ترنج موبایل
کد خبر: ۹۷۳۸۸۸

محسن جلیلوند تشریح کرد؛

نتیجه شطرنج ایران و امریکا در صحنه دیپلماسی/ هزینه امنیت عاریتی بالا است

نتیجه شطرنج ایران و امریکا در صحنه دیپلماسی/ هزینه امنیت عاریتی بالا است

کارشناس برجسته روابط بین‌الملل گفت: من چشم‌اندازی برای یک توافق جامع و پایدار نمی‌بینم. آنچه ممکن است رخ دهد، یک «تفاهم موقت و شکننده» برای ترک تخاصم است. سایر اخباری که درباره محتوای مذاکرات و… شنیده می‌شود به نظرم تا حصول نتیجه مهم نیستند.

تبلیغات
تبلیغات

«رهبر انقلاب اخیرا، موکدا به حاج آقای علی‌اکبری و حاج آقای قمی فرمودند به مردم بگویید در میادین حرفی که برای تضعیف دولت و تضعیف تیم مذاکره‌کننده باشد اصلا به زبان نیاورید!» این عباراتی است که محمدرضا طاهری، مداح معروف در اجتماع مردم تهران در میدان انقلاب به زبان آورده تا نشان دهد تا چه اندازه اهمیت دارد که در عرصه داخلی حوزه‌های خیابان، دیپلماسی و میدان در یک راستا عمل کنند.

به گزارش اعتماد، سرعت تحولات منطقه‌ای و جهانی با موضوع «ایران» اما به اندازه‌ای شده که گاهی افکار عمومی از قطار سریع‌السیر اخبار، رخدادها، دیدارها و فکت‌ها جا می‌مانند. تنها طی ۲۴ساعت تا ۴۸ ساعت گذشته دامنه وسیعی از اخبار از سفر وزیر کشور و فرمانده ارتش پاکستان به تهران گرفته تا سفر وزیر خارجه قطر به تهران، مصاحبه ترامپ و روبیو یکی از امریکا و دیگری در اروپا در هر کدام از آن‌ها می‌توان نشانه‌ای از تحولات بنیادین در عرصه روابط بین‌الملل را مشاهده کرد.

پس از پایان دیدارهای فیلد مارشال عاصم در تهران اما اعلام شد که دو طرف به یک متن مشترک دست یافته‌اند. متنی که بر بلندای یک بازه زمانی ۳۰ و ۶۰ روزه بنا شده است. در مرحله اول ترک تخاصم دو طرف و تبدیل آتش‌بس به نوع خاصی از پایان جنگ و پس از آن در بازه زمانی ۶۰ روزه، سایر موارد توافق که مسائل هسته‌ای را نیز در بر می‌گیرد اعلام خواهد شد.

محسن جلیلوند، کارشناس برجسته روابط بین‌الملل، در گفت‌وگوی پیش رو به واکاوی پشت‌پرده تحرکات اخیر منطقه‌ای، اشتباهات محاسباتی دونالد ترامپ در مواجهه با تهران و آینده «تفاهم» احتمالی میان ایران و امریکا می‌پردازد. 

در هفته‌های اخیر شاهد افزایش خیره‌کننده رفت و آمدهای دیپلماتیک هستیم، با کنار هم قرار دادن این فکت‌ها در کنار تجربه جنگ در کشاکش مذاکرات، چه برداشتی می‌توان داشت؟ آیا ما با یک «دیپلماسی منتهی به ترک مخاصمه» مواجهیم یا دوباره ممکن است ترامپ دست به رفتارهای غیر متعارف بزند؟ 

اجازه بدهید واقع‌بین باشیم. دنیای سیاست به ویژه در حوزه روابط بین‌الملل، دنیای خوشبینی‌های ساده‌انگارانه نیست. اینکه شما می‌بینید این حجم از رفت و آمدها در جریان است، در واقع «مدیریت بحران» است، نه لزوما «حل بحران». ایران از گذشته تجربه‌های گرانقدری دارد و حاضر نیست این تجربه‌ها را کنار بگذارد.

مهم‌ترین خروجی این دستاوردها این است که امریکای مدل ترامپ اساسا قابل اعتماد نیست. ما تجربه داریم که جنگ‌ها چگونه در میانه‌های مذاکرات تداوم می‌یابند. برداشت من از کنار هم قرار دادن این قطعات پازل این است: طرفین به یک «درک مشترک» از خطر رسیده‌اند، اما با «توافق» فاصله دارند. 

باید صراحتا بگویم؛ من چشم‌اندازی برای یک توافق جامع و پایدار نمی‌بینم. آنچه ممکن است رخ دهد، یک «تفاهم موقت و شکننده» برای ترک تخاصم است. سایر اخباری که درباره محتوای مذاکرات و… شنیده می‌شود به نظرم تا حصول نتیجه مهم نیستند. دلیلش هم واضح است، ما هنوز در وضعیت «آتش‌بس» هستیم، نه در وضعیت «پس از جنگ». ما از فضای جنگ خارج نشده‌ایم. 

هر طرفی که وارد مذاکرات می‌شود با برگ‌های بازی خاصی به گفت‌وگوها ورود می‌کند. ایران با چه برگ‌های برنده‌ای وارد مذاکرات شده است؟ 

مهم‌ترین برگ برنده ایران قبل از هر چیز مردمش است. برگ برنده بعدی ایران، تنگه هرمز است. این تنگه هرمز که امروز به عنوان برگ برنده ایران مطرح است، مانند چکی است که سه یا چهار هزار سال پیش به پشتوانه تاریخ و جغرافیا کشیده شده است. ایران طی قرن‌ها از این چک استفاده نکرد و به قول بازاری‌ها چک را خواباند. امروز این چک در دست ایران است. اینکه این چک در نهایت نقد می‌شود یا با یک بحران جهانی دیگر دوباره مسکوت می‌ماند، منوط به پایان قطعی جنگ است. 

در بسیاری از رسانه‌های جریان اصلی امریکا شاهد انتقادهای گسترده از رویکرد ترامپ برای ورود به این منازعه هستیم. ریشه این انتقادها چیست و ترامپ چه خطاهای استراتژیکی مرتکب شد؟ 

ببینید، جنگ‌ها اغلب حاصل محاسبه نیستند، بلکه حاصل «سوء محاسبه» هستند. ترامپ در این جنگ دچار سوء محاسبات متعددی شد. اولین اشتباه او «تک‌بعدی دیدن میدان نبرد» بود. او تصور می‌کرد میدان جنگ، همان جغرافیای فیزیکی است که نیروهایش در آن حضور دارند. او فکر می‌کرد، نتیجه جنگ را بمباران تعیین می‌کند. غافل از اینکه ایران بازی را به سطحی بالاتر کشاند؛ یعنی عرصه اقتصاد جهانی.

وقتی ایران تنگه هرمز را به عنوان یک متغیر تاثیرگذار وارد معادلات کرد، ترامپ ناچار شد تمام توان خود را صرف مهارِ تبعاتِ بستنِ تنگه کند، اما او توانایی «باز کردن» آن را نداشت. این ظرفیت محدود ترامپ بود. خطای دوم ترامپ، اعتماد کورکورانه به گزارش‌های نظامی و اطلاعاتی اسراییل بود که تصویری غیرواقعی از قدرت ایران به او ارایه می‌دادند. اگر او به جای تکیه بر تحلیل‌های سیاسی مشاورانِ خود، به واقعیت‌های میدانی ارتش امریکا گوش می‌داد، متوجه می‌شد که اوضاع بسیار بحرانی‌تر از آن است که در اتاق‌های فکرِ واشنگتن ترسیم می‌شود.

نکته سوم، درک نکردنِ مفهوم «جنگ منطقه‌ای» بود. وقتی آیت‌الله خامنه‌ای رهبر شهید ایران ماه‌ها پیش از درگیری‌ها هشدار دادند که جنگ بعدی، جنگی منطقه‌ای خواهد بود، ترامپ یا این مفهوم را درک نکرد یا آن را به سخره گرفت. وقتی کشورهای منطقه یکی پس از دیگری زیر ضرب قرار گرفتند، ترامپ تازه فهمید «جنگ منطقه‌ای» یعنی چه؛ یعنی گسترش دامنه آتش به تمام پایگاه‌ها و متحدان امریکا.

در دوران پس از آتش‌بس هم شاهدیم که این تصاویر غیر واقعی وجود دارد، ترامپ ادعا می‌کند توان موشکی و پهپادی ایران را نابود کرده، اما گزارش‌های نهادهای نظامی و اطلاعاتی خود امریکا حاکی است که ایران بیش از ۷۰درصد توان موشکی و دفاعی خود را کاملا حفظ کرده است. 

چرا ترامپ با وجود مشاوره‌های سیا و ارتش، همچنان بر رویکرد خود اصرار داشت و فریب مطالبات نتانیاهو را خورد؟ 

چون ترامپ در بندِ «تصویر ذهنی» خود از قدرت است. او فکر می‌کرد با شوک اولیه می‌تواند ایران را به زانو درآورد. اما داده‌های نهادهای اطلاعاتی که امروز افشا شده، نشان می‌دهد که ایران با مدیریتِ منابع و پراکندگی استراتژیک، ضربات سنگین را به شکل حداقلی پاسخ داد و توان رزمی خود را حفظ کرد. ورود به میدان جنگ با ایران برای ارتش امریکا، دشوارتر از آن بود که در کتاب‌های آموزشی‌شان تصور می‌کردند. این «اعتماد به نفسِ کاذب»، بزرگ‌ترین دشمن ترامپ در این پرونده بود. 

به بحث تحرکات منطقه بازگردیم. سفر نخست‌وزیر پاکستان به چین، تلاش‌های قطر، رایزنی‌های پوتین و تغییر لحن عربستان در مورد ایران را چگونه می‌بینید؟ آیا این کشورها صرفا به دنبال خروج از بحران هستند؟ 

در تئوری روابط بین‌الملل، ما با مفهومی به نام «پارادوکس امنیت» روبه‌رو هستیم. گاهی شما فکر می‌کنید با دعوت از یک قدرت خارجی و استقرار پایگاه نظامی، برای خود امنیت می‌خرید؛ اما در عمل، همین پایگاه‌ها به اهداف بالقوه و منشا ناامنی تبدیل می‌شوند. کشورهای منطقه تازه به این واقعیت دردناک پی برده‌اند.

عربستان که تا دیروز سیاست‌های تهاجمی را در کنار امارات دنبال می‌کرد، امروز در یک چرخش محسوس، با امارات فاصله‌گذاری می‌کند. آن‌ها فهمیده‌اند که هزینه این «امنیتِ عاریتی» بسیار بالاست. بنابراین، تحرکات فعلی نه از سرِ یک استراتژی بلندمدت، بلکه از سرِ «ترسِ ناشی از بلاتکلیفی» است. آن‌ها نمی‌دانند فردا چه می‌شود، پس سعی می‌کنند با رفت و آمدهای دیپلماتیک، فعلا شرایط را فریز کنند تا بعدا تصمیم بگیرند. 

با فرض ترک تخاصم، کنشگری ایران در آینده منطقه چگونه خواهد بود؟ آیا ایران با چهره‌ای متفاوت ظاهر می‌شود؟ 

اگر تفاهمی حاصل شود، ایران نه در قامت یک کشورِ تحت فشار، بلکه در شمایل یک «فاتح» یا حداقل یک «بازیگرِ مقتدرِ غیرقابل‌حذف» ظاهر خواهد شد. این تفاهم، تصویر ایران را در جهان تغییر می‌دهد. مساله اصلی فقط رفع تحریم‌هاست؛ اگر تحریم‌ها برداشته شود، ایران نشان داده است که پتانسیل تبدیل شدن به یک قدرت تعیین‌کننده را دارد.

ما همین حالا ثابت کردیم که قادریم کل اقتصاد جهانی را گروگان بگیریم؛ این قدرتِ چانه‌زنی کمی نیست. در صورتِ توافق، توازنِ قوا در خاورمیانه به نفع ایران تغییر خواهد کرد و نظمِ جدیدی شکل می‌گیرد که امریکا دیگر نمی‌تواند بدون حضور ایران آن را مدیریت کند.

تبلیغات
تبلیغات
ارسال نظرات
تبلیغات
تبلیغات
خط داغ
تبلیغات
تبلیغات