف کرد. در مقابل، پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، این توصیف را رد کرد و ایده باتلاق بودن یک عملیات دوماهه را به تمسخر گرفت. او همچنین گارامندی را به شکستطلبی و «تبلیغات به نفع دشمنان ما» متهم کرد.
فارن افرز با این حال استدلال میکند که هرچند واژه «باتلاق» شاید توصیف دقیقی برای وضعیت کنونی نباشد، اما جنگ ایران نیز قرار نیست شبیه جنگهای طولانی آمریکا در افغانستان و عراق باشد. دلیل اصلی این امر، اجتناب واشنگتن از اعزام نیروهای زمینی گسترده است. در عوض، آمریکا در این درگیری بر موشکها، قدرت هوایی و سامانههای تسلیحاتی مبتنی بر هوش مصنوعی تکیه کرده است.
به نوشته این نشریه، اتکای صرف به این ابزارها موجب شده اعمال قدرت آمریکا عمدتاً جنبه قهری داشته باشد، بدون آنکه بتواند اهداف سیاسی مورد نظر خود را محقق کند. مقاله تأکید میکند که رژیم ایران همچنان از پذیرش خواستههای واشنگتن خودداری کرده و مشخص نیست ایالات متحده چگونه میتواند تهران را به تسلیم وادار کند.
در این تحلیل آمده است که «هیاهوی هگزت نتوانست این واقعیت را پنهان کند که اهداف اصلی عملیات خشم حماسی - به ویژه تغییر رژیم و ریشهکن کردن برنامه هستهای ایران - محقق نشده بود.» همچنین با بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران، شرایط کلی از زمان آغاز عملیات نیز وخیمتر شده است.
فارن افرز معتقد است که جنگ ترامپ شاید به یک جنگ طولانی تبدیل نشود، اما در حال حاضر به عنوان یک جنگ کوتاه شکست خورده است. مقاله این وضعیت را نمونهای از آن چیزی میداند که نویسنده پیشتر در مقالهای دیگر از آن با عنوان «مغالطه جنگ کوتاه» یاد کرده بود؛ یعنی این باور که برتری نظامی و فناوری میتواند به کشوری امکان دهد تا دشمن را با سرعت و شدت یک حمله اولیه شکست دهد.
در این مقاله آمده است: «قدرتهای بزرگ تمایل دارند فرض کنند که برتری نظامی قابل توجه آنها به سرعت بر مخالفان غلبه خواهد کرد.» نویسنده توضیح میدهد که از تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ گرفته تا عملیات آمریکا و اسرائیل علیه ایران، این تصور وجود داشته که حرکت سریع و استفاده از نیروی گسترده میتواند دشمن را فلج کرده و پیروزی سریعی را رقم بزند. به اعتقاد نویسنده، هوش مصنوعی نیز این باور را تقویت کرده است، زیرا وعده تصمیمگیری و اجرای سریعتر عملیات نظامی را میدهد.
اما همانگونه که روسیه در اوکراین تجربه کرد، جنگها اغلب به این سادگی پایان نمییابند. فارن افرز استدلال میکند که واشنگتن نیز در قبال ایران در دام همین مغالطه گرفتار شده و بیش از اندازه بر قدرت ابزارهای خود تمرکز کرده، در حالی که راه دستیابی به اهداف سیاسی خود را نادیده گرفته است.
در بخش دیگری از مقاله به اظهارات هگزت در کنفرانس خبری ۸ آوریل اشاره شده است. وزیر دفاع آمریکا در آن نشست مدعی شد: «ایران برای این آتشبس التماس کرد» و «عملیات خشم حماسی یک پیروزی تاریخی و قاطع در میدان نبرد بود.»
با این حال، نویسنده معتقد است واقعیتهای میدانی چنین ادعایی را تأیید نمیکنند. به نوشته فارن افرز، رفتار ایران نشان نمیدهد که این کشور شکست خورده باشد؛ بلکه تهران تلاش کرده از جنگ برای تقویت موقعیت خود استفاده کند. همچنین پس از گذشت نزدیک به دو ماه، عملیات نظامی آمریکا نتوانسته اهداف سیاسی اعلامشده خود را محقق کند و حتی مشخص نیست از سرگیری حملات بتواند شرایط را بهبود بخشد.
تحلیل فارن افرز تأکید میکند که هرچه این بنبست طولانیتر شود، شهروندان آمریکایی و اقتصاد جهانی بیش از پیش آثار تورمی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز را احساس خواهند کرد. به همین دلیل، ترامپ برای خروج از این وضعیت به امتیازات فوری از سوی ایران نیاز دارد تا بتواند آغاز جنگ را توجیه کند، اما تهران انگیزهای برای ارائه چنین امتیازاتی ندارد.
نویسنده نتیجه میگیرد که مذاکرات میان دو طرف بیش از آنکه بر پایه موازنه قدرت نظامی شکل گیرد، تحت تأثیر میزان تحمل آنها در برابر فشارهای اقتصادی قرار خواهد داشت؛ محاسبهای که از نظر فارن افرز چندان به نفع آمریکا نیست.
این مقاله همچنین به جزئیات عملیات «خشم حماسی» میپردازد و آن را نمونهای از اعتماد بیش از حد پنتاگون به قدرت نظامی میداند. ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، در ۹ آوریل مدعی شده بود که نیروهای آمریکایی ۱۳ هزار هدف را مورد اصابت قرار دادهاند، ۸۰ درصد پدافند هوایی ایران را نابود کردهاند، ۴۵۰ مرکز ذخیره موشکهای بالستیک و ۸۰۰ انبار پهپادهای تهاجمی را هدف قرار دادهاند و بیش از ۲۰۰۰ «گره فرماندهی و کنترل» را از بین بردهاند.
فارن افرز مینویسد که هگزت این فهرست را به عنوان نشانهای از پیروزی ارائه کرد، اما حتی اگر این دستاوردهای نظامی درست باشند، باز هم اهداف سیاسی گستردهتر دولت ترامپ محقق نشدهاند.
به اعتقاد نویسنده، قدرت نظامی عظیم اغلب رهبران را به این باور میرساند که میتوانند به آسانی و به نفع خود به درگیریها پایان دهند، در حالی که واقعیت معمولاً متفاوت است. مقاله با اشاره به جنگ اوکراین و همچنین عملیات آمریکا علیه ایران تأکید میکند که تمرکز بر سرعت، فناوری و تخریب، جایگزین برنامهریزی برای دستیابی به نتایج سیاسی مطلوب نمیشود.
در پایان، فارن افرز هشدار میدهد که باور به اینکه حملات سریع و گسترده همواره به شکست و تسلیم دشمن منجر میشوند، با شواهد جنگهای اخیر سازگار نیست. این مقاله نتیجه میگیرد که رهبران سیاسی در برابر هر طرحی که وعده «پیروزی سریع و آسان» میدهد، باید دو پرسش اساسی مطرح کنند: «چطور میتوانید اینقدر مطمئن باشید؟» و «اگر اشتباه کنید چه اتفاقی میافتد؟»