بیژن عبدالکریمی: جریان اپوزیسیون عمدتاً در گسست از سنت و هویت ملی قرار دارد
گسست و انقطاع عمده جریانات روشنفکری ایران از میراث فکری، فرهنگی، دینی و معنوی جامعه خویش یکی از اصلیترین دلایل بیسروسامانی آنها و شکستها و عقیم بودن کنشگریهای سیاسی و اجتماعی آنان است.
بیژن عبدالکریمی در اعتماد نوشت: گفته شد میان تفکر و کنش سیاسی و اجتماعی با تاریخ ملی و تاریخ جهانی پیوندی ناگسستنی وجود داشته، تفکر و کنش دربردارنده شناخت تاریخ نیز است و نمیتواند با تاریخ و موقعیت تاریخی روشنفکر و کنشگر سیاسی و اجتماعی بیارتباط باشد.
لیکن آشکار است که مراد از این تاریخ و آگاهی تاریخی مجموعهای اطلاعات از تاریخنگاریهای مرسوم و متداول، آنچنان که مورخان، سیرهنویسان و حکایتگران تاریخ بدان میپردازند، نبوده، بلکه مراد «خودآگاهی تاریخی» به میراث نظری و فرهنگی، وضعیت کنونی خویش و نسبت خود با جهان و جهانیان به پشتوانه این میراث در روند تاریخ است و این خودآگاهی تاریخی حاصل نمیشود مگر آنکه بدانیم ما به عنوان یک قوم تاریخی کیستیم، چه چیز ما را «ما» میسازد، ما چه فراز و نشیبهای تاریخیای را به لحاظ فکری، عقلی و معنوی طی کردهایم و چگونه باید تاریخ خود را به لحاظ مفهومی و فلسفی روایت کنیم که هم گذشته خود را دریابیم و همه آینده خود را پیشیابی کنیم تا در پرتو درک گذشته و آینده خود وضعیت انضمامی کنونی خویش را بهتر درک کرده، بتوانیم در مسیر تقدیر حیات اجتماعی و تاریخی قوم و جامعه خود در جهت صلاح، سعادت و رهایی اثرگذار باشیم.
جریان روشنفکری ما باید به نحوی بسیار جدی و عمیق به این پرسش در ساحتی فلسفی و متافیزیکی -و نه در سطحی سیاسی و ایدئولوژیک- بیندیشد که به راستی «ایران چیست و ایرانی کیست؟» این پرسشی است که اندیشیدن و پرداختن بدان هنوز برای جریان روشنفکری ما به یک امر مبرم و ضروری فلسفی تبدیل نگردیده یا پاسخهایی که این جریان بدان داده است نسبت کمتری با واقعیت جامعه و تاریخ ملی، دینی و معنوی ایرانیان داشته است. به بیانی سادهتر، جریان روشنفکری و اپوزیسیون ایران عمدتا در انقطاع و گسست از سنت و مآثر عظیم دینی و معنوی و هویت ملی و تاریخی ایرانیان قرار دارد.
لذا گسست و انقطاع عمده جریانات روشنفکری ایران از میراث فکری، فرهنگی، دینی و معنوی جامعه خویش یکی از اصلیترین دلایل بیسروسامانی آنها و شکستها و عقیم بودن کنشگریهای سیاسی و اجتماعی آنان است. امروز، در پرتو تعالیم معلمان بزرگ تفکر تاریخی، به خوبی آشکار شده است سنتهای فکری، فرهنگی، دینی و معنوی امری مربوط به گذشته نیست، بلکه در اکنون ما حضور دارد؛ گذشته، منفصل از اکنون ما نیست و حتی میتوان گفت ما خود، این گذشتهایم.
بسیاری - تحتتاثیر جنبش عصر روشنگری اروپایی و یکی از مهمترین مولفههای نظری آن، یعنی تفسیر خطی از تاریخ براساس اصل پیشرفت - چنین میپندارند که سنت امری است که در واقع در پشت سر ما قرار دارد و با ظهور جهان مدرن و پا گذاشتن به عالم جدید، ما از صغارت عوالم تاریخی دینی و اسطورهای سنت خارج گشته، گذشته خویش را پشتِ سر گذاشتهایم. اما، آنچنان که هایدگر و گادامر به ما گوشزد میکنند، گذشته و سنت چیزی نیست که صرفا به گذشته تعلق دارد، بلکه فرادهش سنت به سوی ما میآید، زیرا ما محصول سنت و حواله شده بدانیم.
آینده نیز تابعی از حال و گذشته و فهم ما از گذشته قوامبخش مسیر آینده است. نیچه، هایدگر و گادامر نشان دادند سنت دو هزار و پانصدساله تفکر متافیزیکی در اکنون ما حضور دارد و این سنت بر حال و آینده ما اثرگذار است. لذا رجوع به سنت و میراث فرهنگی، دینی، معنوی و تاریخی یک قوم بزرگ تاریخی همچون ایرانیان، امری مربوط به اکنون و آینده است.
رجوع به گذشته و تأمل تاریخی حقیقی در باب آن سبب میشود ما از اکنون خود آگاهی اصیلتری کسب کرده، به کنشگری اصیلتر و حقیقیتری دست یازیم. آن دسته از روشنفکرانی که سنت و روند تاریخ را صرفا به منزله امری تاریخی، یعنی متعلق به گذشته، میبینند اسیر گونهای از خودفریبی هستند که هنوز به ساحت تفکر و کنشگری اصیل نائل نشده، تحلیلها و تفسیرهایشان از مسائل از سطح فهم و تحلیل تودهها و رسانههای زرد فاصله عمیق و معناداری پیدا نکرده است.