ترنج موبایل
کد خبر: ۹۶۴۵۵۸

افزایش انتقادها از صدا و سیما/ همه تلاش خود را صرف حماسه می‌کند

افزایش انتقادها از صدا و سیما/ همه تلاش خود را صرف حماسه می‌کند

خطر بزرگ، که می‌توان آن را «گسست زیرپوستی» نامید، دقیقا از نقطه‌ای آغاز می‌شود که رسانه‌های رسمی، تنها یک چهره از این وطن‌دوستی را به رسمیت می‌شناسند. وقتی تلویزیون تمام تمرکز خود را معطوف به حضور پرشکوه مردم در خیابان می‌کند و از کنار رنج خاموش گروه دیگر عبور می‌کند، احساس «نادیده گرفته شدن» در این اقشار حس می‌شود.

سید مصطفی صابری در خراسان نوشت: جامعه ما در تقاطع روزهای پرالتهاب جنگ تحمیلی سوم و چالش‌های عمیق اقتصادی، در حال گذراندن یکی از پیچیده‌ترین آزمون‌های تاریخی خویش است. در چنین بزنگاه‌هایی، واکنش‌های اقشار مختلف مردم به سیر اتفاقات یکدست نیست؛ بلکه تابعی از تنوع تجارب زیسته، سرمایه فرهنگی، پایگاه اقتصادی و فشارهای روزمره محسوب می‎شود و از طرفی برای حفظ پیکره واحدی به نام «ایران»، درک این تکثر و به رسمیت شناختنش نیازی حیاتی است؛ به ‎ویژه اینکه اگر میهن عزیزمان توانست از تجاوزی همه جانبه سربلند خارج شود، تمام اجزای جامعه در آن نقش داشتند. اما متاسفانه نگاهی به خروجی رسانه ملی نشان می‌دهد که نادیده گرفتن بخش عظیمی از واقعیت‌های کف جامعه جدی است؛ نادیده گرفتنی که می‎تواند پیامدهای تلخی داشته باشد. 

تاب ‎آوری در عین مشکلات معیشتی

اگر صورت ‎بندی سرراستی داشته باشیم می‎توان گفت در مواجهه با شرایط خطیر کنونی، ما با دو جلوه متفاوت از مفهوم عشق به ایران روبه‌رو هستیم که هر دو ارزشمند هستند. جلوه نخست، «وطن‌دوستی ملموس و حاضر در خیابان» است؛ جریانی که با حضور فیزیکی، پرچم‌گردانی و ابراز هیجانات حماسی، تلاش می‌کند روحیه جمعی را دربرابر تهدیدات خارجی بالا نگاه دارد و عرصه را برای حضور عوامل داخلی دشمن در خیابان مسدود کند و با این حضور بسیاری از معادلات را به نفع ایران برهم زد. اما جلوه دوم، «وطن‌دوستی تاب‌آورانه» است که بسیار خاموش است و به چشم نمی‎آید.

قهرمانان این عرصه که حتی ممکن است در خیابان با پرچم زیبای ایران هم حضور داشته باشند، افراد مختلفی هستند از جمله کارگران روزمزدی که در رکود بازار ساخت و ساز به دنبال نان حلال‌اند؛ رانندگان تاکسی‌های اینترنتی که در ترافیک‌های سنگینِ همین روزها، برای معیشت خانواده زحمت می‎کشند؛ کارگرانی که با رکود برخی کسب‎وکارها تعدیل شدند یا صاحبان کسب‌وکارهای مجازی که با وجود قطعی اینترنت بین‎ الملل و آسیب‌های سنگین اقتصادی، فشار زیادی را به‎دوش می‎کشند. خلاصه اینکه این گروه که در بسیاری از مواقع با گروه اول همپوشانی دارند، خط مقدم تاب‌آوری ملی را تشکیل می‌دهند. 

خطر نادیده گرفتن بخشی از جامعه

اما خطر بزرگ، که می‌توان آن را «گسست زیرپوستی» نامید، دقیقا از نقطه‌ای آغاز می‌شود که رسانه‌های رسمی، تنها یک چهره از این وطن‌دوستی را به رسمیت می‌شناسند. وقتی تلویزیون تمام تمرکز خود را معطوف به حضور پرشکوه مردم در خیابان می‌کند و از کنار رنج خاموش گروه دیگر عبور می‌کند، احساس «نادیده گرفته شدن» در این اقشار حس می‌شود. این نادیده گرفتن در نهایت به «فرسایش همدلی» می‌انجامد. وقتی یک شهروند در قاب رسانه ملی هیچ بازتابی از دغدغه‌ها و فشارهای خردکننده‌اش نمی‌بیند، ناخودآگاه خود را بیرون از دایره «ما» احساس می‌کند و تاب‎آوری‎اش کاهش می‎یابد. 

پیامد تقلیل وظایف رسانه ملی

در عین ‎حال که طی این روزها رسانه ملی تمام قد پای کار بوده اما در کنار نقاط قوتش نقد دیگری که می‎توان به آن داشت، مربوط به تقلیل وظایفش به «روایت حماسه» در زمان جنگ است. رسانه ملی در شرایطی مثل این روزها، علاوه بر اینکه باید حماسه را پمپاژ کند، باید نقش «لنگرگاه آرامش» و «پناهگاه روانی» جامعه را هم ایفا کند. امروز، در شرایطی که مدارس هنوز تعطیل هستند و آموزش آنلاین هم به ‎خصوص برای مدارس دولتی با ضعف‌های جدی روبه‌روست، کودکان و نوجوانان زمان زیادی را در خانه هستند. اما حتی بعد از گذشت پنجاه روز از آغاز جنگ، تلویزیون هنوز در بسیاری از محتواها به ریتم عادی زندگی بازنگشته و خبری از برنامه‎های کمدی و سرگرم‎کننده به‎خصوص برای کودکان و نوجوانان نیست.

آن‎هم در حالی که نیاز به سرگرمی، حتی آموزش درسی و عادی‌سازی زندگی برای خیلی از افراد جامعه، تا حدی به اندازه اطلاع‌رسانی و شورآفرینی اهمیت دارد. کودکان ما در میان اخبار جنگ، نیازمند فضایی برای تنفس روانی و فراغت‌اند و رسانه ملی به‎رغم موفقیت نسبی در دیگر عرصه‎های مربوط به اطلاع‎رسانی جنگ، در پر کردن این خلأ، نمره قابل قبولی نگرفته است. 

پیشگیری از گسست زیرپوستی

نکته دیگر اینکه بسیاری از مردمی که این روزها در خیابان‌ها حضور دارند به‎رغم مشکلات معیشتی خود، بازهم حواسشان به اقشار آسیب‌دیده از جنگ هست؛ اما این همدلی باید از سطح فردی به یک «نگاه فراگیر اجتماعی» ارتقا یابد. چرا که اگر رسانه، رنج بسیاری از مردم را روایت می‌کرد، ناخودآگاه پیوند و درک متقابلی میان تمام اقشار جامعه شکل می‌گرفت و نگرانی بابت اینکه شاید بخشی از افرادی که نادیده گرفته شدند جذب روایت دشمن شوند ایجاد نمی‎شد.

برای عبور از این گسست زیرپوستی و تقویت انسجام ملی، باید اقشار درگیر چالش‌های معیشتی به‎عنوان بخش مهمی از روایت مقاومت ملی این روزها به رسمیت شناخته شوند. مطالبات و دغدغه‌های آنان باید در برنامه‌های پرمخاطب منعکس شود تا خود را در ویترین رسانه ببینند و بدانند قدر تاب‎آوری آن‎ها دانسته شده و در این مسیر مردم هم با کمک رسانه بدانند «وطن‌دوستی تاب‎آورانه» به‎رغم خاموش بودن، کمتر از حضور در میدان نیست.

خلاصه اینکه ایرانِ امروز، بیش از هر زمان دیگری به روایتی نیازمند است که در آن هیچ‌کس جا نماند؛ روایتی که در آن، پرچم‌دار میدان و کارگرِ خسته در پایان روز، هر دو قهرمانان بی‌بدیل یک سرزمین واحد باشند.

ارسال نظرات
خط داغ